بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 372

خطاب مى‌كند كه بپرس اگر مخاطب پيامبر است پس معلوم مى‌شود مشكوك بوده و اگر مخاطب ديگرى است پس بر چه كس كتاب نازل شده؟ و از اين آيه‌وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌اين درياها چيست و كجا است و از اين آيه‌فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‌آدم اشتها به خوردن گندم پيدا كرد و خورد و به حوّا داد ديگر چرا عقاب شود و از اين آيه‌أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاًخداوند طبق اين آيه مردها را به ازدواج در مى‌آورد ولى كسى كه چنين كارى بكند او را عقاب مى‌نمايد.

و از گواهى دادن زن به تنهايى با اينكه خداوند در اين آيه مى‌فرمايدوَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ‌و سؤال از خنثى كرد كه على7مى‌فرمايد ارث او از طريق ادرار كردن داده مى‌شود وقتى ادرار مى‌كند چه كسى نگاه مى‌نمايد شايد زن باشد كه مردها او را تماشا مى‌كنند و شايد مرد باشد كه زنان او را تماشا مى‌كنند و هيچ كدام حلال نيست.

و شهادت همسايه به نفع خودش پذيرفته نيست و سؤال كرد از شخصى كه به گله گوسفندى رسيد، ديد چوپان با گوسفندى درآميخته. همين كه چشمش به صاحب گوسفند افتاد او را رها كرد. آن گوسفند داخل گله شد، چگونه او را بايد كشت؟

مى‌توان او را خورد يا نه؟ و از نماز صبح كه بلند نخواند قرائت آن را با اينكه از نمازهاى روز است و بايد نمازهاى شب را بلند خواند و از اين سخن امير المؤمنين7كه در باره اين خبر فرمود بشارت ده به قاتل پسر صفيه كه وارد جهنم خواهد شد. چرا او را نكشت با اينكه امام بود؟

و جواب اين سؤال را خواست كه چرا امير المؤمنين7با اهل صفين به جنگ پرداخت و دستور داد تعقيب كنند از فراركنندگان و آهنگ حمله‌كنندگان را نيز بنمايند و بر روى مجروحين گذشت با اينكه در جنگ جمل دستور داد از فراركننده‌ها


صفحه 373

تعقيب نكنند و بر روى مجروحين راه نروند و امر به اين كار نكرد. فرمود: هر كه داخل خانه خود شود ايمن است و هر كه سلاح بيندازد در امان است. چرا چنين كارى كرد اگر اول درست بود پس دومى اشتباه بوده و سؤال ديگر، مردى اقرار به لواط كرده، آيا حد بر او جارى مى‌شود يا نبايد او را حد زد؟ فرمود: بنويس. گفتم چه بنويسم؟ فرمود: بنويس.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*

خدا راهنمائيت كند. نامه‌ات رسيد كه مى‌خواستى ما را آزمايش كنى تا اگر نتوانستيم جواب بدهيم بر ما خورده بگيرى خداوند بر اين نيّت تو را كيفر مى‌نمايد تمام سؤالهاى تو را ملاحظه كرديم. اينك جواب خود را بشنو و درست دقت كن و كاملا متوجه باش كه حجت بر تو تمام مى‌شود و السلام.

از اين آيه پرسيده بودى‌قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‌گويند آصف بن برخيا بود. سليمان عاجز از آنچه آصف مى‌دانست نبود ولى او مى‌خواست به امت خود از جنّيان و انسانها بفهماند كه حجت بعد از او آصف بن برخيا است.

اين اطلاع آصف از طريق خود سليمان بود با اجازه خدا به او اين مطلب را آموخته بود، تا در مورد امامت و راهنمائى او اختلاف نكنند. چنانچه سليمان در زمان داود اطلاعى به او داده شد تا بفهمد پيامبر راهنما بعد از داود سليمان است و حجت بر مردم تثبيت گردد.

اما سجده يعقوب و فرزندانش اطاعت خدا بود و علاقه به يوسف چنانچه سجده ملائكه براى آدم براى خود آدم نبود. اطاعت امر خدا و محبت براى آدم بود.

يعقوب و فرزندان او و خود يوسف با آنها به سجده افتادند. به جهت شكر خدا بود كه جدائى چندين سال از بين رفت و اجتماع نمودند. مگر نفهميدى كه در مورد شكر اين نعمت مى‌گويدرَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ‌تا آخر آيه.


صفحه 374

اما آيه‌فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ‌مخاطب در آيه پيامبر اكرم6است و شكى در مورد انزال كتاب نداشته ولى مردم نادان مى‌گفتند چرا خداوند پيامبرى از جنس فرشته‌ها نفرستاده زيرا اكنون بين ما و پيامبر خدا فرقى نيست كه او از خوردن غذا و آشاميدن و راه رفتن در بازارها بى‌نياز باشد. خداوند به پيامبرش وحى مى‌نمايدفَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ‌سؤال كن از آنها كه كتاب مى‌خوانند در حضور اين نادان مردم آيا خدا پيامبرى را قبل از تو فرستاده جز اينكه غذا مى‌خورده و در بازارها راه مى‌رفته. تو نيز مانند آنهائى. اما اينكه فرموده است‌فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍ‌در رابطه با مماشات نسبت به خصم است. چنانچه در اين آيه مى‌فرمايدتَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ‌اگر مى‌فرمود لعنت خدا بر شما قرار گيرد بطور جزم آنها مباهله‌اى را نمى‌پذيرفتند با اينكه خداوند مى‌دانست پيامبرش كه امر رسالت را صحيح انجام داده از دروغ گويان نيست. همين طور پيامبر اكرم6نيز مى‌دانست كه آنچه مى‌گويد صحيح است ولى خواست انصاف را رعايت نمايد و طريق مماشات با خصم را بپيمايد.

اما اين آيه‌وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‌جريان همين طور است كه اگر اشجار دنيا قلم باشد و دريا را هفت دريا كمك و مدد كند و چشمه‌ها بجوشد همه آنها تمام مى‌شوند قبل از تمام شدن كلمات الله و آن چشمه‌ها عبارت از چشمه گوگرد و چشمه نمر (در بعضى از نسخه‌ها يمن است) و چشمه برهوت (يك سرزمين يا چاهى است در حضر موت) و چشمه طبريه و چشمه آب گرم ماسبندان و آب گرم افريقا به نام لسان و چشمه بحرون. ما كلمات الله هستيم كه نابود نمى‌شويم و فضائل ما را نمى‌توانند درك كنند.

اما بهشت در آنجا خوردنيها و آشاميدنيها و لهو و بازيها و آنچه دل بخواهد و


صفحه 375

چشم لذت ببرد همه آنها را خداوند براى آدم مباح كرده بود و درختى كه مورد نهى بود كه از آن نخورند، درخت حسد بود كه از آنها عهد گرفت به چشم حسد نگاه نكنند به كسانى كه خداوند به آنها فضيلت بخشيده. آدم فراموش كرد و نگاه نمود با ديده حسرت و تصميم استوارى نداشت.

اما اين آيه‌أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاًيعنى برايش پسر و دختر هر دو متولد مى‌شود. عرب به هر دو تائى كه نزديك باشند زوجان مى‌گويد كه هر كدام يك زوج است. به خدا پناه مى‌برم كه به خدا نسبت داده شود آنچه به دل تو خطور كرده بود. تو مى‌خواهى راه چاره‌اى براى انجام گناه بجوئى هر كه چنين كند گرفتار گناه مى‌شود و روز قيامت عذاب او دو چندان است و براى هميشه با خوارى در جهنم خواهد بود.

اما گواهى يك زن كه پذيرفته است قابله است كه شهادت او با رضاى خصم تنهائى پذيرفته است، اگر راضى نبود بايد لا اقل دو زن باشند كه يك زن به جاى يك مرد است. در مورد ضرورت چون نمى‌تواند شاهد زايمان زن بشود، اگر يك زن بود شهادت او پذيرفته است به ضميمه قسم كه مى‌خورد، اما فرمايش على7در مورد خنثى به اين طور است كه چند نفر عادل هر كدام يك آينه به دست مى‌گيرند و خنثى پشت سر آنها لخت مى‌ايستد. آنها به آينه‌ها تماشا مى‌كنند و شكل را مى‌بينند و طبق آن حكم مى‌نمايند.

اما مردى كه مشاهده كرد چوپان با گوسفندان درآميخته اگر گوسفند بخصوصى را بشناسد آن را مى‌كشد و مى‌سوزاند. اگر نشناسد گله را به دو قسمت مى‌كند و بين آن دو قسمت قرعه مى‌زند. وقتى يك قسمت از گوسفندان قرعه به آنها اصابت كرد نصفه ديگر آسوده است. باز آن نصف را دو نصف مى‌كند. همين طور پيوسته قرعه مى‌زند تا بماند دو گوسفند. وقتى دو گوسفند باقى ماند بين آن دو قرعه مى‌زند. به هر كدام اصابت كرد، آن را مى‌كشد و آتش مى‌زند، بقيه گوسفندان آزادند.


صفحه 376

اما نماز صبح بايد قرائت آن بلند خوانده شود، زيرا پيامبر اكرم6در تاريكى آخر شب مى‌خواند. پس قرائت نماز صبح از شب است.

اما سخن على7كه فرمود: بشارت باد قاتل ابن صفيه را به آتش جهنم.

اين به واسطه فرموده پيامبر اكرم بود (كه فرموده بودند قاتل زبير اهل جهنم است) و اين جرموز از كسانى بود كه در جنگ نهروان شركت كرد. امير المؤمنين7آن وقت او را نكشت، چون مى‌دانست اين شخص در جنگ نهروان شركت مى‌كند و با خوارج كشته خواهد شد.

اما سؤالى كه در مورد اهل صفين كردى كه على7امر به تعقيب از فراريان كرد و بر روى مجروحين عبور كرد و اجازه كشتن آنها را داد. با اينكه در جنگ جمل اجازه تعقيب از فرارى را نداد و نه اجازه كشتن مجروح و فرمود: هر كه سلاح خود را بياندازد در امان است و هر كه داخل خانه خود شود در امان است زيرا فرمانده و پيشواى سپاه جمل كشته شده بود. ديگر پناهى نداشتند كه به آن مراجعه كنند و مردم به خانه خود برمى‌گشتند، بى‌آنكه تصميم جنگ داشته باشند و نه مخالف و متنفر بودند. همين كه از آنها دست بردارند خشنود مى‌شدند. حكم در مورد آنها اين بود كه شمشير از آنها برداشته شود و آزارشان نكنند زيرا براى جنگ همكار و معاندى نمى‌جستند.

اما در جنگ صفين جنگجويان برگشتند. به يك گروه مجهز و فرماندهى كه براى آنها سلاح و زره و نيزه و شمشير تهيه مى‌كرد (معاويه) و جايزه به ايشان مى‌داد و خوراك و زاد و توشه برايشان تهيه مى‌ديد. از مريض آنها عيادت مى‌كرد و دست و پا شكسته را مى‌بست و مجروح را مداوا مى‌نمود و پيادگان را وسيله سوارى مى‌داد و برهنگان را مى‌پوشانيد. باز آنها را آماده مى‌كرد و به جنگ مى‌فرستاد. پس بين اين دو واقعه مساوات در حكم برقرار نيست. چون على7عارف به حكم جنگ‌


صفحه 377

با اهل توحيد بود. به همين جهت براى آنها توضيح داد هر كس اعراض مى‌كرد حواله به شمشير مى‌شد يا اينكه توبه نمايد از كار خود.

اما شخصى كه اعتراف به لواط نموده گواهى بر عمل او نبوده ولى او خود پيشقدم براى اين اقرار شده در چنين صورتى امام و پيشواى منصوب از جانب خدا مى‌تواند او را كيفر نمايد و به او اجازه عفو از جانب خدا داده‌اند. اين آيه را نشنيده‌اى‌هذا عَطاؤُناتمام سؤالات تو را جواب داديم. متوجه باشد سيد مرتضى رحمة الله عليه و آله از استاد خود شيخ مفيد رحمة الله عليه نقل مى‌كند: ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى وارد شد بر محمد بن طاهر بعد از كشته شدن يحيى بن عمر كه در شاهى كشته شد. به او گفت امير ما آمده‌ايم به تو تهنيت بگوئيم در مورد پيش‌آمدى كه اگر پيامبر اكرم6زنده بود به او در مورد اين واقعه تسليت مى‌گفتيم.

سيد مرتضى از شيخ مفيد نقل مى‌كند از سليمان بن جعفر كه حضرت امام على النقى به من فرمود: خوابيده بودم و در فكر اين شعر ابن ابى حفضة بودم:

انى يكون و ليس و ذاك بكائن‌

لبنى البنات وراثة الاعمام‌

ناگاه شنيدم شخصى مى‌گويد:

قد كان اذ نزل القرآن بفضله‌

و مضى القضاء به من الحكام‌

ان ابن فاطمة المنوّه باسمه‌

حاز الوراثة عن بنى الاعمام‌

و بقى ابن نثلة واقفا متحيرا

و يبكى و يسعده ذو و الارحام‌[1]

[1]شعر اول از ابن ابى حفضة مى‌خواهد حمايت از ابن عباس بنمايد و ارث بردن از پيامبر اكرم6يعنى به حضرت على ارث نمى‌رسد كه پسر عمو است با بودن عمو. در شعر دوم گوينده تصريح مى‌كند پسر فاطمه منظور شايد موسى باشد وراثت به حكم خدا گرفت و بنى عباس گريان و نالان چيزى نتوانستند بگويند و نثله مادر عباس است.


صفحه 378

در كتاب استدراك نقل مى‌كند كه متوكل روزى كاتبى نصرانى را با كنيه (كه علامت احترام است) نام برد و گفت ابا نوح. علماء حاضر اين عمل او را نپسنديدند و گفتند اهل كتاب را نبايد با كنيه نام ببرند و در اين مورد متوكل نظريه خواست، به اختلاف سخن گفتند. نامه‌اى براى امام على النقى نوشت و از ايشان نظر خواست.

امام7در جواب او نوشت:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ‌متوكل فهميد كه اين كار حلال است و اشكالى ندارد، زيرا خداوند ابو لهب كافر را با كنيه نام برده‌[1].

[1]كنيه نامى است كه اول آن اب يا ام باشد كه علامت احترام است ميان عرب.


صفحه 379

بخش بيست و چهارم احتجاج حضرت امام حسن عسكرى7‌

مناقب آل ابى طالب ج 2 صفحه 459.

ابو القاسم كوفى در كتاب تبديل مى‌نويسد: اسحاق كندى كه از فيلسوف‌هاى زمان خود بود شروع كرد به نوشتن كتابى به نام تناقض القرآن. مدتها مشغول نوشتن آن بود. تنها، بى‌آنكه كسى را متوجه نمايد. به اين كار اشتغال داشت.

يكى از شاگردان او خدمت امام حسن عسكرى7رسيد. حضرت عسكرى فرمودند: يك مرد توانا ميان شما وجود ندارد استادت را از سرگرم شدن به قرآن وادارد؟ او گفت ما از شاگردان اين مرد هستيم چطور مى‌توانيم بر او اعتراض نمائيم در اين مورد يا كار ديگرى؟! امام7فرمودند: مى‌توانى آنچه به تو مى‌آموزم به او برسانى؟ جواب داد آرى. فرمود: مى‌روى پيش او خيلى به او محبت مى‌كنى و در كارى كه اشتغال دارد به او كمك خواهى كرد. وقتى بتو انس گرفت و با او نزديك شدى، مى‌گوئى يك سؤال برايم پيش آمده اگر اجازه مى‌دهى بپرسم؟ او خواهد گفت سؤالت را بكن.

به او بگو گمان كرده‌اى قرآن پيش تو بيايد و بگويد منظورم از اين سخن غير آن چيزى است كه تو گمان كرده‌اى (و با خود خيال مى‌كنى متناقض است). او در جواب تو خواهد گفت ممكن است زيرا مرد فهميده‌اى است وقتى بشنود مى‌پذيرد.

وقتى اين كار را كردى بگو شايد غير آنچه تو خيال كرده‌اى از سخن خود