اميد كه «للمصيب اجران و للمخطئ اجر واحد» حتى در خطاها نيز اميد لا اقل يك پاداش را دارم.
چون در ابتداى احتجاج بحار، استدلال به آيات قرآنى آورده شده، و پس از بيش از شصت صفحه به ترتيب تفسير همان آيات ذكر گرديده براى فارسى زبانان كه بخواهند از تفسير هر آيه استفاده نمايند مراجعه به هفتاد صفحه بعد و توجه به آيات كارى دشوار و گاهى نقض غرض حاصل ميشد و فارسى زبان ترجمه آيات را مىخواند و بعدها كه در تفسير به توضيحى بر ميخورد توجهى به ارتباط آن با آيه مخصوص نميكند چنين در نظر گرفته شد كه تفسير هر آيه بترتيب از صفحات بعد در ذيل همان آيه آورده شود تا بيشتر مورد استفاده قرار گيرد گرچه اين كار بر خلاف ترجمه معمول و متداول است. بناچار در حدود يك صد و چند صفحه كتاب مرتب ترجمه نخواهد شد بلكه تلفيق و مخلوطى از صفحات قبل و بعد ترجمه گرديده. ضمنا چنانچه در بيشتر ترجمههاى بحار الانوار كه بقلم نارساى اين حقير ترجمه گرديده نوشته شده است.
در بحار الانوار از نظر تحقيق و تعداد و مصادر روايت گاهى يك روايت چندين بار تكرار گرديده كه باز براى فارسى زبانان ترجمه همه آنها كسالتآور و بىفايده بوده است به همين جهت ترجمه روايات مكرر غالبا با قيد تكرار حذف گرديده و يا قسمت اضافى يك روايت از روايت ديگر ترجمه شده است.
اميدوارم در راه خدمت به فرهنگ و ادب و آموزش اسلامى هر چه بيشتر توفيق به تمام پژوهندگان واقعى و ارادتمندان ائمه طاهرين:داده شود اين ناچيز نيز بىبهره از توفيق وافر نبوده و مشمول بذل و لطف و عنايت كامل اين خاندان قرار گيرم.
اول رمضان 1402 موسى خسروى
مقدمه مؤلف
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)*ستايش خداى راست كه انسان را آفريد و باو سخن گفتن را آموخت و او را به شاهراه هدايت با دليل و برهان راهنمايى كرد. و بر مردم بوسيله پيامبران و ائمه گرامى:حجت را تمام نمود تا آنها را از تاريكيهاى كفر بسوى نور و ايمان راهيابى و رهبرى نمايند.
دين داران و ياوران حق و حقيقت را با دلايل واضح و حجتهاى غير قابل رد بر گمراهان و گمراهكنندگان از ساير مذاهب يارى نموده و درود بر كسى كه صلوات بر او وسيله رسيدن به نعمتهاى بيكران لطف و عنايت است.
محمد مصطفى6كه واسطه تنوير افكار و عرفان انبياء و اوصياء گرديده و درود بر خاندان پاكش كه خداوند نعمتها را بوسيله آنها بر بندگان خويش تمام نموده و آنها را گنجينه علم و دانش قرآن و نگهبانان پايگاه يقين قرار داده.
اين جلد چهارم از كتاب بحار الانوار است كه مشتمل بر احتجاج و استدلالهاى خداوند و پيامبر و ائمه گرام:است بر مخالفين و ستيزهجويان از ارباب مذاهب مختلف و گمراهان از راه واقعى و داراى مطالب ديگرى نيز هست كه به بخش مخصوصى اختصاص داده نشده گر چه بيشتر مطالب كتاب تحت عناوين مناسب قرار گرفته براى سهولت استفاده جويندگان.
اين اثر از تاليفات خاك پاى مؤمنين محمد باقر پسر محمد تقى است كه خداوند هر دو را با ائمه طاهرين محشور نمايد و از گرفتاريهاى قيامت محفوظ بدارد و از كسانى قرار دهد به فضل خود كه نامه عملشان را به دست راستشان ميدهند (و مترجم را نيز مشمول دعاى مؤلف گرداند).
[تتمه كتاب احتجاج]
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)*
بخشهاى احتجاجات امير المؤمنين و مسائل مختلف علمى كه از آن جناب رسيده
بخش اول احتجاج امير المؤمنين7با يهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون
خصال ج 2 صفحه 146- 148 از ابن عباس نقل مىكند كه دو برادر از رؤساى يهود وارد مدينه شدند گفتند شنيدهايم پيامبرى در تهامه پيدا شده كه افكار يهودان را به مسخره گرفته است و اعتقادات آنها را مورد طعنه قرار مىدهد ما بيمناكشدهايم كه ما را از راه و روش آباء و اجدادمان برگرداند كداميك از شما آن پيامبر هستيد اگر همان پيامبرى باشد كه داود بشارت آمدنش را داده از او پيروى خواهيم كرد و ايمان به او خواهيم آورد اما اگر بيهوده سخن مىگويد و با زبانآورى بخواهد ما را مغلوب كند با مال و جان خويش به پيكار و مبارزه با او مىپردازيم.
اينك بگوئيد آن پيامبر كداميك از شما است؟ مهاجرين و انصار گفتند پيامبر ما6از دنيا رفته. يهودان گفتند خدا را سپاس اينك وصيّ او كيست؟
زيرا خداوند هيچ پيامبرى را نمىفرستد مگر اينكه برايش جانشين تعيين مىكند كه پس از او مبيّن دستورات دينى او باشد.
مهاجرين و انصار اشاره به ابو بكر نموده گفتند وصيّ او اين مرد است. يهودان به ابو بكر گفتند ما چند سؤال از تو مىكنيم از همان مسائلى كه از اوصياء بايد پرسيد.
ابو بكر گفت هر چه مىخواهيد بپرسيد ان شاء الله جواب خواهم داد.
يكى از آنها پرسيد: 1- من و تو در نزد خدا چگونه هستيم؟ 2- كدام شخص است كه در درون ديگرى قرار گرفته با اينكه بين آن دو خويشاوندى نيست؟ 3- كدام قبر است كه با صاحبش به راه افتاده؟ 4- از كجا خورشيد طلوع مىكند و به كجا غروب مىنمايد؟ 5- كجا خورشيد تابيد كه بعد از آن ديگر نتابيد؟ 6- بهشت كجا است و جهنم كجا؟ 7- خدا را كسى بر مىدارد يا او كسى را بر مىدارد؟ 8- وجه پروردگار كجا است؟ 9- دو شاهد كدامند و دو غائب و كينهتوز؟ 10- واحد چيست و دو تا كدام است و سه تا و چهار تا و پنج تا و شش تا و هفت تا و هشت تا و نه تا و ده تا و يازده تا و دوازده تا و بيست تا و سى تا و چهل تا و پنجاه تا و شصت تا و هفتاد تا و هشتاد تا و نودتا و صدتا؟
ابا بكر در جواب سؤالات سكوت كرد ما ترسيديم مردم از دين برگردند من به خانه على بن ابى طالب رفتم و گفتم يا على چند نفر از سران يهودان وارد مدينه شدهاند و مسائلى را از ابا بكر پرسيدهاند كه نتوانسته جواب آنها را بدهد.
امير المؤمنين7تبسّمى نمود فرمود امروز همان روزى است كه پيامبر اكرم6به من وعده داده از جاى حركت كرد و پيش افتاد درست شبيه پيامبر اكرم6راه مىرفت و رفت همان جايى كه پيامبر اكرم6مىنشست. آنگاه به آن دو نفر فرمود نزديك من بيائيد و آنچه از اين پير مرد پرسيديد از من سؤال كنيد.
پرسيدند تو كيستى؟ فرمود من على بن ابى طالب پسر عبد المطلب و برادر پيامبر و همسر دختر او و پدر حسن و حسين و وصى او در تمام حالاتش هستم و صاحب هر منقبتى و عزتم و صاحب اسرار پيامبرم.
يكى از يهودان گفت من و تو در نزد خدا چگونه هستيم؟ فرمود من از وقتى خود را شناختهام مؤمن هستم و تو از وقتى خود را شناختهاى كافرى اما بعد از اين چه
در بارهات پيش آيد نمىدانم. يهودى گفت آن شخص كه در درون ديگرى قرار گرفته و بين آنها قرابتى نيست كيست؟ فرمود آن شخص يونس است كه درون ماهى قرار داشت.
پرسيد كدام قبر است كه با صاحبش به راه افتاد فرمود يونس كه در شكم ماهى هفت دريا را سير كرد.
گفت خورشيد از كجا طلوع مىكند؟ فرمود از دو شاخ شيطان گفت كجا غروب مىكند؟ فرمود: در چشمهاى گل آلود. پيامبر اكرم حبيب من فرمود نماز نمىخوانى هنگام طلوع و غروب او مگر به اندازه يك نيزه يا دو نيزه برآمده باشد.
گفت در كجا خورشيد تابيد كه ديگر نتابيد؟ فرمود: در نيل هنگامى كه خداوند براى موسى آن را شكافت.
يهودى پرسيد خدا چيزى را بر مىدارد يا او را بر مىدارند؟ فرمود: خداوند همه اشياء را به قدرت خويش برداشته چيزى او را بر نمىدارد گفت پس اين آيه در قرآن شما چه مىگويدوَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌفرمود: اى يهودى مگر نمىدانى هر چه در آسمانها و زمين و بين آنها است مال خدا است روى اين جهان و اين جهان را بپا داشته به قدرت خدا است و قدرت است كه همه چيز را برداشته و بپا داشته.
گفت بهشت كجا است و جهنم كجا؟ فرمود: بهشت در آسمان و جهنم در زمين. گفت وجه پروردگارت كجا است؟ امير المؤمنين به من فرمود: پسر عباس برو هيزم و آتش بياور. رفتم مقدارى هيزم و آتش آوردم آنها را آتش زد بعد به آن يهودى گفت صورت اين آتش كدام طرف است يهودى پاسخ داد طرف معينى صورت او نيست. فرمود خداوند عزيز اين مثل را دارد مشرق و مغرب از آن اوست هر كجا روى آوريد جانب خدا است. يهودى پرسيد دو شاهد كيانند؟ فرمود: آسمانها و زمين كه ساعتى غائب نيستند. سؤال كرد آن دو غائب كدامند؟ فرمود: مرگ و زندگى كه بر آنها واقف نيستى.
گفت دو كينهتوز كدامند؟ فرمود شب و روز. گفت واحد كيست؟ جواب داد
خداى يكتا. پرسيد دو تا؟ گفت آدم و حوا. سؤال كرد سه تا؟ فرمود نصرانيان به خدا دروغ بستهاند كه سومين سه تا است هرگز خداوند رفيق و فرزندى براى خود قرار نداده.
گفت چهار تا چيست؟ قرآن، زبور، تورات، انجيل. گفت پنج تا؟ فرمود پنج نماز واجب. پرسيد شش تا؟ فرمود خداوند آسمانها و زمين و ما بين آن دو را در شش روز آفريده.
پرسيد هفت تا؟ فرمود هفت درب جهنم كه بر روى جهنميان بسته است.
پرسيد هشت تا كدام است؟ فرمود هشت درب بهشت. گفت نه تا؟ فرمود نه گروه هستند كه در زمين فساد مىكنند و راه صلاح از پيش نخواهند گرفت. گفت ده تا؟
فرمود ده روز دهگانه[1]گفت يازده تا؟ جواب داد گفتار يوسف به پدرش، بابا من يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم برايم سجده كردند. پرسيد دوازده تا چيست؟
فرمود ماههاى سال. گفت بيست تا؟ فرمود يوسف را به بيست درهم فروختند. گفت سى تا؟ فرمود ماه رمضان روزه آن واجب است بر هر مؤمنى مگر مريض باشد يا در مسافرت. پرسيد چهل تا چيست؟ فرمود قرار داد موسى سى شب بود خداوند آن را تكميل نمود با ده شب ديگر كه قرار داد به چهل شب پايان پذيرفت.
گفت پنجاه تا؟ فرمود نوح در ميان مردم هزار سال بجز پنجاه سال درنگ نمود.
گفت شصت تا چيست؟ فرمود دستور خداوند است در كفاره ظهار هر كس نتواند شصت نفر را طعام دهد وقتى قدرت روزه گرفتن دو ماه متوالى را نداشته باشد.
پرسيد هفتاد تا چيست؟ فرمود برگزيد موسى از ميان قوم خود هفتاد نفر را براى قرارگاه خدا. گفت پس هشتاد تا كدام است؟ فرمود دهى در جزيره است كه به آن ثمانون مىگويند از آن ده، نوح به كشتى نشست و بر جودى قرار گرفت و قوم غرق شدند.
گفت نود تا چيست؟ فرمود كشتى مشحون كه نوح نود خانه براى چهارپايان در
[1]ايام ده روز ذى حجة
آن قرار داد. گفت صد تا چيست؟ فرمود اجل حضرت داود شصت سال بود چهل سال آدم به او از عمر خودش بخشيد هنگام مرگ آدم كه رسيد انكار نمود فرزندان آدم نيز انكار مىنمايند.
يهودى گفت اى جوان! برايم محمد6را چنان توصيف كن گويا او را مىبينم تا هم اكنون به او ايمان آورم. امير المؤمنين7در گريه شد و فرمود اندوه مرا سخت به هيجان درآوردى. فرمود عزيزم پيامبر چهرهاى گشاده داشت، ابروان بهم پيوسته، چشمهاى درشت و سياه و گونههائى نرم، دماغى كشيده داشت، مويهاى سينهاش نرم بود و محاسنى انبوه داشت، دندانهائى سفيد و گردنى چون نقره خام. مويهايى چند بر سينه تا ناف داشت بهم پيچيده كه چون شاخه كافور بود و در پيكرش جز اين موى نبود. نه خيلى بلند قد و نه بسيار كوتاه قد بود وقتى با مردم راه مىرفت نورش آنها را فرا مىگرفت وقتى راه مىرفت گويى سنگ بر مىكند و يا از سراشيبى پائين مىآيد (شايد كنايه از تند رفتن باشد) استخوانهاى قدمش مدوّر و گرد بود و قدمهاى لطيف داشت ميان باريك بود عمامهاش سحاب نام داشت و شمشيرش ذو الفقار و قاطرش دلدل و الاغش يعفور و شترش عضباء و اسبش لزاز و عصايش ممشوق از همه به مردم مهربانتر بود و رئوفترين اشخاص به مردم، ميان شانهاش مهر نبوت بود كه بر آن دو جمله نوشته بود سطر اول
لا اله الا الله
سطر دوم
محمد رسول الله6
اين بود صفات پيامبر6.
آن دو يهودى گفتند ما گواهى به يكتائى خدا و رسالت محمد مصطفى6و جانشينى شما مىدهيم مسلمان شدند و ملازم امير المؤمنين7بودند و در جنگ جمل به خدمتش افتخار داشتند و با آن جناب به بصره آمدند در جنگ جمل يكى از آن دو شهيد شد و ديگرى تا جنگ صفين بود و در آن جنگ او نيز شهيد شد.
در خبر ديگرى كه از خصال نقل مىشود به اختصار بعضى از سؤالها جوابش بصورت ديگرى داده شده كه به چند قسمت آن اشاره مىشود.
دو تا مىفرمايد يعنى دو خدا نگيريدلا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِدر مورد سه و
چهار و پنج و شش و هفت و هشت مىفرمايد اين آيه در مورد تعداد اصحاب كهف است كه مردم خواهند گفت سه نفر بودند چهارمى سگ آنها است بعضى چهار نفر پنجمى سگشان و بعضى شش نفر هفتمى سگشان و برخى هفت نفر هشتمى سگشان بوده است بدون اطلاع از چيزى كه نديدهاند.
در مورد بيست تا مىفرمايدإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِاگر بيست نفر پايدار باشند بر دويست نفر غلبه مىكنند در مورد هشتاد تا مىفرمايد هر كس به زنى تهمت زنا بدهد و شاهدى نداشته باشد بايد هشتاد تازيانه بخورد.
و در مورد نود تا در اين خبر آيهإِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةًرا مىفرمايد و در مورد صد تا مىفرمايد زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد.
در خبر ديگرى از خصال نيز نقل مىشود جريان را به زمان عمر بن خطاب و حكومت او اختصاص مىدهد و در بعضى از سؤال و جوابها اختلافى هست كه به يك مورد آن اشاره مىشود.
اولين قسمت سؤال از قفل آسمانها و كليد آنها است كه در جواب مىفرمايد قفل آسمانها شرك به خدا است و كليد آن
لا اله الا الله
است.
يهودى در اين خبر نيز با همراهان خود مسلمان مىشود.
خصال ج 2 صفحه 77 و عيون اخبار الرضا7صفحه 31.
صالح بن عقبه از حضرت صادق7نقل كرد كه فرمود ابا بكر از دنيا رفت و عمر را به جانشينى خود برگزيد عمر به مسجد آمد و نشست مردى پيش او آمده گفت من از يهودانم و از بزرگترين دانشمندان آنهايم و سؤالهائى دارم كه اگر جواب بدهى مسلمان مىشوم. گفت سؤالهايت چيست؟ يهودى گفت سه تا و سه تا و يكى اگر مىخواهى از تو بپرسم اگر داناترين ميان شما هست بگو از او بپرسم.
عمر گفت از اين جوان بپرس يعنى على بن ابى طالب7. يهودى خدمت امير المؤمنين7رفت و سؤالهاى خود را تكرار نمود. على7فرمود چرا گفتى سه تا و سه تا و يكى؛ مىگفتى هفت تا گفت اگر چنين مىپرسيدم نادان بودم اگر در سه تا فرو ماندى ديگر سؤالى نخواهم داشت. فرمود اگر جواب دادم