بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

بخش ششم بعضى از احتجاجات امير المؤمنين7و جوامع علومى كه از موسى7رسيده‌

احتجاج طبرسى صفحه 121.

اصبغ گفت ابن كواء از امير المؤمنين7پرسيد كيست كه شب و روز بينا است و كيست شب و روز كور است و كيست كه شب بينا است و روز كور و كيست كه شب كور است و روز بينا؟

امير المؤمنين7در پاسخ او فرمود واى بر تو سؤالى بكن كه بدردت بخورد نه سؤالى كه تو را به كار نيايد. شخصى كه شب و روز بينا است آن كسى است كه ايمان به پيامبران و اوصياى آنها آورده و به كتابهاى آنها و ايمان به خدا و پيامبر ما محمد مصطفى6آورده و اقرار به ولايت من دارد كه شب و روز بينا است.

اما شخصى كه شب و روز كور است منكر انبياء پيشين و كتاب‌هاى آنها است و پيامبر ما را نيز درك كرده و ايمان نياورده و اقرار به ولايت من ندارد پس منكر خدا و پيامبر اوست شب و روزش كور است.

اما كسى كه شب بينا و روز كور است شخصى است كه ايمان به انبياء گذشته و كتب آسمانى آنها دارد ولى به پيامبر ما ايمان نياورده و منكر ولايت من است و انكار حق مرا مى‌كند او شب بينا است و روز كور.


صفحه 80

اما شب كور و روز بينا مردى است كه منكر انبياى گذشته و اوصياى آنها و كتب ايشان است. پيامبر ما را درك كرده و ايمان آورده به خدا و پيامبرش و به امامت من نيز ايمان دارد و ولايت مرا پذيرفته است شب كور است و روز بينا. اى ابن كواء! واى بر تو به وسيله ما فرزندان ابو طالب اسلام را افتتاح نموده و به وسيله ما ختم مى‌نمايد.

اصبغ گفت وقتى امير المؤمنين7از منبر پائين آمد. از پى او رفتم و گفتم سرورم! يا امير المؤمنين دلم را محكم كردى با بيانات خود. فرمود اصبغ! هر كس شك در ولايت داشته باشد شك در ايمان اوست و هر كه اقرار به ولايت من نمايد اقرار به ولاية الله نموده. ولايت من متصل است به ولايت خدا مانند اين دو انگشت.

اصبغ! هر كس اقرار به ولايت من نمود رستگار شد و هر كه انكار كرد ولايت مرا بدبخت و زيانكار شد و به رو در آتش خواهد افتاد و هر كه داخل آتش شد در آنجا سالهاى سال و مدت زيادى خواهد ماند.

مناقب ج 1 صفحه 511.

پادشاه روم نامه‌اى براى معاويه فرستاد و از او سؤالاتى كرد. از آن جمله پرسيد بگو لا شى‌ء چيست؟ معاويه در جواب فرو ماند. عمرو بن عاص گفت يك اسب خوب بفرست در سپاه على7كه آن را به قيمت لا شى‌ء بفروشند شايد مسأله روشن شود. فرستاده معاويه وارد سپاه امير المؤمنين7شد و برخورد به على7كرد كه قنبر همراه او بود. مولى به قنبر فرمود اسب را قيمت كن.

پرسيد اين اسب را چند مى‌فروشى؟ گفت (بلا شى‌ء) فرمود اسب را از او بگير.

صاحب گفت لا شى‌ء را بده او را به صحرا برد و سراب را به او نمود گفت لا شى‌ء اين است و فرمود برو بگو به معاويه. عرض كرد به چه دليل مى‌گوئى؟ فرمود مگر نشنيده‌اى خداوند در قرآن مى‌فرمايديَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً.

ابن كواء پرسيد فاصله بين آسمان و زمين چقدر است؟ فرمود به اندازه ناله مظلومى و دعاى مستجابى. گفت مزه آب چيست؟ فرمود مزه زندگى را دارد. گفت بين مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟ فرمود به اندازه يك روز راه خورشيد. گفت آن دو برادر كدامند كه در يك روز بدنيا آمدند و يك روز از دنيا رفتند عمر يكى از


صفحه 81

آنها صد و پنجاه سال و عمر ديگرى پنجاه سال بود؟ فرمود عزير و عزره برادرش بود چون خداوند عزير را صد سال ميراند بعد زنده‌اش كرد.

از زمينى پرسيد كه يك مرتبه بر آن آفتاب تابيد فرمود آن دريائى بود كه براى بنى اسرائيل شكافت و از انسانى سؤال كرد كه مى‌آشاميد و غذا مى‌خورد ولى تغوط ندارد فرمود جنين است و از چيزى كه آشاميد در حالى كه زنده بود و خورد وقتى مرده بود فرمود عصاى موسى است آشاميد موقعى كه در درخت بود تر و تازه و خورد وقتى وسائل سحر و جادوگرى ساحران را بلعيد.

و از زمينى كه در طوفان نوح بالاى آب قرار گرفت فرمود آن محل كعبه است چون آن زمين مرتفع بود.

از تهمت زده‌اى كه نه از جن بود و نه انسان فرمود همان گرگى كه برادران يوسف به او تهمت زدند و سؤال كرد از كسى كه به او وحى شد نه جنّ بود و نه انسان فرمود خداوند به زنبور عسل وحى كرد و سؤال از پاكترين سرزمين كرد كه نماز در آن صحيح نيست فرمود پشت كعبه است. سؤال كرد از پيكى كه نه جن بود و نه انسان و نه از ملائكه و شياطين فرمود هدهداذْهَبْ بِكِتابِي هذاو از برانگيخته‌اى كه نه جن و نه انسان و نه ملائكه و شياطين بود فرمود او همان كلاغى بود كه خدا او را فرستاد (تا به قابيل كيفيت دفن هابيل را بياموزد) و از جاندارى كه در شكم جاندارى بود كه بين آن دو قرابت و خويشاوندى وجود نداشت فرمود يونس پيامبر كه در شكم ماهى بود. پرسيد قيامت چه وقت است؟ فرمود هنگام مرگ و رسيدن اجل.

گفت عصاى موسى چه بود؟ فرمود گفته‌اند به او اربيه و از عوسج بود هفت ذراع طول داشت به ذراع حضرت موسى جبرئيل از بهشت آورده بود براى شعيب.

ابن عباس گفت دو برادر يهودى از امير المؤمنين7پرسيدند يكتائى كه دو ندارد چيست و دو تائى كه سه ندارد تا صد تا كه متصل است در تورات و انجيل مى‌يابيم و در قرآن شما مى‌خوانيد؟ فرمود اما واحد خداوند يكتا است قهّار است و شريكى ندارد.

اما دو تا آدم و حوا هستند كه اولين دو تا مى‌باشند. سه تا جبرئيل، ميكائيل و


صفحه 82

اسرافيل است زيرا آنها سرآمد ملائكه در وحى هستند. اما چهار تا تورات، انجيل، زبور و قرآن است.

اما پنج تا نماز است كه خداوند بر پيامبرش نازل نموده و بر امت او كه بر پيامبران قبل نازل نكرده و نه بر امت‌هاى پيشين شما در تورات مى‌يابيد آن را. اما شش تا خداوند آسمانها و زمين را در شش روز آفريد. هفت عبارت است از هفت آسمان طبقه طبقه. اما هشت تا بر مى‌دارد عرش خدا را در آن روز ثمانيه يعنى هشت تا. اما نه تا عبارت است از معجزات نه‌گانه موسى. اما ده تا اين آيه‌تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌاما يازده يوسف به پدرش گفت ديدم يازده ستاره مرا سجده كردند.

دوازده عبارت از دوازده ماه است. سيزده گفتار يوسف است به پدرش كه گفت خورشيد و ماه را ديدم برايم سجده مى‌كنند كه يازده برادر و خورشيد پدرش و ماه مادرش بود.

چهارده عبارت است از چهارده قنديل نور كه بين آسمان هفتم و حجب آويخته است كه به نور خدا مى‌درخشند تا روز قيامت. پانزده، پانزده روز از ماه رمضان گذشته تمام كتب آسمانى از لوح محفوظ نسخه گرفته شد و به آسمان دنيا آمد.

شانزده صف ملائكه كه اطراف عرش را گرفته‌اند. هفده اسمى از اسماء خدا كه بين بهشت و جهنم نوشته شده كه اگر آنها نباشد چنان شراره آتش زبانه مى‌كشد كه هر چه در آسمان و زمين است مى‌سوزاند.

اما هجده عبارت از هجده حجاب است كه آويخته بين عرش و كرسى است اگر آنها نباشد كوههاى سخت ذوب مى‌شوند و آسمانها و زمين و هر چه ما بين آنها است مى‌سوزد از نور عرش.

نوزده عبارت از نوزده فرشته خازن جهنم است. بيست زبور را خداوند بر داود بيست روز از ماه رمضان گذشته نازل كرد. بيست و يك در آن روز خداوند آهن را براى داود نرم كرد.

بيست و دو كشتى نوح بر زمين قرار گرفت. بيست و سه ميلاد عيسى مسيح و نزول‌


صفحه 83

مائده بر بنى اسرائيل. بيست و چهار خداوند چشم يعقوب را برگرداند. اما بيست و پنج خداوند با موسى در وادى مقدس تكلم كرد بيست و پنج روز. بيست و شش مقدار درنگ ابراهيم در آتش نمروديان بود در آنجا قرار گرفت وقتى سرد و سلامت شد.

اما بيست و هفت خداوند ادريس را به مرتبه عالى رسانيد در بيست و هفت سالگى. و بيست و هشت مدت درنگ يونس در شكم ماهى بود. اما سى مقدار قرار خداوند با موسى بود سى شب. اما چهل تمام اين قرار بودوَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ. اما پنجاه، پنجاه هزار سال. و اما شصت كفاره روزه ماه رمضان است‌فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً. اما هفتاد عبارت است از هفتاد نفرى كه موسى انتخاب نمود.

اما هشتاد بايد تازيانه بزنند به تعداد هشتاد تازيانه. اما نود عبارت از نود و نه گوسفند است. اما صدفَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍكه هر كدام صد تازيانه بزنيد.

توضيح امير المؤمنين7را كه شنيدند هر دو ايمان آوردند يكى از آنها در جنگ جمل به شهادت رسيد و ديگرى در جنگ صفين.

در جواب سئوال‌كننده‌اى فرمود: آن دو همسرى كه بايد با هم باشند با اينكه زنده نيستند خورشيد و ماه است و نورى كه نه از خورشيد و نه ماه و نه ستاره و نه چراغ‌ها است همان عمود نورى است كه خداوند در وادى تيه براى موسى فرستاد و ساعتى كه نه از شب و نه از روز است همان ساعتى كه قبل طلوع خورشيد است.

پسرى كه از پدرش بزرگتر بود و او پسرى داشت كه بزرگتر از خودش بود عزير است كه خداوند او را مبعوث نمود به پيامبرى در چهل سالگى اما پسرش صد و بيست سال داشت و آنچه قبله ندارد كعبه است و كسى كه پدر ندارد مسيح است و كسى كه عشيره ندارد آدم است.

كتاب غارات ابراهيم بن محمد ثقفى سند را به اصبغ بن نباته مى‌رساند گفت پادشاه روم نامه‌اى براى معاويه فرستاد و ده سؤال كرد اما او چنان فرو ماند مانند خر كه در گل فرو مى‌ماند يك نفر را فرستاد خدمت امير المؤمنين7. آن زمان امير المؤمنين7در كوفه بود. گفت السلام عليك يا امير المؤمنين. امام7فرمود تو از رعاياى من نيستى؟ جواب داد آرى. مرا معاويه فرستاده تا ده‌


صفحه 84

سؤال بكنم كه پادشاه روم از او پرسيده و گفته است اگر جواب اين مسائل را بدهى به تو خراج مى‌دهم و گر نه تو بايد به من خراج بدهى. اما معاويه جواب آنها را نمى‌دانست مرا فرستاده تا از شما بپرسم.

على7پرسيد آن سؤالها چيست؟ گفت: 1- اول چيزى كه در زمين تكان خورد؟ 2- اول چيزى كه ناله زد در زمين؟ 3- چقدر فاصله بين حق و باطل است؟ 4- چقدر فاصله بين مشرق و مغرب است؟ 5- چقدر فاصله بين آسمانها و زمين است؟ 6- ارواح مسلمين كجايند؟ 7- ارواح مشركين كجا؟ 8- قوس و قزح چيست؟ 9- اين مجرّه چيست؟ 10- به خنثى چگونه ميراث مى‌رسد؟

امير المؤمنين7فرمود اول چيزى كه بر روى زمين تكان خورد درخت خرما بود و مانند فرزند آدم است كه اگر سر او را ببرند مى‌ميرد وقتى سر خرما را ببرند يك تنه خشك مى‌ماند. اول چيزى كه ناله كرد در زمين وادى بود در يمن و آن اولين زمينى بود كه آب از آن تراويد. بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است همان فاصله‌اى كه مى‌گوئى چشمم ديد و گوشم شنيد آنچه را كه نشنيده و بين آسمان و زمين فاصله طول ديد است و دعاى مظلوم و بين مشرق و مغرب يك روز تمام براى خورشيد.

ارواح مسلمين در سرچشمه‌اى در بهشت جاى دارند به نام سلمى و ارواح مشركين در چاهى قرار دارند از آتش به نام برهوت اما قوس امان براى اهل زمين است از غرق وقتى آن را در آسمان ببينند.

اما مجرّه (روشنائى است كه در آسمان ديده مى‌شود دو طرف آن را تاريكى فرا گرفته) درب‌هاى آسمان است كه خداوند آنها را براى قوم نوح گشود بعد آنها را بست و ديگر باز نكرد. اما خنثى بول مى‌كند اگر ادرار او از آلت مردى خارج شد كه مرد است اگر از آن خارج نشد زن خواهد بود.

معاويه اين جواب‌ها را براى پادشاه روم نوشت. او خراج به معاويه پرداخت و گفت اين جواب‌ها جز از كتاب پيامبر خارج نشده. اين چيزهائى است كه خداوند در انجيل عيسى نازل كرده.

پيرمردى از فزاره گفت على7فرمود از كارهائى كه خداوند به نفع شما انجام داده اينست كه دشمن شما مسائل دينى خود را براى شما مى‌نويسد.


صفحه 85

بخش هفتم تعليماتى است كه امير المؤمنين7در چهار صد بخش از مصالح دين و دنياى مسلمان آموخته‌

در كتاب خصال از حضرت صادق7نقل مى‌كند كه امير المؤمنين7در يك مجلس به اصحاب خود چهار صد بخش از مصالح دين و دنياى مؤمن را آموخت.

فرمود حجامت موجب سلامتى بدن و نيروى عقل مى‌شود و عطر در شارب از اخلاق پيامبر است و احترام بدو فرشته مأمور به اعمال انسان است. مسواك موجب خشنودى خدا و روش پيامبر و پاك‌كننده دهان است.

استعمال روغن پوست را نرم مغز را افزايش مى‌بخشد و مجارى آب را نرم مى‌كند و خشكى پوست و عيب آن را برطرف مى‌كند و رنگ را باز مى‌كند و شستن سر كثافت و خار و خاشاك را مى‌ريزد. مزمزه و استنشاق سنتى است و دهان و بينى را پاك مى‌كند.

انفيه براى سر مفيد است و بدن را پاك و مفيد براى بيماريهاى سر است و نوره كشيدن بدن را محكم و پاك مى‌كند.

كفش خوب بدن را نگه مى‌دارد و كمك به پاكى و نماز است و ناخن گرفتن مانع درد بزرگ است و رزق را فراوان مى‌كند و موى زير بغل را ستردن موجب از بين رفتن بوى بد مى‌شود و پاكيزگى و روشى است كه پيامبر دستور داده.


صفحه 86

شستن دو دست قبل و بعد از غذا روزى را افزايش مى‌دهد و جلو چرب شدن لباس را مى‌گيرد و چشم را جلا مى‌بخشد. شب‌زنده‌دارى بدن را سالم و خدا را خشنود و موجب رحمت مى‌گردد و چنگ زدن به اخلاق پيامبران است.

خوردن سيب ترشح معده را مى‌افزايد. شير خوردن دندانها را محكم مى‌كند و بلغم و بوى دهان را مى‌برد.

نشستن در مسجد از طلوع فجر تا طلوع آفتاب سريعتر رزق انسان را از دويدن به اين طرف و آن طرف مى‌رساند. گلابى خوردن نيروى دل ضعيف است و معده را پاك و قلب را تزكيه و موجب برطرف شدن ترس و خوشروئى بچه مى‌شود.

خوردن بيست و يك دانه مويز قرمز هر روز ناشتا تمام امراض را برطرف مى‌كند مگر مرض مرگ. مستحب است براى مرد مسلمان كه شب اول ماه رمضان با زن خود همبستر شود. خداوند در قرآن مى‌فرمايدأُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‌ نِسائِكُمْ‌. رفث همان همبسترى است.

انگشتر غير نقره به دست نكنيد. پيامبر اكرم6فرمود پاك نيست دستى كه در آن انگشتر آهنين باشد هر كس در انگشتر خود نام خدا را نقش نموده وقتى به مستراح مى‌رود آن را از دستى كه استنجا مى‌نمايد خارج كند.

هر كدام از شما به آينه نگاه كرديد بگوئيد

الحمد لله الذى خلقني فاحسن خلقي و صورتي فاحسن صورتي و زان مني ما شان من غيري و اكرمني بالاسلام.

بايد خود را بيارايد هر كدام از شما كه دوست مسلمانش به ديدن او مى‌آيد چنانچه مايل است. اگر شخص غريبى او را ببيند در بهترين شكل و قيافه باشد.

روزه سه روز در هر ماه چهارشنبه بين دو پنج شنبه و روزه ماه شعبان وسواس دل و آشفتگى خاطر را مى‌برد.

استنجاء به آب سرد قطع بواسير مى‌كند شستن لباس ناراحتى و اندوه را مى‌برد و پاكى براى نماز است. موى سفيد را از بدن نكنيد كه آن نور شخص مسلمان است.

هر كس ريش او در اسلام سفيد شود برايش نورى خواهد بود در قيامت.

مسلمان در حال جنابت نمى‌خوابد و به خواب نمى‌رود مگر با وضو، اگر آب‌