خداى يكتا. پرسيد دو تا؟ گفت آدم و حوا. سؤال كرد سه تا؟ فرمود نصرانيان به خدا دروغ بستهاند كه سومين سه تا است هرگز خداوند رفيق و فرزندى براى خود قرار نداده.
گفت چهار تا چيست؟ قرآن، زبور، تورات، انجيل. گفت پنج تا؟ فرمود پنج نماز واجب. پرسيد شش تا؟ فرمود خداوند آسمانها و زمين و ما بين آن دو را در شش روز آفريده.
پرسيد هفت تا؟ فرمود هفت درب جهنم كه بر روى جهنميان بسته است.
پرسيد هشت تا كدام است؟ فرمود هشت درب بهشت. گفت نه تا؟ فرمود نه گروه هستند كه در زمين فساد مىكنند و راه صلاح از پيش نخواهند گرفت. گفت ده تا؟
فرمود ده روز دهگانه[1]گفت يازده تا؟ جواب داد گفتار يوسف به پدرش، بابا من يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم برايم سجده كردند. پرسيد دوازده تا چيست؟
فرمود ماههاى سال. گفت بيست تا؟ فرمود يوسف را به بيست درهم فروختند. گفت سى تا؟ فرمود ماه رمضان روزه آن واجب است بر هر مؤمنى مگر مريض باشد يا در مسافرت. پرسيد چهل تا چيست؟ فرمود قرار داد موسى سى شب بود خداوند آن را تكميل نمود با ده شب ديگر كه قرار داد به چهل شب پايان پذيرفت.
گفت پنجاه تا؟ فرمود نوح در ميان مردم هزار سال بجز پنجاه سال درنگ نمود.
گفت شصت تا چيست؟ فرمود دستور خداوند است در كفاره ظهار هر كس نتواند شصت نفر را طعام دهد وقتى قدرت روزه گرفتن دو ماه متوالى را نداشته باشد.
پرسيد هفتاد تا چيست؟ فرمود برگزيد موسى از ميان قوم خود هفتاد نفر را براى قرارگاه خدا. گفت پس هشتاد تا كدام است؟ فرمود دهى در جزيره است كه به آن ثمانون مىگويند از آن ده، نوح به كشتى نشست و بر جودى قرار گرفت و قوم غرق شدند.
گفت نود تا چيست؟ فرمود كشتى مشحون كه نوح نود خانه براى چهارپايان در
[1]ايام ده روز ذى حجة
آن قرار داد. گفت صد تا چيست؟ فرمود اجل حضرت داود شصت سال بود چهل سال آدم به او از عمر خودش بخشيد هنگام مرگ آدم كه رسيد انكار نمود فرزندان آدم نيز انكار مىنمايند.
يهودى گفت اى جوان! برايم محمد6را چنان توصيف كن گويا او را مىبينم تا هم اكنون به او ايمان آورم. امير المؤمنين7در گريه شد و فرمود اندوه مرا سخت به هيجان درآوردى. فرمود عزيزم پيامبر چهرهاى گشاده داشت، ابروان بهم پيوسته، چشمهاى درشت و سياه و گونههائى نرم، دماغى كشيده داشت، مويهاى سينهاش نرم بود و محاسنى انبوه داشت، دندانهائى سفيد و گردنى چون نقره خام. مويهايى چند بر سينه تا ناف داشت بهم پيچيده كه چون شاخه كافور بود و در پيكرش جز اين موى نبود. نه خيلى بلند قد و نه بسيار كوتاه قد بود وقتى با مردم راه مىرفت نورش آنها را فرا مىگرفت وقتى راه مىرفت گويى سنگ بر مىكند و يا از سراشيبى پائين مىآيد (شايد كنايه از تند رفتن باشد) استخوانهاى قدمش مدوّر و گرد بود و قدمهاى لطيف داشت ميان باريك بود عمامهاش سحاب نام داشت و شمشيرش ذو الفقار و قاطرش دلدل و الاغش يعفور و شترش عضباء و اسبش لزاز و عصايش ممشوق از همه به مردم مهربانتر بود و رئوفترين اشخاص به مردم، ميان شانهاش مهر نبوت بود كه بر آن دو جمله نوشته بود سطر اول
لا اله الا الله
سطر دوم
محمد رسول الله6
اين بود صفات پيامبر6.
آن دو يهودى گفتند ما گواهى به يكتائى خدا و رسالت محمد مصطفى6و جانشينى شما مىدهيم مسلمان شدند و ملازم امير المؤمنين7بودند و در جنگ جمل به خدمتش افتخار داشتند و با آن جناب به بصره آمدند در جنگ جمل يكى از آن دو شهيد شد و ديگرى تا جنگ صفين بود و در آن جنگ او نيز شهيد شد.
در خبر ديگرى كه از خصال نقل مىشود به اختصار بعضى از سؤالها جوابش بصورت ديگرى داده شده كه به چند قسمت آن اشاره مىشود.
دو تا مىفرمايد يعنى دو خدا نگيريدلا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِدر مورد سه و
چهار و پنج و شش و هفت و هشت مىفرمايد اين آيه در مورد تعداد اصحاب كهف است كه مردم خواهند گفت سه نفر بودند چهارمى سگ آنها است بعضى چهار نفر پنجمى سگشان و بعضى شش نفر هفتمى سگشان و برخى هفت نفر هشتمى سگشان بوده است بدون اطلاع از چيزى كه نديدهاند.
در مورد بيست تا مىفرمايدإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِاگر بيست نفر پايدار باشند بر دويست نفر غلبه مىكنند در مورد هشتاد تا مىفرمايد هر كس به زنى تهمت زنا بدهد و شاهدى نداشته باشد بايد هشتاد تازيانه بخورد.
و در مورد نود تا در اين خبر آيهإِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةًرا مىفرمايد و در مورد صد تا مىفرمايد زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد.
در خبر ديگرى از خصال نيز نقل مىشود جريان را به زمان عمر بن خطاب و حكومت او اختصاص مىدهد و در بعضى از سؤال و جوابها اختلافى هست كه به يك مورد آن اشاره مىشود.
اولين قسمت سؤال از قفل آسمانها و كليد آنها است كه در جواب مىفرمايد قفل آسمانها شرك به خدا است و كليد آن
لا اله الا الله
است.
يهودى در اين خبر نيز با همراهان خود مسلمان مىشود.
خصال ج 2 صفحه 77 و عيون اخبار الرضا7صفحه 31.
صالح بن عقبه از حضرت صادق7نقل كرد كه فرمود ابا بكر از دنيا رفت و عمر را به جانشينى خود برگزيد عمر به مسجد آمد و نشست مردى پيش او آمده گفت من از يهودانم و از بزرگترين دانشمندان آنهايم و سؤالهائى دارم كه اگر جواب بدهى مسلمان مىشوم. گفت سؤالهايت چيست؟ يهودى گفت سه تا و سه تا و يكى اگر مىخواهى از تو بپرسم اگر داناترين ميان شما هست بگو از او بپرسم.
عمر گفت از اين جوان بپرس يعنى على بن ابى طالب7. يهودى خدمت امير المؤمنين7رفت و سؤالهاى خود را تكرار نمود. على7فرمود چرا گفتى سه تا و سه تا و يكى؛ مىگفتى هفت تا گفت اگر چنين مىپرسيدم نادان بودم اگر در سه تا فرو ماندى ديگر سؤالى نخواهم داشت. فرمود اگر جواب دادم
مسلمان مىشوى؟ جواب داد آرى.
گفت اولين سنگى كه روى زمين نهاده شد و اول چشمهاى كه جوشيد و اولين درختى كه روئيد كدام بود؟ فرمود شما يهودان عقيده داريد كه اولين سنگ در بيت المقدس است ولى دروغ است اولين سنگ همان سنگى بود كه آدم با خود از بهشت آورد. يهودى گفت صحيح است به خدا قسم به خط هارون و املاء موسى چنين نوشته ديدم.
فرمود شما معتقديد كه اولين چشمه همان چشمهاى بود كه در بيت المقدس جوشيد ولى دروغ است آن چشمه زندگى است كه يوشع بن نون ماهى را در آن چشمه شستشو داد و خضر نيز از همان چشمه آشاميد و هر كس بخورد زنده مىماند. گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى چنين نوشته ديدم.
فرمود شما مىگوئيد اولين درخت كه به روى زمين روئيد زيتون بود ولى دروغ است اولين درخت همان درخت خرماى عجوه است (نوعى از خرما كه در مدينه است) كه آدم آن را از بهشت آورد. گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى چنين يافتم.
گفت اما سه سؤال ديگر: اين امت چند نفر رهبر و امام دارند كه مردم اگر آنها را خوار بنمايند زيانى براى آن امامان نيست؟ فرمود دوازده امام گفت همين طور است به خط هارون و املاء موسى7يافتم.
گفت پيامبر شما در بهشت كجا است؟ فرمود در اعلى درجه بهشت و عالىترين جايگاه بهشت عدن. گفت صحيح است همين طور به خط هارون و املاء موسى يافتم.
سپس پرسيد چه كسى با او در منزلش خواهد بود؟ فرمود دوازده امام. گفت همين طور به خط هارون و املاء موسى ديدم.
سپس گفت هفتم را اگر بگوئى اسلام مىآورم. وصى پيامبر شما چند سال بعد از او زندگى مىكند فرمود سى سال. باز پرسيد مىميرد و يا او را مىكشند؟ فرمود به وسيله شمشيرى كه بر فرقش مىزنند كه محاسنش با آن خونين مىگردد از دنيا
خواهد رفت. يهودى گفت صحيح است به خط هارون و املاء موسى8چنين ديدم.
در اكمال الدين و احتجاج نيز همين حديث نقل شده.
سليمان بن قراء گفت على بن موسى الرضا7از پدر خود از آباء گرام خويش از امام حسين7نقل كرد كه مردى يهودى از امير المؤمنين7پرسيد چه چيز خدا ندارد و چه چيز نزد او نيست و چه چيز را نمىداند؟
على7فرمود اما آنچه خدا نمىداند اين سخن شما است اى يهودان كه عزير را پسر خدا مىدانيد خدا براى خويش فرزندى نمىداند. اما آنچه براى خدا نيست شريك است و اما آنچه در نزد خدا نيست ظلم است كه نزد خدا ظلم نيست.
يهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمد رسول الله6.
اين حديث در صحيفة الرضا نيز نقل شده و از امالى شيخ نيز نقل شده اين حديث در صفحه 22 كتاب با مختصر اختلافى از اكمال الدين نقل شده.
علل الشرائع حديث اول:
على بن محمد به اسناد خود نقل كرد كه مردى يهودى خدمت امير المؤمنين7آمده گفت يا امير المؤمنين من از چند مسأله سؤال مىكنم در صورتى كه جواب دادى مسلمان مىشوم. فرمود هر چه مايلى بپرس يهودى! از ما اهل بيت داناتر پيدا نخواهى كرد.
يهودى گفت اين زمين روى چه قرار دارد و چرا فرزند شبيه عموها و دائيهاى خود مىشود و موى و گوشت و استخوان و رگ از كداميك از دو نطفه مرد و زن است. چرا آسمان را آسمان ناميدهاند و چرا دنيا به نام دنيا ناميده شد و آخرت به نام آخرت و آدم را آدم و حوا را حوا و درهم و را درهم و دينار را دينار ناميدهاند و چرا به اسب اجد و به قاطر عد و به الاغ حر گفتهاند؟
فرمود قرار زمين نيست مگر بر شانه فرشتهاى و قدمهاى آن فرشته بر سنگى است و سنگ بر روى شاخ گاوى و پاهاى گاو بر پشت ماهى است در درياى اسفل و دريا در ظلمت و ظلمت بر عقيم و عقيم بر ثرى و زير ثرى را جز خداوند كس
نمىداند[1].
اما شباهت فرزند به عموها و دائيهايش چنين است كه اگر نطفه زن زودتر به رحم زن برسد بچه شبيه عموهايش مىشود و از نطفه مرد استخوان و رگها است اگر نطفه زن زودتر از نطفه مرد به رحم برسد بچه شبيه دائيهايش مىشود و از نطفه زن مويها و پوست و گوشت مىرويد زيرا آن نطفه زرد و رقيق است.
آسمان را آسمان ناميدهاند، زيرا وسم آب است يعنى معدن آب و دنيا را دنيا ناميدهاند چون پستتر از هر چيزى است و آخرت، آخرت ناميده شد چون در آنجا ثواب و پاداش داده مىشود و آدم را آدم ناميدهاند زيرا او را از پهن دشت زمين آفريدهاند (اديم زمين) يعنى روى زمين و جريان چنين بود كه خداوند جبرئيل را فرستاد و دستور داد از روى زمين چهار خميره بياورد، طينت بيضاء و طينت حمراء و طينت غراء و طينت سوداء و آن را از دشت هموار و ارتفاعات جمع كند و دستور داد چهار نوع آب نيز بياورد آب گوارا، آب شور، آب تلخ و آب بدبو.
او را امر كرد كه آب را بر روى خاك بريزد و با دست خود خمير نمايد، نه خاكها زياد آمد كه احتياج به آب داشته باشد و نه از آب زياد آمد كه احتياج به خاك داشته باشد آب گوارا را در حلق او و آب شور را در دو چشم او و آب تلخ را در گوشش و آب بدبو را در دماغش وارد كرد و اما حوا را حوا ناميدهاند چون او از حيوان آفريده شد. اسب را اجد ناميدهاند زيرا اولين كسى كه سوار بر اسب شد قابيل بود روزى كه برادرش هابيل را كشت و اين شعر را سرود:
اجد اليوم و ما
ترك الناس دما
به اسب از اين جهت اجد گفتهاند و قاطر را عد ناميدهاند زيرا اولين كسى كه سوار قاطر شد آدم7بود فرزندى داشت به نام معد كه خيلى به چهار پايان
[1]از طريق عامه و خاصه رد آياتى بدين مضمون رسيده كه زمين بر شانه ملك و ... گرچه بعضى با تكلفاتى خواسته اين اخبار را تفسير و توجيه نمايند واقع مطلب اينست كه چنين اخبار متشابه است و ما معنى واقعى آن را نمىدانيم.
علاقه داشت و آن فرزند استر آدم را مىراند هر وقت از رفتار باز مىماند آدم مىفرمود معد براى قاطر با اسم معد آشنا شد مردم معد را تبديل به عد كردند اما به الاغ از آن جهت حر گفتهاند چون اولين كسى كه سوار الاغ شد حوا بود و در بين راه مىگفت (وا حرّاه) چه گرم است وقتى اين حرف را مىزد الاغ راه مىرفت و اگر چيزى نمىگفت الاغ از رفتن باز مىايستاد مردم آن را مخفف نموده گفتند حر.
اما درهم را كه درهم ناميدهاند زيرا گرفتار ناراحتى است هر كس جمع كند و در راه اطاعت خدا انفاق ننمايد گرفتار عذاب مىشود و دينار را از آن جهت دينار گفتهاند كه جمعكننده آن در خانه آتش است اگر در راه خدا انفاق ننمايد گرفتار آتش جهنم مىشود.
يهودى گفت صحيح است آنچه فرمودى ما در تورات مىيابيم مسلمان شد و در خدمت آن مولى بود تا در صفين شهيد گرديد.
معانى الاخبار صفحه 12 و 13.
على بن محمد بن سيار از امام عسكرى7نقل مىكند كه فرمود قريش و يهودان قرآن را تكذيب نمودند و گفتند اين سحر است كه ساخته است خداوند فرمودالم ذلِكَ الْكِتابُيعنى اى محمد6اين كتابى كه بر تو نازل كردهام تشكيل شده از حروف مقطعه كه از جمله آنها است الف، لام، ميم اين حروف به لغت شما است و زبان مادرى ايشان استفَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ...إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَاگر راست مىگوئيد شبيه آن را بياوريد و از ديگران نيز كمك بخواهيد، بعد مىفرمايد كه آنها قدرت برآوردن شبيه قرآن را ندارند به اين آيهقُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراًسپس مىفرمايد خداوند(الم)همين قرآنى است كه موسى و انبياى پس از او خبر دادهاند و به بنى اسرائيل گفتند كه من در آينده بر تو نازل خواهم كرد اى محمد كتابى گرانقدر كه نمىتوان در آن اشتباهى يافت نه قبل و نه بعد از جانب خداى حكيم و حميد نازل شده(لا رَيْبَ فِيهِ)شكى در آن نيست چون آشكار است نزد آنها چنانچه پيامبرانشان گفتهاند بر محمد6كتابى نازل مىشود كه باطل
در او راه ندارد كه او و امتش آن كتاب را قرائت مىكنند«هُدىً»راهنماىلِلْمُتَّقِينَپرهيزكاران است كه از زشتيها مىپرهيزند و نمىگذارند دچار نادانى و اشتباه شوند و بدنبال رضاى خدا و تكليف خويشند.
و حضرت صادق7فرمود الف يكى از حروف اين نام است الله با الف اشاره به (الله) دارد با لام اشاره به اين كه
الملك العظيم القاهر للخلق اجمعين
و با ميم اشاره دارد كه خداوند مجيد و محمود است در هر كارى و اين سخن را حجت براى يهودان قرار داده زيرا وقتى خداوند حضرت موسى و ساير پيامبران بعد از او را مبعوث نمود هيچ كس را فروگذار نكردند مگر اينكه از آنها پيمان گرفتند كه ايمان آوردند به محمد عربى امّى كه در مكه مبعوث مىشود و به مدينه هجرت مىكند كتابى خواهد آورد. با حروف مقطعه در افتتاح بعضى از سورهها كه امتش آن را حفظ مىكنند و مىخوانند در تمام احوال خود چه ايستاده و چه نشسته و چه در حال راه رفتن باشند حفظ آن را خداوند برايشان ساده مىكند و همراه مىنمايد با محمد وصى و برادرش على بن ابى طالب7را كه نگهبان علومى است كه به او آموخته و در اختيار دارد امانتى را كه به او سپرده با شمشير برّان خويش تمام دشمنان محمد6را خوار و ذليل مىكند و با دلائل رساى خود بد انديشان را محكوم مىنمايد با مردم بنا به تنزيل قرآن به پيكار برمىخيزد تا آنها را به پذيرفتن دين وامىدارد چه بخواهند و چه نخواهند.
سپس بعد از درگذشت پيامبر6گروهى كه به ظاهر ايمان آورده بودند مرتد مىشوند و قرآن را تحريف نموده و معانى آن را تغيير مىدهند و بر خلاف واقع تفسير مىنمايند در اين هنگام با آنها از روى تأويل قرآن به پيكار مىپردازد تا شيطان آنها را گمراه كند و موجب زيان و ذلت و بدبختى ايشان گردد.
گفت موقعى كه خداوند پيامبر اسلام6را در مكه مبعوث نمود و به مدينه رهسپارش كرد و قرآن را بر او نازل نمود در افتتاح سوره بزرگ آن(الم) را قرار داد يعنى اين همان كتابى است كه پيامبرانم خبر دادهاند بر تو نازل خواهم كرد(لا رَيْبَ فِيهِ)همان طور كه گفتهاند نازل شده است كه باطل در آن راه ندارد او و