بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 103

درس چهاردهم

طلاق‌

در اسلام به همان اندازه كه از ازدواج تمجيد و بدان سفارش شده است، از طلاق نكوهش و نهى شده است و رسول خدا6فرموده است:

ما مِنْ شَىْ‌ءٍ ابْغَضُ الَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بَيْتٍ يَخْرَبُ فِى الاسْلامِ بِالْفُرْقَةِ[1]

چيزى نزد خداوند بزرگ نكوهيده‌تر از اين نيست كه خانه‌اى در اسلام به‌سبب جدايى [طلاق‌] ويران گردد.

بدين سبب در اسلام تدبيرى انديشيده و تمهيداتى پيش‌بينى شده تا اين «بدترين حلال» به‌وقوع نپيوندد و آوار جدايى، احساسات و عواطف و آرزوهاى اعضاى خانواده به‌ويژه كودكان را قربانى بى‌رحمى خود نسازد و عشق و محبت را به كينه و نفرت تبديل‌نكند؛

انواع طلاق‌

طلاق به دو نوع بائن و رجعى تقسيم مى‌شود:

الف- بائن‌

طلاق بائن آن است كه شوهر بعد از آن حقّ رجوع[2]به زن را ندارد، خواه زن عدّه داشته يا نداشته باشد. طلاق بائن، خود به شش‌گونه زير ممكن است رخ دهد:

[1]وسائل الشِیعه، ج 22، ص 7.

[2]اگر مرد، حقّ رجوع داشته باشد بدون اجراِی صِیغة عقد، زندگِی مشترک را شروع مِی‌کنند و اگر حق رجوع نداشته باشد باِید با شراِیط خاصِی دوباره صِیغة عقد جارِی کنند.


صفحه 104

1. طلاق خُلع: اگر زن از شوهرش متنفّر باشد و مهريه يا مال ديگرى را، گرچه بيش تر از مهر باشد، به شوهر ببخشد تا طلاقش دهد، چنين طلاقى را خلع گويند.[1]

2. طلاق مبارات: اين نوع طلاق هنگامى رخ مى‌دهد كه زن و شوهر، يكديگر را دوست نداشته باشند و زن مالى به شوهرش ببخشد- كه بيش تر از مقدار مهر نباشد و احتياط اين است كه كم تر باشد- تا شوهرش او را طلاق دهد.[2]

3. طلاق همسرى كه به سن بلوغ- 9 سال قمرى- نرسيده است.

4 و 5. طلاق زن يائسه و زنى كه با او آميزش نشده است.

6. طلاق سومى كه پيش از آن- بين طلاق اوّل و دوم و دوم و سوم- رجوع كرده باشد، گرچه اين رجوع با عقد جديد و پس از خروج زن از عدّه باشد.[3]

ب. طلاق رجعى‌

طلاق رجعى آن است كه مرد پيش از اتمام عدّه زن مطلّقه، او را به همسرى سابق برمى‌گرداند. چنين كارى در طلاق بائن و پس از اتمام عدّه ممنوع است.[4]

رجوع و بازگشت مرد مى‌تواند زبانى باشد و به همسرش بگويد تو را به ازدواج خويش بازگرداندم و مى‌تواند عملى باشد و يا رفتارى داشته باشد كه جز براى مرد نسبت به همسرش جايز نيست.[5]

زنى كه طلاق رجعى گرفته، در احكام همانند همسر مرد است و استحقاق نفقه و مسكن و لباس را دارد ... ارث ميان او و شوهر برقرار است، عقد خواهر او بر مرد حرام است و كفن و زكات فطره او نيز بر عهده شوهرش مى‌باشد.

مرد حق ندارد زنش را كه طلاق رجعى گرفته از منزل اخراج كند تا عدّه‌اش تمام شود ...

[1]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 352، مسألة 13 و توضِیح المسائل، مسألة 2528.

[2]همان، ص 353، مسألة 19. (تذکر: در طلاق خلع و مبارات اگر زن به بذل خود برگردد مرد حق رجوع پِیدا مِی‌کند.)

[3]همان، ص 332، پِیش از مسألة 1.

[4]همان، ص 347، پِیش از مسألة 1.

[5]همان، مسأله 1.


صفحه 105

چنان‌كه زن حق ندارد بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود مگر براى كارى ضرورى يا واجبى كه وقتش تنگ است.[1]

شرايط

براى صحّت طلاق، سه دسته شرط لازم است كه مربوط به اصل طلاق، طلاق‌دهنده و طلاق‌گيرنده مى‌شود.

الف. شرايط طلاق‌

1. خواندن صيغه مخصوص، كه عبارت است از «انْتِ طالِقٌ: تو رها هستى» و مانند آن كه طلاق‌گيرنده را دقيقاً معيّن كند. همچنين طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود.[2]

2. صيغه طلاق بايد منجّز و بدون قيد و شرط باشد: پس اگر صيغه را مشروط به شرطى بكند، باطل است، خواه وقوع شرط احتمالى يا يقينى باشد مثل اين كه بگويد:

«انْتِ طالِقٌ انْ جاءَ زَيْدٌ: اگر زيد بيايد تو رها هستى.» يا «انْتِ طالِقٌ انْ طَلَعَتِ الشَّمْسُ: اگر خورشيد، طلوع كند تو رها هستى.»[3]

3. حضور دو شاهد عادل: شاهدان بايد مرد باشند و خواندن صيغه را بشنوند؛ چه طلاق‌دهنده به آنان بگويد شاهد باشيد يا نگويد. همين‌طور هردو بايد به‌اتّفاق شاهد صيغه باشند و صيغه به‌طور انفرادى و جداگانه نزد هريك از شهود كافى نيست؛ چنان‌كه شهادت زنان، چه تنها باشند و چه همراه مرد، اعتبار ندارد.[4]

ب. شرايط طلاق‌دهنده‌

1. بلوغ: بنابر احتياط واجب، طلاق نابالغ، صحيح نيست؛ چه بى واسطه چه با واسطه وكيل، اگر چه مميز و ده ساله باشد.[5]

[1]همان، ص 346، مسألة 12.

[2]توضِیح المسائل، مسألة 2508.

[3]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 330، مسألة 6.

[4]همان، ص 331، مسألة 9.

[5]همان، ص 325، مسأله 1.


صفحه 106

2. عقل: طلاق شخص ديوانه صحيح نيست؛ چه ديوانگى‌اش دائم باشد و چه دوره‌اى و طلاق را در حال جنون انجام دهد. شخص مست و هركس كه به‌طريقى عقلش را از دست داده نيز مانند ديوانه است.[1]

3. قصد: يعنى شوهر به‌طور جدّى تصميم به طلاق داشته باشد. بنابراين طلاق غيرمصمّم مثل كسى كه خواب است يا به‌طور سهوى و اشتباهى و شوخى صيغه طلاق را بخواند صحيح نيست.[2]

4. اختيار: به اين معنا كه اكراه و اجبارى در كار نباشد. پس اگر كسى را به ضرر مالى، جانى و آبرويى تهديد كنند كه زنش را طلاق دهد، چنين طلاقى صحيح نيست.[3]

ج. شرايط طلاق‌گيرنده‌

1. زن بايد در وقت طلاق، از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بوده با او نزديكى نكرده باشد.[4]

اين شرط در سه صورت لازم‌الاجرا نيست:

اول. آنكه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد. دوم. آبستن باشد. سوم.

مرد به واسطه غايب بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.[5]

2. همسر دائمى مرد باشد. بنابراين، طلاق همسر موقت، بى معنا و باطل است.[6]

3. معين باشد. اگر مرد داراى يك همسر است، همين قدر كه بگويد: (زَوْجَتى طالقٌ: همسر من رها است) كافى است، ولى اگر بيش از يك همسر دارد بايد آن را كه مى‌خواهد طلاق دهد با نام يا اشاره معين نمايد.[7]

[1]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 325، مسأله 1.

[2]همان، ص 326، مسأله 3.

[3]همان، مسألة 3 و 4.

[4]توضِیح المسائل، مسألة 2499.

[5]همان، مسأله 2500.

[6]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 327، مسأله 10.

[7]همان، ص 329، مسأله 17.


صفحه 107

احكام طلاق‌

1. اختيار طلاق با شوهر است و طلاق بدون اذن يا وكالت او باطل است.[1]

2. تا شوهر، زن را طلاق نداده، در صورتى كه زن حاضر به تمكين و اطاعت در حقوق او باشد بايد نفقه او را بدهد.[2]

3. در پاره‌اى از موارد زن مى‌تواند براى طلاق اقدام كند، به دادگاه مراجعه كرده، پيشنهاد طلاق دهد و حاكم شرع اسلامى آن را به مورد اجرا گذارد، مانند موارد زير:

الف. ضمن عقد شرط كرده باشد كه زن از طرف شوهر، وكيل در طلاق باشد؛ به اين صورت كه اگر مرد مسافرت كند، يا مثلًا شش ماه خرجى ندهد، از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد، چنانچه پس از مسافرت مرد يا شش ماه خرجى ندادن، خود را طلاق دهد صحيح است.[3]

ب. هنگام مفقود شدن شوهر؛

استفتا: مدت پنج سال قبل زوج به مسافرت رفته و تاكنون باز نگشته است، با تحقيقاتى كه شده حتى بستگان نامبرده هم هر چند سراغ گرفته و جستجو كرده‌اند نتيجه‌اى از پيدا شدن و يا حيات او به دست نياورده‌اند. پس از يأس از پيدا شدن زوج فردى با رضايت زوجه نامبرده وى را مطلقه نموده و نوشته است كه پس از عده وفات، زوجه مى‌تواند با هر فردى كه مايل باشد ازدواج كند مستدعى است حكم اللَّه را در اين زمينه بيان فرماييد.

جواب. زنى كه شوهر او غايب شده اگر نفقه او داده مى‌شود بايد صبر كند و طلاق او صحيح نيست و اگر نفقه او داده نمى‌شود مى‌تواند به حاكم شرع مراجعه كند و بعد از فحص (تا چهار سال از زمان رجوع) و پيدا نشدن شوهر، حاكم شرع يا مأمور از طرف او زن را طلاق دهد و طلاق قبل از چهار سال باطل است، هر چند از پيدا شدن شوهر مأيوس شوند.[4]

[1]استفتاءات، ج 3، ص 308 ـ 309، س 1 و 3.

[2]همان، ص 310، س 103.

[3]ر.ک. توضِیح المسائل م 2539 و استفتاءات، ج 3، ص 333، ص 56.

[4]استفتاءات، ج 3، ص 139، س 155.


صفحه 108

ج. در مواردى كه شوهر از پرداخت نفقه و اداى حقوق واجبه استنكاف ورزد.

استفتا: اگر مردى از پرداخت نفقه و ساير حقوق زن امتناع ورزد و او را مورد اذيت و آزار قرار دهد و حاضر به طلاق هم نباشد حتى به طلاق خلع، آيا حاكم شرع حق اجبار او را به طلاق و يا اجراى آن را دارد؟

جواب. اختيار طلاق به دست شوهر است و حاكم شرع مى‌تواند در صورت مطالبه زوجه، شوهر را وادارد كه حقوق زن را ادا نمايد و در بعضى موارد حاكم شرع مى‌تواند طلاق بدهد.[1]

4. رها شدن همسر موقت به اين است كه مدتش تمام شود، يا مرد مدت را به او ببخشد؛ به اين ترتيب كه بگويد: (مدت را به تو بخشيدم) و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست.[2]

عده طلاق‌

مدت زمانى كه از نظر شروع لازم است زن بعد از طلاق، درنگ كند و پس از آن ازدواج مجدد نمايد، (عدّه) ناميده مى‌شود.

عده در طلاق، سه طهر است؛ يعنى بعد از آنكه در پاكى طلاقش دادند، به قدرى صبر كند كه دو بار حيض ببيند و پاك شود و همين كه حيض سوم را ديد عدّه او تمام مى‌شود و مى‌تواند شوهر كند.[3]

1. زن مطلقه در موارد زير عدّه ندارد و بعد از طلاق مى‌تواند فوراً شوهر كند؛

اول، زنى كه نه سالش تمام نشده؛

دوم، زن يائسه؛ اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده باشد.

سوم، زنى كه شوهرش پيش از نزديكى كردن با او طلاقش دهد.[4]

[1]همان، ص 327 و 328، س 43.

[2]توضِیح المسائل، مسأله 2509.

[3]ر.ک. همان، مسأله 2511.

[4]همان، مسأله 2510 ـ 2511.


صفحه 109

2. اگر زن آبستن را طلاق دهند، عده‌اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او است؛

بنابراين اگر مثلًا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد، عده‌اش تمام مى‌شود.[1]

3. زنى كه حيض نمى‌بيند، اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مى‌بينند؛

چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد، بايد بعد از طلاق تا سه ماه (هلالى) عده نگاه دارد.[2]

4. همسر موقت چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد و مدت او تمام شود؛

يا شوهر مدت را به او ببخشد، در صورتى كه حيض مى‌بيند، بايد به مقدار دو حيض و اگر حيض نمى‌بيند، چهل و پنج روز بايد از شوهر كردن خوددارى كند.[3]

5. ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه تمام مى‌شود.[4]

عده وفات‌

زنى كه شوهرش مرده است، بايد مدت زمانى از شوهر كردن خوددارى كند. اين مدت در زنى كه حامله نباشد چهار ماه و ده روز است و در زن حامله طولانى‌ترين دو مدت؛ يعنى يا چهار ماه و ده روز و يا تا مدت وضع حمل. بنابر اين، اگر پيش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‌اش به دنيا بيايد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند.[5]

ملاك محاسبه عده، ماه قمرى است.[6]

براى زنى كه در عده وفات است، لباس رنگارنگ پوشيدن، سرمه كشيدن و نيز ديگر كارهايى كه زينت به حساب مى‌آيد، حرام است.[7]

ازدواج مجدد زنان شوهر مرده مشروط به گذشتن عده وفات است.[8]

[1]همان، مسأله 2514.

[2]همان، مسأله 2512.

[3]همان، مسأله 2515.

[4]همان، مسأله 2522.

[5]همان، مسأله 2518 و تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 338.

[6]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 338، مسأله 2.

[7]توضِیح المسائل، مسأله 2518.

[8]ر.ک. سوره بقره (2)، آِیه 234.


صفحه 110

پرسش‌

1. رسول گرامى اسلام درباره طلاق چه فرموده است؟

2. انواع طلاق را نام ببريد؟

3. طلاق رجعى چه فرقى با طلاق بائن دارد؟

4. زن در چه صورتى مى‌تواند اختيار طلاق خود را داشته باشد؟

5. شرايط طلاق را بنويسيد.