بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 90

احكام امر و نهى در امور متعارف‌

با توجه به توضيحات ياد شده، مسائل زير به امر و نهى در اين‌گونه موضوعات مربوط مى‌شود:

1- اگر ناهى بداند يا گمان كند كه نهى او سبب وارد شدن ضرر جانى، مالى يا آبرويى- هر چند در آينده- خواهد شد، تكليف از او ساقط است.[1]

2- چنانچه بر جان يا آبروى خود يا مؤمنان بترسد، نهى كردنش حرام است، در صورتى هم كه بر اموال قابل توجه مؤمنان بترسد، نهى كردن حرام است.[2]

3- اگر بر پا داشتن واجب ياجلوگيرى از منكر بر صرف مال قابل توجه متوقّف باشد، هزينه كردنش واجب نيست، ليكن چنان‌چه در حرج و مشقّت واقع نشود، خوب است كه آن را هزينه كند، ولى اگر مورد امر و نهى از مسائلى است كه در اسلام، اهميت زيادى دارد، خرج كردن چنين مالى واجب است.[3]

احكام امر و نهى در امور مهم‌

1- اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه شارع اقدس به آن اهميت مى‌دهد مانند حفظ جان گروهى از مسلمانان و هتك حرمت نواميس آن‌ها، يا از بين بردن آثار اسلام و محو دليل (حقانيت) اسلام، به طورى كه موجب گمراهى مسلمانان گردد يا از بين بردن بعضى از شعائر اسلام مانند بيت‌الله الحرام به طورى كه آثار و محل آن محو شود و مانند اين‌ها، بايد ملاحظه مهمتر بودن را نمايد و هر ضررى اگرچه ضرر جانى باشد يا حرج، موجب رفع تكليف نمى‌باشد. پس اگر برپايى حجت‌هاى (حقانيت) اسلام بر بذل جان يا جان‌ها متوقف باشد ظاهر آن است كه واجب باشد چه رسد به اين‌كه در ضرر يا حرجى كه كمتر از بذل جان است واقع شود.[4]

2- اگر بدعتى در اسلام واقع شود مثل منكراتى كه دولت‌ها به اسم دين مبين اسلام

[1]تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 472، مسائل 1 ـ 2.

[2]همان، مسألة 4.

[3]همان، مسألة 5.

[4]همان، مسألة 6.


صفحه 91

اجرا مى‌كنند، اظهار حق و انكار باطل،- به ويژه بر علماى اسلام- واجب است و اگر سكوت علماى اعلام موجب هتك مقام علم و اسائه ظن به علماى اسلام شود، اظهار حق به هر شكل ممكن، واجب است، اگرچه بدانند تأثير نمى‌كند.[1]

3- اگر ورود بعضى علماى اعلام در دستگاه ظالمان موجب جلوگيرى از مفسده‌ها و منكرات شود، تصدّى آن امر، واجب است، مگر آن‌كه مفسده مهم‌ترى در آن باشد، مثل آن‌كه تصدى آن‌ها باعث سستى عقايد مردم يا سلب اعتماد آن‌ها به علما گردد، كه در اين صورت، جايز نيست.[2]

شرايط ديگر

عدالت و عامل معروف و تارك منكر بودن براى آمر و ناهى شرط نيست؛ بنابراين، اگر آمر و ناهى، خود مرتكب حرام شوند، در صورت اجتماع شرايط، واجب است كه ديگرى را از ارتكاب آن نهى كنند، همان‌طور كه ارتكاب آن براى خودشان نيز حرام است.

همچنين اگر خود، واجبى را ترك كرده باشند، در صورت اجتماع شرايط، واجب است ديگرى را به همان واجب، امر كنند همان طور كه واجب است خودشان نيز به آن، عمل كنند.[3]

[1]توضِیح المسائل، مسألة 2793.

[2]همان، مسألة 2797.

[3]تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 475، مسألة 20.


صفحه 92

پرسش‌

1- مفسده نداشتن امر و نهى به چه معناست؟

2- آيا امر به معروف و نهى از منكر داراى مرز است؟

3- هزينه كردن مال قابل توجه در جايى كه برپايى واجب يا جلوگيرى از منكر به آن متوقف است چه حكمى دارد؟

4- حكم امر به معروف و نهى از منكر در موضوعات مورد اهتمام شارع مقدس چيست؟

5- آيا امر به معروف و نهى از منكر بر كسى كه خود عامل معروف و تارك منكر نيست، واجب است؟


صفحه 93

درس سيزدهم

مراتب امر به معروف و نهى از منكر[1]

فريضه امر به معروف و نهى از منكر بر طبق روايات اهل بيت:در سه مرتبه «انكار قلبى»، «انكار زبانى» و «انكار عملى» ترسيم شده است. چنان كه حضرت على7مى‌فرمايد:

«مَنْ تَرَكَ انْكارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ يَدِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الْاحْياءِ»[1]

كسى كه نهى از منكر را به وسيله قلب، زبان و دستش ترك كند، مرده‌اى در ميان زندگان است.

امام باقر7نيز ضمن بيان مطالبى درباره وجوب امر به معروف و نهى از منكر فرمود:

«فَانْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَالْفَظُوا بِالْسِنَتِكُمْ وَ صَكُّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لا تَخافُوا فِى اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ»[2]

با قلب‌ها انكار كنيد، با زبان‌ها سخن بگوييد و بدين وسيله بر پيشانى آن‌ها محكم بكوبيد و در راه خدا از سرزنش ملامت كنندگان نهراسيد.

مراعات كردن ترتيب، ميان اين مراحل سه‌گانه ضرورى است. بر اين اساس، چنان‌چه با عمل به مرتبه پايين‌تر مقصود حاصل شود، عمل به مرتبه بعدى جايز نيست.

اينك توضيح هر يك از مراحل:

[1]وسائل الشِیعه، ج 11، ص 404.

[2]همان، ص 403.


صفحه 94

انكار قلبى‌

مفهوم «انكار قلبى» اين است كه انسان در برابر ترك معروف و انجام منكر، كارى كند كه نشانگر انزجار و كراهت قلبى وى از منكر يا ترك معروف باشد، به طورى كه طرف مقابل به درستى بفهمد وى با اين رفتار و واكنش، از او مى‌خواهد كه منكر را ترك و معروف را انجام دهد.

«انكار قلبى» با «تنفر قلبى و نارضايتى محض» از ارتكاب خلاف، تفاوت دارد؛ چرا كه نارضايتى، امرى قلبى است و در هر حالى واجب بوده، مشروط به هيچ شرطى نيست.

چنان كه راضى بودن به ارتكاب خلاف نيز حرام است.[1]ولى منظور از انكار قلبى، همان طور كه گذشت آشكار كردن انزجار قلبى با انجام كار و واكنشى است كه نشان دهنده انكار و درخواست انجام معروف و ترك منكر باشد. چنان كه فقيه وارسته شيخ محمدحسن نجفى قدس سره مى‌نويسد:

عدم رضايت به گناه هر چند از آثار ايمان است، چه اين‌كه خشنودى بدان حرام شمرده مى‌شود، ولى اين عدم رضايت، «امر و نهى» نيست. همچنين بغض (نسبت به انجام گناه و ترك واجب) تا وقتى ابراز نشده باشد، مصداق امر و نهى نخواهد بود. از اين رو، براى اين‌كه امر به معروف و نهى از منكر تحقق يابد، بايد انكار قلبى با ضميمه ديگرى ظهور يابد.[2]

بنابراين، مى‌توان گفت كه اظهار تنفر و انزجار قلبى، مرحله نخستين امر به معروف و نهى از منكر است.

درجات انكار قلبى‌

انكار قلبى درجاتى دارد و آن‌ها عبارتند از:

1- روى هم گذاشتن چشم (غمض عين)

2- چهره در هم كشيدن و اخم كردن‌

[1]ر.ک: تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 477، مسائل 7 ـ 8.

[2]جواهر الکلام، ج 21، ص 376.


صفحه 95

3- روى گرداندن از شخص خاطى‌

4- قهر كردن، ترك مراوده و معاشرت و ....[1]

ضرورت تشخيص موارد

در انتخاب شيوه امر و نهى و به كارگيرى هر يك از درجات ياد شده در انكار قلبى، توجه به ميزان تأثيرگذارى آن‌ها ضرورت دارد.

آمر و ناهى بايد دقت كند كه كدام درجه از درجات ياد شده تأثير بيشترى در بازدارى شخص خلاف كار خواهد گذاشت، همان را برگزيند. به عنوان مثال قهر كردن و ترك معاشرت را نمى‌توان به صورت كلى و نسبت به همه موارد، به عنوان مرتبه‌اى از امر و نهى تجويز كرد. شهيد مطهرى قدس سره در اين باره مى‌فرمايد:

شخصى دوست شماست، بايكديگر صميمى و محشور هستيد، روابطتان با يكديگر دوستانه است، رفت و آمد داريد، با هم گرم مى‌گيريد، مسافرت مى‌رويد، ميانتان هدايايى مبادله مى‌شود. يك وقت اطلاع پيدا مى‌كنيد كه همين رفيق صميمى شما دچار فلان عمل زشت شده، فلان گناه قطعى و مسلم را مرتكب مى‌شود، يكى از اقسام تنبيه كه در مواردى بايد انجام شود اين است كه شما نسبت به او سردى نشان دهيد، بى‌اعتنايى كنيد و آن صميميتى كه در گذشته به او نشان مى‌داديد بعد از اين نشان ندهيد، ولى اين در موردى است كه اگر شما با آن شخصى كه با او صميميت داريد قطع رابطه كنيد و نسبت به او سردى نشان بدهيد، اين عمل شما نسبت به او تنبيه تلقى شود، يعنى تحت يك زجر و شكنجه روحى قرار گيرد و اين عمل شما در جلوگيرى از كار بد او تأثير داشته باشد و گرنه مواردى هم هست كه كسى، فرزند شما، دوست شما، مبتلا به عادت زشتى شده است و رابطه او با شما روى عادتى است كه از گذشته داشته است، چه بسا از اين‌كه شما با او قطع رابطه كنيد استقبال مى‌كند تا او هم با شما قطع رابطه كند و آزادتر دنبال منكرات و كارهاى زشت برود، در اين‌جا قطع رابطه شما

[1]تحرِیر الوسِیله، ج 1، ص 476.


صفحه 96

با او نه تنها اثر تنبيهى ندارد، بلكه اثر تشويقى نيز دارد، يعنى او را بيشتر در كار خود آزاد مى‌گذاريد و در عمل به آن كار تشويق مى‌كنيد. در چنين مواردى قطع رابطه درست نيست.[1]

احكام انكار قلبى‌

1- اگر در اين مرتبه [انكار قلبى‌] درجاتى باشد، لازم است با احتمال تأثير درجه خفيف‌تر، به همان اكتفا كند، مثلًا اگر احتمال مى‌دهد كه با ترك تكلم با او، مقصود حاصل مى‌شود، به همان اكتفا كند و به درجه بالاتر، عمل نكند، به ويژه اگر طرف، شخصى است كه اين نحو عمل موجب هتك او مى‌شود.[2]

2- اگر اعراض نمودن و ترك معاشرت با معصيت كار موجب تخفيف معصيت مى‌شود يا احتمال بدهد كه موجب تخفيف مى‌شود، واجب است اگرچه بداند موجب ترك بكلى نمى‌شود و اين امر در صورتى است كه با مراتب ديگر، نتواند از معصيت جلوگيرى كند.[3]

3- اگر علماى اعلام احتمال بدهند كه اعراض از ظلمه و سلاطين جور، موجب تخفيف ظلم آن‌ها مى‌شود، واجب است از آن‌ها اعراض كنند و اعراض خود را به ملت مسلمان بفهمانند.[4]

4- اگر مراوده و معاشرت علماى اعلام با ظلمه و سلاطين جور، موجب تخفيف ظلم آن‌ها شود، بايد ملاحظه كنند كه آيا ترك معاشرت اهم است؛ زيرا ممكن است معاشرت موجب سستى عقايد مردم شود و موجب هتك اسلام و مراجع اسلام شود، يا تخفيف ظلم، پس هر كدام اهم است، به آن عمل كنند.[5]

5- اگر معاشرت و مراوده علماى اعلام با ظلمه، خالى از مصلحت راجحه ملزمه باشد، نبايد معاشرت كنند؛ زيرا اين امر موجب اتهام آن‌ها خواهد شد.[6]

[1]حماسة حسِینِی، ج 2، ص 94.

[2]توضِیح المسائل، مسألة 2806.

[3]همان، مسألة 2807.

[4]توضِیح المسائل، مسألة 2808.

[5]توضِیح المسائل، مسألة 2809.

[6]همان، مسألة 2810.


صفحه 97

6- اگر ارتباط علماى اعلام با ظلمه، موجب تقويت آن‌ها، يا تبرئه آن‌ها پيش افراد بى‌اطلاع، يا جرأت آن‌ها، يا هتك مقام علم شود، ترك آن واجب است.[1]

7- كسانى از قبيل بعض تجار و كسبه كه مقاصد ظلمه را ترويج مى‌كنند و به جشن‌ها، معاصى و ظلم آن‌ها كمك مى‌كنند، بر مسلمانان لازم است كه آن‌ها را نهى كنند و اگر تأثير نكرد، از آن‌ها اعراض كنند و با آن‌ها معاشرت و معامله نكنند.[2]

[1]همان، مسألة 2811.

[2]همان، مسألة 2812.