ايشان دو طرف محاسن خود را كوتاهتر از جلوى آن نگه مىداشت و موهاى زير چانه را هم مىچيد. همچنين از امام موسى كاظم7پرسيدند كه از روى ريش مىتوان گرفت، حضرت فرمود از پهلوها مىتوان اما از پيش رو نمىتوان گرفت.[1]
علاوه بر آنچه ذكر شد، سيرۀ قطعيۀ متدينين نيز دلالت بر آن دارد كه در همه ادوار و طبقات، حفظ محاسن و كوتاه كردن شارب، از اعمال پسنديده دينى شمرده مىشده و كسانى كه از اين سيره تخطى مىكردهاند، مورد پسند متدينين نبوده، متأثر از شيوه غير مسلمانان تلقى مىشدند.
در اين باره، نقل شده است كه روزى حضرت على7به فروشندگان جرّى (ماهى بىفلس) و مار ماهى و زمار مىفرمود: «اى فروشندگان مسخ شدههاى بنىاسرائيل و لشكر بنى مروان!» فردى از حضرت سؤال مىكند كه لشكر بنى مروان چه كسانى بودند؟ اميرالمؤمنين على7در پاسخ مىفرمايد:
«آنان مردمى بودند كه ريشها را مىتراشيدند و سبيلها را تاب مىدادند و مسخ شدند.»[2]
از اين روايت به دست مىآيد كه تراشيدن ريش و بلند گذاشتن سبيل، عادات مسلمين و متدينين نبوده است.
2-1-2. آيات و روايات: عالمان اسلامى براى مذمت تراش ريش به آيه ذيل استناد مىورزند. قرآن از قول شيطان نقل مىكند:
وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَأَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَأَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيّاً مِن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِيناً.(نساء: 119)
[1]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، ج 73، ص 113
[2]. اصول كافى، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تصحيح و تعليق از على اكبر غفارى، چاپ چهارم، ص 346
و آنها را گمراه مىكنم، و به آرزوها سرگرم مىسازم، و به آنان دستور مىدهم كه (اعمال خرافى انجامدهند، و) گوش چهار پايان را بشكافند، و آفرينش (پاك) خدايى را تغيير دهند، (و فطرت توحيد را به شرك بيالايند) و هر كس شيطان را به جاى خدا، ولى خود برگزيند، زيان آشكارى كرده است.
با توجه به احاديثى كه از معصومين7در خصوص پرهيز از تراش ريش به ما رسيده است و از جمله حديث ذيل، مىتوان گفت اين عمل مصداق تغيير آفرينش خدايى از نوع مذموم آن مىباشد: رسول اللّه6مىفرمايند:
اِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ وَ وَفَّروا شَوارِبَهُمْ، وَ انّا نَحْنُ نَجُزُّ الشَوارِبَ وَ نُعفى اللِّحْىَ، وَهِىَ الْفِطْرَةُ.[1]
مجوسيان ريشهاى خود را مىزدند و سبيلهاى خود را انبوه مىگذاشتند و ما (مسلمانان) سبيلها را مىزنيم و محاسن را بلند مىگذاريم و اين روش با خلقت و فطرت مطابق است.
امام صادق7فلسفۀ رويش مو در صورت مردان و علت عدم آن در صورت زنان، به شكل قانع كنندهاى براى يكى از شاگردان خود به نام مُفَضَّل بيان مىكند. ايشان ريش را علت مرد بودن و موجب عزت مردان معرفى كرده و آن را عاملى براى عدم تشبه مرد به كودك و به زن، مىداند. در مقابل علت نروييدن مو در صورت زن را براى زيبايى، درخشندگى و طراوت مىداند تا اين صفات باعث ميل مردان به همسرانشان بشود. در غير اينصورت مردان كراهت پيدا مىكنند به نزد زنانشان روند كه نتيجه آن انقراض نسل و هدم سلسلۀ بشرى خواهد بود.[2]
[1]. بحار الانوار، ج 73، ص 112
[2]. توحيد مفضّل، ترجمه محمدباقر مجلسى، ص 55 و 56
حاصل آنكه محاسن جزء خلقت مرد است و خداوند براى آن حكمتى نهاده است. پس تراشيدن آن مذموم و خلاف تدبير الهى است. امام صادق7مىفرمايد:
كَانَ رَسُولُ اللّهِ6، يَزْجُرُ الرَّجُلَ يَتَشَبَّهُ بِالنِّسَاءِ.[1]
رسول خدا6مرد را از مانندسازى خود به زنان بازمىداشت.
در جمعبندى ميان آيه و احاديث ذكر شده در اين قسمت، اين نتيجه حاصل مىشود كه محاسن براى مرد مطابق طبيعت و فطرت او است و زدودن آن، ناپسند مىباشد.
آيه دوم: قرآن كريم بارها، پيامبر6را دعوت به تبعيت از دين حنيف يعنى دين حضرت ابراهيم7نموده است.[2]از جمله مىفرمايد:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ.(روم: 30)
يعنى پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست. اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمىدانند!
خداوند در اين آيه (همچون آيه قبلى) برپايى آيين حنيف را مطابق فطرت بشرى مىداند. يكى از سنتهاى ماندگار آيين خالص حضرت ابراهيم7باقى گذاشتن محاسن است. از امام صادق7نقل شده كه خداوند بر ابراهيم حنيف، به ده چيز دستور داد كه مظهر پاكى و پاكيزگى است، محاسن گذاشتن
[1]. ميزان الحكمه، محمد محمدى رى شهرى، ترجمه حميد رضا شيخى، ج 6، ص 2664
[2]. براى نمونه: نساء (4)، آيه 125؛ آلعمران (3)، آيه 95؛ انعام (6)، آيه 161؛ نحل (16)؛ آيه 123 و يونس (10)، آيه 105
يكى از آن ده چيز مىباشد. سپس امام7در تكميل مطلب خود ادامه مىدهد، اين دستورات كه به نام حنيفيه يعنى سنت مستقيمه، مىباشد، تاكنون منسوخ نگرديده و تا روز قيامت نسخ نخواهد شد. منظور از آيه«وَاتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً»نيز همين دستورات است.[1]
اما درباره شيوه و حدود شارب، پيامبر6مىفرمايد:
لا يُطَوِّلَنَّ احَدُكُمْ شَارِبَهُ فَاِنَّ الشَّيْطَانَ يَتَّخِذُهُ مَخْبَأً يَسْتَتِرُبِهِ.[2]
كسى از شما شارب خود را دراز مكند كه شيطان آنجا را پناهگاه خود قرارمىدهد.
در توضيح بايد گفت، اگر شارب انسان، بيش از حد معمول بلند باشد، طبيعتاً هنگام خوردن و آشاميدن، مقدارى از مواد غذايى به آن مىچسبد. پس از مدتى همين مواد، فاسد شده، توليد ميكروب خواهد كرد. شايد مراد رسول اللّه6نيز تشبيه همين ميكروبها و مواد مضر به شيطان بوده باشد. در هر صورت آنچه كه به طور قطع، مىتوان از اين حديث استنباط كرد، اينكه كوتاه كردن سبيل جزء سنت پيامبر6است.
3-1-2. قول مشهور عالمان شيعه: از ديگر مؤيدات بحث، استناد به قول مشهور عالمان شيعى مبنى بر حرمت تراش ريش است. صاحب كتاب المينه، نام حدود چهل تن از عالمان متقدم و متأخر شيعى را برده است كه حكم حرمت تراش ريش را تأييد كردهاند. از جملۀ آنها، شيخ بهايى، كاشف الغطاء، ملا محسن فيض كاشانى، شيخ مرتضى انصارى، آية اللّه ميرزاى شيرازى بزرگ، آيةاللّه عبدالكريم حايرى يزدى، آيةاللّه سيد ابوالحسن اصفهانى، آيةاللّه بروجردى هستند.[3]
[1]. مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، ج 1، ص 377
[2]. فروع كافى، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تصحيح و تعليق علىاكبر غفارى، ج 6، ص 488
[3]. تراش ريش از نظر اسلام، محمدرضا طبسى، ترجمه محمدى اشتهاردى، ص 96-97 و 131-152
نگارنده در تحقيقات خود، به رأى و نظر بسيارى از فقهاى طراز اول معاصر مراجعه كرد و فتواى هيچكدام را خلاف نظر مشهور نيافت. در اين ميان برخى قائل به حرمت (عدم جواز) شده و برخى ديگر بنابر احتياط واجب، تراش ريش را جايز ندانستهاند. اما در مجموع فتوايى كه دلالت بر جواز كند، به دست نيامد.[1]
4-1-2. زينت بودن محاسن: از ديگر دلايل پسنديده بودن نگهدارى محاسن، جنبۀ زينت بودن آن است. از آن رو به موى صورت مرد محاسن گفته مىشود كه حُسن و نيكويى براى او است. عرب نيز مواضع نيكو و زيباى بدن را محاسن گويد.[2]
در روايت وارد شده، حضرت آدم7آنگاه كه توبهاش پذيرفته شد، از پروردگار هستى، خواست كه بر جمال و زينتش بيفزايد. صبح كه شد خود را صاحب محاسنى سياه ديد. پس دست بر محاسن خود كشيد و گفت: خداوندا اين چيست؟ پاسخ شنيد كه اين است جمال و زينتى كه تو و فرزندان ذكور تو را تا روز قيامت به آن مزيّن كردم.[3]
5-1-2. فوايد طبى و بهداشتى: بديهى است در صدور هر حكم الهى، منفعتى براى بشر نهفته است؛ گر چه شايد عقل در ابتدا آن را نيابد. علاوه بر عللى كه تا كنون براى حفظ محاسن ذكر شد، منفعت بهداشتى را نيز نبايد از نظر دور داشت. متخصصين بهداشتى مضرات فراوانى را براى تراش ريش
[1]. براى نمونه ر. ك: مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، محسن محمودى، ج 1، ص 73 و 74
[2]. لسان العرب، محمد بن مكرم ابن منظور، ج 13، ص 117
[3]. علل الشرايع محمد بن على بن بابويه (صدوق)، ص 380
در كتب خود ذكر كردهاند. از جمله نازك كردن لايۀ روى پوست صورت، ايجاد جوشهاى عفونى، ايجاد آبسه، ايجاد عفونت، صدمه بر لثهها.[1]
در روايات نيز منافع طبى و بهداشتى بسيارى مىتوان يافت از آن جمله براى شانه كردن ريش، نيكو شدن مو، تقويت قواى جنسى، تقويت دندانها، رفع تب و هضم غذا را بر شمردهاند. پزشكان فوايد بهداشتى ديگرى براى حفظ محاسن ذكر كردهاند كه مىبايست به كتب مفصّلتر مراجع كرد.[2]
در مورد شارب نيز قبلاً ذكر شد كه بلندى شارب موجب جمع شدن ميكروب بر روى موها مىشود. فايدههاى ديگرى نيز براى كوتاه كردن شارب برشمردهاند. از آن جمله، پاكيزگى، درمان ديوانگى، مصونيت از بيمارى جذام، بر طرف كردن بيمارى روانى، غم، وسواس و غيره.[3]
6-1-2. حد محاسن و شارب: ادله موجود، حد مشخصى را به طور قطعى، براى محاسن و شارب معلوم نكردهاند. اما از فحواى بعض روايات، مىتوان حداقل و حداكثرى را براى محاسن و شارب استنباط كرد.
از آن جمله از امام صادق7نقل شده:
تَقْبِضْ بِيَدِكَ عَلى لِحْيَتِكَ وَ تَجَزِّ مَا فَضُلَ.[4]
دستت را روى محاسنت بگذار و آن را قبضه كن (مشت كن)، پس آنچه را از قبضه بيرون باشد كوتاه نما.
بر اساس حديث ياد شده بلند كردن ريش بيش از اندازه، شايسته نمىباشد.
[1]. بهداشت و زيبايى پوست، جى. سى. مارشينا، ترجمه ساعد زمان، ص 132 و 133
[2]. تراش ريش از نظر اسلام، ص 176-191
[3]. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، سيد رضا پاك نژاد، ج 15، ص 269
[4]. من لا يحضره الفقيه، محمد بن على بن بابويه (صدوق)، ج 1، ص 902
آنچنان كه يهوديان اين عمل را انجام مىدادند. در همين رابطه رسول اللّه6مىفرمايد:
أَحْفُوا الشَّوارِبَ، وَاَعْفُوا اللِّحْىَ، وَ لاتَتَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ.
سبيلها را كوتاه كنيد و محاسن را بلند بگذاريد، اما خود را شبيه يهود نسازيد.[1]
عالم شيعى، محدث كاشانى حديث فوق را با اندكى اختلاف در عبارت، اين چنين نقل كرده است:«قَالَ رَسُولُ اللّهِ6حُفُّوا الشَّوارِبَ وَ أَعْفُوا عَنِ اللِّحْىِ وَ لا تَتَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ». سپس توضيح مىدهد كه كلمه احفاء، مبالغه را مىرساند.
پس«حُفُّوا الشَّواربَ»به معنى حداكثر كوتاه كردن شارب است. در مقابل، كلمه اعفاء كوتاه كردن بدون مبالغه معنى مىدهد. آن هم در جايى كه محاسن بيش از اندازه بلند شده باشد. شاهد بر اين ادعا هم جملۀ«وَلاَ تَتَشَبَّهُوا بِاليَهُودِ»است.
يعنى محاسن خود را آن مقدار بلند نگذاريد كه شبيه يهوديان گرديد.[2]
حاصل آنكه از حديث فوق مىتوان نتيجه گرفت كه در مقدار كوتاه كردن شارب، نوعى معنى مبالغه است كه بدين ترتيب حتى مىشود آن را از بُن چيد. اما در بلند گذاردن محاسن، نبايد، به مقدارى شود كه تشبه به يهوديان پيدا كنيم.
در متون اسلامى روايات ديگرى، راجع به حد كوتاه كردن شارب وجود دارد كه به دو روايت اشاره مىشود:
الف.عَنْ عَبدِاللّهِ بْنِ عُثمانِ أَنَّهُ رَأَى ابَاعَبْدِاللّهِ7أَحْفى شارِبَهُ حَتَّى أَلْصَقَهُ بِالْعَسيبِ.[3]
از عبداللّه بن عثمان نقل شده كه حضرت امام صادق7را ديد در حالى كه حضرت، شارب خود را آن مقدار كوتاه نمود كه به محل رويش مو رسيده بود.
[1]. ميزان الحكمه، ج 11، ص 5304
[2]. كتاب الوافى، محمد محسن فيض كاشانى، ج 6، ص 657 و 658
[3]. فروع كافى، ج 6، ص 487
ب. از امام صادق7نقل شده:
قَالَ رَسُولُ اللّهِ6انَّ مِنَ السُّنَّةِ انْ تَأْخُذَ مِنَ الشّارِبِ حَتّى يَبْلُغَ الْاِطارِ.[1]
رسول خدا6فرمود: كوتاه كردن شارب تا جايى كه خط لب آشكار گردد، سنت است.
از دو حديث مذكور مىتوان حداكثر بلندى شارب را خط لب بالا دانست، به گونهاى كه لب پيدا باشد.
فتاوا
استفتاء از حضرت امام خمينى (ره)
1. بفرماييد آيا تراشيدن ريش با ماشين برقى، از نظر شرع مقدس اسلام، حرام است يا نه؟
پاسخ: ريش تراشيدن خواه با تيغ باشد يا با ماشين، حرام است على الاحوط.
2. اولاً... خواهشمند است نظر مبارك خود را دربارۀ تراشيدن صورت مرد با تيغ اعلام نماييد.
ثانياً: آيا مرد جوانى كه حدود 18، 19 سال سن دارد، اجازه دارد كه فقط به منظور روييدن مو در صورتش (ريش و سبيل) و بهتر روييدن آن، صورتش را دو يا سه بار با تيغ بتراشد يا خير؟ در مورد تراشيدن سبيل چه مىفرماييد؟
پاسخ: بنابر احتياط واجب نبايد ريش را بتراشند، ولى تا ريش بيرون نيامده، تيغ به صورت كشيدن مانع ندارد و تراشيدن سبيل اشكال ندارد.
3. كوتاه كردن ريش با ماشينهاى معمولى دستى تا حدود يك ميليمتر چگونه است؟
پاسخ: بنابر احتياط بايد طورى باشد كه صدق (ريش كند).
4. گذاشتن سبيل نسبتاً كوتاه و به نحوى كه نوكهاى شارب و آبخور دقيقاً زده شده باشد؟
پاسخ: مانع ندارد.
[1]. سنن النبى6، ص 92