در اصطلاح، براى اقتصاد تعريفهاى مختلفى ارائه شده است، از جمله اينكه گفتهاند: اقتصاد، عبارت است از بررسى، ارزيابى و انتخاب روشهايى كه بشر براى استفاده از منابع به منظور توليد كالاها و خدمات و توزيع آنها جهت مصرف به كار مىگيرد.[1]
منظور از اقتصاد در اين جا، آن دسته از مسائلى است كه به صورت اوامر و نواهى، بيان آثار حقوقى يا تغيير و ارزيابى آنها، در فقه اسلامى ارائه شده است؛ مانند: زن استقلال مالى دارد و مىتواند در اموال خويش هرگونه تصرفى را انجام دهد، پرداخت خمس و زكات واجب است و اگر كسى مال ديگرى را تلف كند ضامن است.
خانواده- كه مهمترين و كهنترين نهاد اجتماعى است- عبارت است از: گروهى از افراد كه با يكديگر داراى پيوند نَسَبى يا سببىاند و به دليل قرابت يا زوجيت، با يكديگر همبستگى حقوقى يافتهاند.[2]
بنا بر اين، منظور از احكام اقتصادى خانواده، احكام و مسائل مالى مربوط به خانواده است؛ ولى با توجه به اينكه مخاطبان كتاب در اين دوره آموزشى، خواهران پاسدارند، مسائلى كه بيشتر به خانمها مربوط مىشود مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت؛ مانند: استقلال اقتصادى زن، مهريه، نفقه، وصيت، ارث و حقوق متعلق به اموال زن.
اهميت اقتصادى خانواده
تأمين معاش، از مسائل مهم و ضرورى زندگى به حساب مىآيد. در اسلام، به نقش بسيار مؤثر مسائل اقتصادى در شئون اخلاقى و تربيتى، علمى و فرهنگى و نيز سعادت و شقاوت خانواده و پيشگيرى از زيانهاى ناشى از بىعدالتى اقتصادى، فوق العاده توجه شده است.
قرآن كريم، برنامه اقتصادى و مالى خانواده مكتبى را به خوبى تبيين كرده، راههاى كسب درآمدهاى مشروع را نشان داده، از معاملات نامشروع و مضرّ به حال فرد و جامعه بر حذر داشته، به مالكيت افراد و سهم و بهره آنان و احقاق حقوق مالى هر كس پرداخته و از دست اندازى به
[1]مبانِی اقتصاد اسلامِی، دفتر همکارِی حوزه و دانشگاه، ص 24.
[2]ر.ک: فرهنگ معاصر فارسِی، واژة خانواده؛ دورة مقدماتِی حقوق خانواده، ناصر کاتوزِیان، ص 14.
اموال ديگران نهى كرده است. در روايات و فقه اسلامى نيز به حد و مرز احكام مالى مربوط به خانواده، به طور كامل پرداخته شده است.
برنامه مالى اسلام در امور خانواده، به دور از افراط و تفريط و بر محور اعتدال و حدّ ميانهاى است كه در قرآن و روايات به آن اشاره شده است. قرآن كريم از لقمان ياد مىكند كه به فرزندش توصيه كرد:
(وَاقْصِدْ فى مَشْيِكَ). (لقمان: 19)
در رفتار خود ميانه رو باش.
نيز از آنان كه دچار افراط و تفريط نيستند به نيكى ياد مىكند:
(... مِنْهُمْ امَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ). (مائده: 66)
بعضى از ايشان، مردمى ميانه رو هستند.
امام على7مىفرمايد:
اذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً الْهَمَهُ الْاقْتِصادَ وَ حُسْنَ التَّدْبيرِ وَ جَنَّبَهُ سُوءَ التَّدْبيرِ وَ الْاسْرافَ.[1]
هرگاه خداوند خير بندهاى را بخواهد ميانه روى و حسن تدبير را به وى الهام مىكند و او را از سوء تدبير و اسراف دور مىسازد.
بىبرنامگى يا سوء مديريت در امور مالى خانواده، آثار نامطلوبى در پى دارد. بخشى از ناسازگارىها و اختلافات خانوادگى، از مسائل اقتصادى سرچشمه مىگيرند؛ چه بسيار زنانى كه از شوهر جدا مىشوند، فرزندان، پدر و مادر خود را ترك مىگويند، برادران و خواهران از يكديگر قطع رابطه مىكنند، خانوادهها از هم مىپاشند و كودكان بىسرپرست مىشوند. بسيارى از دشمنىها ميان افراد يا ملل و اقوام بشرى و در نتيجه، بر افروخته شدن آتش جنگ، منشأ اقتصادى دارد.[2]
از اين رو، آگاهى از برنامههاى اسلامى در امور اقتصادى و پايبندى به آن در مقام عمل، زندگى خانوادگى را سامان مىدهد و خانواده را در سير تكاملى اش كمك مىكند.
[1]شرح غرر الحکم، جمالالدِین محمد خوانسارِی، ج 3، ص 175.
[2]ر.ک: رابطة اقتصاد خانوادگِی، احمد مطهرِی، ص 41 ـ 42.
نقش مرد در اقتصاد خانواده
اسلام، تأمين هزينه زندگى و امور معاش خانواده؛ اعم از مسكن، خوراك پوشاك و ديگر امور وابسته به آن را بر عهده مرد گذاشته است. قرآن كريم مىفرمايد:
(الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما انْفَقُوا مِنْ امْوالِهِمْ). (نساء: 34)
مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به سبب برترىهايى كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است و به سبب انفاقهايى كه از اموالشان (در مورد) زنان مىكنند.
مرد در حوزه خانواده، نگهبان و سرپرست زن و فرزندان خود است. خداوند در آيه ياد شده، دو علّت براى مديريت مرد در خانواده بيان كرده است: 1. برترى مردان بر زنان كه مسئله تكوينى است؛ 2. عهده دار بودن نفقه كه حكم تشريعى است.[1]
در اسلام، تلاش براى تحصيل مخارج زندگى، واجب است و بر مرد، در صورتى كه مالى براى گذران زندگى زن و فرزند خود نداشته باشد واجب است كار كند، خرج زندگى خود و خانوادهاش را به دست آورد و محتاج ديگران نشود.[2]
امام صادق7مىفرمايد:
الْكادُّ عَلى عِيالِهِ كَالُمجاهِدِ فى سَبيلِ اللَّهِ.[3]
كسى كه براى تأمين زندگى خانوادهاش زحمت مىكشد، همچون كسى است كه در راه خدا جهاد مىكند.
كار براى رفاه بيشتر خانواده و نفع رساندن به مسلمانان، مستحب است؛ براى مثال، فردى كه از راه كشاورزى زندگى خود را به خوبى اداره مىكند، اگر در اوقات فراغت به خريد و فروش بپردازد تا از اين راه بتواند به مستمندان كمك كند، به ثواب خواهد رسيد.[4]
امام زين العابدين7مىفرمايد:
[1]ر.ک: تفسِیر راهنما، اکبر هاشمِی رفسنجانِی، ج 3، ص 367.
[2]ر.ک: آموزش فقه، ص 288؛ توضِیح المسائل، امام خمِینِی، مسئلة 2053.
[3]وسائل الشِیعه، شِیخ حر عاملِی، ج 14، ص 52.
[4]ر.ک: آموزش فقه، ص 289؛ توضِیح المسائل، مسئلة 2053.
ارْضاكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اسْبَغُكُمْ عَلى عِيالِهِ.[1]
هر كه بر خانوادهاش بيشتر توسعه دهد خدا از او خشنودتر است.
امام صادق7مىفرمايد:
مرد بايد در امر خانواده سه چيز را بر خود تحميل كند، هر چند در طبعش نباشد:
خوشرفتارى، توسعه بدون اسراف در معاش و غيرت ناموسى.[2]
نقش زن در اقتصاد خانواده
زن در امور اقتصادى خانواده مسئوليتى ندارد، اگر چه درآمدى بسيار داشته باشد؛ چون او رنج دوران باردارى، تحمل زايمان، سرپرستى و پرستارى كودك را بر عهده دارد و اين كارها به اندازه كافى براى او مسئوليت آفرين است. دين مقدس اسلام، زن را از سختى و زحمت تهيه معاش معاف كرده است تا فراغتى براى او ايجاد كند و بتواند با آرامش بيشتر به ايفاى مسئوليتهايش بپردازد.
از نظر اسلام، زن ملزم نيست براى اداره زندگى به فعاليت اقتصادى درآمدزا بپردازد، اگر چه اين فعاليت مادام كه به مسئوليتهاى خانوادگى اش آسيبى نرساند و حقوق ساير اعضاى خانواده پايمال نشود براى او جايز است.
اگر مرد توانايى كافى براى تأمين معاش نداشته باشد، عواطف خانوادگى و روح همكارى و اخلاقى ايجاب مىكند كه زن از هر گونه تلاش مشروع در راه همكارى و اداره امور زندگى مشترك خانوادگى دريغ نورزد؛ چنان كه در جوامع اسلامى، به ويژه در ميان قشرهاى كم درآمد، نمونههاى فراوانى از آن ديده مىشود.[3]
درست است كه شرع مقدس اسلام، زن را از تأمين معاش معاف كرده؛ ولى نقش او را در نگاهبانى از اموال شوهر، جلوگيرى از اسراف و تبذير و همكارى و هماهنگى با شوهر در ساماندهى اقتصاد خانواده، پذيرفته و زن را در اين زمينه مسئول دانسته است. رسول خدا6مىفرمايد:
[1]بحار الانوار، مجلسِی، ج 104، ص 73.
[2]همان، ج 78، ص 236.
[3]ر.ک: خانواده در نگرش اسلام و روانشناسِی، محمدرضا سالارِیفر، ص 182 ـ 183.
الْمَرْأَةُ راعِيَةٌ عَلى مالِ زَوْجِها وَ هِىَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُ.[1]
زن نگهبان مال شوهرش است و از آن بازخواست مىشود.
اگر شوهر درآمد خوبى داشته باشد، ولى همسرش همكارى لازم را در ساماندهى اقتصاد خانواده با او نداشته باشد، خانواده دچار مشكل خواهد شد. از اين رو، در روايات اسلامى، همسرى كه بتواند چنين نقشى در زندگى زناشويى را ايفا كند از بهترين زنان شمرده شده است.
حضرت محمد6مىفرمايد:
بهترين زنان شما، زنى است كه ... خرج كردن و نكردنش براساس معروف و دستور اسلام است.[2]
پرسش
1. احكام را تعريف كنيد.
2. اقتصاد به چه معناست؟
3. خانواده را تعريف كنيد.
4. منظور از احكام اقتصادى خانواده چيست؟
5. مسائل اقتصادى چه نقشى در خانواده دارند؟
6. قرآن كريم، برنامه اقتصادى خانواده مكتبى را چگونه تبيين كرده است؟
7. برنامه مالى اسلام در امور خانواده بر چه محورى استوار است؟
8. سوء مديريت در امور مالى خانواده چه آثارى در پى دارد؟
9. مرد چه نقشى در اقتصاد خانواده دارد؟
10. تلاش براى تحصيل مخارج زندگى از نظر فقهى چه حكمى دارد؟
11. امام صادق7درباره مردى كه براى تأمين زندگى خانوادهاش زحمت مىكشد، چه فرمود؟
12. تلاش براى فراهم كردن رفاه بيشتر خانواده چه حكمى دارد؟
13. زن چه نقشى در ساماندهى اقتصاد خانواده دارد؟
14. با توجه به اينكه اسلام زن را از تأمين هزينه زندگى معاف كرده است، آيا زن مىتواند به فعاليتهاى اقتصادى بپردازد؟
15. رسول خدا6چه كسى را از بهترين زنان شمرده است؟
[1]مستدرک الوسائل، محدّث نورِی، ج 14، ص 248.
[2]الکافِی، ثقة الاسلام کلِینِی، ج 5، ص 325.
فصل دوم
استقلال اقتصادى زن
زن و مرد در فرهنگ اسلامى، از نظر ارزش وجودى، برابرند. هر دو از يك گوهر (اصل) آفريده شدهاند. زن، فرع بر مرد يا زايد بر او نيست. قرآن كريم مىفرمايد:
(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ...)(اعراف: 189)
او خدايى است كه (همه) شما را از يك فرد آفريد و همسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در كنار او بياسايد.
خداوند، تنها امتياز زن و مرد را تقوا معرفى كرده و بين آن دو در انجام اعمال نيك، كسب بهرههاى مادى و ثواب و عقاب اخروى، تفاوتى قائل نشده است.[1]
زن، همان گونه كه موجودى طفيلى نيست و داراى شخصيتى مستقل است، از نظر مالى و اقتصادى نيز استقلال دارد.
مفهوم استقلال اقتصادى
استقلال اقتصادى دو گونه كاربرد دارد:
1. در ارتباط با كشورها و دولتها؛
2. در ارتباط با اشخاص و افراد.
استقلال اقتصادى در كاربرد نخست، به معناى خوداتكايى دولت يا ملّت به منابع مالى خود و توليدات داخلى و عدم وابستگى به دولتهاى بيگانه است.
استقلال اقتصادى در كاربرد دوم، در سه معناى زير به كار مىرود:[2]
[1]ر.ک: زن در آِیِینة جلال و جمال، عبدالله جوادِی آملِی، ص 24 و 115.
[2]ر.ک: «زن و استقلال اقتصادِی»، احمد طاهرِی نِیا، مجله معرفت، شمارة 89.
الف. اهليت مالكيت
اين مقدار از استقلال اقتصادى براى هر كس، حتى كودك و ديوانه وجود دارد. در ماده 956 قانون مدنى آمده است: «اهليت براى دارا بودن حقوق، با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام مىشود.» نقطه مقابل آن، عدم اهليت براى مالكيت است كه مصداق آن درگذشته، بردگان بودند و اكنون براى آن مصداق عينى يافت نمىشود.
ب. اهليت تصرف
اين اهليت به فرد بالغ و عاقل و رشيد اختصاص دارد. كسى كه اداره اموالش از نظر شرع و قانون به دست خودش باشد و بتواند هرگونه كه بخواهد در آن تصرف كند، از استقلال اقتصادى به اين معنا برخوردار است. بنابراين، صغير، سفيه و مجنون كه اهليت تصرف در اموال خود را ندارند و اداره اموالشان به دست نماينده قانونى آنهاست، استقلال اقتصادى به اين معنا را ندارند.
ج. خوداتكايى
كسى كه درآمدى دارد و از راه كسب و كار، زندگىاش را اداره مىكند و در هزينههاى جارى خود به كسى وابسته نيست از استقلال اقتصادى به اين معنا برخوردار است. بنابراين، كسانى كه درآمد مالى ندارند و نمىتوانند خود را اداره كنند، استقلال اقتصادى ندارند. براى مثال، فرزندى كه در هزينه زندگى به پدر خود وابسته است، از نظر اقتصادى، استقلال ندارد.»
مقصود از استقلال اقتصادى زن، كاربرد دوم آن است.
استقلال اقتصادى زن در آيات و روايات
آيات و روايات، استقلال اقتصادى را به معناى ياد شده اثبات كرده، بر آن صحّه مىگذارند. با توجه به اينكه آيات مربوط، در ضمن مباحث همين فصل ذكر و بررسى مىگردد، در اين جا تنها به ذكر چند روايت بسنده مىكنيم:
1. رسول خدا6مىفرمايد:
النَّاسُ مُسَلَّطُون عَلى امْوالِهِمْ.[2]
مردم بر اموال خود تسلّط دارند.
[1]ر.ک: همان.
[2]بحار الانوار، ج 2، ص 272.
الف و لامِ «الناس» براى دلالت بر عموميت و جنس مردم است و حكم آن شامل همه انسانها، اعم از زن و مرد، مىشود. بنابراين، زنان نيز از طريق عموم لفظ، داخل اين حكم هستند و آنان نيز همانند مردان صلاحيت مالكيت دارند و بر اموال خود مسلّطاند و نسبت به هر گونه تصرف در آن آزادند.
2. زراره مىگويد: امام باقر7فرمود:
اذا كانَتِ امْرَأَةٌ مالِكَةَ امْرِها تَبيعُ وَ تَشْتَرى وَ تُعْتِقُ وَ تَشْهَدُ وَ تُعْطى مِنْ مالِها ما شاءَتْ فَانَّ امْرَها جائِزٌ ....[1]
زمانى كه زن، (بالغ و رشيد و) مالكِ كارهايش شد، براى او مجاز است و مىتواند خريد و فروش كند، برده آزاد سازد، گواهى دهد و هر قدر كه بخواهد از اموالش به كسى ببخشد.
اين روايت بر اصل مالكيت و تصرفات مالى زن بالغ و رشيد دلالت دارد.
3. على بن ابىحمزه مىگويد: از امام صادق پرسيدم: زنى، حج واجب را انجام نداده است، ولى شوهرش به او اجازه نمىدهد و او را از رفتن به مراسم حج نهى كرده و خود به مسافرت رفته است.
تكليف اين زن چيست؟
امام صادق7پاسخ داد:
لا طاعَةَ لَهُ عَلَيْها فى حَجَّةِ الْاسْلامِ فَلْتَحُجَّ انْ شاءَتْ.[2]
شوهر در حج واجب، بر زن خود حق طاعت ندارد؛ اگر خواست برود.
در روايتى ديگر زراره از امام باقر7همانند اين مسئله را پرسيد و گفت: شوهر به زن اجازه نمىدهد، تكليف چيست؟ امام فرمود:
تَحُجُّ وَ انْ لَمْ يَأْذَنْ لَها.[3]
بايد (برود و) حج به جا آورد، اگر چه شوهر اجازه ندهد.
روشن است كه فرض سؤال راوى درباره حج واجب است كه مشروط به استطاعت است و لازمه استطاعت، مالكيت و استقلال اقتصادى است؛ زيرا غير مالك همچون برده و كنيز هيچ گاه
[1]الاستبصار، ابوجعفر محمد بن الحسن طوسِی، ج 3، ص 234.
[2]الکافِی، ج 4، ص 282.
[3]همان.