فصل پنجم
وصيّت و ارث
1. وصيّت
وصيّت كه در لغت به معناى سفارش كردن، اندرز دادن، عهد كردن و امر كردن آمده است، هرگاه از جانب خداى تعالى باشد معناى امر و فرمان را مىرساند، چنان كه در آيه «وَ وَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً ...»[1]
(احقاف: 15) و آيه(... وَ أَوْصَانِي بِالصَّلوةِ وَالزَّكوةِ مَادُمْتُ حَيّاً)[2](مريم: 31) در همين معنا به كار رفته است؛[3]و هرگاه از جانب غير خداوند باشد در ديگر معانى به كار مىرود.
در اصطلاح فقهى، وصيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهايى انجام دهند، يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با اوست قيّم و سرپرست معين كند.[4]
قرآن كريم، وصيت را حقى بر عهده پرهيزكاران دانسته، مىفرمايد:
(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ). (بقره: 180)
بر شما نوشته شده: «هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرارسد، اگر چيز خوبى (: مالى) از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، به طور شايسته وصيّت كند. اين حقى است بر پرهيزكاران.
[1]انسان را به نِیکِی کردن با پدر و مادرش امر کردِیم و دستور دادِیم.
[2](حضرت عِیسِی7گفت:) خداِی تعالِی به من دستور داده است که در دوران زندگِی، نماز را به پاِی دارم و زکات بدهم.
[3]ر.ک: نثر طوبِی ِیا دائرة المعارف لغات قرآن مجِید، مِیرزا ابوالحسن شعرانِی، ص 558 ـ 559.
[4]توضِیح المسائل، مسئلة 2694.
رسول خدا6مىفرمايد:
سزاوار نيست مسلمان شب بخوابد، مگر اينكه وصيت نامهاش زير سر او باشد.[1]
نيز مىفرمايد:
هر كس هنگام مرگ، وصيتش نيكو نباشد در مروّت و عقل او نقصان است.[2]
در روايت آمده است:
كسى كه بدون وصيت از دنيا برود، به مرگ جاهليت مرده است.[3]
امام باقر7مىفرمايد:
كسى كه هنگام مرگ براى خويشاوندانش وصيت نكند، عمل خود را با معصيت ختم كرده است.[4]
فلسفه وصيت
آيا با وجود قانون ارث، وصيت كردن ضرورتى دارد؟ در پاسخ مىتوان گفت: تنها يك عده از بستگان، از قانون ارث آن هم روى حساب معيّنى، بهرهمند مىشوند، در حالى كه چه بسا عدهاى ديگر از فاميل نياز مبرم به كمكهاى مالى داشته باشند. از سوى ديگر، گاهى مبلغ ارث در مورد بعضى از وارثان پاسخگوى نيازشان نيست. همچنين گاهى انسان مايل است كارهاى خيرى انجام دهد؛ اما در زمان حياتش موفق به آن نشده است؛ از اين رو، عقل و منطق ايجاب مىكند كه از اموال خود براى پس از مرگش برخوردار شود. افزون بر اين موارد، گاهى ممكن است ديونى شرعى بر عهده انسان باشد و يا به اشخاصى بدهكار باشد و آنها را نپرداخته باشد، بر او واجب است نسبت به آنها وصيت كند.
مجموعه اين امور موجب شده است كه در كنار قانون ارث، وصيت نيز مقرر گردد و به مسلمانان اجازه داده شود كه نسبت به

وصيت، نوعى دور انديشى و واقع بينى غير قابل انكار است و اگر مايه طول عمر نباشد، هرگز كوتاهى عمر را در پى نخواهد داشت.[5]
[1]وسائل الشِیعه، ج 13، ص 352.
[2]همان، ص 353.
[3]همان.
[4]همان، ص 355.
[5]ر.ک: «وصِیت از نظر اسلام»، محمد سبحانِی نِیا، نشرِیة راه مردم تارِیخ 20/7/1378.
انواع وصيّت
1. تمليكى
وصيت تمليكى، آن است كه قسمتى از مالش را بعد از مرگ خود، به ملك كسى (از مستمندان يا مؤسسهاى خيريه) درآورد. وصيت به در اختيار درآوردن بعضى از حقوق مانند حقِ تحجير و سرقفلى (به شخص نيازمند يا امور خيريه) نيز به وصيت تمليكى ملحق مىشود.
2. عهدى
وصيّت عهدى، آن است كه براى پس از مرگ خود، كسى را به انجام كفن و دفن و نايب گرفتن براى حج و ديگر وظايف ترك شدهاش وصيت كند.
3. فكّى
وصيت فكّى، آن است كه كسى را براى آزاد سازى ملكى وصيت كند؛ مانند وصيت به وقف مال يا آزاد كردن بنده.[1]
احكام وصيّت
1. كسى كه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند:
- اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده، بايد بدهد و اگر خودش نمىتواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد.[2]
- اگر خمس، زكات و مظالم بدهكار است بايد فوراً بدهد و اگر نمىتواند بدهد چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.[3]
- اگر نماز و روزه قضا دارد، بايد وصيت كند كه از مال خودش بر او اجير بگيرند؛ بلكه اگر مال نداشته باشد، ولى احتمال بدهد كسى بدون آنكه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، باز هم وصيت كردن واجب است.[4]
[1]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 82.
[2]توضِیح المسائل، مسئلة 2700.
[3]همان، مسئلة 2701.
[4]همان، مسئلة 2702.
2. انسان، از نظر شرع مىتواند تا


3. واجبات مالى مانند اداى ديون افراد، خمس و زكات، مظالم و كفارات، حتى اگر انسان، نسبت به آنها وصيت نكرده باشد، از اصل مال اخراج مىشود؛ اگر چه تمام تركه را در برگيرد. حج نيز به واجبات مالى ملحق است؛ اما واجبات بدنى مانند نماز و روزه و نيز وصيت به كارهاى مستحبى مانند اطعام به فقرا، زيارتها و برپايى مجلس عزا و سوگوارى، از ثلث اخراج مىشود و در زايد بر ثلث مشروط به اجازه ورثه است؛ اگر اجازه دادند، وصيت، صحيح وگرنه باطل خواهد بود.[2]
4. كسى كه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند لازم نيست براى بچههاى صغير خود قيّم و سرپرست معيّن كند؛ ولى در صورتى كه بدون قيّم مالشان از بين مىرود، يا خودشان ضايع مىشوند، بايد براى آنان قيّم امينى معيّن نمايد.[3]
5. اگر نوشتهاى به امضا يا مُهر ميّت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بايد مطابق آن عمل كنند.[4]
6. اگر كسى وصيت كند كه پس از مرگ او، تمام اموال و دارايىاش به همسرش واگذار گردد، وصيتش در ثلث تركه نافذ است و بقيه، مربوط به همه ورثه است.[5]
7. مهريه زن در صورتى كه ميّت در زمان حيات خود به همسرش نپرداخته باشد، جزو ديون او شمرده مىشود كه پس از مرگ او بايد از اصل تركهاش بپردازند.»
نكته
1. شايسته آن است كه انسان، وصىّ خودش باشد و دل به انجام وصيت خود به دست ديگران خوش ندارد. امام على7مىفرمايد:
[1]ر.ک: تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 86، مسئلة 23.
[2]همان.
[3]توضِیح المسائل، مسئلة 2703.
[4]همان، مسئلة 2697.
[5]ر.ک: استفتاءات، ج 3، ص 374، س 14.
[6]ر.ک: همان، ص 368، س 7 و ص 383، س 32.
اى فرزند آدم! خود وصىّ خويش در مالت باش و آنچه مىخواهى ديگران بعد از تو انجام دهند، خودت انجام بده.[1]
2. انسان بايد وصيت خود را وسيلهاى براى جبران كوتاهيهاى گذشته قرار دهد، حتى اگر كسانى از بستگان نسبت به او بىمهرى داشتهاند، از طريق وصيت به آنان محبت كند. امام صادق7هنگام احتضار فرمود:
به حسن بن على بن الحسين7ملقّب به افطس، هفتاد دينار، به فلانى اين مقدار و به فلان كس، آن مقدار بدهيد. راوى گفت: آيا به مردى كه به قصد كشتن با تيغ به شما حمله كرد بخشش مىكنى؟ امام7فرمود: تو مىخواهى در زمره كسانى نباشم كه خداوند بزرگ [آنها را به صله رحم نمودن ستوده و در وصف آنان] فرموده: «وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ ...»[2]
(رعد: 21)
3. وصيت، بايد «معروف» و مورد پسند شرع و عقل باشد؛ بىرويه، غير منطقى و تابع حبّ و بغض شخصى نباشد. اگر خداى ناكرده، كسى به طور غير متعارف و بى توجه به موازين اسلامى وصيت كند و عامل ناراحتى و فتنه در ميان بازماندگانش گردد، تمام كارهاى خيرش از بين مىرود. رسول خدا6مىفرمايد:
مرد يا زن 60 سال خدا را عبادت مىكند، ولى چون هنگام مرگ در وصيت خود ناعادلانه رفتار مىكند، جهنم بر او واجب مىشود.[3]
در بعضى روايات، وصيت ناعادلانه از گناهان كبيره شمرده شده است. امام على7مىفرمايد:
... الْحَيْفُ فِى الْوَصِيَّهِ مِنَ الْكَبائِرِ.[4]
ظلم در وصيت، از گناهان كبيره است.
ظلم در وصيت، آن است كه انسان بيش از ثلث وصيت كند و ورثه را از حق مشروع خويش بازدارد، يا با حب و بغض شخصى و به طور ناروا ميان بازماندگانش تبعيض قائل شود.
[1]نهج البلاغه، حکمت 246.
[2]مستدرک الوسائل، ج 14، ص 138.
[3]نهج الفصاحة، حدِیث 626.
[4]وسائل الشِیه، ج 13، ص 359.
2. ارث
ارث و وِراثت به معناى هر چيزى كه از مرده به بازماندگانش منتقل شود؛ انتقال قهرى و بدون معامله فراورده كسى است به غير و دارايى مرده را صاحب شدن و به همين جهت، مالى را كه از ميت به وارثش منتقل مىشود، ميراث و تراث گويند.[1]
احكام ارث را در محورهاى زير پى مىگيريم.
الف. موجبات ارث
وراثت به طور كلى از دو طريق: «نسب» و «سبب» صورت مىگيرد.
منشأ نسب، توليد مثل است. وقتى از زن و شوهرى فرزندى به وجود مىآيد، آن مرد و زن، پدر و مادر كودك مىشوند و پدر و پدر بزرگ و مادر و مادر بزرگ آن زن و شوهر به ترتيب اجداد و جدّههاى كودك هستند و ساير فرزندان زن و شوهر، برادران و خواهران كودك مىگردند و برادران و خواهران پدر، عموها و عمّههاى وى و برادران و خواهران مادر، داييها و خالههاى او خواهند بود، همچنين فرزندان آنها با يكديگر رابطه نسبى دارند.[2]
افرادى كه به واسطه نسب و خويشاوندى از يكديگر ارث مىبرند، به سه طبقه تقسيم شدهاند:
طبقه اول: پدر و مادر و فرزندان، هر چه پايينتر بروند؛ يعنى اگر پسر و دختر نباشند اولاد آنها، اگر اولاد پسر و دختر نباشند اولادِ آنها و همچنين هر چه پايينتر بروند جاى پسر و دختر مىنشينند و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمىبرند.
طبقه دوم: پدر بزرگ و پدر او، مادر بزرگ و مادر او هر چه بالا بروند و برادرها و خواهرها و اولاد آنها هر چه پايينتر بروند؛ يعنى اگر برادر و خواهر زنده نباشند اولادِ آنها، و اگر اولادِ آنها نباشند اولادِ اولاد، و همچنين هر چه پايينتر بروند جاى برادر و خواهر هستند و تا يك نفر از اين دسته هست، دسته سوم ارث نمىبرند.
طبقه سوم: عموها و عمّهها و داييها و خالهها هر چه بالا بروند و اولاد آنها هر چه پايين بروند، يعنى اگر عمو، دايى، خاله و عمّه نباشند وارث، اولاد آنها هستند و اگر اولاد نداشته باشند اولادِ اولاد و همچنين ....[3]
[1]نثر طوبِی، واژة ورث.
[2]رسالة نوِین، ج 3، ص 267.
[3]ر.ک: توضِیح المسائل، مسئلة 2728.
منشأ سبب، عبارت است از ارتباط انسانى با انسان ديگر به سبب ازدواج شرعى. (1) بر اين پايه، زن و شوهر به سبب زوجيت و با وجود شرايطى- كه خواهد آمد- از يكديگر ارث مىبرند.
ب. سهم الارث زن
زن به سبب زوجيت، با دو شرط از شوهر ارث مىبرد: 1. همسر دائمى مرد باشد؛ چرا كه در ازدواج موقت، مرد و زن از يكديگر ارث نمىبرند. 2. زن، در قيد زناشويى شوهرش باقى باشد و به واسطه طلاق از او جدا نشود؛ زيرا زنى كه طلاق گرفته از شوهر ارث نمىبرد، مگر اينكه طلاق رجعى گرفته و در عدّه طلاق رجعى به سر برد كه در اين صورت حق ارث دارد و اگر در اين مدت از دنيا برود، شوهرش نيز از او ارث مىبرد. (2)
سهم الارث زن عبارت است از:
1. ارث از شوهر: همان گونه كه گذشت، اگر مرد از دنيا برود و اولاد داشته باشد




توضيح اين نكته دراينجا لازم است كه زن، ازهمه اموال منقول شوهر، بهطور مطلق- از عين و قيمت آنها- ارث مىبرد؛ ولى در ميان اموال غير منقول، از زمينها به طور مطلق- نه از عين و نه از قيمت آنها- ارث نمىبرد، خواه زمينها داراى زراعت، درخت، ساختمان و غير آنها باشد يا نباشد، و فقط از قيمت مصالح ساختمانى، مانند تنه درخت، تخته، آجر ومانند اينها وهمچنين قيمت درخت ونخل ارثمىبرد. (5)
امام خمينى (ره) در پاسخ اين پرسش: «اگر دو دانگ از شش دانگ منزل به اسم زن متوفّى باشد، آيا آن زن از چهار دانگ باقى مانده نيز ارث مىبرد؟» فرمود:
زن از زمينِ منزل ارث نمىبرد، ولى از قيمت بنا ارث مىبرد. (6)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. رسالة نوِین، ج 3، ص 267.
2. تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 356، مسئلة 2.
3. توضِیح المسائل، مسئلة 2771 و 2775.
4. تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 397، مسئلة 4.
5. همان، ص 357، مسئلة 5.
6. ر.ک: استفتاءات، ج 3، ص 386، س 37.
نيز در پاسخ پرسشى مشابه در مورد ارث بردن زن از منزل و اثاث خانه و مانند آن فرمود:
عيال از غير زمين و غير اعيان ساختمان، هشت يك مىبرد و از ساختمان، هشت يك قيمت آن را حقّ دارد.[1]
نيز فرمود:
زن از ساختمان، اعم از ديوار و سقف و غير آن، از قيمت ارث مىبرد و از [لوازم منزل مانند] تلفن از خودش [ارث] مىبرد.[2]
2. ارث زن به واسطه نسب: زن به واسطه خويشاوندى، از همه طبقات ارث مىبرد و اين ارث بردن ممكن است گاهى به عنوان دختر باشد و گاه به عنوان مادر، خواهر، عمه و يا خاله.
اگر وارث ميت، فقط يك دختر باشد همه مال به او مىرسد. اگر وارث، چند دختر يا چند پسر باشند همه مال به طور مساوى ميان آنها قسمت مىشود. اگر وارث، يك دختر و يك پسر باشد مال را سه قسمت مىكنند و دو قسمت را به پسر و يك قسمت آن را به دختر مىدهند. اگر وارث، چند دختر و چند پسر باشند مال را طورى تقسيم مىكنند كه پسر دو برابر دختر ارث ببرد.[3]
اگر وارث ميت، فقط مادر و پدر او باشند، مال سه قسمت مىشود؛ دو قسمت آن را به پدر و يك قسمت را به مادر مىدهند.[4]اگر وارث، فقط مادر ميت باشد همه مال به او مىرسد.[5]
اگر وارث ميت، فقط يك خواهر باشد همه مال به او مىرسد. اگر وارث، چند خواهر باشند مال به طور مساوى بين آنها تقسيم مىشود. اگر وارث، خواهر و برادر باشند، برادر دو برابر خواهر ارث مىبرد.[6]
اگر وارث، فقط يك عمّه باشد همه مال به او مىرسد. اگر وارث چند عمّه باشد مال به طور مساوى بين آنها قسمت مىشود.[7]
[1]ر.ک: همان، ص 399، س 57.
[2]ر.ک: همان، ص 431، س 117.
[3]توضِیح المسائل، مسئلة 2731.
[4]همان، مسئلة 2732.
[5]ر.ک: استفتاءات، ج 3، ص 418 ـ 419، س 95.
[6]توضِیح المسائل، مسئلة 2741.
[7]همان، مسئلة 2756.