بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 61

2- كسى را به اعتقاد اين كه خونش مباح است يا به اعتقاد قصاص، بكشد، سپس خلاف آن آشكار شود.

3- به گمان اين كه مقتول، شكار است (به آن تير بزند)، سپس معلوم شود كه انسان بوده است[1].

4- قتل غير عمدى در تصادفات رانندگى كه مستند به فعل راننده باشد و يا بر اثر تفريط [بى احتياطى، ماهر نبودن و رعايت نكردن راهنمايى رانندگى‌] صورت گيرد. در حكم «شبه عمد» خواهد بود[2].

ج- قتل خطاى محض: قتل خطاى محض آن است كه فاعل نه قصد انجام كار (موجب قتل) را دارد و نه قصد كشتن كسى را؛ مانند آن كه براى شكار، تيرى رها كند يا سنگى بيندازد، ولى به انسانى بخورد و او را بكشد[3].

حكم اقسام قتل‌

قتل عمد موجب قصاص مى‌شود. مگر اين كه اولياى مقتول به ديه يا كم‌تر و يا بيش‌تر از آن راضى شوند[4]. قتل شبه عمد موجب ديه است و شخص جنايت كار بايد ديه را از اموال خود بپردازد[5]. قتل خطاى محض نيز موجب ديه است، ولى ديه آن را بايد عاقله بپردازد[6]. (كه توضيح آن خواهد آمد.)

بيان ديه اقسام سه گانه قتل بدين قرار است:

الف- ديه قتل عمد: در مواردى از قتل عمد كه ديه معيّن مى‌شود و نيز در صورتى كه به پرداخت مطلق ديه مصالحه شود، مقدار آن يكى از موارد ذيل است:

1- صد شتر (داخل شده در 6 سالگى)؛

1- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 554، مسأله 6.

2- همان، ص 565، مسأله 7.

3- همان، ص 554، مسأله 7.

4- براِی توضِیح بِیش‌تر، ر.ک.به: تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 533 ـ 534، مسأله 1 و 2.

5- همان، ص 557، مسأله 15.

6- همان، ص 558، مسأله 22.


صفحه 62

2- دويست گاو؛

3- هزار گوسفند؛

4- دويست دست لباس؛

5- هزار دينار[1].

6- ده هزار درهم[2].

اين مقدار ديه را بايد در مدت يك سال بپردازد و تأخير براى او جايز نيست، مگر با رضايت ولىّ مقتول[3]. پرداخت اين ديه بر ذمّه خود جنايت كار است، نه عاقله و يا بيت المال[4].

ب- ديه قتل شبه عمد: ديه اين قتل اختيار بين شش نوع ديه قتل عمدى است (كه ذكر شد[5]). اين ديه نيز لازم است از مال جانى پرداخت شود. نه عاقله و احتياط آن است كه (در پرداخت آن) تا دو سال به او مهلت داده شود[6].

ج- ديه خطاى محض: ديه اين قتل نيز همان شش نوع ديه عمدى است[7]. و نسبت به عمد و شبه عمد در سن شتر و صفت آن و در مهلت پرداخت، داراى تخفيف است؛ زيرا اين ديه در سه سال- در هر سال

آن گرفته مى‌شود[8].

پرداخت ديه قتل خطا بر عهده عاقله است و جنايت كار ضامن نمى‌باشد و عاقله نيز نبايد از قاتل در خواست كند[9].

يك نكته‌

1- آنچه از مقادير ديه ذكر شده ديه مرد آزاد مسلمان است. اما ديه زن آزاد مسلمان‌

1- دِینار عبارت است از واحد طلاِی مسکوک وو هر دِینار ِیک مثقال طلاِی مسکوک است.

درهم عبارت است از واحد مسکوک نقره که وزن و بهاِی آن در عصرهاِی مختلف متفاوت بوده است.

2- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 554، مسأله 1.

3- همان، ص 555، مسأله 7.

4- همان، ص 556، مسأله 12.

5- همان، مسأله 13 ـ 14.

6- همان، ص 557، مسأله 15 ـ 16.

7- همان، ص 556، مسأله 13.

8- همان، ص 557، مسأله 19.

9- همان، مسأله 22.


صفحه 63

نصف مقدارهاى مذكور است. بنابراين، از شتر پنجاه نفر، از دينار پانصد دينار، از گوسفند پانصد رأس، از لباس صد دست و از درهم پنج هزار درهم است[1].

بيمه حوادث‌

از جمله سنت‌هاى قديم جاهليت عرب، اين بود كه افراد قبايل به دفاع از خويشان و بستگان مجرم خويش بر مى‌خاستند و نمى‌گذاشتند اولياى مقتول به او دست يابند تا خونش را بريزند يا حق خود را بگيرند. اسلام اين رسم را تعديل كرد، به آن شكل معقول و منطقى داد و پرداخت ديه را در مورد قتل خطاى محض- كه مجرم، عامد و گناه كار نيست- عوض اين حمايت قرار داد. مصداق بارز قتل خطاى محض امروزه در برخى از حوادث رانندگى رخ مى‌دهد، مثل اين كه هنگام رانندگى، سنگى از زير چرخ ماشين پرتاب شود به كسى بخورد و او را بكشد يا ناخواسته و با رعايت كامل مقررات رانندگى، تصادفى صورت گيرد و منجر به مرگ كسى شود.

اسلام در اين موارد، ديه را به عهده عاقله گذاشت كه در واقع نوعى «بيمه» است.

عاقله‌

عاقله عبارت است از:

1- عصبه؛

2- معتق (آزاد كننده برده)؛

3- ضامن جريره؛

4- امام7[2].

طبقات چهارگانه ياد شده به ترتيب، بايد متعهد پرداخت ديه بشوند.

منظور از «عصبه» خويشان ذكور پدرى يا پدرى و مادرى انسان، مانند برادران، برادرزادگان،

1- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 558، مسأله 26.

2- همان، ص 599.


صفحه 64

عموها و عموزادگان است.[1]اين اشخاص، كه ممكن است روزى دارايى انسان را به ارث ببرند، بايد ديه خسارت‌هاى خطايى او را بپردازند. اين كار در واقع، نوعى بيمه شرعى است كه شارع آن را بر ورثه تحميل كرده و حق بيمه‌اى كه ورثه مى‌پردازند همان ارثى است كه اگر اين شخص پيش از آنها بميرد، از مالش خواهند برد.

در صورت نبودن اين طبقه، چنانچه پيش از اين برده بوده و مولايى داشته، كه او را آزاد كرده، او بايد ديه‌اش را بپردازد، به اين منظور مى‌گويند: ديه او بر عهده «معتق» است. در صورت نبودن معتق- همان گونه كه امروزه بعضاً متداول است- «ضامن جريره» در حكم عاقله است. «ضامن جريره» كسى است كه با ديگرى عهد مى‌كند در صورت نبودن وارثى از خويشاوندان، از يكديگر ارث ببرند و در زمينه جنايت‌هايى كه از طريق خطاى محض انجام مى‌گيرد، ضامن يكديگر باشند. اما اگر ضامن جريره نيز وجود نداشته باشد، امام7و به تعبير ديگر، حكومت اسلامى و ولى امر مسلمانان عاقله محسوب مى‌شود و بايد ديه قتل خطا را از بيت المال بپردازد[2].

همان گونه كه ذكر شد، هرگاه هيچ يك از سه طبقه اول عاقله وجود نداشته باشد، امام7- يعنى حكومت اسلامى و ولى امر مسلمين- عاقله محسوب مى‌شود و بايد ديه قتل خطايى را از بيت المال بپردازد، چنان كه اگر وارثى هم وجود نداشته باشد، امام7وارث او خواهد بود[3].

در زمان امير مؤمنان7، مردى را كه مرتكب قتل خطايى شده بود نزد آن حضرت آوردند. حضرت على7درباره بستگانش از او پرسيدند. عرض كرد: من اهل موصل هستم و خانواده و بستگانم آن جا هستند. امام على7براى تحقيق، نامه‌اى به نماينده خود در موصل نوشتند و يادآور شدند كه اگر بستگانى ندارد، او را همراه مأمورش بازگرداند تا خودش ديه او را بپردازد؛ در آن نامه نوشته بودند:

1- در اِینکه آِیا عصبه شامل فرزندان و پدران نِیز مِی‌شود، اختلاف است ولِی به نظر امام خمِینِی (ره) عصبه شامل آنها نِیز مِی‌شود. (ر.ک. تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 599، م 1)

2- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 602، مسأله 3 و 7؛ «کتاب ربا، بانک و بِیمه» شهِید مطهرِی (ره)، ص 322 ـ 326.

3- همان، مسأله 3.


صفحه 65

اگر (قاتل) بستگانى در موصل ندارد و اصلًا اهل موصل نيست. او را همراه مأمور من بازگردان كه من ولىّ او هستم و بايد ديه‌اش را خودم بپردازم تا خون مسلمانى پايمال نشود.[1]

چند مسأله‌

1- زن، بچه و ديوانه هر چند از ديه ارث ببرند، عاقله محسوب نمى‌شوند[2].

2- عاقله، ديه خطايى را ضامن است و- چنان كه گذشت- در سه سال، (آخر هر سال

) ديه از او گرفته مى‌شود[3].

3- عاقله در آنچه كه (به عنوان ديه) مى‌پردازد، حق رجوع به جانى ندارد[4].

4- اگر شخصى به خطا، جنايتى- اعم از قتل يا كم‌تر از آن- برخود وارد كند، عاقله ضامن پرداخت ديه آن نيست[5].

5- اگر پدر، فرزندش را از روى عمد يا شبه عمد بكشد، ديه بر عهده‌اش قرار مى‌گيرد و خود نصيبى از آن ندارد و اگر وارثى غير از پدر نداشته باشد، ديه‌اش به امام7تعلق مى‌گيرد، ولى اگر از روى خطا او را بكشد، ديه بر ذمّه عاقله مى‌باشد و وارث مقتول، از آن ارث مى‌برند و در ارث بردن پدر، در اين مورد، دو قول وجود دارد كه اقرب آن‌ها، دريافت نكردن آن است. در صورتى كه مقتول وارثى غير از پدر نداشته باشد، امام7ارث مى‌برد[6].

6- عمد بچه و ديوانه در حكم خطاست. پس ديه در آن بر عهده عاقله مى‌باشد[7].

7- ضمانت عاقله مخصوص جنايت انسان بر انسان است و شامل جنايت بر چارپايان و اموال نمى‌شود[8].

[1]وسائل الشِیعه، ج 19، ص 301، (حضرت علِی7در اِین حدِیث، به ِیکِی از علل تشرِیع دِیه عاقله اشاره کرده که عبارت است از: حفظ احترام خون مسلمانان و پرداخت دِیه مناسب آن‌ها).

[2]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 599، مسأله 2.

[3]همان، ص 600، مسأله 5.

[4]همان، مسأله 6.

[5]همان، مسأله 9.

[6]همان، مسأله 12.

[7]همان، ص 601، مسأله 13.

[8]همان، مسأله 14.


صفحه 66

8- آنچه كه به اقرار ثابت مى‌شود بر ذمّه عاقله در نمى‌آيد، بلكه بايد به بيّنه ثابت شود. پس اگر اصل قتل به بيّنه ثابت شود و قاتل ادعاى خطا كند ولى عاقله او را انكار كند، قول عاقله با قسم مقدّم مى‌شود.[1]

9- عاقله ديه موضحه[2]و بيش‌تر را تحمل مى‌كند، ولى اگر كم‌تر از آن باشد، مجبور به تحمّل نيست[3].

2- ديه اعضاى بدن‌

از مجازاتى كه در قبال جنايت بر اندام‌ها و اعضاى بدن، بايد جنايت‌كار تحمل كند، به «ديه» و در برخى موارد نيز به «ارش» و «حكومت» ياد مى‌شود. «ديه»- همان گونه كه بيان شد- مالى است كه مقدارش از نظر شرع، معيّن باشد.

اما «ارش» و «حكومت» عبارت است از مالى كه در عوض نقص در مال يا بدن، از كسى گرفته مى‌شود و براى آن اندازه‌اى معيّن نشده است.

چگونگى ارزش‌يابى ارش و حكومت در مورد جنايت بر اعضاى بدن، بدين صورت است كه شخص آزاد (كه جنايتى بر او وارد شده) به صورت برده فرض مى‌شود كه قابل قيمت گذارى باشد و صحيح و معيوب او قيمت گذارى مى‌گردد و ارش (مابه التفاوت) آن گرفته مى‌شود. البته در اين ارزش يابى، بايد خصوصيات صحيح و معيوب را ملاحظه‌ كرد، حتى اگر در مقطعى عيب باشد؛ مانند موى سر كه در مدتى روييده مى‌شود.[4]

براى بسيارى از اعضاء بدن و حواس آن در شرع مقدس ديه مقرر گرديده و مقدار آن معين شده است. همچنين براى انواع زخمها و شكستگيها و حتى آسيبهايى كه موجب سرخ، سبز و سياه شدن بدن مى‌گردد، ديه مشخص شده است و مواردى كه احياناً ديه مشخص شده، نداشته باشد، به وسيله «ارش» يعنى «مابه التفاوت» جبران مى‌شود.

[1]همان، ص 600، مسأله 7.

[2]موضحه زخمِی است که سفِیدِی استخوان را آشکار مِی‌کند، تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 594.

[3]همان، ص 599، مسأله 4.

[4]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 570.


صفحه 67

در اين جا به ديه بعضى از اعضاى بدن مى‌پردازيم.

1- چشم‌ها: جنايت بر چشم‌هاى انسان صورت‌هاى گوناگونى دارد كه حكم برخى از آن‌ها به شرح ذيل است:

1- دو چشم با هم، ديه كامل؛

2- هر يك از دو چشم،

ديه؛

3- چشم سالمِ آدمِ يك چشم (كه به طور مادر زادى يا آفت طبيعى، بينايى يك چشم خود را از دست داده)، ديه كامل؛

4- پلك‌هاى چهار گانه، ديه كامل؛

5- پلك‌هاى بالا،

ديه (احتياط واجب آن است كه مصالحه كنند)؛

6- پلك‌هاى پايين،

ديه (احتياط واجب آن است كه مصالحه كنند.)

تذكر: چشم دوبين، شب كور، كم سو و امثال آن‌ها اگر بينايى داشته باشد، مثل چشم سالم است[1].

2- بينى: حكم برخى از موارد جنايت بر بينى به اين شرح است:

1- قطع بينى از اصل بر آمدگى، ديه كامل؛

2- فاسد كردن و از بين بردن بينى با شكستن، سوزاندن و مانند آن، ديه كامل و چنانچه بدون عيب ترميم شود، بنابر مشهور، صد دينار ديه؛

3- در قطع هر يك از سوراخ‌هاى بينى،

ديه؛

4- پاره كردن دو سوراخ بينى و پرده ميانى آن دو سوراخ بدون فاسد كردنِ آن،

ديه؛[2]

3- گوش‌ها: حكم برخى از صورت‌هاى جنايت بر گوش‌ها عبارت است از:

1- بريدن هر دو گوش بطور كامل، ديه كامل؛

2- بريدن يكى از دو گوش به طور كامل،

ديه؛

3- بريدن قسمتى از گوش، ديه‌اش به همان نسبت است؛ مثلًا، اگر

گوش بريده شود،
ديه گوش و ....

[1]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 572، مسأله 1، 2 و 4.

[2]همان، و ص 573، مسأله 1 و 2 و 5.


صفحه 68

4- نرمه گوش،

ديه گوش و در قسمتى از آن، به همان نسبت؛

5- سوراخ كردن گوش،

ديه گوش (بنابر احتياط).[1]

4- لب‌ها: جنايت بر لب‌هاى انسان چند صورت دارد. پيش از پرداختن به حكم آن، تذكر اين نكته لازم است كه حدود لب بالا از نظر عرض، مقدارى است كه لثه را مى‌پوشاند و متصل به دو روزنه و ديواره بينى است و طول آن همان طول دهان مى‌باشد و حدود لب پايين از نظر عرض، مقدارى است كه لثه پايين را مى‌پوشاند و طول آن همان طول دهان است و حاشيه دو طرف دهان (گونه‌ها) جزو لبها نيست[2].

بيان حكم برخى از جنايت‌هايى كه بر لبها وارد مى‌شود، چنين است:

1- قطع هر دو لب، ديه كامل‌

2- قطع هر يك از دو لب،

ديه[3]

5- جنايت بر لب بطورى كه جمع شود ولى روى دندان‌ها را نپو شاند، (ارش و) حكومت[4]

[1]همان، و ص 574، مسأله 1 و 2.

[2]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 574، مسأله 2.

[3]احتِیاط آن است که براِی لب پاِیِین ششصد دِینار و براِی قطع قسمتِی از آن، به نسبت مساحت آن از نظر طول و عرض محاسبه گردد.

[4]تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 575، مسأله 1، 3 و 4.