فرمود چنان كه دانستى.
ه- ثروتمندان به هنگام مردن حسرت شديد پيدا مىكنند ولى فقير عكس ثروتمند است. از امام صادق7آمده كه هر كس با دنيا در آميخته باشد به هنگام مرگ حسرتش بيشتر خواهد شد.
[فقرا پيش از همه به بهشت مىروند]
ه- فقرا قبل از همه در بهشت قرار مىگيرند و اغنيا براى حساب هنوز در عرصات قيامت هستند. امير المؤمنين فرمود: سبك شويد تا به آخرت بپيونديد، اقوام گذشته منتظر اقوام بعدى هستند.
[سلمان فارسى به هنگام مرگ]
سلمان فارسى به هنگام مرگش آه حسرتى كشيد از او پرسيدند: اى ابا عبد الله! براى چه تأسف مىخورى؟ فرمود: از دنيا تأسف نمىخوردم، ولى رسول خدا6با ما عهد كرد و فرمود: بايد زاد شما به اندازه زاد سوارى باشد، مىترسم كه از آن حد تجاوز كرده باشم و در كنار من اين همه اثاثيه موجود است. به اثاثيه خانهاش اشاره كرد. و اثاثيه خانه وى عبارت از يك مسند (و يا جامه) و شمشير و كاسه چوبى بود.
و ابا ذر رضى اللَّه عنه عرضه داشت: آيا ترسندهها و خاشعها و متواضعها و يادكنندگان زياد خدا پيش از همه به بهشت مىروند؟ حضرت فرمود: نه، بلكه فقراى مؤمنين مىآيند و گردنهاى مردم را لگد مىكنند و خزانهداران بهشت به ايشان مىگويند صبر كنيد تا حسابتان را بكنند، مىگويند براى چه از ما حساب كشند؟ به خدا قسم ما شاه نبوديم تا ستم كنيم و يا عدالت نماييم به ما اموالى ندادند كه در آن دخل و تصرف كنيم ولى خداى را عبادت كرديم تا يقين (مرگ) ما را دريافت (23). محمد بن يعقوب از ابى عبد الله امام صادق7نقل كرد كه فرمود: فقراى مؤمنين قبل از اغنيا به چهل پاييز در باغهاى بهشت مىگردند. سپس فرمود مثالى براى شما بزنم مثل آن مثل آن دو كشتى است كه به باجگيرى برسند او نظر در يكى مىكند آن را خالى مىبيند مىگويد راهش دهيد برود و در ديگرى نگاه مىكند او را پر از بار مىبيند مىگويد نگهش داريد.
داود بن نعمان از اسحاق بن عمار از امام صادق3روايت كرد فرمود: وقتى روز قيامت برسد دو بنده مؤمن بهشتى براى حساب مىايستند يكى از آن دو در دنيا فقير بوده و ديگرى در
دنيا ثروتمند. فقير مىگويد پروردگارا چرا مرا نگه داشتى؟ قسم به عزت تو! مرا در دنيا نه سلطنتى دادى كه در آن عدالت و يا ستم نمايم، به من مالى ندادى كه حق آن را داده و يا نداده باشم و در دنيا جز روزى كفاف به من ندادى آيا به خاطر همين كه ميدانى و برايم مقدر كردى مرا نگه داشتى؟ حضرت حق تعالى مىفرمايد: بندهام راست مىگويد رهايش كنيد تا وارد بهشت گردد و آن ديگرى مىماند و عرق همانند سيل از او جارى است كه اگر چهل شتر از آن عرق بنوشند، سيراب مىشوند. و بر مىگردند پس وارد بهشت مىشود فقير مىگويد چه چيزى باعث توقف تو در حساب شده است؟ مىگويد: طولانى شدن حساب، پيوسته چيزى مطرح مىشد و خداى تعالى مرا در بر گرفت و مرا به توبهكاران ملحق كرد سپس مىپرسد: تو كه هستى؟ فقير مىگويد من همان فقيرى هستم كه اكنون با هم وارد حساب شديم. مىگويد: نعمتها تو را دگرگون كرده است كه تو را نشناختم.
ز- فقير با كرامت خداوندى و مهربانيش در روز قيامت برخورد مىكند. و امام صادق7فرمود: خداى عز و جل از بنده مؤمن محتاج در دنيا عذر خواهى مىكند چنان كه برادرى از برادرش عذر خواهى مىكند سپس مىفرمايد قسم به عزت و جلالم! علت فقر تو در دنيا نه به خاطر اين است كه تو در نزد من بىمقدار بودى اين پرده را بردار و آنچه به عوض دنيا به تو دادم نگاه كن پس پرده را بر ميدارد و به عوض دنيا نگاه مىكند، عرض مىكند پروردگارا هر چه از مال و منال دنيوى مرا دور داشتى ضررى به من نمىزند در مقابل عوضى كه به من دادى.
[فقر زينت دوستان خدا]
و- فقر زينت دوستان خدا و جامه صالحان است از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به حضرت موسى وحى كرد اين است كه: وقتى فقر را ديدى كه به سوى تو مىآيد بگو! خوش آمدى اى جامه صالحان! و وقتى غنا را ديدى كه به سوى تو مىآيد، بگو گناهى كردم كه عقوبت آن دنيوى است.
[حضرت موسى و عيسى و ساير انبيا چگونه زندگى مىكردند]
سپس به داستانهاى پيامبران:و تنگدستى و زندگى سخت ايشان بنگر:
اين حضرت موسى كه همصحبت خداى تعالى است (24) و خداى تعالى او را براى وحى و
همصحبتى برگزيد از لاغرى، سبزى گياه از پوست شكمش پيدا بود و مطلوب او به آن هنگام كه به سايه پناه آورد و گفت:رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ[1]: پروردگارا! من به خيرى كه برايم بفرستى نيازمندم. مقصود از خير جز نان براى خوردن چيز ديگرى نيست، زيرا مدتها بود كه از علفهاى زمين مىخورد و از شدت لاغرى و آب شدن گوشت بدن پوست صفاق شكم ديده مىشد. روايت شده كه حضرت موسى روزى به خداى تعالى عرضه داشت:
پروردگارا! من گرسنهام. خداى تعالى فرمود: من از گرسنگى تو آگاهم عرضه داشت: خدايا غذايم بده! فرمود: تا بخواهم.
و از جمله وحى خداى تعالى كه به حضرت موسى فرمود اين است كه: اى موسى! فقير كسى است كه بسان من كفيل نداشته باشد و مريض كسى است كه مثل من طبيب نداشته باشد و غريب كسى است كه به مثل من مؤنس و ياور نداشته باشد (در روايتى دوست هم آمده) اى موسى به پارهاى نان جو كه گرسنگى را بنشاند قانع شو و به پاره لباسى براى پوشاندن عورتت بسنده كن و بر مصيبتها صبر كن وقتى دنيا را روى آور ديدى بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ[2]: عقوبتى دنيوى است كه خداى تعالى مىخواهد در دنيا انجام دهد. وقتى دنيا را رويگردان ديدى بگو خوشا به جامه صالحان! اى موسى! از آنچه كه به فرعون داديم تعجب مكن و آنچه كه او از آن بهره گرفت تنها شكوفه و زينت دنيا بود.
امّا عيسى7(25) كه روح و كلمه خدا بود مىفرمايد: دو دست من خادم من و پاهايم مركب من و بسترم زمين و بالشم سنگ و گرمابخش من در زمستان زمين آفتاب خورده و چراغم در شب ماه و خورشم گرسنگى، پيراهن زيرينم، ترس و لباسم، پشم و ميوه و ريحان من، علفهاى حيوانات و چهارپايان مىباشد، در حالى كه چيزى با من نيست، مىخوابم و صبحگاه را با بىچيزى شروع مىكنم، و هيچ كس بر روى زمين از من ثروتمندتر نيست.
و اما حضرت نوح7: با آنكه پير پيامبران است و در دنيا عمر طولانى يافت. و در بعضى روايات آمده است كه ان حضرت دو هزار و پانصد سال عمر يافت، از دنيا رحلت كرد بدون آنكه خانهاى بنا كند و وقتى صبح كرد مىفرمود: شب نمىكنم وقتى شب مىكرد مىفرمود: صبح نمىكنم. و پيامبر ما هم چنين بود، در حالى از دنيا در گذشت كه آجر بر آجر نگذاشته بود. و مردى
[1]- 28/ قصص، 24.
[2]- 2/ بقره، 156.
از اصحابش را ديد كه با آجر و گچ خانه مىساخت فرمود: امر زودتر از اين مىرسد. امّا ابراهيم پدر انبيا:لباسش پشم و خوراكش نان جوين. و اما يحيى بن زكريا لباسش از ليف خرما و خوراكش از برگ درخت بود و امّا سليمان با آنكه پادشاهى داشت، لباس مويين مىپوشيد و وقتى كه شب مىگرديد دستانش را به گردن مىبست و با گريه تا صبح مىايستاد و غذايش از زنبيلى كه خود مىبافت، تأمين مىشد و امّا لباس و غذاى سيد بشر محمد6را دانستى. روايت شد كه روزى گرسنه شد سنگى را بر شكمش بست سپس فرمود چه بسا مردى كه خود را عزيز مىشمارد ولى نفس خود را اهانت مىنمايد و چه بسا مردى كه نفس خود را اهانت مىكند ولى آن را عزيزى مىشمارد چه بسا نفسى كه در دنيا گرسنه و برهنه است ولى در آخرت سير و متنعم است چه بسا نفسى كه در دنيا با لباس و متنعم است ولى در قيامت گرسنه و برهنه است. چه بسا كسى كه در غنيمتى كه خداى به پيامبرش داده فرو رفته و از آن متنعّم گرديده ولى از آخرت بهرهاى نمىبرد. آگاه باشيد! كه كار بهشتى مثل زمين ناهموار و سخت است و كار اهل جهنم مثل زمين دشت، هموار است. آگاه باشد! چه بسا يك ساعت شهوترانى اندوه طولانى را در قيامت به دنبال دارد.
[سويد بن غفله از حضرت على (ع) سخن مىگويد]
و اما حال على سيد الوصيين و تاج العارفين و وصى رسول رب العالمين7در زهد و قناعت روشنتر از آن است كه گفته آيد. سويد بن غفله مىگويد بر امير المؤمنين7بعد از بيعت مردم با او به خلافت، وارد شدم او بر روى حصيرى كوچك نشسته بود و كسى در خانه نبود عرضه داشتم: اى امير المؤمنين! بيت المال در دست توست در حالى كه در خانه تو از اثاثيه مورد نياز خانه خبرى نيست. فرمود: اى پسر غفله عاقل در خانه عاريت اثاثيه جمع نمىكند ما خانهاى داريم كه بهترين متاعهاى خود را در آن جمع كرديم و بزودى بسوى آن خواهيم رفت.
[على با تيشه آستين جامه را مىبرد]
على7وقتى مىخواست جامهاى را براى پوشيدن بخرد، داخل بازار مىشد و جامهاى مىخريد و وقتى بهترين جامه را قنبر انتخاب مىكرد او پستتر را مىپوشيد. سپس پيش نجّار مىآمد و يكى از آستينها را مىكشيد و مىگفت با تيشهات آن را ببر و مىفرمود: اين را
در كار ديگرى استفاده مىكنيم و آستين ديگر جامه را به حال خود مىگذاشت و مىفرمود: وقتى براى حسن (ع) و حسين (ع) در بازار چيزى خريدم در اين آستين مىريزم اگر عاقل با چشم روشن و فكر سالم نگاه كند در مىيابد كه اگر در دنيا و زيادت آن خيرى بود از دست اين زيركان كه خاصان حق و حجتهاى خدا بر همه مردم بودند در نمىرفت، بلكه بر عكس ايشان از دنيا دورى مىجستند، حتى امير المؤمنين فرمود: اى دنيا! تو را سه طلاقه كردم كه در آن رجوعى نباشد.
رسول خدا6فرمود: هيچ عبادتى به اندازه زهد در دنيا نيست. عيسى7به حواريين فرمود: به پست دنيا قانع شويد با سلامت در دين، چنان كه اهل دنيا به كم دين با سلامت دنيا قانع شدند، و با دورى از ايشان دوستى خدا را بجوييد و خداى را با خشم ايشان راضى كنيد.
پرسيدند اى روح خدا! با كه همنشينى كنيم فرمود: كسى كه ديدنش خداى را به يادتان آورد و سخنش بر علم شما بيافزايد و عملش شما را بر آخرت ترغيب كند.
فصل [ (پاره 5) دوستى با فقرا و اينكه فقرا محور اديان بودند.]
عاقل چگونه از دوستى با فقر و فقرا سرباز مىزند در حالى كه اوصيا و اوليا را در حال فقر مىبيند، بلكه وظيفه خدمت به خدا و امتثال فرامين رسولان و اديان و زنده كردن دين و عزت بخشيدن به كلمات الله و يارى پيامبران و نشر دعوت ايشان از زمان حضرت آدم7تا زمان پيامبرمان حضرت محمد6تنها به واسطه فقرا و مسكينان بود. آيا حكايت خداى تعالى در كتاب بزرگش به زبان پيامبر كريمش را نشنيدى؟ كه خداى تعالى در آن بيان كرد كه متصديان انكار اديان و انكار صانع ثروتمندان و مترفان و اشراف و متكبران بودند. خداى تعالى در مورد قوم نوح به آن هنگام كه او را سرزنش نمودند و از پيروانش عيبجويى كردند خبر داد كه ايشان در حالى كه در گفتارشان تبختر و تكبّر مىكردند: گفتندأَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ[1]آيا به تو ايمان بياوريم در صورتى كه مردم پست از تو پيروى كردندوَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ[2]و ما اصحاب تو را نديديم جز آنكه قبلا مردمانى پست بين ما بودند و به شعيب گفتند:إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ[3]ما تو را مردى ضعيف مىيابيم و اگر قبيله تو نبودند ما تو را سنگباران مىكرديم و تو پيش ما
[1]- 26/ شعراء، 111.
[2]- 11/ هود، 27.
[3]- 11/ هود، 93.
با عزت نيستى. و مستكبران قوم صالح به مستضعفان مؤمن گفتند: «أ تعلمون أنّ صالحا مرسل من ربّه قالوا إنّا بما أرسل به مؤمنون قال الّذين استكبروا إنّا بالّذى آمنتم به كافرون»[1]آيا مىدانيد كه صالح فرستاده خدايش است؟ گفتند: ما به پيامبريش ايمان داريم. مستكبرين گفتند:
ما آنچه را شما ايمان آورديد منكريم. و فرزندان يعقوب گفتند:وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ، لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ[2]. ما بضاعت اندكى آورديم پس كيل تمام به ما صدقه بده! خداى تعالى صدقه دهندگان را پاداش مىدهد. و فرعون در حالى كه موسى را خوار مىشمرد و بر او افتخار مىكرد:فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ[3]. پس چرا دستبندهاى طلا به موسى داده نشد؟ به حضرت محمد6گفتندلَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ[4]اگر گنجى بر او نازل مىشد يا فرشتهاى با او همراه مىبود.أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها[5]يا وى را باغى مىبود كه از آن مىخورد.أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً[6]اگر تو باغى از خرما و انگور مىداشتى كه در آن نهرهاى آب جارى مىساختى.لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[7]چرا قرآن بر مردى بزرگ از اين دو قريه نازل نشد. منظور از دو قريه مكه و طائف بودند و مقصود از يكى از آن دو مرد مغيره از مكه بود عدهاى گفتند: مقصود فرزندش وليد است. و مرد ديگر ابو مسعود عروة بن مسعود ثقفى از طائف است و گفتند مقصود حبيب بن عمرو ثقفى از طائف است علت اين سخن مشركان اين است كه اين دو مرد از بزرگان قوم خود و ثروتمندان بسيار بزرگ ايشان بودند. پس اين آيات و امثال آن در مدح و فخر مسكنت و قلّت و در مذمت اشراف و كثرت كفايت است.
چگونه چنين نباشد و خداى تعالى به عيسى7مىفرمايد: اى عيسى من دوستى مساكين و رحمت به ايشان را به تو بخشيدم كه تو دوستشان بدارى و دوستت بدارند و تو را به امامت و رهبرى رضا دهند و تو به عنوان صحابه و پيرو ايشان را بپذيرى و اين دو اخلاق (ستوده است) كه هر كس مرا با آن اخلاق ملاقات كند به پاكيزهترين و دوست داشتنىترين اعمال نزد من
[1]- 7/ اعراف، 76.
[2]- 12/ يوسف، 88.
[3]- 43/ زخرف، 53.
[4]- 11/ هود، 12.
[5]- 25/ فرقان، 8.
[6]- 17/ اسراء، 91.
[7]- 43/ زخرف، 31.
مرا ملاقات كرده است. و پيامبر ما حضرت محمد6فرمود: فقر فخر منست و به آن افتخار مىكنم[1].
و از حضرت عيسى (ع) آمده كه فرمود: به حقيقت مىگويم: اطراف آسمان از ثروتمندان خالى است و ورود شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از ورود ثروتمند در بهشت.
[بيشترين ساكنين بهشت]
و از پيامبر6آمده كه فرمود: به بهشت سر كشيدم و بيشترين ساكنين آن را فقرا و مساكين يافتم و كمترين آمار از آن ثروتمندان و زنان بود اگر در ثروت تنها مواسات نكردن با فقرا و كمك به ضعفا نبود همين خطر آن را كافى بود. و اگر ثروتمند براى پوشش همه خللهايى كه مىيابد و دور كردن همه ضرورتها كه بر آن آگاهى مىيابد و از آن مطلع مىشود، قيام كند تمام ثروتش از دست مىرود و ضعيف و فقير مىگردد و از همين باب گفتار اويس قرنى (ره) است كه گفت: حق تعالى طلا و نقرهاى را براى ما باقى نگذاشته است.
[1]مولوى در ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر گويد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[على (ع) باغش را مىفروشد]
حضرت على (ع) باغى را كه پيامبر براى او كاشته بود و خود آن را آبيارى كرده بود به دوازده هزار درهم فروخت و همه را صدقه داد و پيش عيالش آمد، فاطمه زهرا3به او گفت:
آيا مىدانى كه روزهايى است كه ما غذايى را نچشيدم و گرسنگى به نهايت رسيد و فكر مىكنم كه تو هم مثل ما گرسنهاى چرا از آن مال چيزى را باقى نگذاشتى؟ حضرت فرمود: صورتهايى كه از ذلت سؤالشان ترسيدم مرا از اين كار باز داشت!
[علت اينكه معاوية بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد]
گفتند كه علت اينكه معاويه بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد، اين بود كه دو كنيز با هم بحث مىكردند يكى از آن دو زيبا بود ديگرى به او گفت زيباييت به تو كبر پادشاهان را داده است.
كنيز زيبا روى گفت؟ كدام سلطنت به اندازه سلطنت زيبا رويان است و زيبايى بر پادشاهان حكومت مىكند پس پادشاه حقيقى زيبا روى است كنيز ديگر گفت: چه خيرى در پادشاهى است زيرا پادشاه يا حقوق سلطنت را ادا مىكند و شاكر آن است در اين صورت چنين پادشاهى لذت و قرار از او مسلوب است و عيشش منغّص مىباشد و يا آنكه اسير شهوات خويش و انتخابگر لذات و تضيع گر حقوق است و از شكر آن رويگردان است، بنا بر اين عاقبت او به آتش جهنم است. سخن كنيز در جان معاويه نشست و او را به استعفا از خلافت وادار كرد. خانوادهاش به او گفتند: كسى را به عنوان جانشين معرفى كن تا جاى تو نشيند به ايشان گفت: چگونه هم تلخى ترك خلافت را تحمل كنم و هم وبال معرفى جانشين را بر گردن گيرم. اگر خلافت را براى كسى انتخاب مىكردم خود بر اريكه آن تكيه مىزدم سپس به خانه رفت و در خانه را بست و احدى را اجازه ورود نداد. بعد از آن بيست و پنج شب زندگى كرد و مرد. گفتند: كه مادرش وقتى استعفايش را شنيد گفت: اى كاش لكه حيضى بودى! در جواب گفت: اى كاش من همان بودم و نمىفهميدم كه بهشت و جهنمى در كار است. و علت اينكه در اين باب از مباحث مناسب كتاب خارج شديم، پيشنهاد يكى از دوستان است كه ابتداى سخن را ديد و دوست داشت كه در اين مورد بيشتر سخن گفته آيد، ما هم دوست نداشتيم كه خلاف خواسته او كرده باشيم.
فصل [ (پاره 6) وقت مناسب دعا]
و از جاهايى كه دعا مناسب است بعد از قرائت قرآن و بين اذان و اقامه و به هنگام نرمى قلب