بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 107

در كار ديگرى استفاده مى‌كنيم و آستين ديگر جامه را به حال خود مى‌گذاشت و مى‌فرمود: وقتى براى حسن (ع) و حسين (ع) در بازار چيزى خريدم در اين آستين مى‌ريزم اگر عاقل با چشم روشن و فكر سالم نگاه كند در مى‌يابد كه اگر در دنيا و زيادت آن خيرى بود از دست اين زيركان كه خاصان حق و حجت‌هاى خدا بر همه مردم بودند در نمى‌رفت، بلكه بر عكس ايشان از دنيا دورى مى‌جستند، حتى امير المؤمنين فرمود: اى دنيا! تو را سه طلاقه كردم كه در آن رجوعى نباشد.

رسول خدا6فرمود: هيچ عبادتى به اندازه زهد در دنيا نيست. عيسى7به حواريين فرمود: به پست دنيا قانع شويد با سلامت در دين، چنان كه اهل دنيا به كم دين با سلامت دنيا قانع شدند، و با دورى از ايشان دوستى خدا را بجوييد و خداى را با خشم ايشان راضى كنيد.

پرسيدند اى روح خدا! با كه همنشينى كنيم فرمود: كسى كه ديدنش خداى را به يادتان آورد و سخنش بر علم شما بيافزايد و عملش شما را بر آخرت ترغيب كند.

فصل [ (پاره 5) دوستى با فقرا و اينكه فقرا محور اديان بودند.]

عاقل چگونه از دوستى با فقر و فقرا سرباز مى‌زند در حالى كه اوصيا و اوليا را در حال فقر مى‌بيند، بلكه وظيفه خدمت به خدا و امتثال فرامين رسولان و اديان و زنده كردن دين و عزت بخشيدن به كلمات الله و يارى پيامبران و نشر دعوت ايشان از زمان حضرت آدم7تا زمان پيامبرمان حضرت محمد6تنها به واسطه فقرا و مسكينان بود. آيا حكايت خداى تعالى در كتاب بزرگش به زبان پيامبر كريمش را نشنيدى؟ كه خداى تعالى در آن بيان كرد كه متصديان انكار اديان و انكار صانع ثروتمندان و مترفان و اشراف و متكبران بودند. خداى تعالى در مورد قوم نوح به آن هنگام كه او را سرزنش نمودند و از پيروانش عيبجويى كردند خبر داد كه ايشان در حالى كه در گفتارشان تبختر و تكبّر مى‌كردند: گفتندأَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ‌[1]آيا به تو ايمان بياوريم در صورتى كه مردم پست از تو پيروى كردندوَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ‌[2]و ما اصحاب تو را نديديم جز آنكه قبلا مردمانى پست بين ما بودند و به شعيب گفتند:إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ[3]ما تو را مردى ضعيف مى‌يابيم و اگر قبيله تو نبودند ما تو را سنگباران مى‌كرديم و تو پيش ما

[1]- 26/ شعراء، 111.

[2]- 11/ هود، 27.

[3]- 11/ هود، 93.


صفحه 108

با عزت نيستى. و مستكبران قوم صالح به مستضعفان مؤمن گفتند: «أ تعلمون أنّ صالحا مرسل من ربّه قالوا إنّا بما أرسل به مؤمنون قال الّذين استكبروا إنّا بالّذى آمنتم به كافرون»[1]آيا مى‌دانيد كه صالح فرستاده خدايش است؟ گفتند: ما به پيامبريش ايمان داريم. مستكبرين گفتند:

ما آنچه را شما ايمان آورديد منكريم. و فرزندان يعقوب گفتند:وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ، لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ‌[2]. ما بضاعت اندكى آورديم پس كيل تمام به ما صدقه بده! خداى تعالى صدقه دهندگان را پاداش مى‌دهد. و فرعون در حالى كه موسى را خوار مى‌شمرد و بر او افتخار مى‌كرد:فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ‌[3]. پس چرا دستبندهاى طلا به موسى داده نشد؟ به حضرت محمد6گفتندلَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ‌[4]اگر گنجى بر او نازل مى‌شد يا فرشته‌اى با او همراه مى‌بود.أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها[5]يا وى را باغى مى‌بود كه از آن مى‌خورد.أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً[6]اگر تو باغى از خرما و انگور مى‌داشتى كه در آن نهرهاى آب جارى مى‌ساختى.لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‌ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ‌[7]چرا قرآن بر مردى بزرگ از اين دو قريه نازل نشد. منظور از دو قريه مكه و طائف بودند و مقصود از يكى از آن دو مرد مغيره از مكه بود عده‌اى گفتند: مقصود فرزندش وليد است. و مرد ديگر ابو مسعود عروة بن مسعود ثقفى از طائف است و گفتند مقصود حبيب بن عمرو ثقفى از طائف است علت اين سخن مشركان اين است كه اين دو مرد از بزرگان قوم خود و ثروتمندان بسيار بزرگ ايشان بودند. پس اين آيات و امثال آن در مدح و فخر مسكنت و قلّت و در مذمت اشراف و كثرت كفايت است.

چگونه چنين نباشد و خداى تعالى به عيسى7مى‌فرمايد: اى عيسى من دوستى مساكين و رحمت به ايشان را به تو بخشيدم كه تو دوستشان بدارى و دوستت بدارند و تو را به امامت و رهبرى رضا دهند و تو به عنوان صحابه و پيرو ايشان را بپذيرى و اين دو اخلاق (ستوده است) كه هر كس مرا با آن اخلاق ملاقات كند به پاكيزه‌ترين و دوست داشتنى‌ترين اعمال نزد من‌

[1]- 7/ اعراف، 76.

[2]- 12/ يوسف، 88.

[3]- 43/ زخرف، 53.

[4]- 11/ هود، 12.

[5]- 25/ فرقان، 8.

[6]- 17/ اسراء، 91.

[7]- 43/ زخرف، 31.


صفحه 109

مرا ملاقات كرده است. و پيامبر ما حضرت محمد6فرمود: فقر فخر منست و به آن افتخار مى‌كنم‌[1].

و از حضرت عيسى (ع) آمده كه فرمود: به حقيقت مى‌گويم: اطراف آسمان از ثروتمندان خالى است و ورود شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از ورود ثروتمند در بهشت.

[بيشترين ساكنين بهشت‌]

و از پيامبر6آمده كه فرمود: به بهشت سر كشيدم و بيشترين ساكنين آن را فقرا و مساكين يافتم و كمترين آمار از آن ثروتمندان و زنان بود اگر در ثروت تنها مواسات نكردن با فقرا و كمك به ضعفا نبود همين خطر آن را كافى بود. و اگر ثروتمند براى پوشش همه خلل‌هايى كه مى‌يابد و دور كردن همه ضرورتها كه بر آن آگاهى مى‌يابد و از آن مطلع مى‌شود، قيام كند تمام ثروتش از دست مى‌رود و ضعيف و فقير مى‌گردد و از همين باب گفتار اويس قرنى (ره) است كه گفت: حق تعالى طلا و نقره‌اى را براى ما باقى نگذاشته است.

[1]مولوى در ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر گويد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 110

[على (ع) باغش را مى‌فروشد]

حضرت على (ع) باغى را كه پيامبر براى او كاشته بود و خود آن را آبيارى كرده بود به دوازده هزار درهم فروخت و همه را صدقه داد و پيش عيالش آمد، فاطمه زهرا3به او گفت:

آيا مى‌دانى كه روزهايى است كه ما غذايى را نچشيدم و گرسنگى به نهايت رسيد و فكر مى‌كنم كه تو هم مثل ما گرسنه‌اى چرا از آن مال چيزى را باقى نگذاشتى؟ حضرت فرمود: صورتهايى كه از ذلت سؤالشان ترسيدم مرا از اين كار باز داشت!

[علت اينكه معاوية بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد]

گفتند كه علت اينكه معاويه بن يزيد بن معاويه از خلافت پايين آمد، اين بود كه دو كنيز با هم بحث مى‌كردند يكى از آن دو زيبا بود ديگرى به او گفت زيباييت به تو كبر پادشاهان را داده است.

كنيز زيبا روى گفت؟ كدام سلطنت به اندازه سلطنت زيبا رويان است و زيبايى بر پادشاهان حكومت مى‌كند پس پادشاه حقيقى زيبا روى است كنيز ديگر گفت: چه خيرى در پادشاهى است زيرا پادشاه يا حقوق سلطنت را ادا مى‌كند و شاكر آن است در اين صورت چنين پادشاهى لذت و قرار از او مسلوب است و عيشش منغّص مى‌باشد و يا آنكه اسير شهوات خويش و انتخابگر لذات و تضيع گر حقوق است و از شكر آن رويگردان است، بنا بر اين عاقبت او به آتش جهنم است. سخن كنيز در جان معاويه نشست و او را به استعفا از خلافت وادار كرد. خانواده‌اش به او گفتند: كسى را به عنوان جانشين معرفى كن تا جاى تو نشيند به ايشان گفت: چگونه هم تلخى ترك خلافت را تحمل كنم و هم وبال معرفى جانشين را بر گردن گيرم. اگر خلافت را براى كسى انتخاب مى‌كردم خود بر اريكه آن تكيه مى‌زدم سپس به خانه رفت و در خانه را بست و احدى را اجازه ورود نداد. بعد از آن بيست و پنج شب زندگى كرد و مرد. گفتند: كه مادرش وقتى استعفايش را شنيد گفت: اى كاش لكه حيضى بودى! در جواب گفت: اى كاش من همان بودم و نمى‌فهميدم كه بهشت و جهنمى در كار است. و علت اينكه در اين باب از مباحث مناسب كتاب خارج شديم، پيشنهاد يكى از دوستان است كه ابتداى سخن را ديد و دوست داشت كه در اين مورد بيشتر سخن گفته آيد، ما هم دوست نداشتيم كه خلاف خواسته او كرده باشيم.

فصل [ (پاره 6) وقت مناسب دعا]

و از جاهايى كه دعا مناسب است بعد از قرائت قرآن و بين اذان و اقامه و به هنگام نرمى قلب‌


صفحه 111

و ريزش اشك است.[1]ابو بصير از ابى عبد الله نقل كرد كه: وقتى قلب شما نرم شد دعا كنيد زيرا قلب تا خالص نگردد رقيق نمى‌شود.

قسم هفتم [در حالت‌هاى نيايشگر]

در حالت‌هاى نيايشگر مثل جنگجو و حاجى و كسى كه عمره به جاى مى‌آورد و مريض.

زيرا عيسى بن عبد اللَّه قمى روايت كرد كه از امام ابا عبد الله صادق7شنيديم كه فرمود:

دعاى سه كس مستجاب است: حاجى و عمره به جاى آورنده، متوجه باشيد كه چگونه با خانواده‌اش رفتار مى‌كنيد، و جنگجوى راه خدا پس نگاه كنيد چگونه با اهل و عيال او رفتار مى‌كنيد. و دعاى مريض. و متعرض مريض نشويد و او را تنگدل مسازيد.

فصل (1) دعاى مريض براى كسى كه به ديدنش مى‌رود مستجاب است.

پيامبر6فرمود: مريض چهار خصلت دارد: قلم تكليف از او برداشته مى‌شود. و خداى به‌

[1]مولوى در مثنوى در مورد اشك و آه گويد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 112

فرشته مى‌فرمايد كه: بهترين اعمالى كه در حال سلامت انجام مى‌داد براى او بنويس! و گناهان همه اعضايش را پاك كن اگر بميرد آمرزيده مرده است و اگر زنده بماند، آمرزيده زندگى مى‌كند.

وقتى مسلمانى مريض شود، بهترين عملى كه در موقع سلامت انجام مى‌داده، خداى تعالى براى او مى‌نويسد و گناهانش همانند برگ درخت مى‌ريزد و كسى كه بيمار را به خاطر خدا عيادت كند و بيمار از خداى براى عيادت‌كننده‌اش چيزى نخواهد مگر آنكه مستجاب شود.

[اجر و پاداش بيمار در بيمارى‌]

خداى تعالى به فرشته طرف چپ وحى مى‌كند مادامى كه بنده‌ام در بند من است بر او چيزى ننويس و فرشته طرف راست مى‌گويد كه ناله‌هاى بنده‌ام را حسنه بنويس. بيمارى، جسد را از گناهان پاك مى‌كند همانند كوره كه ناخالصى آهن را جدا مى‌كند وقتى كه بچه‌اى مريض شد بيماريش كفاره گناهان پدر و مادرش مى‌باشد. و از امام صادق7روايت شد: كه رسول خدا6- فرمود: تب فرستاده مرگ و زندان خدا در زمين است و گرمايش از جهنم مى‌باشد و بهره هر مؤمن از آتش جهنم تب است و تب خوب دردى است! بلاى هر عضوى را به او مى‌دهد و كسى كه مبتلا نمى‌شود، خيرى ندارد و اگر مؤمنى تب كند، گناهانش همانند برگ درخت از او مى‌ريزد و اگر در بسترش ناله كند، ناله‌اش تسبيح است و فريادش تحليل است و اين طرف و آن طرف كردنش در بستر مثل كسى است كه در راه خدا با شمشير مى‌جنگد، اگر روى به عبادت كند خداى او را مى‌بخشد و خوشا به حال او! و تب يك روز كفاره يك سال است زيرا رنج تب در بدن تا يك سال باقى مى‌ماند، بنا بر اين كفاره سال قبل و سال بعد است و هر كس يك شب مريض شود و آن را به جان قبول كند و شكرش را ادا كند كفاره گناهان دو سال است. يك سال به خاطر اينكه درد را قبول كرده و يك سال به خاطر آن كه صبر كرد. و بيمارى مؤمن پاك‌كننده و رحمت است و بيمارى كافر عذاب و لعنت است. و بيمارى پيوسته دامنگير مؤمن است تا آنكه گناهى بر او باقى نماند و سر درد يك شب همه گناهان جز گناهان كبيره را پاك مى‌كند.

و از امام ابى جعفر7نقل شده است كه فرمود: اگر مؤمن مى‌دانست كه مصائب چه مقدار اجر داشت آرزو مى‌كرد كه با مقراض او را تكه تكه مى‌كردند. و از پيامبر6آمده است كه وقتى بنده در راه خير است و مريض شود يا مسافرت كند يا به خاطر پيرى از عمل خود عاجز شود خداى تعالى همانند عمل گذشته‌اش براى او مى‌نويسد سپس اين آيه را خواندفَلَهُمْ أَجْرٌ


صفحه 113

غَيْرُ مَمْنُونٍ‌[1]: ايشان اجرى بى‌پايان دارند. و از امام صادق (ع) روايت شد كه وقتى مؤمن بميرد دو فرشته موكل بالا روند پس بگويند: پروردگارا! فلانى را ميراندى خداى تعالى مى‌فرمايد: بر زمين فرود آييد و در پيش قبرش بر او درود فرستيد و مرا تهليل و تكبير كنيد و براى او آنچه از اعمال را كه به جا مى‌آوريد محسوب بداريد.

[مرد كر و لال در خدمت پيامبر مجوز ورود به بهشت مى‌گيرد]

و از جابر نقل شده كه گفت: مردى كر و لال خدمت حضرت رسول خدا6ايستاد و با دست به آن حضرت اشاره كرد. حضرت رسول خدا6فرمود: به او كاغذى بدهيد تا هر چه كه مى‌خواهد در آن بنويسيد پس نوشت: «اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه» آن حضرت فرمود براى او كاغذى بنويسيد و در آن او را به بهشت بشارت دهيد زيرا مسلمانى نيست كه دچار از دست دادن چشمان يا زبان يا گوش يا پا يا دست مى‌گردد پس خداى را بر آن سپاس مى‌گويد و مزد آن را از خداى خواهد جز آنكه خداى تعالى او را از آتش نجات مى‌دهد و او را وارد بهشت مى‌سازد. سپس رسول خدا6- فرمود: اهل بلا در دنيا در آخرت درجاتى دارند كه با اعمال به آن نمى‌توان رسيد حتى اينكه آرزو مى‌كنند كه اى كاش در دنيا با مقراض‌ها قطعه قطعه مى‌شدند، زيرا ثواب نيكوى خدا را براى اهل بلاى مؤمن مى‌بينند، زيرا خداى تعالى عمل غير مسلمان را نمى‌پذيرد.

و از حالات دعا روزه است.

امام صادق7فرمود: خواب روزه دار عبادت و سكوتش تسبيح و عملش قبول و دعايش مستجاب است. و پيامبر6فرمود: دعاى روزه دار رد نمى‌شود. و امام باقر (ع) فرمود:

حاجى و معتمر و روزه دار نزديكان به خدايند اگر از خداى بخواهند اجابت مى‌كند و اگر از كسى شفاعت كنند خداى شفاعت آنها را قبول مى‌كند و اگر ساكت شوند خداى با ايشان ابتدا به سخن مى‌كند، و خداى تعالى در مقابل درهمى هزار هزار درهم به ايشان مى‌دهد. و از جمله كسانى كه دعايشان مستجاب است كسى كه براى چهل برادر مؤمن با آوردن اسمهاشان و اسم پدرانشان دعا كند و نيز كسى كه در دست او انگشتر فيروزه و عقيق باشد.

از امام صادق7روايت است كه پيامبر اكرم6فرمود: خداى تعالى فرمود: من از

[1]- 95/ التين، 6.


صفحه 114

بنده‌اى كه دستش را بلند كند و در دستش انگشتر فيروزه است حيا مى‌كنم كه او را نوميد كنم و امام صادق7فرمود: دستى به سوى خدا دوستدارتر از دستى كه در آن انگشترى عقيق باشد پيش خدا بلند نشده است. و در لابلاى دعا بسيارى از اين روايات در ضمن اين عنوان كه چه كسانى دعاهايشان مستجاب است مى‌آيد.

فصل [ (2)، نقش انگشترى در اجابت دعا]

از امام رضا7روايت شد كه ابو عبد الله امام صادق7فرمود: اگر كسى انگشترى نقره با نگين عقيق در دست كند فقير نمى‌شود و حاجاتش به بهترين وجه برآورده مى‌شود. و مردى از غلامانش با غلامان حاكم راه مى‌رفت حضرت فرمود: انگشترى عقيق به او بدهيد. و او از مصاحبت با ايشان رنجى نديد. و فرمود: عقيق حرز سفر است. و از آن حضرت است: هر كس صبح كند و انگشترى عقيق از نقره در دست راستش باشد و قبل از آنكه كسى او را ببيند نگين آن را به طرف داخل دست برگرداند «و انا انزلناه» را تا آخر بخواند سپس بگويد «آمنت باللَّه وحده لا شريك له و كفرت بالجبت و الطّاغوت آمنت بسرّ آل محمّد و علانيّتهم و ولايتهم» (معناى آن به فارسى چنين است: به خدايى كه يگانه است و شريكى ندارد ايمان آوردم و به جبت و طاغوت كفر ورزيدم و به سرّ آل محمد و آشكارشان و ولايتشان ايمان آوردم). خداى تعالى در آن روز از شر بلاى آسمانى كه از آسمان نازل مى‌شود و به سوى آن برمى‌گردد و شرّ حوادث زمينى كه در زمين حركت مى‌كند و از آن خارج مى‌شود محفوظش مى‌كند و در حفظ خداى و رسولش قرار مى‌گيرد تا شب كند. و امير المؤمنين7فرمود: انگشتر عقيق در دست كنيد كه خداى تعالى بر شما مبارك مى‌كند و از بلا ايمن خواهيد بود.

و مردى به پيامبر6شكايت كرد كه: راهزنى در راه اموال مرا سرقت كرد. حضرت6فرمود چرا انگشترى عقيق در دست نكردى زيرا از هر نوع بدى حراست مى‌كند. و هر كس انگشترى عقيق در دست كند تا هنگامى كه در دست اوست پيوسته در خوبى نگاه مى‌كند و خداى تعالى پيوسته نگهدارش مى‌باشد و هر كس انگشترى از عقيق بسازد و در آن «محمد نبىّ الله و على ولى الله» را نقش كند خداى تعالى او را از مرگ بد نگه مى‌دارد و جز بر فطرت نميرد و هيچ دستى محبوبتر از دستى كه در آن عقيق است به طرف خدا بلند نشده است. هر كس در عقيق مشاركت كند بهره فراوان از آن مى‌برد. وقتى خدا با حضرت موسى7در طور سينا سخن گفت و با او گفتگو نمود به زمين نگاهى كرد و عقيق را خلق كرد و خداى سبحان فرمود: به‌