باب چهارم در كيفيت دعا
دعا آدابى دارد كه به سه قسم تقسيم مىگردد.
قسم اول از جمله آداب دعا، آداب قبل از دعاست،
مثل اينكه پاكيزه و با طهارت باشد و استشمام بوى خوش نمايد و به طرف قبله بايستد و صدقه دهد خداى تعالى فرمود:فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً[1]قبل از نجوا صدقه دهيد. و به دليل گفتار حق سبحان كه فرمود:وَ لْيُؤْمِنُوا بِي[2]به من ايمان آورند (كه دعايشان را اجابت كنم) و به يقين بدانند كه من قدرت بر برآوردن در خواستشان را دارم و رسول خدا6فرمود: خداى تعالى مىفرمايد: هر كس مرا بخواند و بداند كه من ضرر مىرسانم و نفع مىدهم دعايش مورد اجابت قرار مىگيرد.
فصل از آداب دعا حسن ظن بندگان به مالك عباد در اجابت است
(29) خداى تعالى فرمود:وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً[3]و او را به ترس و اميد بخوانيد. و در حديث قدسى آمده: من به محض گمان بندهام به نزد او هستم؟! پس بنده من گمانى جز گمان نيكو به من نبرد رسول خدا6فرمود:
خداى را بخوانيد در حالى كه يقين به اجابت داريد. (30) و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به حضرت موسى (ع) وحى كرد اينكه: اى موسى مادامى كه مرا بخوانى و اميدوار به من باشى من تو را مىبخشم. سليمان بن فراء از مردى از ابى عبد الله امام صادق (ع) نقل كرد كه حضرت فرمود: وقتى خداى را خواندى حاجت خود را بر در خانه بدان. و در روايت ديگرى آمده است: با دلت به خدا روى آور و حاجت خود را بر در خانه بدان.
فصل (1) حسن ظن به خدا (31)
چگونه گمان نيكو به خداى نداشته باشى در حالى كه خدا اكرم الاكرمين و ارحم الراحمين است و او كسى است كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته است. و روايت شده است كه خداى
[1]- 58/ مجادله، 13.
[2]- 2/ بقره، 181.
[3]- 7/ اعراف، 56.
سبحان وقتى روح خود را بر آدم دميد و آدم بشرى گرديد، وقتى نشست عطسه كرد با الهام خدا آدم گفت: الحمد للَّه ربّ العالمين خداى تعالى فرمود: اى آدم خدا تو را رحمت كند. پس اين خطاب رحمت، اولين خطاب خداى تعالى به آدم است. و روايت شده است كه خداى سبحان به موسى به هنگام فرستادن او به فرعون فرمود: او را وعده بده و به او خبر ده كه من به عفو و مغفرت شتاب بيشترى دارم تا غضب و عقوبت. روايت شده است كه فرعون به هنگام غرق شدن از حضرت موسى (ع) كمك خواست و از خداى تعالى كمك نخواست. خداى تعالى به موسى وحى كرد اى موسى! تو به كمك فرعون نشتافتى زيرا او را خلق نكردى و اگر از من يارى مىخواست من او را كمك مىكردم.
[حضرت يونس و قارون]
و محمد بن خالد در كتابش از پيامبر6روايت كرد كه فرمود: وقتى يونس (ع) به دريايى كه قارون در آن بود رسيد قارون به فرشته موكل خود گفت اين صدا و هول و هراسى كه مىشنوم از چيست؟ فرشته گفت: اين حضرت يونس است كه خداى تعالى او را در شكم ماهى حبس كرد و ماهى او را در درياهاى هفتگانه گردانيد و اكنون به اين دريا رسيده است و اين سر و صدا و اضطراب از اوست. گفت: آيا به من اجازه گفتگو با او مىدهى گفت اجازه دادم قارون به حضرت يونس7گفت چرا به سوى پروردگارت توبه نكردى؟ قارون پاسخ داد: توبه من به موسى مربوط بود و من به موسى7توبه كردم ولى از من نپذيرفت و اگر تو، به طرف خدا باز گردى خداى را در اولين قدم كه بردارى مىيابى، آيا حسن رفتارش با بندگانش را نمىبينى كه چگونه عنايت حق سبحان به احسان به بندگان و رحمت بر ايشان تعلق گرفته است.[1]و از همين باب سفارش و ترغيب شده است كه برخى براى برخى ديگر دعا كنند در آنجايى كه
[1]
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
فرمود: مرا به زبانى بخوان كه با آن معصيت نكردى و آن زبان، زبان ديگران است و خداى تعالى دعا در مورد برادر را اجابت مىكند و مىگويد براى تو چندين برابرش باشد در جاى خود مفصلا مىآيد. (32) و از آن جمله اين است كه ترغيب شده كه ثواب طاعات را به اموات دهند و اينكه حسنات آن چند برابر مىگردد و حتى از پيامبر6روايت شده است كه هر كس داخل قبرستان شود و سوره «يس» بخواند خداى تعالى آن روز را بر ايشان سبك بگيرد و به عدد كسانى كه در قبرستانند به او حسنات دهد. و امام صادق7فرمود: نماز و روزه و حج و صدقه و دعا و نيكى به ميت مىرسد و اجرش را به كننده اين كارها و ميت دهند و آن حضرت (ع) فرمود: هر مسلمانى به نيابت از ميتى عملى انجام دهد خداى تعالى پاداشى وى را چند برابر نمايد و ميّت را از آن بهرهمند سازد. و از جمله آن است كه پيامبر6امر فرمود در گفتارش كه:فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ[1]پس بدان كه خدايى جز خداى تعالى نيست و براى گناهت و گناه مؤمنين و مؤمنات استغفار كن. پس نگاه كن خداى تعالى چگونه امر به استغفار توأم با شهادت بر توحيد كرده است كه اساس اسلام و مدار احكام است و آيا جز اين است كه اين نهايت عنايت و تماميت رحمت و كمال فضيلت را مىرساند؟ سپس همين بيان را با مثال روشن كرد. با آنكه شواهد فراوانى بر آن آورده: من نزد گمان بنده مؤمنم هستم و كسانى را كه به خدا بدگمان هستند تهديد كرد و بر ايشان خشم گرفت.
[حسن ظن به خدا اساس توكل]
امر خداى تعالى به توكل از روشنترين ادله كرم و محبت بسيارش مىباشد كه بايد گمان نيكو به حق سبحانه برد و خداى تعالى گمان بنده را اگر نيكو باشد بر مىآورد و تخلّف نمىكند در اين آيه كه فرمود:وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[2]بر خداى توكل كنيد اگر مؤمنيد. و همين آيه براى تشويق و ترغيب در توكل كافى است، زيرا توكل را شرط ايمان دانست سپس اهل ايمان را بشارت داد كه به ايشان پاداش مىدهد و امرشان را كفايت مىكند و به ايشان بخشش مىكند و رعايتشان مىكند، زيرا به اين نداى بزرگ گوش دادند:وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
[1]- 46/ محمد، 19.
[2]- 5/ مائده، 23.
فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ[1]و ايشان گفتند: خداى ما را كافى است و خوب وكيلى است پس به نعمت خدا و فضيلتى كه هرگز بدى به آن نمىرسد داخل شدند و رضوان خداى را پيروى كردند. سپس با بشارت ديگر بر خوشحالى ايشان مىافزود كه با قبول خدا و محبّت او مصادف شدند:إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ[2]: خداى تعالى متوكلها را دوست دارد. از امام صادق7در مورد تعريف توكل پرسيدند فرمود: اينكه با خدا از احدى نترسد پس عقد توكل و اساس آن بر حسن ظن به خدا استوار است، زيرا كسى كه با خدا از چيزى نمىترسد ناچار بايد حسن ظن به خدا داشته باشد سپس به سخنان سادات انسانها كه در اين معنى آمده است توجه كن از عالم (امام كاظم)7روايت شده است كه فرمود:
به خدا قسم هيچ بنده مؤمنى از خير دنيا و آخرت داده نشده است جز آنكه از ناحيه حسن ظن به خداى عز و جل و اميدش به او و از ناحيه اخلاق نيكو و دست كشيدن از غيبت كردن مؤمنين بوده است. و خداى تعالى بندهاى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمىكند جز آنكه سوء ظن به خدا داشته و در اميدوارى به خداى تعالى تقصير كرده و بد خلقى و غيبت از مؤمنين نموده باشد. و خداى تعالى هيچ بندهاى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمىكند مگر به گمان بدش به خدا و كوتاهى در اميد به خداى تعالى و بد اخلاقى و غيبت از مؤمنان. و حسن ظنى از ناحيه بنده مؤمن به خداى عز و جل نيست جز آنكه خدا حسن ظن او را در مورد خودش محقق مىكند زيرا خداى تعالى كريم است و حيا مىكند كه از حسن ظن بنده و اميدش تخلف كند. پس به خداى تعالى خوش گمان باشيد و به او رغبت كنيد. خداى تعالى مىفرمايد:الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ[3]بدگمانان به خدا حوادث بد بر ايشان بوده است و خشم خداى بر ايشان مىباشد. و روايت شد كه خداى تعالى وقتى خلق را به حساب كشد، مردى بماند كه گناهانش بر حسناتش بچربد ملايكه او را به سوى جهنم كشند و او مكررا به پشت سر نگاه مىكند و خداى تعالى امر مىكند كه او را برگردانند به او مىفرمايد: چرا به پشت سر نگاه مىكردى- و خداى داناتر است- پس عرضه مىدارد: پروردگارا حسن ظن من به تو اين نبود، خداى به فرشتگان مىفرمايد: ملايكه من! به عزت و جلالم قسم! كه هيچ گاه گمان خوش به من نداشته است، ولى او را به بهشت ببريد زيرا ادعا كرده است كه به من حسن ظن داشته
[1]- 3/ آل عمران، 174.
[2]- 3/ آل عمران، 159.
[3]- 33/ فتح، 6.
است. عطاء بن يسار روايت كرده است كه امير المؤمنين7فرمود: بنده را در روز قيامت پيش خداى تعالى نگه مىدارند مىفرمايد: بين نعمت من با عمل او مقايسه كنيد. نعمتها عمل او را در بر مىگيرد خداى تعالى مىفرمايد: نعمت خود را بر تو بخشيدم بعد مىفرمايد: بين اعمال خير و شر بسنجيد اگر هر دو مساوى شوند خداى تعالى شر را با خير از بين مىبرد و او را به بهشت مىبرند و اگر اضافه از خير باشد خداى تعالى به فضل خود او را عطا مىكند و اگر شر زيادت آمد و او هم از اهل تقوى باشد خداى را شرك نورزيده و از شرك دورى جسته باشد پس اين بنده از اهل مغفرت است و خداى تعالى او را به رحمت خود مىبخشد و اگر خواست او را عفو و داخل بهشت مىكند و روايت شد كه خداى سبحان روز قيامت خلايق را جمع مىكند در حالى كه بعضى از مردم بر بعضى ديگر حقوقى دارند و خداى تعالى نيز بر ايشان حقوقى دارد، و مىفرمايد بندگانم! حقوق خود را بخشيدم شما هم حقوقى كه از همديگر داريد بر هم ببخشاييد و به رحمت من داخل بهشت شويد (34) و از پيامبر6آمده است كه فرمود: روز قيامت از تحت عرش منادى ندا مىدهد: اى امت محمد6! هر حقى كه من دارم بر شما بخشيدم و تنها حقوق شما بر همديگر باقى مانده است پس همديگر را ببخشاييد و به رحمت من داخل بهشت شويد.
[عابد ريا كار و حضرت داود]
محمد ابن خالد برقى از بعضى از اصحاب ما از امام صادق (ع) روايت كرد. در بنى اسرائيل عابدى بود خداى تعالى به داود وحى كرد كه آن عابد رياكار است سپس آن عابد از دنيا رفت و حضرت داود به جنازهاش حاضر نشد چهل نفر از بنى اسرائيل بر جنازهاش حاضر شدند پس عرضه داشتند «اللّهم انّا لا نعلم منه الّا خيرا و انت اعلم به منّا فاغفر له»: خدايا ما جز خوبى از او نميدانيم و تو بهتر مىدانى پس او را بيامرز فرمود: وقتى او را شستند چهل نفر ديگر غير از آن چهل نفر آمدند و گفتند: «اللّهم انّا لا نعلم منه الّا خيرا و انت اعلم به منّا فاغفر له» وقتى در قبرش گذاشتند چهل نفر ديگر غير از ايشان آمدند و گفتند «اللّهم انّا لا نعلم منه الّا خيرا و انت اعلم به منّا فاغفر له» خداى تعالى به داود (ع) وحى كرد كه علت اينكه براى نمازش حاضر نشدى چيست؟ حضرت داود عرضه داشت: به آن خبرى كه تو دادى كه او رياكار است، پيامبر فرمود: خداى تعالى به او وحى كرد كه عدهاى به نفع او شهادت دادند و من شهادت ايشان را قبول كردم و گناهانى كه من مىدانستم و آنها نمىدانستند آمرزيدم.
«نصيحت» (35)
شايسته است كه اميد با ترس توأم باشد امير المؤمنين (ع) فرمود: اگر مىتوانيد كه ظن شما به خدا نيكو شود و ترستان شدت يابد پس بين آن دو جمع نمايند زيرا حسن ظن بنده به اندازه ترسش از اوست. خوشگمانتر به خدا خوفناكتر از همه مىباشد. حسن بن ابى ساره نقل كرد كه از آن حضرت7شنيدم مىفرمود: بنده، مؤمن نمىگردد مگر آنكه اميدوار و خائف باشد و اميدوار نمىشود مگر آنكه عمل به عوامل خوف و رجا كند. و على بن محمد در حديثى مرفوع نقل كرد كه گفت به امام صادق عرضه داشتند: عدهاى از شيعيان شما داخل معاصى مىشوند مىگويند: ما اميدواريم. فرمود: دروغ گفتند. ايشان شيعه ما نيستند، ايشان گروهى هستند كه آرزوهاى ايشان بر ايشان غلبه جست و هر كس به اميد چيزى باشد براى آن عمل مىكند و هر كس از چيزى بترسد از آن فرار مىكند.
[حالت انبيا و اوليا در نماز]
از ابراهيم7روايت شده كه آه حزين او تا يك ميل شنيده مىشد حتى خداى تعالى او را مدح كرده به اينكهإِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ[1]: ابراهيم حليم و بسيار آه كشنده و توبهكننده است و در نمازش صدايى از او بسان غلغل ديگ جوشان شنيده مىشد و همين صدا از سينه آقايمان رسول خدا6نيز شنيده مىشد. و امير المؤمنين7، وقتى وضو مىگرفت، رنگ صورتش از شدت ترس از خدا دگرگون مىشد و فاطمه3از ترس خدا مىلرزيد و امام حسن7وقتى وضويش تمام شد رنگش دگرگون گرديد از او پرسيدند علت آن چيست؟ فرمود: سزاوار است كه كسى كه مىخواهد بر قدرتمندى وارد شود رنگش دگرگون شود. و مثل آن از امام زين العابدين نقل شده است.
مفضّل بن عمر از امام صادق7نقل كرد: فرمود پدرم از پدرش نقل كرد كه حضرت امام حسن7عابدترين و زاهدترين و با فضيلتترين مردم روزگار خويش بود با پاى پياده حج مىكرد و گاهى پا برهنه راه مىرفت وقتى ياد مرگ مىشد گريه مىكرد وقتى ذكر بعث و نشور مىشد مىگريست و وقتى به ياد رفتن از روى پل صراط مىافتاد گريه مىنمود وقتى ياد عرض اعمال بر خدا مىكرد فريادى مىكرد و از هوش مىرفت و به هنگام نماز در نزد
[1]- 11/ هود، 75.
پروردگارش مىلرزيد و وقتى ياد بهشت و جهنم مىكرد بسان مار گزيده به خود مىپيچيد و از خداى بهشت را مىخواست و از جهنم استعاذه مىكرد. عايشه گفت: رسول خدا6با ما گفتگو مىكرد و ما با او گفتگو مىكرديم وقتى به هنگام نماز مىشد مثل اينكه ما را نمىشناخت و ما او را نمىشناختيم و اگر اين حالت مقربان و انبياء و رسولان و شاهدان حق بر مردم است پس حال ناقصان و گناهگاران بايد چگونه باشد.
فصل (2) و از شروط دعا آن است كه چيز حرامى را از خدا نخواهد و در مورد قطع رحم سؤال نكند و دعايش مشتمل بر كم حيايى و اسائه ادب نباشد.
مفسرين در تفسير گفتار حق تعالى كه فرمود:
ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً[1]خداى را بازارى و آهسته بخوانيد گفتند: يعنى با خشوع و ذلت در خفا از خدا بخواهيد. و در تفسيرإِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[2]: خدا تجاوزكاران را دوست نمىدارد. گفتند: يعنى از اندازه و قدر خويش در دعا تجاوز نكند مثلا در دعاى خويش منازل انبيا را بخواهد. امير المؤمنين-7- فرمود: اى دعاكننده از خداى چيزى را كه امكان ندارد و حلال نيست سؤال نكن! و فرمود: هر كس بيش از اندازه خود سؤال كند مستحق محروميت است.
و از شروط و آداب دعا پاكيزگى شكم با روزه گرفتن و گرسنگى و تجديد توبه است. و از پيامبر6روايت شده: هر كس غذاى حلالى بخورد، خداى تعالى تا چهل روز قلبش را نورانى مىكند. (36) و فرمود: خداى تعالى فرشتهاى دارد كه هر شب بر بالاى بيت المقدس فرياد بر مىدارد هر كس غذاى حرامى را بخورد خداى تعالى صرف و عدل يعنى نافله و فريضهاش را قبول نمىكند. و فرمود: اگر نماز بخوانيد به طورى كه به صورت چوب خشك گرديد و روزه بگيريد تا پشتتان دو تا گردد خداى تعالى از شما قبول نمىكند، مگر آنكه تقوايى باز دارنده داشته باشيد. و از آن حضرت روايت شده است: عبادت با غذاى حرام مثل بنا بر روى ماسه است. و گفته شده است: مثل بنا بر روى آب ساختن است. و فرمود: دعا با نيكى مثل نمك در طعام است.
بدان كه بعضى از اين شروط همان طور كه در ابتداى دعا نياز است استمرار و دوام آن بعد از دعا
[1]- 7/ اعراف، 53.
[2]- 7/ اعراف، 53.
نيز لازم است در قسم سوم از باب چهارم آداب متاخر از دعا به تفصيل مىآيد.
قسم دوّم: در مورد آدابى كه بايد در حال دعا مراعات كرد
آداب در حال دعا چند چيز است:
امر اوّل: با تانّى دعا كند
و عجله در استجابت دعا ننمايد. بدليل حديثى كه در وحى قديم آمده است: از دعا خسته نشو! زيرا من از اجابت خسته نمىگردم. و عبد العزيز طويل از امام صادق روايت كرد كه فرمود:
بنده وقتى دعا كند خدا پيوسته در تدارك حاجت او مىباشد مادامى كه عجله نكند از آن حضرت آمده است كه فرمود: بنده وقتى كه عجله كند و براى نيازش برخيزد خداى تعالى به او مىفرمايد:
آيا بنده من نمىداند كه من نيازها را بر مىآورم. (37) و در روايتى آمده وقتى بنده در نمازش عجله كند. (38) خداى تعالى به او مىفرمايد: بنده من عجله كرد، آيا فكر مىكند كه نيازهاى وى در دست غير من است؟ از امام باقر7: اى جوينده علم، نماز بگذار قبل از آن كه شب و روزى برسد كه توانايى انجام آنها را نداشته باشى مثل نماز براى مصلى مثل مردى است كه بر پادشاهى وارد شد و پادشاه براى او ساكت شد تا آنكه نيازهاى خود را بگويد. مرد مسلمان به هنگام نماز در موطن شنوايى خداى قرار دارد و تا در نماز است خداى تعالى به او نگاه مىكند تا نمازش تمام شود.
امام صادق7فرمود: نماز واجب را بوقت آن بگذار و همانند وداعكننده با نماز كه هرگز موفق به اداى آن نمىشوى نماز بگزار! سپس به سجدهگاهت بنگر! اگر ميدانستى كه طرف راست و چپ تو چه كسى هست نمازت را به خوبى مىآوردى، بدان كه تو در پيشگاه خدا هستى، تو را مىبيند و تو او را نمىبينى.
و پيامبر6فرمود: اى ابا ذر! مادامى كه در نماز هستى تو در پادشاه را مىزنى و هر كس در او را بزند در بروى او باز مىشود. اى ابا ذر! مؤمنى نيست كه براى نماز بلند شود جز آنكه حسنات بين او و بين عرش موج مىزند خداى تعالى فرشتهاى را مىگمارد كه ندا در دهد اى فرزند آدم! اگر ثواب نمازت را مىدانستى و مىدانستى كه با چه كسى سخن مىگويى هرگز خسته نمىشدى و به چيز ديگرى توجه نمىكردى.