پيامبر6روايت شده كه خداى تعالى به سه نفر بر ملائكه افتخار مىكند 1- مردى كه در سرزمينى بىآب و علف صبح مىكند و اذان و اقامه مىگويد و نماز مىگزارد. پروردگار به ملايكهاش مىگويد: به بنده من نگاه كنيد نماز مىگزارد در حالى كه هيچ كس غير من او را نمىبيند پس هفتاد هزار ملايكه به سرعت مىآيند و پشت سرش نماز مىگزارند و تا فرداى آن روز براى او استغفار مىكنند و مردى كه براى نماز شب بيدار مىشود و به تنهايى نماز مىگزارد و در حال سجده خوابش مىبرد خداى تعالى مىفرمايد: به بندهام نگاه كنيد روحش در نزد من است و جسمش در حال سجده است. و مردى كه در جنگ ايستادگى مىكند ولى دوستانش فرار مىكنند ولى او مىجنگد تا كشته شود.
امر پنجم: همه را در دعا شريك كند
ابن قداح از امام صادق7روايت كرد كه پيامبر6فرمود: وقتى دعا مىكنيد همه را دعا كنيد، زيرا چنين دعايى مستحق اجابت است.
امر ششم: دعا كردن جمعى[1]
خداى تعالى فرمود:وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ[2]تو با كسانى كه خداى خود را مىخوانند صبر كن. و خداى تعالى امر فرمود در مباهله به صورت اجتماعى مباهله كنيد. و ابو خالد روايت كرد از امام صادق كه فرمود: هيچ گروه چهل نفرهاى نيستند كه جمع گردند و خداى تعالى را در كارى دعا كنند جز آنكه خداى تعالى ايشان را اجابت مىكند و اگر چهل نفر نيستند و چهار نفرند خداى را ده بار مىخوانند در اين صورت اجابت مىشود و اگر چهار نفر نمىشوند پس يك نفر چهل بار خداى تعالى را بخواند خداى عزيز جبار اجابتش مىكند عبد الاعلى از امام صادق نقل كرد كه فرمود: هيچ جمع چهار نفرهاى نيست كه در مورد كارى جمع شوند و خداى تعالى را بخوانند جز آنكه قبل از متفرّق شدن دعاى ايشان به اجابت مىرسد.
[1]چرا دعاى جمعى اثر بيشترى دارد؟ مقدمه اول: اگر حكمت اجابت دعوات را مناسبت نفس نيايشگر با عالم ملكوت بدانيم، بنا بر اين هر چه اين مناسبت بيشتر باشد، دعا بهتر اجابت مىشود. مقدمه دوّم: آنكه جمعيتى كه با همديگر دعا كنند، چون هر كدام داراى صفات كمالى هستند! اگر چه تك تك داراى تمام كمالات ممكن در حق تعالى نيستند اما با همديگر و به طور دسته جمعى باعث جمعيت كمال شده و مناسبت بيشترى پيدا مىشود و به همين خاطر ثواب نماز جماعت از شمارش بيرون است. نتيجه: دعاى جمع زودتر به اجابت مىرسد.
[2]- 18/ كهف، 28.
دنباله (40)
آمين گو در دعا شريك است خداى تعالى فرمود:قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما[1]دعاى شما دو نفر مستجاب شد. و آن دو نفر يكى حضرت موسى (ع) بود كه دعا مىكرد و ديگرى حضرت هارون (ع) بود كه آمين مىگفت و لذا دعا را به هر دو نسبت داد و فرمود:قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما.
على بن عقبه از مردى از ابا عبد الله نقل كرد كه فرمود: وقتى كارى پدرم را محزون مىكرد، زنها و كودكان را جمع مىكرد، و دعا مىكرد و آنها آمين مىگفتند.
سكونى از امام صادق7روايت كرد كه آن حضرت فرمود: كه دعاكننده و آمين گو در دعا شريكند.
امر هفتم: اظهار خشوع
خداى تعالى فرمود:«ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً»: خداى را با زارى و پنهانى بخوانيد. و در دعا ائمه7آمده است: هيچ راهى براى فرار از عذاب تو نيست جز آنكه انسان به سوى تو فرار كند.
از جمله چيزهائى كه خداى تعالى به موسى (ع) امر كرد: اين است كه اى موسى! وقتى مرا بخوانى ترسان و هراسان باش! و صورتت را به خاك بمال! و با بهترين اعضايت مرا سجده نما و در حالت قيام دعا نما و با خشوع و با قلبى ترسناك با من مناجات كن. خداى تعالى به عيسى (ع) وحى كرد: اى عيسى بسان درخواست غريق اندوهگينى كه ياورى ندارد دعا كن! عيسى! قلبت را ذليل من كن! و در پنهانى يادم نما! و بدان كه: خوشحالى من در تبصبص و تملق به من است و در اين حال زنده باش! (41) و نه مرده دل. و صداى حزين خود را به من بشنوان! و وقتى خداى تعالى موسى و هارون8را به سوى فرعون فرستاد به ايشان فرمود: لباس فرعون شما را نترساند زيرا (ناصيه) افسارش در دست من است و از گل زندگى دنيا و زينتهاى مترفان كه فرعون از آن متمتّع است خوشتان نيايد، اگر من هم مىخواستم به شما زينتهايى مىدادم كه فرعون مىفهميد كه از قدرت او خارج است ولى من آنها را براى شما نمىپسندم و دنيا را از شما دور مىكنم و اين گونه با دوستانم رفتار مىكنم و من دوستانم را از نعمتهاى دنيا دور مىكنم چنان كه چوپان گوسفندانش را از علفزارهاى خطرناك دور مىكند و
[1]- 10/ يونس، 89.
من دوستانم را از رفتن به سوى دنيا باز مىدارم چنان كه چاروادار دلسوز شترانش را از آبشخورهاى فريبا (مثلا با تلاقى) دور مىكند، نه آنكه چون اولياى من در نزد من ارزشى ندارند بلكه به اين خاطر كه به سلامت و تمامى بهرهمند از كرامتم شوند، زينت دوستان من ذلت و خشوع و هراس دلهايشان است، كه از قلبهاشان مىرويد و بر بدنشان مىريزد، پس ذلت (فقر) لباس زيرين و رويين ايشان است و نجات ايشان به ذلت است كه بواسطه آن به درجات مأمول خود فايز مىشوند و به بزرگى كه به آن افتخار كنند مىرسند و ذلت از سيماى ايشان پيداست كه به آن شناخته مىشوند. اى موسى وقتى ايشان را ملاقات كردى پرهايت را براى ايشان باز كن و با ايشان نرمى نما و قلب و زبانت را خوار ايشان ساز و بدان كه هر كه دوست مرا بترساند با من اعلان جنگ كرده است سپس من در روز قيامت انتقام ايشان را مىگيرم.
امر هشتم: بايد قبل از دعا مدح و ثناى الهى را به جاى آورد
حارث بن مغيره نقل كرد كه از امام صادق7شنيدم كه مىفرمود: شما را سفارش مىكنم كه قبل از آنكه از خدا چيزى بخواهيد ثنا و مدح (42) و صلوات بر پيامبر و آلش بفرستيد و فرمود: مردى داخل مسجد شد دو ركعت نماز گزارد و سپس از خداى درخواست كرد. حضرت رسول6فرمود: بنده به سوى پروردگارش عجله كرد و ديگرى دو ركعت نماز گذاشت پس بر خداى تعالى ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد حضرت رسول خدا6فرمود: از خدا بخواه كه به تو مىدهد. محمد بن مسلم روايت كرد كه ابى عبد الله فرمود: در كتاب امير المؤمنين آمده است كه: دعا بعد از ثناست وقتى خواستى از خدا (43) چيزى را بخواهى پس از تمجيد خدا درخواست كن عرضه داشت: چگونه تمجيدش كنيم؟ فرمود: «يا من هو اقرب اليه من حبل الوريد يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو بالمنظر الاعلى يا من ليس كمثله شىء» (44): اى كسى كه از رگ گردن به من نزديكترى! اى كسى كه بين مرد و قلبش حايل مىشوى! اى كسى كه در جايگاه بالا هستى! و اى كسى كه كسى مثل او نيست! معاويه بن عمار از امام صادق روايت كرد كه فرمود: اول از آداب دعا مدح و سپس ثنا سپس اقرار به گناه آنگاه دعاست؛ به خداى قسم! هيچ بندهاى از گناه جز با اقرار بيرون نرفت. عيص بن ابى القاسم: روايت كرد كه امام صادق7فرمود: وقتى كسى نيازى را از خدا درخواست مىكند، بر پروردگارش ثنا گويد، و او را مدح كند، اگر كسى از پادشاهى درخواستى داشته باشد و بخواهد در حضورش آن را بيان كند، بهترين سخنان ممكن را براى آن آماده مىكند. وقتى حاجت داريد خداى
عزيز جبار را تمجيد كنيد و او را مدح و ثنا كنيد (45) بگوئيد: «يا اجود من اعطى يا خير من سئل يا ارحم من استرحم يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد يا من لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا و يا من يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد و يقضى ما احبّ يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو بالمنظر الاعلى و يا من ليس كمثله شىء يا سميع يا بصير: اى كسى كه بهترين عطاكنندهاى و اى بهترين كسى كه از او سؤال شده! اى بهترين رحمكننده! اى واحد! اى واحد! اى صمد! اى كسى كه نزاييده و زاييده نشده است و همانندى ندارد! اى كسى كه نه همسر گرفت و نه فرزندى اى كسى كه آنچه مىخواهد مىكند و آنچه مىخواهد حكم مىنمايد و آنچه كه بخواهد مقدّر مىكند اى كسى كه بين مرد و قلبش حايل مىشود، و اى كسى كه در منظر اعلى هستى! اى كسى كه مثل او كسى نيست! اى شنوا! اى بينا.! و اسماى بيشترى از خداى سبحان را بياور، زيا اسماى خدا فراوانند و درود بر محمد و آل محمد بفرست و بگو: «قل اللّهم اوسع علىّ من رزقك الحلال ما اكفّ به وجهى و اودّى به عن امانتى و اصل به رحمى و يكون لى عونا على الحجّ و العمرة».
امر نهم: صلوات بر پيامبر و آل پيامبر:را بر دعا مقدم بدارد
ابا بصير از امام صادق7نقل كرد: حضرت رسول خدا6فرمود: اگر به پيش كسى نامم برده شود و يادش برود كه بر من صلوات فرستد، خداى تعالى او را از بهشت دور مىگرداند (46) ابن قداح از آن حضرت نقل كرد پدرم مردى را ديد كه به خانه خدا چسبيده بود و مىگفت: بر محمد درود بفرست حضرت فرمود: صلوات را ابتر و بريده نكن و حق ما را كم نگذار و بگو: «اللّهم صلّ على محمّد و اهل بيته» عبد اللَّه بن نعيم گفت: به امام صادق عرضه داشتم: من وارد خانه خدا شدم و دعايى را حاضر نداشتم جز آنكه بر محمد و آلش درود فرستادم. فرمود: بدان كه هيچ كس دعايى به عظمت دعاى تو نياورد.
[مردى كه هفتاد پائيز در آتش بود]
جابر از امام صادق7روايت كرد بندهاى هفتاد پاييز در آتش باقى ماند و پاييز هفتاد سال و هفتاد سال و هفتاد سال و هفتاد سال است. و در اين مدت خداى را براى خلاصى از عذاب قسم مىداد ولى خداى تعالى اجابتش نمىكرد پس فرمود: اين بنده، خداى را به حق
محمد و اهل بيتش قسم داد كه مرا رحمت كن. خداى تعالى به جبرئيل وحى كرد كه به پيش بنده من برو و او را از آتش به سوى من بياور! جبرئيل عرضه داشت خدايا چگونه داخل آتش شوم خداى تعالى فرمود: من به آتش امر كردم كه بر تو خنك و سلامت گردد عرضه داشت: خدايا من جايش را نمىدانم فرمود: ايشان مكانش در چاهى در سجّين است حضرت فرمود: جبرئيل وارد جهنم شد او را مىبيند در حالى كه صورتش به پايش بسته شده است از او سؤال مىكند چه مدت در آتش ماندى؟ مىگويد: مقدارش را به حساب نمىتوانم آورد حضرت فرمود:
جبرائيل او را به سوى پروردگار مىآورد و خداى تعالى از او مىپرسد: بنده من چه مقدار مرا قسم دادى؟ جواب مىدهد: به شماره نمىتوانم آورد. فرمود: بدان كه به عزت و جلالم قسم! اگر به محمد و آلش مرا قسم نمىدادى، خواريت را در آتش طولانى مىكردم ولى عهدى است كه با خود كردم كه اگر بندهاى مرا به حق محمد و اهل بيتش قسم دهد آن گناهانى كه بين من و اوست بيامرزم و امروز تو را بخشيدم. از سلمان فارسى رضى اللَّه عنه نقل شده كه گفت از پيامبر شنيدم كه مىفرمود خداى عز و جل مىفرمايد: آيا جز آنست كه وقتى كسى حاجتهاى بزرگ به شما دارد و شما به او نمىدهيد، عزيزترين كسانتان را نزد شما شفيع قرار مىدهد و شما حاجتش را بر مىآوريد، چون آن شفيع نزد شما كرامت دارد و عزيز است آنگاه بدانيد كه عزيزترين مردم و افضل ايشان نزد من محمد6و برادرش على (ع) و ائمه:هستند كه وسائل عباد نزد منند پس هر كس نيازش او را بزحمت انداخته كه مىخواهد بر آورده شود و يا حادثهاى بر او فرود آمده است و مىخواهد ضرر آن حادثه بر طرف شود، مرا به واسطه محمد6و آله الطيّبين الطّاهرين بخواند، من به احسن وجهى كه كسى شفاعت را از عزيزترين كسى قبول مىكند حاجتش را بر آورم.
[سلمان از خدا چه مىخواهد]
عدهاى از مشركين و منافقين اهل مدينه كه سلمان را مسخره مىكردند به او گفتند: اى بنده خدا! چرا از خدا به واسطه محمد و آلش نمىخواهى كه تو را ثروتمندترين مرد مدينه قرار دهد؟
سلمان رضى الله عنه فرمود: من از خدا بوسيله ايشان خيلى بزرگتر و نافعتر و افضل از پادشاهى تمام دنيا خواستم، از خداى به وسيله ايشان خواستم كه به من زبانى حمدگو و ثنا خوان و قلبى شاكر نعمتها و بدنى صابر بر حوادث بزرگ بدهد و خداى تعالى دعاى مرا اجابت كرد و اين از سلطنت تمام دنيا و همه خوبيهاى آن صد هزار هزار بار بالاتر است.
زليخا و يوسف
محمد بن على بابويه با وسايط به امام صادق نقل كرد كه آن حضرت فرمود: زليخا اجازه حضور در نزد يوسف خواست. به او گفتند: ما دوست نداريم كه تو را به پيش او ببريم به خاطر آن بديهايى كه تو به او روا داشتى. زليخا گفت: من از كسى كه از خدا مىترسد نمىترسم. وقتى زليخا وارد شد، حضرت يوسف (ع) فرمود: اى زليخا چرا رنگ و روى تو را دگرگون مىبينم.
عرضه داشت: حمد خداى را كه پادشاهان را به معصيت، بنده ساخت و بندگان را به طاعت، پادشاه كرد يوسف به او فرمود: علت آن كارهاى تو با من چه بود؟ عرضه داشت به خاطر زيباييت اى يوسف، فرمود: چه مىكردى اگر در زمان پيامبر آخر الزمان مىبودى و او را مىديدى كه نامش محمد6است كه از من زيباتر و نيكوخلقتر و بخشندهتر مىباشد. عرضه داشت: راست مىگويى! يوسف فرمود: چگونه فهميدى كه من راست مىگويم گفت: چون وقتى كه نام او را بردى محبت او در قلب من جاى گرفت. خداى تعالى به يوسف وحى فرمود كه زليخا راست گفت، من هم به خاطر دوستى او با محمد و آلش او را دوست دارم آنگاه خداى تعالى به يوسف امر كرد كه او را تزويج كن!
جابر از ابا عبد الله (ع) روايت كرد كه فرمود فرشتهاى از فرشتگان خدا، از خدا خواست كه هر چه را بندگان مىگويند بشنود. خداى تعالى درخواست او را اجابت كرد و اين فرشته تا روز قيامت مىايستد و هيچ مؤمنى نيست كه مىگويد: «صلّ على محمد و آل محمد» جز آنكه آن فرشته مىگويد: «و عليك السلام». سپس فرشته مىگويد اى رسول خدا6! فلانى به تو سلام مىرساند. رسول خدا6مىفرمايد: و «7» امير المؤمنين (ع) فرمود: به چهار شخص شنوايى داده شده است: پيامبر6و بهشت و آتش و حور العين. وقتى بنده نمازش را تمام كرد پس بر پيامبر درود فرستد و از خدا بهشت را بخواهد و به خدا از آتش پناه برد و از او بخواهد كه حور العين را به او تزويج كند، زيرا هر كس بر پيامبر6درود بفرستد، دعاى او بالا برده مىشود، و هر كس از خدا بهشت را بخواهد، بهشت مىگويد: خدايا خواست بندهات را بده در آنچه خواست و هر كس به خدا از آتش جهنم پناه برد، جهنم گويد: خدايا بنده را از آتش جهنم نجات بده! و هر كس از خدا حور العين بخواهد ايشان مىگويند: خدايا به بندهات آنچه را كه خواست عطا كن! محمد بن مسلم از امام باقر و يا امام صادق8روايت كرد كه فرمود: در ميزان (47)
چيزى سنگينتر از درود بر محمد و آلش نيست، عمل مرد در كفهاى از ميزان گذاشته مىشود و ميزان سبك مىباشد سپس صلوات بر محمد و آل او را در ميزانش مىگذارند ميزان سنگين مىشود. هشام بن سالم از امام صادق7روايت كرد كه فرمود: پيوسته دعا محجوب مىگردد تا آنكه صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود. و از آن حضرت منقول است: هر كس دعا كند و پيامبر6را ذكر نكند دعا بر سر او پرواز مىكند، وقتى كه پيامبر6را ياد كند دعا بالا مىرود و از آن حضرت (ع) روايت شده است كه فرمود: هر كس به خدا حاجتى دارد، با درود بر محمد و آلش شروع كند پس از خدا حاجتش را بخواهد سپس با درود بر محمد و آلش ختم كند، زيرا خداى عز و جل كريمتر از آن است كه دو طرف دعا را قبول كند ولى وسط آن را قبول نكند زيرا صلوات بر محمد و آل محمد رد نمىشود. (48)
امر دهم: گريه در حال دعا
و اين بهترين آداب و اوج حال دعاست: اولا به اين خاطر كه گريه دلالت بر رقّت قلب دارد كه دليل بر اخلاص است و با اخلاص دعا اجابت مىگردد. امام صادق7فرمود: وقتى لرزان شدى و گريستى و قلبت هراسان شد پس آن حالت را درياب و حال دعاى مقرون به اجابت به تو نزديك شده است. دوم و دليل ديگر آنكه: خشگى چشم از قساوت قلب است چنان كه در اين مورد روايت وارد شده است و اين، خبر از دورى از خداى سبحان مىدهد و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به موسى وحى كرد اين است كه: اى موسى! اميدت را در دنيا طولانى نساز! زيرا قلب تو سخت مىگردد و كسى كه سنگدل باشد، از من دور است. و دعاى سنگدل مردود است زيرا آن حضرت فرمود و خدا دعايى كه با سنگدلى توأم باشد قبول نمىكند و در ثانى گريه دليل بر اين است كه شخص انقطاع به خداى تعالى پيدا كرده و خشوع وى زياد گرديده است. رسول خدا6فرمود: وقتى خدا بندهاى را دوست داشته باشد در قلبش نوحهگرى از غم مىگذارد، زيرا خداى تعالى هر قلب حزين را دوست دارد، و خداى تعالى كسى را كه از ترس خدا گريسته باشد داخل آتش نمىسازد مگر آنكه شير به پستان باز گردد (يعنى به فرض محال) و غبار مجاهد در راه خدا و دود آتش جهنم در دماغ مؤمن با هم جمع نمىشود.
وقتى خدا از بندهاى بدش بيايد نىلبكى از خنده در قلبش مىگذارد تا آنكه قلب را بميراند و خداى تعالى خوشحالان را دوست ندارد.
سوم آنكه: گريه موافق با سفارش پروردگار به انبيا است در آنجايى كه خداى تعالى به
عيسى (ع) فرموده است: اى عيسى! براى من گريه كن و قلب خاشع بياور! و بر قبور اموات بايست و ايشان را با صداى بلند بخوان! شايد موعظه خودت را از ايشان بگيرى و بگو: من بزودى به ايشان ملحق مىشوم، از چشمانت برايم اشك فرو بريز و قلبت را برايم خاشع گردان! اى عيسى! در حالتهاى سخت به من استغاثه كن! زيرا من انسانهاى افتاده را كمك مىكنم و اجابت مضطرين مىنمايم و من ارحم الراحمينم.
و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به موسى وحى كرد اينكه: اى موسى! وقتى كه مرا مىخوانى ترسان و دلسوخته و هراسان باش و صورتت را بر خاك بمال! و با بهترين عضوت مرا سجده نما! و در حالت ايستاده در پيشگاهم دعا بخوان و با قلب خاشع و ترسان با من مناجات كن و تا عمر دارى تورات را زنده نگه دار و محامد من را به نادانان بياموز و نعمتهاى مرا به ايشان ياد آورى نما! و به ايشان بگو: در گمراهى خود باقى نمانند، زيرا گرفتن و عذاب من دردناك و سخت است. اى موسى! در دنيا آرزويت را طولانى مگردان! زيرا قلبت سخت مىشود و كسى كه قلبش سخت باشد، از من دور است و قلب خود را با ترس بميران! كهنه جامه و زنده دل باش! بر زمينيها مخفى و بر آسمانيها معروف باش! در خانه بنشين! و شب زنده دار باش! در پيشگاه من دعاى صابران را بخوان! و بسان فرارى از دشمن از كثرت گناهان فرياد بزن! و براى آن از من كمك بخواه! من يار و ياور خوبى هستم. و از آن حضرت روايت شد كه خدا فرمود: اى موسى! مرا حرز خودت قرار بده و گنج اعمال صالح باقى خودت را نزد من به وديعت بگذار! دليل چهارم: در دعا خصوصيات و فضائلى (49) هست كه در طاعت غير دعا نيست و روايت شده كه بين بهشت و جهنم گردنهاى است كه جز گريهكنندگان از ترس خدا، از آن عبور نمىكنند.
از پيامبر صلى الله نقل شده است كه پروردگار تبارك و تعالى به من خبر داد و فرمود: قسم به عزت و جلالم! كه عابدان به ثواب گريهكنندگان نمىرسند، براى ايشان در جايگاه بلند قصرى بنا كنم كه كسى با ايشان شريك نباشد.
از جمله وصيتهايى كه به موسى شده اين است كه: مادامى كه در دنيا هستى بر خودت گريه كن! و از هلاكت بپرهيز! و زينت زندگى دنيا و زيباييهاى آن تو را فريب ندهد. خداى تعالى به عيسى (ع) وحى فرمود اى عيسى! فرزند باكره بتول! بر خودت گريه كن! بسان گريه كسى كه با خانوادهاش وداع مىكند و با دنيا دشمنى مىكند و آن را براى اهل دنيا وامىگذارد و علاقهاش به آن چيزى است كه در نزد خدايش باشد. و از امير المؤمنين (ع) روايت شده است كه وقتى خداى