آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ[1]خداى تعالى دعاى كسانى را كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دادند اجابت مىكند و از فضل خود بر ايشان مىافزايد- فرمود: مراد مؤمنى است كه در غياب برادر مؤمنش برايش دعا كند پس فرشته مىگويد: و براى تو مثل آنچه كه درخواست كردى باشد و اين به خاطر دوستى تو به تو بخشيده شد. اين روايت اشاره به مطلب مذكور دارد.
حكايت شده است: يكى از نيكان بعد از پايان نماز در مسجد براى برادران خود دعا مىكرد، وقتى از مسجد بيرون آمد پدرش را مرده يافت و وقتى از كفن و دفن او فارغ شد شروع به تقسيم تركه بين برادران مؤمن كه برايشان دعا مىكرد نمود علت آن را سؤال كردند: گفت: من در مسجد براى ايشان بهشت را درخواست مىكردم. اكنون آيا در مورد دنياى فانى بخل بورزم. و در گفتار امام صادق7فكر كن: وقتى دو مؤمن با همديگر دست دادند صد رحمت بين ايشان تقسيم مىشود نود و نه رحمت سهم آنست كه بيشتر از ديگرى، او را دوست داشته باشد. پس عنايت خداى سبحان را در مؤمن و محبت به او بدان و دعاى تو براى برادر مؤمنت براى تجارت نباشد يعنى تنها براى اين دعا كنى كه ثواب دعاكننده براى مؤمن را ببرى بدون آنكه محبت او را در دل داشته باشى و كار به استجابت اين دعا نداشته باشى. بر تو مىترسم كه با اين حالت اجر دعا از دست تو برود توجه به روايت جابر كن در آنجا كه فرشته مىگويد: چون تو دوستش داشتى (اين اجر براى تو باشد).
فصل
چگونه برادر مؤمنت را دوست نداشته باشى، در صورتى كه ياورت عليه دشمنانت مىباشد و كمك كار در دين توست و با تو در دوستى دوستان موافق است و در دشمنى دشمنانت همداستان. و از ائمه اطهار:وارد شده است كه فرمود: بنده به حقيقت ايمان نمىرسد تا آنكه برادرش را دوست بدارد. و از آن حضرت آمده است: شيعه ما همديگر را دوست دارند و در محبت ما به همديگر بذل و بخشش مىكنند.
عبد المؤمن انصارى مىگويد: بر ابى الحسن موسى بن جعفر (ع) وارد شدم و در نزد او محمد بن عبد اللَّه جعفرى بود، به او لبخند زدم امام (ع) فرمود: آيا دوستش دارى؟ (52) عرضه داشتم: بله و جز به خاطر شما دوستش نمىدارم. فرمود او برادر توست و مؤمن برادر تنى مؤمن
[1]- 42/ شورى، 26.
است. ملعون است ملعون، كسى كه برادرش را متهم كند، ملعون است ملعون كسى كه با برادرش غش كند. ملعون است ملعون كسى كه به برادرش نصيحت نكند، ملعون است ملعون است كسى كه بر ضرر برادرش اقدام كند، ملعون است ملعون كسى كه خود را از برادر مؤمنش مخفى كند، ملعون است ملعون است كسى كه غيبت برادر مؤمن خود كند. و از آن حضرت آمده است:
محكمترين ريسمانهاى ايمان، دوستى با خدا و دشمنى با دشمنان خداست. و امام صادق7فرمود: هر چيزى به چيزى آسايش و راحتى مىيابد و راحتى مؤمن ديدار برادر مؤمن اوست چنان كه راحتى پرنده در ديدار همجنس (پرنده ديگر) است. آيا نديدى كه پرندگان با هم مىنشينند. حضرت فرمود: مؤمن برادر مؤمن است (53) و مؤمن چشم و آيينه مؤمن است و راهنمايى است كه به او خيانت نمىكند و با او نيرنگ بكار نمىبندد. و به او ظلم نمىنمايد و او را تكذيب نمىكند و غيبتش نمىنمايد. امام صادق7فرمود: هر دو مؤمن يا سه مؤمن كه پيش برادرى جمع شوند و از كيد او در امان باشند و از حيلههايش نترسند و اميدوار به آنچه دارد باشند، اگر ايشان خداى را بخوانند خداى اجابتشان مىكند و اگر از او بخواهند عطايشان مىكند و اگر زيادت خواهند خداى به ايشان زياد دهد و اگر ساكت باشند ابتداء خدا به ايشان مىدهد. امام صادق (ع) فرمود: هر كس براى خدا برادر مؤمنش را زيارت كند، نه براى چيز ديگرى بلكه براى درخواست وعدههاى الهى و متحقق شدن آن، خداى تعالى، هفتاد هزار فرشته را موكل مىكند كه او را ندا دهند و بگويند: خوشا بحالت! و بهشت گوارايت باشد.
و از آن حضرت (ع) بدون واسطه از پيامبر نقل شده كه: هر كس با مردم معامله كند و به آنها ظلم نكند و گفتگو كند و به ايشان دروغ نگويد و وعده به ايشان دهد و خلف وعده نكند، غيبت چنين انسانى حرام است و مروت او تمام و عدالتش ظاهر و دوستيش واجب است. و از امام ابى جعفر باقر (ع) آمده است كه فرمود: خداى تعالى بهشتى دارد كه جز سه تن داخلش نشوند:
مردى كه عليه خودش بدرستى حكم كند و مردى كه براى خدا برادر مؤمن خود را زيارت كند و مردى كه برادر مؤمن في اللَّه را ترجيح دهد. و از آن حضرت آمده است كه فرمود: مؤمنين وقتى با هم ملاقات كنند و مصافحه نمايند، خداى تعالى دستش را بين دو دست ايشان قرار مىدهد و با آن كس كه برادر مؤمنش را بيشتر دوست داشته باشد مصافحه مىكند. و از آن حضرت روايت شد كه پيامبر6فرمود وقتى با هم ملاقات مىكنيد سلام نماييد و مصافحه كنيد! و وقتى از هم جدا مىشويد، با استغفار، از هم جدا شويد. و امير المؤمنين (ع) از پيامبر6نقل فرمود كه:
فرشتهاى مردى را بر در خانه برادر مؤمنش ديد ولى صاحب خانه نبود. فرشته به او گفت: چرا به
در خانه او آمدى: مرد گفت من برادرى دارم كه مىخواهم زيارتش كنم گفت: آيا با همديگر فاميل هستيد يا آنكه حاجتى تو را به اينجا آورده است؟ مىگويد: بين من و ايشان خويشى بهتر از اسلام نيست و حاجتى مرا به اينجا نياورده است ولى به خاطر خدا مىخواهم با او ملاقات كنم.
فرشته گفت: من فرستاده خداى تعالى به سوى تو هستم. بشارت باد به تو كه خداى تعالى به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: مرا قصد كردى و با كارت ثواب مرا طلب كردى من بهشت را بر تو واجب مىكنم و از خشم من در امانى و از آتش پناهت دادم. از آن حضرت7آمده است: نظر به عالم عبادت است و نظر به رهبر عادل عبادت است و نظر مهربانى و عطوفت به پدر و مادر عبادت است و نظر به برادر كه به خاطر خدا دوستش دارد عبادت است.
و از آن حضرت آمده است خداى تعالى فرمود: بين دو مؤمن برادرى نيست جز آنكه به هر كدام از آن دو درجهاى داده است. و از آن حضرت آمده است: هر كس در راه خدا به برادرى منفعت رسانيد خداى تعالى خانهاى در بهشت براى او مىسازد و از آن حضرت آمده است: هر كس برادرش را اكرام كند خداى تعالى به او اكرام مىكند. آيا فكر مىكنيد جواب خدا در مقابل اكرام خدا چيست؟ عمرو بن حريث (شمر) از جابر از پدرش از امام باقر (ع) نقل كرد: برادران مؤمن كه در راه خدا با هم برادر شدند، در روز قيامت يكى در بهشت به درجهاى بالاتر مىرسد و شخص بالا رتبه به خدا عرضه مىدارد. پروردگارا! او برادر و رفيقم مىباشد مرا به طاعت تو امر مىكرد و از معصيت تو باز مىداشت و مرا به اجر و پاداش تو ترغيب مىكرد پس بين من و او در اين درجه جمع نما! خداى تعالى بين اين دو جمع مىكند. يكى از منافقين از ديگرى در درك پائينتر در جهنم قرار مىگيرد. منافق پايينتر مىگويد: پروردگارا فلانى مرا به معصيت تو امر مىكرد و از طاعت تو باز مىداشت و مرا بىرغبت به ثواب تو مىكرد و از ملاقات تو بر حذر نمىداشت، بين من و او در اين درك جمع كن! خداى تعالى بين ايشان جمع مىكند و اين آيه را قرائت فرمود:
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ[1]: برادران در اين روز با همديگر دشمنند جز متقين.
ابان بن تغلب از امام صادق7نقل كرد: هر مؤمنى كه از برادر مؤمنش حاجتى بخواهد و او قدرت بر قضاء آن را داشته باشد ولى آن را رد كند، خداى تعالى مارى را بر او بگمارد كه انگشتانش را بگزد. و از اسماعيل بن عمار روايت شده است گفت: من به امام صادق (ع) عرضه داشتم: آيا مؤمن رحمت الهى است فرمود بله: هر مؤمنى كه براى حاجتى پيش برادر
[1]- 43/ زخرف، 67.
مؤمنش بيايد آن رحمت است كه خداى تعالى او را بسوى او سوق داد و باعثش شده، اگر آن حاجت را برآورد رحمت را با قبول خود پذيرفت و اگر مىتوانست حاجتش را برآورد ولى رد كرد، رحمتى را كه خداى براى او سوق داده و باعثش شده، رد كرده است و رحمت براى شخص حاجتمند، براى روز قيامت ذخيره مىشود، و هر كس در نياز برادر مؤمنش حركت كند ولى با تمام تلاش خود دلسوزىاش نكند به خدا و رسول و مؤمنين خيانت كرده است و هر كدام از شيعيان كه برادرش از او كمك بخواهد و او قدرت بر كمك داشته است ولى كمك نكند خداى تعالى او را مبتلا به قضاى حاجتهاى دشمنان ما مىكند تا آنكه او را به آن عذاب كند. و هر كس مؤمن فقيرى را تحقير كند يا آنكه او را سبك شمارد يا به خاطر بىپولى و نادارى او را كوچك شمارد خداى تعالى در پيشگاه خلايق او را مشهور كند و حقيرش نمايد و پيوسته بر او خشمگين مىباشد و در نزد هر كس برادر مؤمنش غيبت شود و او كمك و ياريش كند خداى تعالى در دنيا و آخرت ياريش مىكند و هر كس او را يارى نكند و با آنكه قدرت داد از او دفاع نكند، خداى تعالى او را وامىگذارد و در دنيا و آخرت تحقيرش مىكند.
[مردى كه براى برادران مؤمن خود گوسفند مىكشت]
حسين بن علاء روايت كرد گفت: با بيست و چند نفر به سوى مكه راه افتاديم من در هر منزلى گوسفندى مىكشتم وقتى خواستم بر امام صادق (ع) داخل شوم فرمود: واى بر تو اى حسين! آيا مؤمنين را خوار مىكنى؟ عرضه داشتم به خدا پناه مىبرم، فرمود: خبر شدم كه در هر منزل براى آنها گوسفندى مىكشتى؟ گفتم: مولاى من به خدا قسم! من جز براى رضايت خداى تعالى گوسفند نكشتم. فرمود: آيا نديدى كه در بين ايشان عدهاى بودند كه مىخواستند همانند تو رفتار كنند ولى قدرت بر آن كار را نداشتند و خويش را حقير شمردند، عرضه داشتم: اى پسر رسول خدا استغفار مىجويم و ديگر تكرار نمىكنم.
حضرت فرمود: امت من پيوسته بر خير هستند مادامى كه همديگر را دوست داشته باشند و امانت را به هم رد نمايند و زكات دهند و وقتى اين كارها را نكنند، به قحطى و خشكسالى مبتلا شوند و بزودى زمانى بر امتم بيابد كه دلهايشان با همديگر بد مىشود ولى در ظاهر به خاطر دنيا با هم خوب هستند عملشان ريا كارى است. ترس از خدا ندارند اگر خداى تعالى بلاى عمومى بر ايشان نازل كند، آنگاه دعاى غريق بخوانند خدا اجابت نكند. و از ابراهيم تيمى روايت شده است، كه گفت: من در خانه خدا بودم، امام صادق7بر من تكيه داد و فرمود: اى ابراهيم!
آيا مىخواهى اجر طواف خود را بدانى؟ عرضه داشتم: فدايت شوم بله. فرمود: هر كس با معرفت به خانه خدا بيايد و هفت بار طواف كند و دو ركعت نماز در مقام ابراهيم بگذارد خداى تعالى ده هزار حسنه به او مىدهد و ده هزار درجه بالايش مىبرد. سپس فرمود: آيا بهتر از آن را به تو خبر ندهم؟ عرضه داشتم- فدايت شوم- بله، فرمود: هر كس حاجت برادر مؤمنش را ادا كند همانند كسى است كه طواف خانه را نمايد سپس فرمود همانند كسى كه طواف خانه خدا كند تا ده بار شمرد و فرمود هر مؤمنى كه از برادر مؤمنش درخواست كند و او بتواند حاجتش را روا كند و نكند خداى تعالى مارى را در قبر بر او مسلط كند كه انگشتانش را بگزد. (54)
[امام حسين و مرد بدهكار]
ابن عباس گفت: من و حسين بن على7در مسجد الحرام بوديم و او در حال اعتكاف بود و خانه خدا را طواف مىكرد. يكى از شيعيان به خدمتش رسيد. عرضه داشت: يا ابن رسول الله: من به فلانى قرضى دارم اگر مىخواهى آن را ادا كن. حضرت فرمود: به خداى اين خانه هيچ چيزى ندارم. عرضه داشت: اگر مىخواهى از او مهلت بخواه! زيرا مرا به حبس تهديد كرد.
ابن عباس گفت: ديدم حضرت طواف را قطع كرد و با او روانه شد. عرضه داشتم: يا ابن رسول الله:
آيا فراموش كردى كه معتكف هستى؟ فرمود: خير! ولى از پدرم شنيدم مىفرمود: از رسول خدا6- شنيدم كه مىفرمود: هر كس حاجت مؤمنى را برآورد همانند كسى است كه نه هزار سال همه روز روزه دار باشد و هر شب براى عبادت قيام كند.
فصل
وقتى توجه پروردگار به دوستى بين برادران را ديدى و اينكه بذل محبت در برادرى لازم است، بدان كه در نزد خدا، بهترين اعمال مسرور ساختن برادران ايمانى است، حسين بن يقطين از پدرش و پدرش از جدش روايت كرد كه از دبيران يحيى بن خالد، مردى بر اهواز حكومت يافت و من مقدار مالياتى باقى مانده از گذشته بدهكار بودم كه در صورت پرداخت، ثروتم را از دست مىدادم و املاكم از كفم به در مىرفت. به من گفتند. كه: او از شيعيان و مواليان ائمه:است. ترسيدم كه با او در ميان بگذارم زيرا هراس داشتم كه مبادا آن خبر درست نباشد و املاك و ثروتم از كفم بيرون رود. از او به خداى تعالى فرار كردم و به پيشگاه حضرت امام صادق (ع) پناه بردم. حضرت نامه كوتاهى براى او نوشت مضمون نامه اين است: بسم الله الرحمن الرحيم:
خداى تعالى سايبانى در سايه عرشش دارد كه در آن سايبان كسى قرار نمىگيرد جز آنكه مشكل برادر مؤمنش را حل كند، يا با مايه گذاشتن از آبروى خويش او را كمك كند و يا كار نيكى براى او نمايد گرچه به اندازه نصف خرمايى باشد و اين حامل نامه برادرت مىباشد و السلام. نامه را مهر نهاد و به من داد و فرمود كه به او برسانم و وقتى به شهرم بازگشتم، شبانگاه به خانه او آمدم و از او اذن دخول خواستم. گفتم: فرستاده امام صادق7بر درت مىباشد. ناگاه پا برهنه به درگاه پيش من آمد همين كه نگاهش به من افتاد به من سلام كرد و بين دو چشمم را بوسيد سپس گفت آقايم: آيا تو فرستاده مولايم هستى؟ گفتم: آرى گفت مرا از آتش نجات دادى، اگر راست بگويى دست مرا گرفت و داخل منزلش كرد و در جايگاهش نشانيد و خود پيش من نشست، سپس گفت آقاى من چگونه از مولاى من جدا شدى؟ گفتم: حالش خوب بود گفت به خدا گفتم:
به خدا، تا آنكه سه بار تكرار كرد. آنگاه نامه را گرفت و آن را بوسيد و بر چشمش گذاشت و سپس گفت: برادرم هر چه مىخواهى به من دستور بده انجام دهم. گفتم: در فلان دفتر محاسبات شما هزار هزار درهم (يك ميليون) ماليات بدهكارم كه در صورت پرداخت حال و روزم سخت مىشود و از بين مىروم. دفتر را خواست و هر چه در آن بود از بين برد و سندى به عنوان برائت ذمه از بدهكارى به من داد سپس صندوقهاى پولش را خواست و آنها را با من نصف كرد و سپس چهار پايانش را آورد و يك چهارپا را خود برمىداشت و يكى را به من مىداد بعد نوبت غلامان رسيد آن را نيز يكى خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد تا غلامان نيز تمام شدند آنگاه لباسهايش را آورد يكى را خود برمىداشت و يكى را به من مىداد، تا آنكه همه ثروت خويش را با من نصف كرد و مىگفت: آيا تو را خوشحال ساختم؟ مىگفتم: بله به خدا قسم خوشحالى مرا فراوان كرديى. بار ديگر وقتى موسم حج رسيد با خود گفتم: اين رهايى در نزد خدا و رسولش با چيزى جز حج برابر نيست كه حج كنم و براى او دعا كنم و به نزد مولى و آقايم امام صادق7بروم و از او در نزد امام صادق7تشكر كنم و از امام صادق7برايش درخواست دعا كنم، به مكه رفتم و راهم را از مدينه قرار دادم. وقتى وارد بر امام صادق شدم خوشحالى را از صورتش خواندم فرمود: داستان تو با والى چه شد؟ شروع كردم قصه را تعريف كردن و هر لحظه صورتش بازتر مىشد و خوشحالىاش بيشتر مىگرديد عرضه داشتم: اى آقاى من! آيا رفتارش شما را خوشحال ساخت كه خداى در همه امورش او را خوشحال كند فرمود بله به خدا قسم خوشحالم كرد و پدرانم را خوشحال نمود به خدا قسم امير المؤمنين (ع) را مسرور ساخت و به خدا قسم رسول خدا6را مسرور ساخت و به
خدا قسم خدا را در عرش مسرور ساخت. خدا تو را رحمت كند، بنگر چگونه اين والى با فرستاده امامش ملاقات مىكند و چگونه در اكرامش به هنگام مواجهه مبالغه مىكند و سلامش مىنمايد و اكرام را تا آنجا ادامه مىدهد كه تمام اموالش را با او نصف مىكند و علت همه اين رفتارهايش به خاطر يك جمله امام صادق7بود كه در نامه فرمود: اين برادرت مىباشد و حكم دو برادر برابرى در مال و منال است.
اين حديث چند مطلب را مىرساند. خوشحال كردن مؤمن، خوشحال كردن خداى تعالى و پيامبرش و ائمه:مىباشد. ديگر آنكه وقتى برادر مؤمن كمكى نياز دارد كه از عهده او برمىآيد كمكش كند حتى اگر كمك بوسيله اعتبار و آبرو و درخواست از ديگران باشد چنان كه امام صادق7انجام داد و فرمود: يا اينكه خودش او را كمك كند (يعنى براى انجام آن درخواست مؤمن از آبرويش مايه بگذارد) ديگر آنكه: انسان بايد در مشكلاتش به خداى تعالى و ابواب پروردگار كه آل محمد6هستند پناه ببرد زيرا اين شخص گفت من به خدا و امام صادق فرار كردم. اين كار موجب پيروزى و سعادت است چنان كه براى اين شخص حاصل شد.
خداى تعالى به داود وحى كرد كه بندهاى از بندگانم با حسنهاى به پيش مىآيد و من بهشتم را به او مىبخشم، او عرضه داشت پروردگارا آن حسنه كدام است؟ فرمود: بنده مؤمنم را خوشحال مىسازد، گرچه يك دانه خرما باشد داود عرضه داشت هر كس كه تو را شناخت سزاوار است كه اميد خود را از تو قطع نكند.
رسول خدا6فرمود: هر مؤمنى كه مريضى را عيادت كند در رحمت الهى فرو رود وقتى نزد او بنشيند رحمت الهى در او قرار مىگيرد و او را تر مىكند و اگر به هنگام صبح او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا شب كند و اگر به هنگام شب او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا صبح شود. و از امام صادق7فرمود: كه رسول خدا6فرمود: كه خداى تعالى فرمود: هر كس بنده مؤمنم را آزار رساند با من اعلان جنگ مىكند و هر كس بنده مؤمنم را اكرام كند از خشم من در امان مىشود اگر در زمين بين مشرق و مغرب جز يك مؤمن نبود كه با حاكم عادلى مرا عبادت مىكردند، عبادت ايشان از همه خلايق زمين كفايت مىكرد و هفت زمين و آسمان به اين دو قايم مىشد و به خاطر ايمانشان انسى بين آنها برقرار مىكردم كه نيازى به انسانى ديگر نداشتند.
امر پانزدهم: دست بلند كردن در دعا
رسول خدا6به هنگام ابتهال و دعا دستش را بلند مىكرد، چنان كه مسكين درخواست غذا كند. و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به موسى وحى فرمود: با خوارى دستهاى خود را در پيشگاه من بينداز همانند بندهاى كه فرياد كمك از مولايش دارد، وقتى چنين كنى رحمتت مىكنم و من اكرم الاكرمينم و قادرتر از همه هستم. اى موسى! از فضل و رحمت من بخواه! اين دو در دستان من است جز من كسى واجد آن نيست و به هنگام درخواست نگاه كن ببين رغبت تو به چيزهايى كه پيش من است چه مقدار است؟ هر كارگرى پاداشى دارد و گاهى بر كوشش ناسپاس هم پاداش داده مىشود. ابا بصير از امام صادق7در مورد دعا و دست بلند كردن پرسيد:
فرمود: آن پنج قسم است: در پناه بردن به خدا با كف دست رو به قبله كن و درخواست رزق دو دست را باز كن و كف دو دست را به طرف آسمان بگير و اما در انقطاع به خدا با انگشت شهادت (سبابه) اشاره كن و اما در زارى دستانت را از سرت بالاتر بگير و اما در ناله و تضرع انگشت شهادتت را به طرف صورتت حركت بده و اين همان دعاى انسانهاى خايف است. از محمد بن مسلم نقل شده كه گفت از امام صادق7شنيدم كه مىفرمود: مردى بر من گذشت در حالى كه من در نمازم با دست چپ دعا مىكردم گفت: اى بنده خدا! با دست راستت دعا كن! گفتم! اى بنده خدا! خداى تبارك و تعالى حقى بر اين دست دارد چنان كه بر آن دست حق دارد. و فرمود: رغبت آنست كه دستان خود را بگشايى و كف دو دست را آشكار كنى و ترس آنست كه دو دست را باز كنى و پشت دو دست را ظاهر كنى و تضرّع آنست كه انگشت سبابه را به طرف راست و چپ حركت دهى و تبتّل و انقطاع آن است كه انگشت شهادت را آرام آرام به آسمان بالا ببرى و آرام آرام پايين آورى و ابتهال آن است كه دو دست و بازوان را به سوى آسمان بگشايى. و ابتهال به هنگامى است كه انگيزه گريه فراهم است.
و از سعيد بن يسار روايت شده است كه امام صادق7فرمود: رغبت اين گونه است آنگاه كف دو دست را به آسمان گشود و ترس اين طور است و پشت دو دست را به سوى آسمان گرفت و تضرع اين گونه است: انگشتانش را به راست و چپ حركت مىداد و تبتّل اين گونه است انگشتانش را بالا مىبرد و سپس بار ديگر پايين مىآورد و ابتهال اين گونه است: دست خود را جلوى صورتش گشود. فرمود ابتهال نكن مگر آنكه اشك سرازير شود. و در حديث ديگر آمده فروتنى در دعا آن است كه دو دست را بر دو كتف بگذارى.