مؤمنش بيايد آن رحمت است كه خداى تعالى او را بسوى او سوق داد و باعثش شده، اگر آن حاجت را برآورد رحمت را با قبول خود پذيرفت و اگر مىتوانست حاجتش را برآورد ولى رد كرد، رحمتى را كه خداى براى او سوق داده و باعثش شده، رد كرده است و رحمت براى شخص حاجتمند، براى روز قيامت ذخيره مىشود، و هر كس در نياز برادر مؤمنش حركت كند ولى با تمام تلاش خود دلسوزىاش نكند به خدا و رسول و مؤمنين خيانت كرده است و هر كدام از شيعيان كه برادرش از او كمك بخواهد و او قدرت بر كمك داشته است ولى كمك نكند خداى تعالى او را مبتلا به قضاى حاجتهاى دشمنان ما مىكند تا آنكه او را به آن عذاب كند. و هر كس مؤمن فقيرى را تحقير كند يا آنكه او را سبك شمارد يا به خاطر بىپولى و نادارى او را كوچك شمارد خداى تعالى در پيشگاه خلايق او را مشهور كند و حقيرش نمايد و پيوسته بر او خشمگين مىباشد و در نزد هر كس برادر مؤمنش غيبت شود و او كمك و ياريش كند خداى تعالى در دنيا و آخرت ياريش مىكند و هر كس او را يارى نكند و با آنكه قدرت داد از او دفاع نكند، خداى تعالى او را وامىگذارد و در دنيا و آخرت تحقيرش مىكند.
[مردى كه براى برادران مؤمن خود گوسفند مىكشت]
حسين بن علاء روايت كرد گفت: با بيست و چند نفر به سوى مكه راه افتاديم من در هر منزلى گوسفندى مىكشتم وقتى خواستم بر امام صادق (ع) داخل شوم فرمود: واى بر تو اى حسين! آيا مؤمنين را خوار مىكنى؟ عرضه داشتم به خدا پناه مىبرم، فرمود: خبر شدم كه در هر منزل براى آنها گوسفندى مىكشتى؟ گفتم: مولاى من به خدا قسم! من جز براى رضايت خداى تعالى گوسفند نكشتم. فرمود: آيا نديدى كه در بين ايشان عدهاى بودند كه مىخواستند همانند تو رفتار كنند ولى قدرت بر آن كار را نداشتند و خويش را حقير شمردند، عرضه داشتم: اى پسر رسول خدا استغفار مىجويم و ديگر تكرار نمىكنم.
حضرت فرمود: امت من پيوسته بر خير هستند مادامى كه همديگر را دوست داشته باشند و امانت را به هم رد نمايند و زكات دهند و وقتى اين كارها را نكنند، به قحطى و خشكسالى مبتلا شوند و بزودى زمانى بر امتم بيابد كه دلهايشان با همديگر بد مىشود ولى در ظاهر به خاطر دنيا با هم خوب هستند عملشان ريا كارى است. ترس از خدا ندارند اگر خداى تعالى بلاى عمومى بر ايشان نازل كند، آنگاه دعاى غريق بخوانند خدا اجابت نكند. و از ابراهيم تيمى روايت شده است، كه گفت: من در خانه خدا بودم، امام صادق7بر من تكيه داد و فرمود: اى ابراهيم!
آيا مىخواهى اجر طواف خود را بدانى؟ عرضه داشتم: فدايت شوم بله. فرمود: هر كس با معرفت به خانه خدا بيايد و هفت بار طواف كند و دو ركعت نماز در مقام ابراهيم بگذارد خداى تعالى ده هزار حسنه به او مىدهد و ده هزار درجه بالايش مىبرد. سپس فرمود: آيا بهتر از آن را به تو خبر ندهم؟ عرضه داشتم- فدايت شوم- بله، فرمود: هر كس حاجت برادر مؤمنش را ادا كند همانند كسى است كه طواف خانه را نمايد سپس فرمود همانند كسى كه طواف خانه خدا كند تا ده بار شمرد و فرمود هر مؤمنى كه از برادر مؤمنش درخواست كند و او بتواند حاجتش را روا كند و نكند خداى تعالى مارى را در قبر بر او مسلط كند كه انگشتانش را بگزد. (54)
[امام حسين و مرد بدهكار]
ابن عباس گفت: من و حسين بن على7در مسجد الحرام بوديم و او در حال اعتكاف بود و خانه خدا را طواف مىكرد. يكى از شيعيان به خدمتش رسيد. عرضه داشت: يا ابن رسول الله: من به فلانى قرضى دارم اگر مىخواهى آن را ادا كن. حضرت فرمود: به خداى اين خانه هيچ چيزى ندارم. عرضه داشت: اگر مىخواهى از او مهلت بخواه! زيرا مرا به حبس تهديد كرد.
ابن عباس گفت: ديدم حضرت طواف را قطع كرد و با او روانه شد. عرضه داشتم: يا ابن رسول الله:
آيا فراموش كردى كه معتكف هستى؟ فرمود: خير! ولى از پدرم شنيدم مىفرمود: از رسول خدا6- شنيدم كه مىفرمود: هر كس حاجت مؤمنى را برآورد همانند كسى است كه نه هزار سال همه روز روزه دار باشد و هر شب براى عبادت قيام كند.
فصل
وقتى توجه پروردگار به دوستى بين برادران را ديدى و اينكه بذل محبت در برادرى لازم است، بدان كه در نزد خدا، بهترين اعمال مسرور ساختن برادران ايمانى است، حسين بن يقطين از پدرش و پدرش از جدش روايت كرد كه از دبيران يحيى بن خالد، مردى بر اهواز حكومت يافت و من مقدار مالياتى باقى مانده از گذشته بدهكار بودم كه در صورت پرداخت، ثروتم را از دست مىدادم و املاكم از كفم به در مىرفت. به من گفتند. كه: او از شيعيان و مواليان ائمه:است. ترسيدم كه با او در ميان بگذارم زيرا هراس داشتم كه مبادا آن خبر درست نباشد و املاك و ثروتم از كفم بيرون رود. از او به خداى تعالى فرار كردم و به پيشگاه حضرت امام صادق (ع) پناه بردم. حضرت نامه كوتاهى براى او نوشت مضمون نامه اين است: بسم الله الرحمن الرحيم:
خداى تعالى سايبانى در سايه عرشش دارد كه در آن سايبان كسى قرار نمىگيرد جز آنكه مشكل برادر مؤمنش را حل كند، يا با مايه گذاشتن از آبروى خويش او را كمك كند و يا كار نيكى براى او نمايد گرچه به اندازه نصف خرمايى باشد و اين حامل نامه برادرت مىباشد و السلام. نامه را مهر نهاد و به من داد و فرمود كه به او برسانم و وقتى به شهرم بازگشتم، شبانگاه به خانه او آمدم و از او اذن دخول خواستم. گفتم: فرستاده امام صادق7بر درت مىباشد. ناگاه پا برهنه به درگاه پيش من آمد همين كه نگاهش به من افتاد به من سلام كرد و بين دو چشمم را بوسيد سپس گفت آقايم: آيا تو فرستاده مولايم هستى؟ گفتم: آرى گفت مرا از آتش نجات دادى، اگر راست بگويى دست مرا گرفت و داخل منزلش كرد و در جايگاهش نشانيد و خود پيش من نشست، سپس گفت آقاى من چگونه از مولاى من جدا شدى؟ گفتم: حالش خوب بود گفت به خدا گفتم:
به خدا، تا آنكه سه بار تكرار كرد. آنگاه نامه را گرفت و آن را بوسيد و بر چشمش گذاشت و سپس گفت: برادرم هر چه مىخواهى به من دستور بده انجام دهم. گفتم: در فلان دفتر محاسبات شما هزار هزار درهم (يك ميليون) ماليات بدهكارم كه در صورت پرداخت حال و روزم سخت مىشود و از بين مىروم. دفتر را خواست و هر چه در آن بود از بين برد و سندى به عنوان برائت ذمه از بدهكارى به من داد سپس صندوقهاى پولش را خواست و آنها را با من نصف كرد و سپس چهار پايانش را آورد و يك چهارپا را خود برمىداشت و يكى را به من مىداد بعد نوبت غلامان رسيد آن را نيز يكى خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد تا غلامان نيز تمام شدند آنگاه لباسهايش را آورد يكى را خود برمىداشت و يكى را به من مىداد، تا آنكه همه ثروت خويش را با من نصف كرد و مىگفت: آيا تو را خوشحال ساختم؟ مىگفتم: بله به خدا قسم خوشحالى مرا فراوان كرديى. بار ديگر وقتى موسم حج رسيد با خود گفتم: اين رهايى در نزد خدا و رسولش با چيزى جز حج برابر نيست كه حج كنم و براى او دعا كنم و به نزد مولى و آقايم امام صادق7بروم و از او در نزد امام صادق7تشكر كنم و از امام صادق7برايش درخواست دعا كنم، به مكه رفتم و راهم را از مدينه قرار دادم. وقتى وارد بر امام صادق شدم خوشحالى را از صورتش خواندم فرمود: داستان تو با والى چه شد؟ شروع كردم قصه را تعريف كردن و هر لحظه صورتش بازتر مىشد و خوشحالىاش بيشتر مىگرديد عرضه داشتم: اى آقاى من! آيا رفتارش شما را خوشحال ساخت كه خداى در همه امورش او را خوشحال كند فرمود بله به خدا قسم خوشحالم كرد و پدرانم را خوشحال نمود به خدا قسم امير المؤمنين (ع) را مسرور ساخت و به خدا قسم رسول خدا6را مسرور ساخت و به
خدا قسم خدا را در عرش مسرور ساخت. خدا تو را رحمت كند، بنگر چگونه اين والى با فرستاده امامش ملاقات مىكند و چگونه در اكرامش به هنگام مواجهه مبالغه مىكند و سلامش مىنمايد و اكرام را تا آنجا ادامه مىدهد كه تمام اموالش را با او نصف مىكند و علت همه اين رفتارهايش به خاطر يك جمله امام صادق7بود كه در نامه فرمود: اين برادرت مىباشد و حكم دو برادر برابرى در مال و منال است.
اين حديث چند مطلب را مىرساند. خوشحال كردن مؤمن، خوشحال كردن خداى تعالى و پيامبرش و ائمه:مىباشد. ديگر آنكه وقتى برادر مؤمن كمكى نياز دارد كه از عهده او برمىآيد كمكش كند حتى اگر كمك بوسيله اعتبار و آبرو و درخواست از ديگران باشد چنان كه امام صادق7انجام داد و فرمود: يا اينكه خودش او را كمك كند (يعنى براى انجام آن درخواست مؤمن از آبرويش مايه بگذارد) ديگر آنكه: انسان بايد در مشكلاتش به خداى تعالى و ابواب پروردگار كه آل محمد6هستند پناه ببرد زيرا اين شخص گفت من به خدا و امام صادق فرار كردم. اين كار موجب پيروزى و سعادت است چنان كه براى اين شخص حاصل شد.
خداى تعالى به داود وحى كرد كه بندهاى از بندگانم با حسنهاى به پيش مىآيد و من بهشتم را به او مىبخشم، او عرضه داشت پروردگارا آن حسنه كدام است؟ فرمود: بنده مؤمنم را خوشحال مىسازد، گرچه يك دانه خرما باشد داود عرضه داشت هر كس كه تو را شناخت سزاوار است كه اميد خود را از تو قطع نكند.
رسول خدا6فرمود: هر مؤمنى كه مريضى را عيادت كند در رحمت الهى فرو رود وقتى نزد او بنشيند رحمت الهى در او قرار مىگيرد و او را تر مىكند و اگر به هنگام صبح او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا شب كند و اگر به هنگام شب او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا صبح شود. و از امام صادق7فرمود: كه رسول خدا6فرمود: كه خداى تعالى فرمود: هر كس بنده مؤمنم را آزار رساند با من اعلان جنگ مىكند و هر كس بنده مؤمنم را اكرام كند از خشم من در امان مىشود اگر در زمين بين مشرق و مغرب جز يك مؤمن نبود كه با حاكم عادلى مرا عبادت مىكردند، عبادت ايشان از همه خلايق زمين كفايت مىكرد و هفت زمين و آسمان به اين دو قايم مىشد و به خاطر ايمانشان انسى بين آنها برقرار مىكردم كه نيازى به انسانى ديگر نداشتند.
امر پانزدهم: دست بلند كردن در دعا
رسول خدا6به هنگام ابتهال و دعا دستش را بلند مىكرد، چنان كه مسكين درخواست غذا كند. و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به موسى وحى فرمود: با خوارى دستهاى خود را در پيشگاه من بينداز همانند بندهاى كه فرياد كمك از مولايش دارد، وقتى چنين كنى رحمتت مىكنم و من اكرم الاكرمينم و قادرتر از همه هستم. اى موسى! از فضل و رحمت من بخواه! اين دو در دستان من است جز من كسى واجد آن نيست و به هنگام درخواست نگاه كن ببين رغبت تو به چيزهايى كه پيش من است چه مقدار است؟ هر كارگرى پاداشى دارد و گاهى بر كوشش ناسپاس هم پاداش داده مىشود. ابا بصير از امام صادق7در مورد دعا و دست بلند كردن پرسيد:
فرمود: آن پنج قسم است: در پناه بردن به خدا با كف دست رو به قبله كن و درخواست رزق دو دست را باز كن و كف دو دست را به طرف آسمان بگير و اما در انقطاع به خدا با انگشت شهادت (سبابه) اشاره كن و اما در زارى دستانت را از سرت بالاتر بگير و اما در ناله و تضرع انگشت شهادتت را به طرف صورتت حركت بده و اين همان دعاى انسانهاى خايف است. از محمد بن مسلم نقل شده كه گفت از امام صادق7شنيدم كه مىفرمود: مردى بر من گذشت در حالى كه من در نمازم با دست چپ دعا مىكردم گفت: اى بنده خدا! با دست راستت دعا كن! گفتم! اى بنده خدا! خداى تبارك و تعالى حقى بر اين دست دارد چنان كه بر آن دست حق دارد. و فرمود: رغبت آنست كه دستان خود را بگشايى و كف دو دست را آشكار كنى و ترس آنست كه دو دست را باز كنى و پشت دو دست را ظاهر كنى و تضرّع آنست كه انگشت سبابه را به طرف راست و چپ حركت دهى و تبتّل و انقطاع آن است كه انگشت شهادت را آرام آرام به آسمان بالا ببرى و آرام آرام پايين آورى و ابتهال آن است كه دو دست و بازوان را به سوى آسمان بگشايى. و ابتهال به هنگامى است كه انگيزه گريه فراهم است.
و از سعيد بن يسار روايت شده است كه امام صادق7فرمود: رغبت اين گونه است آنگاه كف دو دست را به آسمان گشود و ترس اين طور است و پشت دو دست را به سوى آسمان گرفت و تضرع اين گونه است: انگشتانش را به راست و چپ حركت مىداد و تبتّل اين گونه است انگشتانش را بالا مىبرد و سپس بار ديگر پايين مىآورد و ابتهال اين گونه است: دست خود را جلوى صورتش گشود. فرمود ابتهال نكن مگر آنكه اشك سرازير شود. و در حديث ديگر آمده فروتنى در دعا آن است كه دو دست را بر دو كتف بگذارى.
آگاهى
شايد علت حالات ياد شده را نمىدانيم يا در گشودن كف دستان در رغبت، مقصود، ايجاد نزديكترين حالت، به حال راغب در گشودن آرزوها و حسن ظن به بخشش و اميدوارى به دهش خدا باشد، زيرا راغب به خاطر آنكه احسان در كف دستان قرار مىگيرد دو دست را مىگشايد و پشت دست به سوى آسمان كردن در حالت ترس نزديكترين حالت بندهاى است كه در حالت مؤمن به زبان خوارى و كوچكى به داناى پنهان و آشكار مىگويد: خدايا من كف دستم را به سوى تو پيش نياوردم بلكه آن را به طرف زمين گرفتم چون خوار و خجالت زده پيشگاهت هستم و مراد از انگشت تكان دادن چپ و راست در حالت تضرع تأسّى از شخص داغديده كه مصيبت هولناك به او رسيده مىباشد زيرا چنين انسانى انگشتان خود را به جلو و عقب و راست و چپ حركت مىدهد و مراد از بالا بردن انگشتان و پايين آوردن آن در حالت تبتّل آن است كه چون تبتّل به معناى انقطاع است، مثل اين است كه چنين انسانى به زبان حال به خدايى كه اميد و آرزو او را برمىآورد مىگويد: من به تو پناه آوردم و منقطع شدم چون تو شايسته خداوندگارى هستى. به يك انگشت تنها بدون آنكه انگشتان ديگر همراه باشد اشاره مىكند و مراد از دست گشودن به سوى قبله در مقابل صورت و يا دست و بازو گشودن به آسمان يا دست بالا گرفتن بطورى كه از سر عبور كرده، در ابتهال به لحاظ روايات مختلف، اين است كه اين هم نوعى از انواع بندگى و حقارت و خوارى و كوچكى است يا بسان غريقى كه دستانش را تا بازوان بالا زده و به طرف بالا گرفته است (يعنى مىخواهد تا) دامن رحمت او را چنگ زند و به ريسمان رأفت آويزان شود كه هلاكشدگان را نجات مىدهد و بلا ديدگان را يارى مىكند و به عالميان گشايش مىدهد و اين مقامى بلند است، لذا هيچ بندهاى ادعاى آن را نمىكند مگر آنكه اشك در چشمانش حلقه زند و ناله او را در برگيرد و آه سرد او را امان ندهد و بسان بندهاى خوار بايستد و از درخواست آرزوها و سؤال روى گرداند، و به آفريننده بزرگش روى آورد و مراد از دست بر كتف و شانه گذاشتن در حالت استكانت و زارى اين است كه او را بسان بندهاى گناهكار به پيش مولايش ببرند در حالى كه زنجير هواهاى نفسانى او را محكم بسته و با بندهاى گران به بند كشيده و به زبان حال به مولايش مىگويد اين دستانم مىباشد كه به ستم و جراتم بر تو بسته شده است.
بدان كه: بعضى از دانشمندان مىگويند شايسته است كه نيايشگر وقتى خداى سبحان و تمجيد مىكند و بر او ثنا مىگويد اينكه: اسماى حسناى الهى را كه مناسب درخواست اوست بيان كنند مثلا اگر درخواست روزى از خداى تعالى دارد اسمايى همانند «الرزاق» و «الوهاب» و
«الجواد» و «المغنى» و «المنعم» و «المفضل» و «المعطى» و «الكريم» و «الواسع» و «مسبب الاسباب» و «المنان» و «رازق من يشاء بغير حساب» را ذكر كند و اگر مطلوبش آمرزش و توبه است اسامى همانند «التواب» و «الرحمن» و «الرحيم» و «الرءوف» و «العطوف» و «الصبور» و «الشكور» و «العفو» و «الغفور» و «الستار» و «الغفار» و «المرتاح» و «ذى المجد» و «السماح» و المجمل و المنعم و المفضل (بسيار توبه پذير و بخشنده و مهربان رئوف و با عطوفت و صبور و شكور و بسيار عفوكننده و بخشنده و پوشاننده و آمرزنده و رحمتكننده و داراى بزرگى و مجد و بخشندگى و نيكوكارى و نعمت بخش و بخشنده) را ذكر كند و اگر درخواست او انتقام از دشمن است ياد اسمايى كند مثل: «العزيز» و «الجبار» و «القهار» و «المنتقم» و «البطاش» و «ذى البطش الشديد» و «الفعال لما يريد» و «مدوّح الجبابره» و «قاصم المرده» و «الطالب» و «الغالب» المهلك المدرك الذى لا يعجزه شيء» و «الذى لا يطاق انتقامه» (جبرانكننده و غلبه دارنده و انتقامگيرنده و بسيارگيرنده و گيرنده سخت و هر چه بخواهد مىكند و خواركننده ستمگران و از نبين برنده گردنكشان و خواهنده و پيروز، هلاككننده، دريابنده كه هيچ چيز او را ناتوان نمىسازد و آن كسى كه كسى طاقت انتقام او را ندارد.) و نظير اين اسما را ذكر كند. و اگر مقصودش درخواست دانش و علم است اسمايى مثل «العالم» و «الفتاح» و «الهادى» و «المرشد» و «المعزّ» و «الرافع» و امثال آن را ذكر كند.
قسم سوم: در آدابى كه بعد از دعا بايد مراعات شود
، و آن آداب چند چيزند.
امر اول: تكرار در دعا و مداومت بر دعا
در صورتى كه به اجابت نرسيد و يا به اجابت رسيد، اما علت اينكه بعد از اجابت هم بايد مداومت در دعا كند اين است كه ترك دعا در حال اجابت جفا محسوب مىشود، بلكه شايسته است كه در مقابل اجابت مدح و ثنا كند، زيرا خداى تعالى در چند جا كسانى را ملامت كرد كه در حال گرفتارى دعا مىكنند و وقتى به اجابت رسيد ديگر دعا نمىكنند مثل اين آيه:وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ[1]: وقتى به انسان گرفتارى روى مىكند در حال گريه از او درخواست مىكند ولى وقتى كه به او نعمت داده آن درخواست و دعايش فراموشش مىشود خداى تعالى
[1]- 39/ زمر. 8.
فرمود:وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ[1]وقتى به انسان مصيبتى برسد در حال افتاده و يا نشسته و يا ايستاده دعا مىكند وقتى گرفتاريش را برطرف كرديم طورى مىشود كه انگار ما را در گرفتارى پيش آمده نخوانده است و كارهاى اسرافكنندهها بر ايشان زينت داده شده است. و از امام باقر (ع) آمده است كه فرمود: شايسته است دعاى در راحتى انسان مؤمن بسان دعاى انسان به هنگام سختى باشد نه آن كه وقتى خداى تعالى به او عطا كرد سست شود و از دعا خسته گردد، زيرا دعا مقام والايى دارد. علت اينكه اگر دعا به اجابت نرسد بايد مداومت در دعا كرد اين است كه چه بسا علت تأخير اين است كه خداى تعالى صدا و زيادى دعايش را دوست دارد پس سزاوار است كه محبوب خدا را ترك نكند. آيا روايت احمد بن محمد بن ابى نصر را نمىنگرى؟ گفت: به ابى الحسن (ع) عرضه داشتم: فدايت شوم من در فلان سال حاجتى را از خدا درخواست كردم و از كندى اجابتش در دلم شكى وارد شد. حضرت فرمود: اى احمد! از وسوسه شيطان تو را بر حذر مىدارم كه تو را نااميد كند زيرا ابا جعفر (ع) فرمود: مؤمن از خداى تعالى حاجتى را درخواست مىكند و خداى تعالى تسريع در اجابت نمىكند، زيرا صداى او را دوست دارد و به شنيدن خواهشش علاقمند است، سپس فرمود: به خدا قسم خداى تعالى هر چه از مطالب دنيوى بر مؤمنين تاخير بياندازد بهتر است از اينكه متاع دنيوى به ايشان دهد دنيا چه ارزش دارد؟ و از امام صادق7آمده است كه فرمود: بنده دوست خدا، در حاجتى كه خداى تعالى را مىخواند خداى به فرشته موكل مىگويد حاجت بندهام را برآور ولى عجله نكن من دوست دارم كه ندا و صدايش را بشنوم، ولى بنده دشمن خدا، خداى را در حاجتى مىخواند و به فرشته موكل مىگويد: حاجت بندهام را برآور! و عجله كن! زيرا من از شنيدن درخواست و صدايش بدم مىآيد و فرمود: آنگاه مردم در مورد وى مىگويند كه به خاطر كرامتش پروردگار به او عطا كرده و آن شخص كه دعايش اجابت نشده است پيش خدا ارزشى نداشت و از آن حضرت (ع) آمده است فرمود: مؤمن پيوسته در خير و اميد و (وسعت) و رحمت پروردگار است تا زمانى كه عجله نكند به اينكه نااميد شود و دعا را ترك كند عرضه داشتم چگونه عجله مىكند؟ فرمود: (به اينكه مىگويد:) من خداى را از فلان موقع تاكنون مىخوانم ولى حاجتم را نمىبينم. و از آن حضرت (ع) است كه مؤمن خداى تعالى را در حاجتى مىخواند خداى تعالى مىفرمايد: اجابت او را به تاخير بياندازيد تا آنكه صدا و دعايش
[1]- 10/ يونس، 12.