بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 162

امر پانزدهم: دست بلند كردن در دعا

رسول خدا6به هنگام ابتهال و دعا دستش را بلند مى‌كرد، چنان كه مسكين درخواست غذا كند. و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به موسى وحى فرمود: با خوارى دستهاى خود را در پيشگاه من بينداز همانند بنده‌اى كه فرياد كمك از مولايش دارد، وقتى چنين كنى رحمتت مى‌كنم و من اكرم الاكرمينم و قادرتر از همه هستم. اى موسى! از فضل و رحمت من بخواه! اين دو در دستان من است جز من كسى واجد آن نيست و به هنگام درخواست نگاه كن ببين رغبت تو به چيزهايى كه پيش من است چه مقدار است؟ هر كارگرى پاداشى دارد و گاهى بر كوشش ناسپاس هم پاداش داده مى‌شود. ابا بصير از امام صادق7در مورد دعا و دست بلند كردن پرسيد:

فرمود: آن پنج قسم است: در پناه بردن به خدا با كف دست رو به قبله كن و درخواست رزق دو دست را باز كن و كف دو دست را به طرف آسمان بگير و اما در انقطاع به خدا با انگشت شهادت (سبابه) اشاره كن و اما در زارى دستانت را از سرت بالاتر بگير و اما در ناله و تضرع انگشت شهادتت را به طرف صورتت حركت بده و اين همان دعاى انسانهاى خايف است. از محمد بن مسلم نقل شده كه گفت از امام صادق7شنيدم كه مى‌فرمود: مردى بر من گذشت در حالى كه من در نمازم با دست چپ دعا مى‌كردم گفت: اى بنده خدا! با دست راستت دعا كن! گفتم! اى بنده خدا! خداى تبارك و تعالى حقى بر اين دست دارد چنان كه بر آن دست حق دارد. و فرمود: رغبت آنست كه دستان خود را بگشايى و كف دو دست را آشكار كنى و ترس آنست كه دو دست را باز كنى و پشت دو دست را ظاهر كنى و تضرّع آنست كه انگشت سبابه را به طرف راست و چپ حركت دهى و تبتّل و انقطاع آن است كه انگشت شهادت را آرام آرام به آسمان بالا ببرى و آرام آرام پايين آورى و ابتهال آن است كه دو دست و بازوان را به سوى آسمان بگشايى. و ابتهال به هنگامى است كه انگيزه گريه فراهم است.

و از سعيد بن يسار روايت شده است كه امام صادق7فرمود: رغبت اين گونه است آنگاه كف دو دست را به آسمان گشود و ترس اين طور است و پشت دو دست را به سوى آسمان گرفت و تضرع اين گونه است: انگشتانش را به راست و چپ حركت مى‌داد و تبتّل اين گونه است انگشتانش را بالا مى‌برد و سپس بار ديگر پايين مى‌آورد و ابتهال اين گونه است: دست خود را جلوى صورتش گشود. فرمود ابتهال نكن مگر آنكه اشك سرازير شود. و در حديث ديگر آمده فروتنى در دعا آن است كه دو دست را بر دو كتف بگذارى.


صفحه 163

آگاهى‌

شايد علت حالات ياد شده را نمى‌دانيم يا در گشودن كف دستان در رغبت، مقصود، ايجاد نزديكترين حالت، به حال راغب در گشودن آرزوها و حسن ظن به بخشش و اميدوارى به دهش خدا باشد، زيرا راغب به خاطر آنكه احسان در كف دستان قرار مى‌گيرد دو دست را مى‌گشايد و پشت دست به سوى آسمان كردن در حالت ترس نزديكترين حالت بنده‌اى است كه در حالت مؤمن به زبان خوارى و كوچكى به داناى پنهان و آشكار مى‌گويد: خدايا من كف دستم را به سوى تو پيش نياوردم بلكه آن را به طرف زمين گرفتم چون خوار و خجالت زده پيشگاهت هستم و مراد از انگشت تكان دادن چپ و راست در حالت تضرع تأسّى از شخص داغديده كه مصيبت هولناك به او رسيده مى‌باشد زيرا چنين انسانى انگشتان خود را به جلو و عقب و راست و چپ حركت مى‌دهد و مراد از بالا بردن انگشتان و پايين آوردن آن در حالت تبتّل آن است كه چون تبتّل به معناى انقطاع است، مثل اين است كه چنين انسانى به زبان حال به خدايى كه اميد و آرزو او را برمى‌آورد مى‌گويد: من به تو پناه آوردم و منقطع شدم چون تو شايسته خداوندگارى هستى. به يك انگشت تنها بدون آنكه انگشتان ديگر همراه باشد اشاره مى‌كند و مراد از دست گشودن به سوى قبله در مقابل صورت و يا دست و بازو گشودن به آسمان يا دست بالا گرفتن بطورى كه از سر عبور كرده، در ابتهال به لحاظ روايات مختلف، اين است كه اين هم نوعى از انواع بندگى و حقارت و خوارى و كوچكى است يا بسان غريقى كه دستانش را تا بازوان بالا زده و به طرف بالا گرفته است (يعنى مى‌خواهد تا) دامن رحمت او را چنگ زند و به ريسمان رأفت آويزان شود كه هلاك‌شدگان را نجات مى‌دهد و بلا ديدگان را يارى مى‌كند و به عالميان گشايش مى‌دهد و اين مقامى بلند است، لذا هيچ بنده‌اى ادعاى آن را نمى‌كند مگر آنكه اشك در چشمانش حلقه زند و ناله او را در برگيرد و آه سرد او را امان ندهد و بسان بنده‌اى خوار بايستد و از درخواست آرزوها و سؤال روى گرداند، و به آفريننده بزرگش روى آورد و مراد از دست بر كتف و شانه گذاشتن در حالت استكانت و زارى اين است كه او را بسان بنده‌اى گناهكار به پيش مولايش ببرند در حالى كه زنجير هواهاى نفسانى او را محكم بسته و با بندهاى گران به بند كشيده و به زبان حال به مولايش مى‌گويد اين دستانم مى‌باشد كه به ستم و جراتم بر تو بسته شده است.

بدان كه: بعضى از دانشمندان مى‌گويند شايسته است كه نيايشگر وقتى خداى سبحان و تمجيد مى‌كند و بر او ثنا مى‌گويد اينكه: اسماى حسناى الهى را كه مناسب درخواست اوست بيان كنند مثلا اگر درخواست روزى از خداى تعالى دارد اسمايى همانند «الرزاق» و «الوهاب» و


صفحه 164

«الجواد» و «المغنى» و «المنعم» و «المفضل» و «المعطى» و «الكريم» و «الواسع» و «مسبب الاسباب» و «المنان» و «رازق من يشاء بغير حساب» را ذكر كند و اگر مطلوبش آمرزش و توبه است اسامى همانند «التواب» و «الرحمن» و «الرحيم» و «الرءوف» و «العطوف» و «الصبور» و «الشكور» و «العفو» و «الغفور» و «الستار» و «الغفار» و «المرتاح» و «ذى المجد» و «السماح» و المجمل و المنعم و المفضل (بسيار توبه پذير و بخشنده و مهربان رئوف و با عطوفت و صبور و شكور و بسيار عفوكننده و بخشنده و پوشاننده و آمرزنده و رحمت‌كننده و داراى بزرگى و مجد و بخشندگى و نيكوكارى و نعمت بخش و بخشنده) را ذكر كند و اگر درخواست او انتقام از دشمن است ياد اسمايى كند مثل: «العزيز» و «الجبار» و «القهار» و «المنتقم» و «البطاش» و «ذى البطش الشديد» و «الفعال لما يريد» و «مدوّح الجبابره» و «قاصم المرده» و «الطالب» و «الغالب» المهلك المدرك الذى لا يعجزه شي‌ء» و «الذى لا يطاق انتقامه» (جبران‌كننده و غلبه دارنده و انتقام‌گيرنده و بسيارگيرنده و گيرنده سخت و هر چه بخواهد مى‌كند و خواركننده ستمگران و از نبين برنده گردنكشان و خواهنده و پيروز، هلاك‌كننده، دريابنده كه هيچ چيز او را ناتوان نمى‌سازد و آن كسى كه كسى طاقت انتقام او را ندارد.) و نظير اين اسما را ذكر كند. و اگر مقصودش درخواست دانش و علم است اسمايى مثل «العالم» و «الفتاح» و «الهادى» و «المرشد» و «المعزّ» و «الرافع» و امثال آن را ذكر كند.

قسم سوم: در آدابى كه بعد از دعا بايد مراعات شود

، و آن آداب چند چيزند.

امر اول: تكرار در دعا و مداومت بر دعا

در صورتى كه به اجابت نرسيد و يا به اجابت رسيد، اما علت اينكه بعد از اجابت هم بايد مداومت در دعا كند اين است كه ترك دعا در حال اجابت جفا محسوب مى‌شود، بلكه شايسته است كه در مقابل اجابت مدح و ثنا كند، زيرا خداى تعالى در چند جا كسانى را ملامت كرد كه در حال گرفتارى دعا مى‌كنند و وقتى به اجابت رسيد ديگر دعا نمى‌كنند مثل اين آيه:وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ‌[1]: وقتى به انسان گرفتارى روى مى‌كند در حال گريه از او درخواست مى‌كند ولى وقتى كه به او نعمت داده آن درخواست و دعايش فراموشش مى‌شود خداى تعالى‌

[1]- 39/ زمر. 8.


صفحه 165

فرمود:وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى‌ ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌[1]وقتى به انسان مصيبتى برسد در حال افتاده و يا نشسته و يا ايستاده دعا مى‌كند وقتى گرفتاريش را برطرف كرديم طورى مى‌شود كه انگار ما را در گرفتارى پيش آمده نخوانده است و كارهاى اسراف‌كننده‌ها بر ايشان زينت داده شده است. و از امام باقر (ع) آمده است كه فرمود: شايسته است دعاى در راحتى انسان مؤمن بسان دعاى انسان به هنگام سختى باشد نه آن كه وقتى خداى تعالى به او عطا كرد سست شود و از دعا خسته گردد، زيرا دعا مقام والايى دارد. علت اينكه اگر دعا به اجابت نرسد بايد مداومت در دعا كرد اين است كه چه بسا علت تأخير اين است كه خداى تعالى صدا و زيادى دعايش را دوست دارد پس سزاوار است كه محبوب خدا را ترك نكند. آيا روايت احمد بن محمد بن ابى نصر را نمى‌نگرى؟ گفت: به ابى الحسن (ع) عرضه داشتم: فدايت شوم من در فلان سال حاجتى را از خدا درخواست كردم و از كندى اجابتش در دلم شكى وارد شد. حضرت فرمود: اى احمد! از وسوسه شيطان تو را بر حذر مى‌دارم كه تو را نااميد كند زيرا ابا جعفر (ع) فرمود: مؤمن از خداى تعالى حاجتى را درخواست مى‌كند و خداى تعالى تسريع در اجابت نمى‌كند، زيرا صداى او را دوست دارد و به شنيدن خواهشش علاقمند است، سپس فرمود: به خدا قسم خداى تعالى هر چه از مطالب دنيوى بر مؤمنين تاخير بياندازد بهتر است از اينكه متاع دنيوى به ايشان دهد دنيا چه ارزش دارد؟ و از امام صادق7آمده است كه فرمود: بنده دوست خدا، در حاجتى كه خداى تعالى را مى‌خواند خداى به فرشته موكل مى‌گويد حاجت بنده‌ام را برآور ولى عجله نكن من دوست دارم كه ندا و صدايش را بشنوم، ولى بنده دشمن خدا، خداى را در حاجتى مى‌خواند و به فرشته موكل مى‌گويد: حاجت بنده‌ام را برآور! و عجله كن! زيرا من از شنيدن درخواست و صدايش بدم مى‌آيد و فرمود: آنگاه مردم در مورد وى مى‌گويند كه به خاطر كرامتش پروردگار به او عطا كرده و آن شخص كه دعايش اجابت نشده است پيش خدا ارزشى نداشت و از آن حضرت (ع) آمده است فرمود: مؤمن پيوسته در خير و اميد و (وسعت) و رحمت پروردگار است تا زمانى كه عجله نكند به اينكه نااميد شود و دعا را ترك كند عرضه داشتم چگونه عجله مى‌كند؟ فرمود: (به اينكه مى‌گويد:) من خداى را از فلان موقع تاكنون مى‌خوانم ولى حاجتم را نمى‌بينم. و از آن حضرت (ع) است كه مؤمن خداى تعالى را در حاجتى مى‌خواند خداى تعالى مى‌فرمايد: اجابت او را به تاخير بياندازيد تا آنكه صدا و دعايش‌

[1]- 10/ يونس، 12.


صفحه 166

را بشنوم و وقتى كه روز قيامت شد خداى تعالى مى‌فرمايد: بنده‌ام مرا خواندى و اجابتت را به تاخير انداختم و ثوابت چنين و چنان است و در فلان گرفتارى مرا خواندى من اجابت تو را به تاخير انداختم و ثواب تو چنين و چنان است. در اين هنگام مؤمن آرزو مى‌كند كه اى كاش هيچ دعايى از او در دنيا به اجابت نمى رسيد چون كه ثواب نيكوى آن را مى‌بيند و از آن حضرت آمده است كه فرمود رسول خدا6فرمود خداى تعالى بنده‌اى را رحمت كند كه از خدا درخواستى كرد و در دعا اصرار كرد، خواه اجابت شود و خواه نه. و اين آيه را تلاوت كردوَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا[1]. و از آن حضرت آمده است كه فرمود: خداى تعالى درخواست‌كننده مصرّ را دوست دارد. و كعب الاحبار گفت: در تورات آمده: اى موسى هر كس مرا دوست داشته باشد از يادش نمى‌روم و هر كس حاجتى را طلب كند در سؤال از آن اصرار كند. اى موسى! من از خلقم غافل نيستم ولى دوست دارم كه به ملايكه خويش آه و زارى و دعاى بندگانم را بشنوانم و ملايكه حافظ ببينند كه بنى آدم به من نزديكى مى‌نمايند و به چيزى كه من ايشان را قدرت دادم و مسبّبش بودم. اى موسى! به بنى اسرائيل بگو نعمت شما را عاصى نكند، زيرا بزودى از دستتان در مى‌رود و از شكر غفلت نكنيد كه خوارى شما را فرو مى‌گيرد و در دعا اصرار كنيد رحمت بواسطه اجابت دعا شما را در بر مى‌گيرد و عافيت بر شما گوارا مى‌شود. و از امام باقر (ع) آمده كه فرمود: بنده مؤمنى اصرار در گرفتن حاجت خويش نمى‌كند جز آنكه خداى تعالى حاجت او را برآورده مى‌كند.

و از منصور صيقل روايت شده: به ابى عبد الله عرض كردم آيا ممكن است كسى خدا را بخواند و خداى اجابتش كند ولى آن را تا مدتى به تاخير بياندازد، منصور گفت: امام صادق (ع) در جوابم فرمود: بله عرض كردم علت آن چيست؟ آيا به خاطر اين است كه دعاى بيشترى كند؟

فرمود بله. و از اسحاق بن عمار روايت شده گفت: به امام صادق (ع) عرضه داشتم: آيا دعاى كسى به اجابت مى‌رسد ولى به تاخير مى‌افتد؟ فرمود بله تا بيست سال. و از هشام بن سالم از امام صادق7روايت شده كه فرمود بين كلام خدا كه به موسى و هارون فرمودقَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما[2]دعاى شما را اجابت كردم. تا فرعون را خداوند به عذابش فرو گيرد، چهل سال فاصله شد.

و از ابى بصير از آن حضرت روايت شد كه فرمود: مؤمن خداى تعالى را مى‌خواند و اجابت‌

[1]- 19/ مريم، 4.

[2]- 10/ يونس، 89.


صفحه 167

او تا روز جمعه به تاخير مى‌افتد.

نصيحت‌

شايسته عاقل است كه زياد دعا كند و هيچ گاه دعا را قطع نكند و دليل آن عبارت است از: اول: فضيلت خود دعا و اينكه دعا عبادت است بلكه جان عبادت است.

دوم: به مزيت تقديم دعا بر بلا فايز شود ممكن است بلايى مقدر باشد كه شخص نمى‌داند و آن دعا بلا را بگرداند.

سوم: وقتى زياد دعا كنى صداى تو در آسمان آشنا مى‌شود و به هنگام احتياج حاجت تو را برمى‌آورند.

چهارم: از دعاى پيامبر بهره بگيرد كه فرمود: خداى بنده‌اى را بيامرزد كه از خدا طلب خير مى‌كند.

پنجم: اگر صداى تو محبوب حق تعالى است. پس با اراده حق سبحان موافقت كردى و محبوب حق را آوردى و اگر صدايت محبوب حق نيست يا آنكه تو شايسته اجابت نيستى ولى او كريم رحيم است شايد با تكرار دعا بر تو رحم كند و از نعمت‌ها تو را نااميد باز نگرداند و استغاثه تو را جواب گويد، و دعاى تو را اجابت كند چگونه دعاى تو را اجابت نكند در حالى كه در هر شب مناديش ندا در مى‌دهد آيا كسى هست كه سؤال كند تا اجابتش كنم؟ اى خواهان خير بيا! آيا به گفتار امام7نمى‌نگرى كه فرمود: وقتى در خانه‌اى را زياد بزنى در برويت باز مى‌شود.

و از پيامبر6آمده است كه فرمود بنده مى‌گويد: خدايا مرا بيامرز و خداى تعالى از او رويگردان است باز مى‌گويد: خدايا! مرا بيامرز باز خداى تعالى از او رويگردان است. بار ديگر مى‌گويد: خدايا! مرا بيامرز! خداى تعالى به ملايكه‌اش مى‌گويد: آيا نمى‌بينيد كه بنده من از من آمرزش خواست و من از او رويگردان بودم باز از من طلب آمرزش كرد من از او رويگردان بودم باز از من آمرزش خواست بنده من دانست كه گناهان را جز من نمى‌آمرزم شاهد باشيد كه من او را بخشيدم.

ششم: اگر صداى تو محبوب خدا باشد خداى تعالى اجابتت را به تاخير مى‌اندازد تا تداوم يابد وقتى كه ادامه دادى تأخير اجابتت بدون فايده مى‌شود، زيرا مى‌داند كه تو دعايت را ادامه مى‌دهى و تاخير در اجابت به خاطر استمرار دعا بوده است مگر آنكه تاخير در اجابت براى اين منظور باشد كه بخواهد ثوابى را كه براى روز جزا آماده كرده است براى تو ذخيره كند تا شادى و خوشحالى تو بيشتر گردد زيرا عطاهاى اخروى دايمى و خوبيهاى دنيا فانى است و اگر بيانديشى‌


صفحه 168

مى‌فهمى تفاوت بين دايم و فانى زياد است.

هفتم: دعا براى رسيدن به محبت الهى است، زيرا آن حضرت (ع) فرمود: خداى تعالى بندگان بسيار دعاكننده را دوست دارد.

هشتم: تأسى به امامت مى‌كنى، زيرا حضرت امام صادق7فرمود: كه امير المؤمنين مردى بود كه بسيار دعا مى‌كرد.

اشكال- چرا دعا نمى‌كنم‌

اشكال: علت دعا نكردن من اين است كه شما شرط كردى كه بايد دعا با حضور قلب و قيام به مناجات پروردگار باشد و شرط ديگرى كه شما از قول امام (ع) ذكر كردى كه خداى تعالى دعاى شخص دل مشغول را قبول نمى‌كند و گفتار ديگر امام (ع) كه خدا دعاى سنگدل را قبول نمى‌كند و مى‌بينم كه حضور قلب در بيشتر حالات ميسّر نيست و قساوت بر قلب من غالب است و اين موجب دورى از پروردگارم مى‌باشد.

جواب‌

بدان كه اين اوصافى كه در مورد خودت ذكر كردى اگر باز دعا را هم ترك كنى كمك خوبى به دشمنت مى‌كنى و بر پيروزى بر تو جرى‌تر مى‌گردد و نفس امّاره تو هم به او كمك مى‌كند، زيرا دعا بر او سنگين است و گريه بر او دشوار مى‌باشد و زياد به شهوات ميل دارد، داستان تو مثل داستان دو پهلوانى است كه با هم كشتى گرفتند وقتى كه كسالت و ترس از جنگ با او تو را باز مى‌دارد پس مبادا مبادا با او بدون سلاح برخورد كنى زيرا فرصت پيروزى بدست مى‌آورد و تو را زمين مى‌زند، بلكه سلاح بپوش و از خود تحرك نشان بده و به او نشان بده كه تو بر جنگ با او قدرت دارى و به او پشت نكردى شايد او از خود ترسى نشان دهد و از تو روى برگرداند و تسليم تو شود يا شايد وقتى از خود تحرك نشان دهى دل قوى شوى و نفس تو با نشاط شود و كسالت و سستى از تو دور شود، يا شايد وقتى چنين كنى خداى تعالى به تو رحم كند و تو را كمك كند تا پيروز شوى. و سرّ اينكه پيامبر دعا را سلاح ناميد همين است در آنجا كه فرمود: آيا شما را به سلاحى كه با آن از دشمنانتان دفاع كنيد و روزيتان را پايين بكشيد راهنمايى نكنم؟ عرضه داشتند بله اى رسول خدا6آن حضرت فرمود: شب و روز پروردگارتان را بخوانيد! زيرا سلاح مؤمن دعاست.


صفحه 169

بدان كه دشمنانت چهار چيزند: هواى نفس و دنيا و شيطان و نفس اماره و اين چهار چيز در اين دعاى ائمه اطهار:جمعند: «فيا غوثاه ثمّ وا غوثاه بك يا اللَّه من هوى غلبنى، و من عدوّ استكلب علىّ و من دنيا قد تزيّنت لى، و من نفس امّاره بالسّوء الّا ما رحم ربّى»: خدايا بفريادم برس خدايا بفريادم برس. پناه به تو مى‌برم از هواى نفسى كه بر من غلبه پيدا كرد و دشمنى كه بر من حمله كرده و از دنيايى كه به پيش چشمم زينت كرده است و از نفس اماره‌اى كه بسيار به بدى امر مى‌كند جز آنكه پروردگارم مرا رحم كند. به اين دعا نگاه كن چگونه به هنگام يادآورى اينها به عنوان استغاثه به خدا ذكر شد. استغاثه در هنگامى صورت مى‌گيرد كه انسان از بدترين دشمنان، بر خود بترسد كه ايشان بر انسان غالب شوند و انسان دچار ايشان گردد.

و هر كس كه در جنگ تسليم دشمنش شود به هلاكت مى‌رسد پس به تو سفارش مى‌كنم كه دعا و زارى كنى گرچه حضور قلب نداشته باشى و منتظر مباش كه خاطرت آزاد شود، زيرا چنين چيزى كم گير مى‌آيد و بندرت بدست مى‌آيد. پس هر طور كه در قدرت توست و در هر حال كه هستى خداى را بخوان زيرا تنها دعا و ذكر خداى سبحان شيطان را طرد مى‌كند.

از پيامبر6روايت شده كه بر هر دلى يك شيطان نشسته است و وقتى نام خداى برده شد شيطان پس مى‌رود و ذوب مى‌گردد و وقتى نام خداى ترك شد شيطان دل را دهان مى‌گيرد پس او را به خود مى‌كشد و اغوايش مى‌نمايد و به لغزش وامى‌دارد و به طغيانش مى‌كشاند.

چه بسا اتفاق مى‌افتد كه انسان بدون حضور قلب شروع به دعا مى‌كند، ولى در نهايت به گريه و زارى و اصرار در سؤال منجر مى‌شود، بلكه ترك دعا و درخواست از خدا قلب را سخت مى‌كند و تاريكش مى‌نمايد تا به آنجا كه به دليل ترك طولانى دعا، نفس هرگز به دعا ميل ندارد.

وقتى به دعا عادت كند با آن الفت مى‌گيرد و عاشقش مى‌گردد و خواسته نفس انسان و اشتهاى او دعا مى‌شود و پيامبر6فرمود: خير و نيكويى به عادت است.

و چه بسا كسانى كه در اوقات مخصوص به گريه و دعا عادت داشتند چنان كه مريض به عافيت و شفا، و عطشان به نوشيدنى و آب، عادت داشت. و وقتى با پروردگارش خلوت كند راحتى نفس و فراغت سرّ و آسايش عقل و آرامش قلب را در آن مى‌يابد و با نور تابان مواجه مى‌شود كه او را در برگرفته و تاج ارزشمندى، كه در سرش قرار گرفته و همنشين پروردگارش شده است و با آفريدگارش گفتگو مى‌كند و از رازق خود درخواست مى‌نمايد و مالك دار دنيا و دار آخرت را صدا مى‌كند و در حضور پادشاه آسمانها تشرف دارد.

از امام صادق7پرسيدند: چرا متهجدين و نماز شب‌خوانها از زيباترين مردمند؟

فرمود: زيرا با خداى خود خلوت مى‌كنند. و خداى تعالى ايشان را از نور خود پوشانيد.