او تا روز جمعه به تاخير مىافتد.
نصيحت
شايسته عاقل است كه زياد دعا كند و هيچ گاه دعا را قطع نكند و دليل آن عبارت است از: اول: فضيلت خود دعا و اينكه دعا عبادت است بلكه جان عبادت است.
دوم: به مزيت تقديم دعا بر بلا فايز شود ممكن است بلايى مقدر باشد كه شخص نمىداند و آن دعا بلا را بگرداند.
سوم: وقتى زياد دعا كنى صداى تو در آسمان آشنا مىشود و به هنگام احتياج حاجت تو را برمىآورند.
چهارم: از دعاى پيامبر بهره بگيرد كه فرمود: خداى بندهاى را بيامرزد كه از خدا طلب خير مىكند.
پنجم: اگر صداى تو محبوب حق تعالى است. پس با اراده حق سبحان موافقت كردى و محبوب حق را آوردى و اگر صدايت محبوب حق نيست يا آنكه تو شايسته اجابت نيستى ولى او كريم رحيم است شايد با تكرار دعا بر تو رحم كند و از نعمتها تو را نااميد باز نگرداند و استغاثه تو را جواب گويد، و دعاى تو را اجابت كند چگونه دعاى تو را اجابت نكند در حالى كه در هر شب مناديش ندا در مىدهد آيا كسى هست كه سؤال كند تا اجابتش كنم؟ اى خواهان خير بيا! آيا به گفتار امام7نمىنگرى كه فرمود: وقتى در خانهاى را زياد بزنى در برويت باز مىشود.
و از پيامبر6آمده است كه فرمود بنده مىگويد: خدايا مرا بيامرز و خداى تعالى از او رويگردان است باز مىگويد: خدايا! مرا بيامرز باز خداى تعالى از او رويگردان است. بار ديگر مىگويد: خدايا! مرا بيامرز! خداى تعالى به ملايكهاش مىگويد: آيا نمىبينيد كه بنده من از من آمرزش خواست و من از او رويگردان بودم باز از من طلب آمرزش كرد من از او رويگردان بودم باز از من آمرزش خواست بنده من دانست كه گناهان را جز من نمىآمرزم شاهد باشيد كه من او را بخشيدم.
ششم: اگر صداى تو محبوب خدا باشد خداى تعالى اجابتت را به تاخير مىاندازد تا تداوم يابد وقتى كه ادامه دادى تأخير اجابتت بدون فايده مىشود، زيرا مىداند كه تو دعايت را ادامه مىدهى و تاخير در اجابت به خاطر استمرار دعا بوده است مگر آنكه تاخير در اجابت براى اين منظور باشد كه بخواهد ثوابى را كه براى روز جزا آماده كرده است براى تو ذخيره كند تا شادى و خوشحالى تو بيشتر گردد زيرا عطاهاى اخروى دايمى و خوبيهاى دنيا فانى است و اگر بيانديشى
مىفهمى تفاوت بين دايم و فانى زياد است.
هفتم: دعا براى رسيدن به محبت الهى است، زيرا آن حضرت (ع) فرمود: خداى تعالى بندگان بسيار دعاكننده را دوست دارد.
هشتم: تأسى به امامت مىكنى، زيرا حضرت امام صادق7فرمود: كه امير المؤمنين مردى بود كه بسيار دعا مىكرد.
اشكال- چرا دعا نمىكنم
اشكال: علت دعا نكردن من اين است كه شما شرط كردى كه بايد دعا با حضور قلب و قيام به مناجات پروردگار باشد و شرط ديگرى كه شما از قول امام (ع) ذكر كردى كه خداى تعالى دعاى شخص دل مشغول را قبول نمىكند و گفتار ديگر امام (ع) كه خدا دعاى سنگدل را قبول نمىكند و مىبينم كه حضور قلب در بيشتر حالات ميسّر نيست و قساوت بر قلب من غالب است و اين موجب دورى از پروردگارم مىباشد.
جواب
بدان كه اين اوصافى كه در مورد خودت ذكر كردى اگر باز دعا را هم ترك كنى كمك خوبى به دشمنت مىكنى و بر پيروزى بر تو جرىتر مىگردد و نفس امّاره تو هم به او كمك مىكند، زيرا دعا بر او سنگين است و گريه بر او دشوار مىباشد و زياد به شهوات ميل دارد، داستان تو مثل داستان دو پهلوانى است كه با هم كشتى گرفتند وقتى كه كسالت و ترس از جنگ با او تو را باز مىدارد پس مبادا مبادا با او بدون سلاح برخورد كنى زيرا فرصت پيروزى بدست مىآورد و تو را زمين مىزند، بلكه سلاح بپوش و از خود تحرك نشان بده و به او نشان بده كه تو بر جنگ با او قدرت دارى و به او پشت نكردى شايد او از خود ترسى نشان دهد و از تو روى برگرداند و تسليم تو شود يا شايد وقتى از خود تحرك نشان دهى دل قوى شوى و نفس تو با نشاط شود و كسالت و سستى از تو دور شود، يا شايد وقتى چنين كنى خداى تعالى به تو رحم كند و تو را كمك كند تا پيروز شوى. و سرّ اينكه پيامبر دعا را سلاح ناميد همين است در آنجا كه فرمود: آيا شما را به سلاحى كه با آن از دشمنانتان دفاع كنيد و روزيتان را پايين بكشيد راهنمايى نكنم؟ عرضه داشتند بله اى رسول خدا6آن حضرت فرمود: شب و روز پروردگارتان را بخوانيد! زيرا سلاح مؤمن دعاست.
بدان كه دشمنانت چهار چيزند: هواى نفس و دنيا و شيطان و نفس اماره و اين چهار چيز در اين دعاى ائمه اطهار:جمعند: «فيا غوثاه ثمّ وا غوثاه بك يا اللَّه من هوى غلبنى، و من عدوّ استكلب علىّ و من دنيا قد تزيّنت لى، و من نفس امّاره بالسّوء الّا ما رحم ربّى»: خدايا بفريادم برس خدايا بفريادم برس. پناه به تو مىبرم از هواى نفسى كه بر من غلبه پيدا كرد و دشمنى كه بر من حمله كرده و از دنيايى كه به پيش چشمم زينت كرده است و از نفس امارهاى كه بسيار به بدى امر مىكند جز آنكه پروردگارم مرا رحم كند. به اين دعا نگاه كن چگونه به هنگام يادآورى اينها به عنوان استغاثه به خدا ذكر شد. استغاثه در هنگامى صورت مىگيرد كه انسان از بدترين دشمنان، بر خود بترسد كه ايشان بر انسان غالب شوند و انسان دچار ايشان گردد.
و هر كس كه در جنگ تسليم دشمنش شود به هلاكت مىرسد پس به تو سفارش مىكنم كه دعا و زارى كنى گرچه حضور قلب نداشته باشى و منتظر مباش كه خاطرت آزاد شود، زيرا چنين چيزى كم گير مىآيد و بندرت بدست مىآيد. پس هر طور كه در قدرت توست و در هر حال كه هستى خداى را بخوان زيرا تنها دعا و ذكر خداى سبحان شيطان را طرد مىكند.
از پيامبر6روايت شده كه بر هر دلى يك شيطان نشسته است و وقتى نام خداى برده شد شيطان پس مىرود و ذوب مىگردد و وقتى نام خداى ترك شد شيطان دل را دهان مىگيرد پس او را به خود مىكشد و اغوايش مىنمايد و به لغزش وامىدارد و به طغيانش مىكشاند.
چه بسا اتفاق مىافتد كه انسان بدون حضور قلب شروع به دعا مىكند، ولى در نهايت به گريه و زارى و اصرار در سؤال منجر مىشود، بلكه ترك دعا و درخواست از خدا قلب را سخت مىكند و تاريكش مىنمايد تا به آنجا كه به دليل ترك طولانى دعا، نفس هرگز به دعا ميل ندارد.
وقتى به دعا عادت كند با آن الفت مىگيرد و عاشقش مىگردد و خواسته نفس انسان و اشتهاى او دعا مىشود و پيامبر6فرمود: خير و نيكويى به عادت است.
و چه بسا كسانى كه در اوقات مخصوص به گريه و دعا عادت داشتند چنان كه مريض به عافيت و شفا، و عطشان به نوشيدنى و آب، عادت داشت. و وقتى با پروردگارش خلوت كند راحتى نفس و فراغت سرّ و آسايش عقل و آرامش قلب را در آن مىيابد و با نور تابان مواجه مىشود كه او را در برگرفته و تاج ارزشمندى، كه در سرش قرار گرفته و همنشين پروردگارش شده است و با آفريدگارش گفتگو مىكند و از رازق خود درخواست مىنمايد و مالك دار دنيا و دار آخرت را صدا مىكند و در حضور پادشاه آسمانها تشرف دارد.
از امام صادق7پرسيدند: چرا متهجدين و نماز شبخوانها از زيباترين مردمند؟
فرمود: زيرا با خداى خود خلوت مىكنند. و خداى تعالى ايشان را از نور خود پوشانيد.
[ادعاى دوستى خدا با خواب شب نمىسازد]
و امام صادق7از پدرش امام باقر (ع) روايت كرده است كه فرمود: از جمله خبرهايى كه خداى تعالى به موسى بن عمران (ع) وحى فرمود اين است كه آن كس كه ادعا مىكند كه مرا دوست دارد دروغ مىگويد در صورتى كه وقتى شب شد مىخوابد اى فرزند عمران! اگر آنان كه در شب تار نماز مىگزارند را مىديدى كه چگونه مرا پيش خود در نظر مىگيرند و با من گفتگو مىكنند و چشمانشان از مشاهده جلا يافته و با من گفتگو مىكنند در حالى كه از حضور معزز مىگردند اى فرزند عمران! اشك چشمانت را به من نثار كن! و در دل از من بترس! و با خضوع نما سپس در شبهاى تار مرا بخوان و مرا نزديك و جوابگو مىيابى! و از على بن محمد نوفلى روايت شده است گفت: از آن حضرت شنيدم مىفرمود: بنده در شب بلند مىشود و چرت او را به سمت راست و چپ مىكشاند و چانهاش بر سينهاش قرار گرفته، و خداى تعالى دستور مىدهد تا درهاى آسمان را باز كنند و ملايكه آن را باز مىكنند و آنگاه مىگويد اى ملايكه! به بنده من نگاه كنيد در راه نزديكى به من متحمل چيزى مىشود كه من بر او واجب نكردم و از من سه خصلت مىخواهد: گناهى كه ببخشم و يا توبهاى كه آن را تجديد كنم يا روزى كه در او زيادت كنم اى ملايكه من! شاهد باشيد كه همه را جمعا به او دادم.
و امام صادق (ع) روزى به مفضّل بن صالح فرمود: اى مفضّل! خداى تعالى بندگانى دارد كه با سرّ و نهان خالص با او معامله كردند و خداى تعالى نيز با خوبى خالص با ايشان رفتار كرد، ايشانند كه نامههاى عملشان در روز قيامت بدون عمل مىگذرد و وقتى در پيشگاه خداى تعالى قرار بگيرند خدا آن را از اسرارى كه ايشان در پنهان به او سپردند پر مىكند. عرضه داشتم اى مولاى من! علت آن چيست؟ فرمود ايشان بزرگترند از اينكه ملايكه حفظه و موكل اعمال، بر اسرار بين خدا و ايشان مطلع شوند.
اى خواننده از اين مقامات گرانمايه كه از بهشت با ارزشتر است غافل مشو! چگونه مىتوان از آن غافل شد در صورتى كه راه رسيدن به آن مقام و مقامات بالاتر، همين قيام در شب است و علت رضوان خدا همين است كه فرمود:رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ*خداوند از ايشان راضى شد و ايشان از خدا خشنود شدندوَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[1]رضايت الهى بالاتر است اين رستگارى بزرگ است.
[1]- 9/ توبه، 73.
در حديث قدسى آمده: بندگان صديقم به عبادت من در دنيا متنعم شويد، زيرا در بهشت از آن متنعم خواهيد شد.
و سيد اوصيا7فرمود: براى من نشستن در مسجد جامع بهتر از نشستن در بهشت است، زيرا نشستن در بهشت خشنودى نفس است ولى نشستن در مسجد جامع رضايت پروردگارم را تامين مىكند.
به راهبى گفتند: علت تحمل تنهايى چيست؟ گفت من همنشين پروردگار هستم وقتى بخواهم خدايم با من نجوا كند، كتابش را مىخوانم، وقتى خود خواستم با پروردگارم مناجات كنم، نماز مىخوانم.
و از امام حسن عسكرى (ع) آمده: هر كس با خداى مانوس شود از مردم وحشت مىكند و نشانهاش انس با خداى و وحشت از مردم است.
[ضرار در نزد معاويه از اوصاف على (ع) سخن مىگويد]:
آيا به تعريف ضرار بن حمزه ليثى نگاه نمىكنى: كه به هنگام دخول بر معاويه (لع) در وصف مقامات سيد الاوصياء چه گفت: معاويه از او پرسيد؟ على (ع) را براى من وصف كن! گفت: آيا مىشود مرا از آن معذور دارى؟ معاويه گفت: خير، گفت: به خدا قسم دور انديش بود و نيرويى عظيم و گفتارى روشن داشت كه بين حق و باطل جدا مىكرد و به عدالت حكم مىكرد و اطرافش علم مىجوشيد از تمام وجودش حكمت فوران مىكرد، از دنيا و زينت آن فرار مىكرد و با شب و وحشت آن مانوس بود. به خدا قسم زياد اشك مىريخت و بسيار فكر مىكرد و دستانش را به هم مىگرداند و به خود خطاب مىكرد و با پروردگارش نجوا مىنمود از لباسهاى زمخت خوشش مىآمد و از غذاهاى سخت لذت مىبرد. به خدا قسم در بين ما مثل يكى از ما بود وقتى به پيشش مىرفتيم به ما نزديك مىشد وقتى سؤال مىكرديم جوابمان مىداد با آنكه خيلى به ما نزديك بود و ما با او نزديك بوديم از هيبتش با او سخن نمىگفتيم و از عظمتش نگاه را بالا نمىگرفتيم، اگر تبسم مىكرد دندانش مثل لؤلؤ مرتب مىنمود. اهل دين را بزرگ مىشمرد و فقيران را دوست مىداشت قوى را در باطلش به طمع نمىانداخت و ضعيف از عدالتش مايوس نمىشد و خدا را شاهد مىگيرم كه يك وقت او را در جايگاهش به هنگام شب ديدم كه شب پرده آويخته و ستارگان شب در عمق آسمان فرو رفته بودند او در محراب عبادت ايستاده بود دست بر ريشش گرفته بسان مارگزيده به خود مىپيچيد و با صداى حزين مىگريست مثل
اينكه الان صداى ايشان را مىشنويم كه مىفرمايد اى دنيا اى دنيا آيا متعرض من مىشوى يا به من علاقه دارى هرگز! از من دور شو، هرگز! زمانت نرسيده است، ديگران را بفريب، من نيازى به تو ندارم، سه طلاقهات كردم كه بازگشتى در آن نيست، مدتت كوتاه است و اهميتى اندك دارى، آرزوى تو كوتاه است، آه! آه! از كمى توشه و دورى سفر و وحشت راه و بزرگى آخرت، اشكهاى معاويه (لع) بر ريشش فرو ريخت و با آستينش آن را پاك كرد و قوم نيز از گريه گلوگير شدند. و سپس گفت: به خدا قسم ابو الحسن6چنين بود چه مقدار او را دوست مىدارى؟ گفت: به مقدار علاقه مادر موسى به موسى (ع) و از تقصيرم در محبت، از خداى عذر خواهم. معاويه گفت اى ضرار صبر تو از فراغش چگونه است؟ ضرار گفت: صبر مادرى كه فرزندش بر سينه آن مادر كشته شده باشد كه گريهاش آرام نمىشود و آه و حرارتش به خمودى نمىگرايد آنگاه ضرار بلند شد در حالى كه هراسناك بود. معاويه رو به اطرافيان خود آورد و گفت: اگر روزى من از بين شما بروم در بين شما كسى نيست كه به همانند اين ثنا، بر من ثنا گويد. كسى از حاضرين گفت:
همنشين به مقدار همنشين است.
دومين ادب از آداب متاخر در دعا: اين است كه دعاكننده دستان خود را بر صورتش بكشد.
ابن قداح از امام صادق7روايت كرد كه فرمود: بندهاى دستش را به طرف خداى عزيز جبار بلند نكرد جز آنكه خداى حيا نمود كه دستش را خالى برگرداند وقتى شما دعا كرديد دستش را نگيرد جز آنكه بر صورت و سر بكشد. و از امام باقر (ع) روايت شد: هيچ بنده دستش را به طرف خداى عز و جل دراز نكرده جز آنكه خدا حيا مىكند كه دستش را خالى بازگرداند بنا بر اين در آن از فضل و رحمت خود آنچه بخواهد قرار مىدهد، وقتى كسى دعا كرد دستش را باز نگيرد جز آنكه بر سر و صورتش بكشد و در خبر ديگر آمده كه دستش را بر صورت و سينهاش بكشد. و در دعاى ائمه:آمده است: هيچ دست خواهانى از عطايت خالى برنگشته و نااميد از بخشش تو نشده است.
سومين ادب بعد از دعا دعا را با درود بر محمد و صلوات بر محمد و آلش به پايان برد،
چون امام صادق7فرمود: هر كس از خداى تعالى حاجتى دارد با صلوات بر محمد و آلش شروع كند سپس از خداى تعالى حاجتش را بخواهد و پس از آن با صلوات بر محمد و آلش ختم كند، زيرا خداى تعالى
كريمتر از آن است كه دعاى اول و آخر را قبول كند و وسط را رد كند، زيرا دعاى بر محمد و آلش از خداى تعالى محجوب نمىماند.
ادب چهارم بعد از دعايش اين جمله را كه روايت شده بگويد: [ «ما شاء الله لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.»]
از امام صادق آمده است كه وقتى مرد دعا كرد بعد از دعايش بگويد: «ما شاء الله لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.» خداى تعالى مىفرمايد: بنده من به من منقطع شد و پناه آورد و تسليم امر من گرديد حاجتش را روا كنيد! و در خبر ديگر از على امير المؤمنين7آمده كه فرمود: هر كس دوست دارد كه دعايش به اجابت برسد بعد از اتمام دعا بگويد: «ما شاء الله استكانة للَّه ما شاء اللَّه تضرّعا الى اللَّه ما شاء اللَّه توجّها الى اللَّه ما شاء اللَّه لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.»
ادب پنجم: بعد از دعا حالاتش را بهتر از قبل از دعا كند
، زيرا گناهانى كه بعد از دعا كند ممكن است از اجرا و امضاى آن جلوگيرى كند، آيا در دعاى ائمه:اين جمله را نشنيدى كه فرمودن: «و اعوذ بك من الذنوب الّتى ترد الدّعاء و اعوذ بك من الذنوب التى تحبس القسم» پناه به تو مىبرم از گناهانى كه كه دعا را بر مىگرداند و پناه به تو مىبرم از گناهانى كه روزى را حبس مىكنند (55). ابن مسعود از پيامبر ص نقل كرد فرمود: از گناهان بپرهيزيد زيرا خيرات را از بين مىبرد زيرا بنده گاهى گناه مىكند و دانشى را كه آموخت از يادش مىرود، و بنده گناهى مىكند و در قيام در شب باز مىماند، و بنده گناهى مىكند و از روزيش محروم مىشود و حال آنكه روزى براى او گوارا بود. سپس اين آيه را تلاوت كردإِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ[1]ما ايشان را مبتلا كرديم چنان كه شركا در باغ را مبتلا كرديم. در زبور داود روايت شده است كه خداى تعالى فرمود: اى فرزند آدم! از من درخواست مىنمايى و من به تو نمىدهم زيرا مىدانم كه صلاح خودت را در دعا از من مىخواهى سپس در دعا اصرار مىكنى و من به تو مىدهم و از آن در جهت معصيت كمك مىگيرى و من قصد بر ملا كردن رازت را مىكنم آنگاه دعا مىكنى و من آن را مىپوشانم و چه خوبيهايى كه من با تو كردم چه بديهايى كه با من كردى نزديك است كه من بر تو خشمى بگيرم كه هرگز راضى نشوم.
از جمله كلماتى كه به حضرت عيسى (ع) وحى شده اين است كه: گردنكشى، كه معصيت مرا مىكند، تو را نفريبد، روزى مرا مىخورد، و ديگران را عبادت مىكند. به هنگام سختى مرا
[1]- 68/ قلم، 17.
مىخواند من او را اجابت مىكنم سپس به رفتار نخستين باز مىگردد و آيا مرا عصيان مىكند يا آنكه خشم مرا مىجويد، به خودم قسم خوردم كه او را طورى در عذاب فرو برم كه نجاتى نداشته باشد و پناهگاهى غير من نداشته باشد به كجا فرار مىكند از آسمان و زمين من؟ از امام ابى جعفر باقر (ع) روايت شده كه فرمودند: بنده از خداى تعالى حاجتى از حاجتهاى دنيا را مىطلبد، خداى تعالى مىخواهد آن را بزودى برآورد و يا آنكه به تاخير اندازد، ولى در همان وقت شخص گناه مىكند، خداى تعالى فرشته موكل بر حاجتش را مىگويد، حاجت او را برنياور او داخل خشم من شد و مستوجب محروميت از من شده است.
فصل (1) بدان كه در دعاهاى ائمه اطهار آمده است كه: انسان بايد از انواع گناهان به خدا پناه برد.
و تفسير آن از مولى زين العابدين على بن الحسين7وارد شده است: آن حضرت فرمود، گناهانى كه نعمتها را دگرگون مىكنند (56) عبارتند: از ظلم به مردم و عادت خير را از دست دادن و از كار خوب دست كشيدن و نعمتها را ناسپاسى كردن و شكر نكردن. خداى تعالى فرمود:إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[1]خداى تعالى آنچه را در مردم است دگرگون نمىكند مگر آن كه خودشان را دگرگون كنند. و گناهانى كه ندامت مىآورند عبارتند: از كشتن بيگناهى كه خداى تعالى حرام كرده است.
خداى تعالى در قصه قابيل هنگامى كه برادرش را كشت و از دفن برادرش ناتوان شد فرمود:
«فاصبح من الّنادمين» ديگر از گناهان: ترك صله رحم در صورتى كه قدرت دارد و ترك نماز تا آنكه وقتش فوت شود، و ترك وصيت و ردّ مظالم و منع زكات تا به هنگامى كه مرگ برسد و زبان بسته شود.
و گناهانى كه نعمتها را زايل مىكنند عصيان عارفها و علما و گردن كشى و تكبر بر مردم و مسخره و استهزا كردن ايشان است.
و گناهانى كه روزى را بر مىگرداند: اظهار فقر و بدون خواندن نماز عشا خوابيدن، و خوابيدن و نياوردن نماز صبح و كوچك شمردن نعمتها و شكايت كردن از معبود عزّ و جل مىباشد.
و گناهانى كه پردهها را پاره مىكند: شرب خمر، قمار بازى، دست به دست كردن چيزى كه مردم را مىخنداند، و لغو و مزاح و ذكر عيوب مردم و با اهل شك نشستن.
[1]- 13/ رعد، 11.