اين خيال از كيد شيطان است و در اين گونه كارها شيطان حيلههاى فراوانى دارد.
حيله اول شيطان اينكه: گمان بد به مسلمانان برده است (2- 58) و حق مسلمانان نيست كه به ايشان گمان بد ببرند.
دوم: اگر اين گمان بد به مسلمانان درست باشد بنا بر اين شيطان او را در ريايى افكنده كه خود او از آن فرارى بود و در غير اين صورت گفتارشان به او ضررى نمىرساند و ريا همين است كه عبادت را ترك كند و از ثواب آن محروم شود به خاطر ترس از آنكه مردم به او نگويند رياكار است پس اگر دوست نمىداشت كه مردم مدحش كنند و از مذمت ايشان نمىترسيد و عمل را ترك نمىكرد و الّا به كار مردم و گفتارشان چه كار دارد؟ خواه بگويند رياكارست و خواه بگويند مخلص است و لذا ترك عمل به خاطر اينكه مردم او را رياكار بخوانند چه فرقى با ترك عمل دارد كه مردم او را غافل مقصّر بخوانند.
سوم: خواست شيطان را برآورده و او را خوشحال ساخته است.
حيلههاى نفس را بشناسيم
بدان كه: در اينجا نفس حيلهاى بسيار بد از حيلههاى شيطان خبيث را به كار مىبرد، از نفس بپرهيز و به هوش باش[1]و آن جملهاى است كه مىگويد: به خاطر دلسوزى بر مؤمنين عمل را ترك كن، زيرا ممكن است ايشان در گناه گمان بد بيافتند و در اين صورت اگر به خاطر دلسوزى بر مؤمنين گناهكار شدن مسلمانان، عمل را ترك كنى خود ثواب مىبرى و اين ثواب جاى خود عمل مىنشيند و خود حسنهاى است كه معادل ثواب حاصل از دعاست، بلكه اين منفعت هم به ديگران مىرسد بنا بر اين ترك عمل بهتر است.
جواب: اين خيال از بدىهاى نفس اماره است كه تمايل به كسالت و بيكارى دارد و حيلهاى بزرگ از شيطان خبيث مىباشد. وقتى راهى براى نفوذ بر تو نيافت از اين راه پيش مىآيد و اين نيرنگ خود را مزين به اين زينت نمود. دلايلى در بطلان اين نيرنگ وجود دارد:
اول: تو را در گناه يقينى و حتمى انداخت زيرا تو را در اين گمان انداخت كه مردم تو را رياكار مىدانند و اين خود گمان بد است و اگر هم گفته باشند گناه، بر ايشان است و گمان گناهكارى مردم خود گمان بد است و اگر گمان ايشان مطابق با واقع نباشد تو هم عملى را به اين خاطر ترك كردى در اين صورت از گمان موهوم به گناه معلوم رسيدى و ترس از گناهكارى ديگران تو را
[1]
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
در گناه افكند.
دوم: وقتى با مراد شيطان موافقت كردى ترك عمل و موافقت شيطان موجب مىشود كه شيطان بر تو جرأت پيدا كند و بر تو مسلط شود زيرا ذكر و قيام به خدمت خداى تعالى تو را نزديك به خداى تعالى مىكند و هر چه به خدا نزديكتر شوى از شيطان دور مىشوى، ولى در ترك عمل با نفس اماره موافقت مىكنى زيرا نفس اماره به كسالت و بيكارى ميل دارد و اين دو سر چشمه همه آفتها هستند و شخص بينا آن ضررها را مىداند.
سوم: نشانه آن كه اين حيلهگرى از نفس است و علت آن ميل نفسانى به بيكارى و بطالت است اينكه: فوات ثواب بيكارى را با عدم وقوع مسلمانان در سوء ظن مىسنجى و مصالح ايشان را بر خودت برمىگزينى، به اينكه مردم به گناه گمان بد نيفتند و تو نيز ثواب نبرى. در نفس خودت تفكر نما و با چشم انصاف نگاه كن! اگر همين قضيه در مورد منافع دنيايى اتفاق مىافتاد و بين شما و ايشان دعوايى در خانه و يا مال در مىگرفت و يا تو روش زندگى را پيدا مىكردى كه بهره در مال در پى دارد آيا ديگران را برمىگزيدى؟ و خود از آن صرف نظر مىكردى؟
و آن روش را در اختيار آنها مىگذاشتى؟ بخدا قسم چنين نيست، بلكه با ايشان همچون دشمن سخت در جنگ و نزاع در مىافتادى و اگر فرصت گزينش بود بهترين نوع زندگى را براى خود بر مىگزيدى و دوست را طرد مىكردى و نزديك را دور مىساختى. و زياد ديديم كه شخصى از دوست خود دورى گزيد و به او ستم روا داشت و پسر و دوستان را از خود دور كرد! و چه دوستانى كه زمانى طولانى دوست بودند و زمانى طولانى ملاطفت و برادرى داشتند تا آنكه دنيا به خاطر معامله و يا شراكت بين ايشان جدايى انداخت! سبب اين جدايىها گزينش منافع خويش است. بنا بر اين ترك عمل به خاطر دلسوزى و رحمت به ايشان نيست، بلكه نيرنگى از نيرنگهاى شيطان و تمايل نفس به ولنگارى و راحتى است. وقتى به ترك حطام دنيا براى مردم راضى نيستى چگونه ترك عمل آخرت مىكنى و حال آنكه ارزش آن بيشتر است و تو در فقر قيامت به آن نياز بيشترى دارى و از بهرههاى دنيايى براى تو بهتر است. آيا اين ترك جز به خاطر سنگينى عمل نيست و جز به خاطر ميل به ولنگارى چيز ديگرى است؟ و به خاطر حيلههاى پوچ و نيرنگهاى بيهوده شيطان كه به آن رنگ و روغن زده در كار و فعاليت براى خدا درنگ مىكنى و تعلل مىورزى. و اگر به عمل مشغول شوى به خود منفعت رساندى و دشمنت را معصيت كردى و به بندگان خدا نفع رساندى چون ممكن است مردم نيز در عمل با تو موافقت كنند و اگر عمل تو علت موافقت ايشان باشد، اجر عمل ايشان به خاطر موافقت ايشان نيز به تو
مىرسد، و هر كسى سنت نيكويى بگذارد، اجر كسانى كه به آن عمل مىكنند به او مىرسد و چه مىدانى؟ شايد از ايشان نيز كسانى هستند كه مىخواهند عمل كنند، ولى مثل همين گمان باعث ترك عملشان شده باشد پس در را بروى شيطان ببند و بندگان پروردگار را براى عمل به راه بينداز! و در مورد آن از ائمه اطهار:كلامى رسيده است كه: عاقل كارى را به ريا انجام نمىدهد و به خاطر حيا تركش نمىكند.
حيله ديگرى نيز در اينجا وجود دارد كه از اولى پيچيدهتر است كوشش كن كه آن حيله را نيز جلوگيرى كنى و راه نفوذ آن را ببندى، زيرا در غير اين صورت راه را باز مىكند وقتى در اول را گشود بر درهاى ديگر نيز قدرت پيدا مىكند[1]و آن اينكه شيطان مىگويد: عمل را ترك كن! تا مردم به تو گمان نيكو برند، و مشهور به بدى باشى، زيرا بهترين بندگان خدا متقيان مخفى هستند، ولى اگر در بين مردم به عبادت مشهور شدى اين تعريف شامل حال تو نمىشود. لازم است از اين حيله نيز بر حذر باشى و قلب خود را مراقبت كنى بنا بر اين اگر مردم تو را ببينند و مشهور شوى و دلت يكى باشد و با دانستن و ندانستن مردم فرقى نكند بر تو گناهى نيست.
چگونه مشهور نشوى در صورتى كه خداى تعالى مىفرمايد: بر توست بپوشى و بر من است كه اظهار كنم، بلكه بر توست كه قلب خودت را نگه دارى و تمايل به شهرت نداشته باشى راه رسيدن به اين مقصود اين است كه در اين فكر كنى كه مدح و ذم مردم و زهد بين ايشان براى تو فايدهاى ندارد و به نياز به عمل در صحراى قيامت نگاه كنى و در نعمتهاى آخرت تفكر كنى پس عمل را ترك نكن! زيرا همه آفتها در ترك عمل است، زيرا عمل باعث ترك كردن و دور شدن شيطان از تو مىشود و باعث خشوع و نشاط و اشتياق به كارهاى اخروى است و ترك عمل ضد آن است.
اشكال (عمل بدون ريا از من ساخته نيست)
علت اينكه به بسيارى از دعاها و اعمال نيكو دست نمىزنم، چون آوردن اين اعمال به صورت حقيقى به طورى كه اخلاص كامل در آن مراعات شده باشد، ممكن نيست. آن اخلاصى كه در روايات تعريف شده كه «بنده به اخلاص كامل نمىرسد جز آنكه دوست نداشته باشد به
[1]
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
خاطر اعمالى كه براى خدا آورده كسى او را مدح كند» و لذا گاهى انسان عمل خالصى را انجام مىكند ولى وقتى مردم بر آن اطلاع يافتند و مطلع شدند و او را ستودند خوشحال مىشود و اين خصوصيت از بشر جدايى ناپذير است جز در مورد انسانهايى كه گفته شده است به اخلاص كامل رسيدند، به همين خاطر گاهى انسان با اخلاص نماز مىگزارد و دعا مىخواند، ولى همين كه كسى بر آن مطلع شد خوشش مىآيد در حالى كه بنا به سخنان شما ريا نه تنها ثواب را از بين مىبرد بلكه باعث عذاب دردناك هم مىگردد.
پاسخ
بنا به نقل مفسرين، در مورد همين مطلب از پيامبر خدا6سؤال شد روايت از سعيد بن جبير است گفت مردى خدمت پيامبر6رسيد عرضه داشت: من صدقه مىدهم و صله رحم مىكنم و قصدى جز خدا ندارم همين كه كسى از آن ياد كند و مرا بستايد خوشحال مىشوم و خوشم مىآيد رسول خدا6ساكت شد و چيزى نگفت تا اينكه اين آيه نازل شد:قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[1]بگو كه من هم بشرى مثل شما هستم كه به من وحى مىشود كه خدايتان يكى است هر كس اميد ملاقات پروردگارش را دارد عمل صالح انجام دهد و در آن احدى را شريك خدا قرار ندهد، و تحقيق آن است كه خوشحالى از اينكه مردم با خبر از اعمال شدند دو قسم است خوشحالى پسنديده و خوشحالى ناپسند خوشحالى پسنديده هم سه قسم است: اول: آنكه قصد او اخفاى طاعت باشد و اخلاص براى خدا دارد، ولى وقتى مردم مطلع شدند، بداند كه خداى تعالى به كرم و فضل خويش مردم را آگاهانيد و بر ايشان خوبيها را نماياند و اين كرم و تفضّل در آشكار ساختن اعمال نيكو، از صفات الهى است، آيا در جملات دعا نمىبينى كه: «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح»: اى خدايى كه خوبيها را آشكار مىكنى و بديها را مىپوشانى. و در وحى آمده است: وظيفه تو پوشاندن عمل صالح است و بر من است كه آن را آشكار كنم بنا بر اين بنده وقتى كه ديد اعمال نيكويش بر ملا شده است از اين مطلب مىفهمد كه خداى تعالى با او نيكى نموده و نظر لطفش شامل حال او شده است، زيرا بنده طاعت و معصيت را در خفا انجام مىدهد، ولى خدا طاعت را آشكار مىكند و معصيت را مىپوشاند و هيچ لطفى بهتر از اين نيست بنا بر اين خوشحالى او به خاطر كار خدايى است، نه به خاطر
[1]- 18/ كهف، 110.
ستايش مردم و مقام و منزلت در دلهاى خلققُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا[1]بگو به فضل و رحمت الهى پس مردم به اينها خوشحال شوند.
دوم: از اظهار خوبيها و پوشاندن بديها در دنيا بفهمد كه خداى تعالى در آخرت نيز چنين با او رفتار مىكند، زيرا رسول خدا6فرمود: خداى تعالى بر بندهاى در دنيا لغزشهايش را نپوشاند جز آنكه در آخرت نيز بپوشاند.
سوم: وقتى مردم فهميدند و او را ستودند خوشحال مىشود زيرا مىفهمد كه مردم در اين زمينه اطاعت حق تعالى كردند، زيرا هر مسلمانى دوست دارد كه مردم در اطاعت حق تعالى باشند و با دل و جان به طاعت الهى راغب باشند، زيرا گروهى از مردم وقتى اهل طاعت را ببينند با آنها دشمنى و حسادت مىكنند و آنها را مسخره مىنمايند و ايشان را ريا كار مىخوانند اين گونه از خوشحالى خوب است و ناپسند نيست و علامت اخلاص در اين نوع اين است كه اطلاع ايشان در عمل تاثيرى نكند بلكه كار او در صورت اطلاع مردم و يا عدم اطلاع آنها يكى باشد. و اگر حركت و نشاط بيشترى از نفس مشاهده كرد بداند كه رياكار است و در از بين بردن و علاج ريا با ارشاد عقل و دين كوشش كند و در غير اين صورت او از هلاكشدگان است.
و اما خوشحالى ناپسند اين است كه علت خوشحالى اين باشد كه مقامش در نزد مردم بالا رفته است و مردم او را مىستايند و بزرگش مىدارند و نيازهايش را برمىآورند و در مقابل اعمال نيكش او را اكرام و بزرگ مىدارند اين همان رياى حقيقى است كه از بين برنده عمل است و عمل را از كفه حسنات به كفه سيئات مىبرد و از كفه ترازوى سعادت به كفه خسارت مىبرد و از درجات بهشت به دركات جهنم مىكشاند.
بدان كه اصل ريا دنيا دوستى و فراموشى آخرت و فكر نكردن در اجر و پاداشهاى الهى و فكر نكردن در آفتهاى دنيا و در نظر نگرفتن عظمت نعمتهاى آخرت است، و ريشه همه اينها دوستى دنيا و شهوات است و اين ريشه همه بديها و منبع هر گناهى است، زيرا وقتى عبادت براى خدا باشد از هر نوع شائبهاى خالى است و جز براى خدا و دار آخرت عبادت را نمىخواهد.
و نيز تمايل جاه و مقام در دلهاى مردم و رغبت در نعمتهاى دنيوى دل را مىميراند و جلوى تفكر در عاقبت را مىگيرد و نمىگذارد كه از علوم الهى بهره بگيرد.
[1]- 10/ يونس، 58.
سؤال:
هر كس از ريا بدش آيد نفرت از ريا او را وادار مىكند كه از ريا دورى كند و ريا را دشمن داشته باشد و عمل خود را جز براى خدا نمىآورد و اطلاع مردم باعث تحرك و نشاط در عملش نمىشود، بلكه بود و نبود مردم و كم و زياد خوب و بد عمل در نزد او يكى است و عقل او دوست ندارد كه مردم از او مطلع شوند، ولى با همه اين اوصاف، طبيعت او تمايل به ريا دارد و دوست دارد و خوشحال مىشود كه مردم بدانند، ولى خود متنفر از اين طبيعت و تمايل و دوستى است و عقلش دشمن آنست و خود را بر آن ملامت مىكند و آيا چنين شخصى از جمله رياكاران است؟!
جواب:
خداى سبحان بندگان را به اندازه طاقت ايشان تكليف مىكند و چون بنده از وساوس شيطان نمىتواند جلوگيرى كند و نمىتواند طبيعت را از مقتضياتش باز دارد تا آنكه اصلا به شهوات ميل نكند و با او منازعه ننمايد بنا بر اين چون جلوگيرى از آن در قدرت انسان نيست به همين خاطر پيامبر6بشارت داده كه از اين گونه تمايلات گذشت مىشود، (59) براى اينكه بندگان از رحمت الهى نااميد نشوند و حرج لازم نيايد و مردم به خدا نزديك شوند. و به رحمت واسعه الهى اميد بندند، آنجايى كه مىفرمايد: خداى تعالى حديث نفس را گذشت مىكند مادامى كه آن را بزبان نياورده باشد و يا به آن عمل نكرده باشد، زيرا حركت زبان و اعضا مقدور بشرند، ولى خطور اوهام و وسوسههاى دل در حيطه قدرت بشرى نيستند و اين مطلب واضح است و هر عاقلى آن را در مىيابد. بله بايد با اين خاطرات و وسوسههاى نفسانى بواسطه ضد آنها مبارزه كند (60) و در مقابل شهوات زشتى آنها را در نظر بگيرد و اين مبارزه تنها با شناخت عواقب شهوات و وساوس و علم دين و راهنمايى عقل ممكن است وقتى چنين كرد، نهايت تلاش خود را در اداى تكاليف انجام داده زيرا خاطراتى كه باعث ريا مىشوند، شيطانى هستند و نفس اماره بعد از آن تمايل به ريا پيدا مىكند ولى احساس تنفر از ريا از ايمان و راهنمايى عقل نشأت مىگيرد.
علاج ريا:
بدان كه ريشه اخلاص، (61)، يكسانى نهان و آشكار است چنان كه به كسى گفتند كه سفارش مىكنم كه اعمال علنى كنيد پرسيد: مقصود از چنين اعمالى چيست؟ پاسخ داد
مقصود آن است كه وقتى خدا مردم را بر آن مطلع كرد از آن حيا نكنى. و اين كلام از سيد اوصيا و مكمل اوليا و مرشد علما و امام اتقيا و والد ائمه امناء امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) است در آنجا كه مىفرمايد: تو را از اعمالى كه عذر خواهى كنى، بر حذر مىدارم، زيرا عملى كه به عذر خواهى نيازمند باشد عمل خوبى نيست. و سفارش مىكنم كه در پنهان، كارى نكنيد كه در آشكارا از آن حيا كنيد و تو را از كار پنهانى كه وقتى به صاحبش بگويند انكار مىكند بر حذر مىدارم. و رسول خدا6فرمودند: بالاترين منازل ايمان يك درجه است و هر كس به آن برسد رستگار شده و پيروز گرديده است، و آن اينكه در نهان خود به صلاح عمل كند به طورى كه اگر آشكار شود برايش مهم نباشد و در صورت پنهانى از عواقب آن نترسد. و حضرت در جواب سؤالى كه نجات در چيست، فرمودند: در طاعت خدا كارى نكند كه هدفش مردم باشد. و از آن حضرت7وارد شده است كه خداى تعالى هر عملى را كه ذرهاى از ريا در آن باشد قبول نمىكند. و از آن حضرت نقل شده است كه خداى تعالى به هر سه طايفه: كشته در راه خدا و صدقه دهنده به مال در راه خدا و قارى كتاب خدا مىگويد: اى كشته شده، دروغ گفتى! زيرا ميل داشتى به تو بگويند: فلانى شجاع است و به صدقه دهنده مىفرمايد: دروغ گفتى! زيرا تمايل داشتى كه به تو بگويند فلانى بخشنده است. و به قارى مىفمرايد: دروغ گفتى بلكه مىخواستى به تو بگويند: فلانى قرآن خوان است. آن وقت رسول خدا6خبر داد كه خداى تعالى به ايشان پاداش نمىدهد. رسول خدا6فرمود: بيشتر از همه از شرك اصغر بر شما مىترسم از آن حضرت پرسيدند: اى رسول خدا شرك اصغر چيست؟ پاسخ داد: ريا شرك اصغر است خداى تعالى در روز قيامت مىفرمايد: وقتى به بندگان در قبال اعمالشان جزا مىدهند به ايشان بگويند بروند به پيش كسانى كه در دنيا براى آنها خود نمايى مىكرديد آيا ثواب اعمالشان را پيش آنها مىيابند؟ و در حديث آمده است: امر مىشود كه گروهى را به جهنم برند، خداى تعالى به خازن جهنم مىگويد كه: اى مالك! بگو به آتش كه قدمهاشان را نسوزان! زيرا ايشان به مسجد مىرفتند و به آتش بگو كه صورتهايشان را نسوزان زيرا وضو را كامل مىگرفتند به آتش بگو كه دستهايشان را نسوزاند، زيرا آن دستها را براى دعا بسوى من بلند مىكردند. مالك به ايشان مىگويد اى شقاوتمندان! اعمال شما در دنيا چه بوده است؟ پاسخ دهند: ما براى غير خدا عمل مىكرديم. مالك به ايشان مىگويد: برويد و پاداش خود را از آن كس بگيريد كه براى او كار مىكرديد.
ديگر آن كه ريا باعث دشمنى خداست و انسان را در معرض رسوايى در دنيا و آخرت قرار
مىدهد، زيرا در حضور مردم در روز قيامت به ايشان ندا در مىدهند اى فاجر! اى حيلهگر! اى ريا كار! آيا خجالت نكشيدى طاعت خدا را به متاع دنيا فروختى و دلهاى بندهگان را در نظر گرفتى و پادشاه معاد را سبك شمردى و محبوبيت بين مردم را با دشمنى خدا خريدى و پيش آنها با كارهاى خدايى خود را آراستى و با دورى از خدا به مردم نزديك شدى و رضايت آنها را جستى و خشم الهى را معترض شدى؟ آيا هيچ كس بىبهاتر از خدا در نزد تو نبود؟ هر گاه بنده در اين رسوايى فكر كند و با چشمداشتى كه بواسطه رياكارى از مردم داشت مقايسه كند و در اين فكر كند كه آراستن خويش براى مردم باعث از بين رفتن ثواب اعمالش گرديده است كه اگر خالص مىبود و بواسطه ريا از بين نمىرفت ميزان اعمالش سنگين مىشد، ولى اكنون همين اعمال به كفه گناهان پيوسته و اگر در ريا همين جابجايى عمل از ثواب به عقاب نبود در شناخت ضرر ريا كافى بود و انسان را از توجه به آن باز مىداشت و مىتوانست با اين حسنات به رتبه صدّيقين به پيوندد، ولى اكنون در درك سافلين قرار گرفته است.
واى بر حسرتى بىپايان و لغزشى كه جبرانش ممكن نيست! و با رسوايى و توبيخ در حضور مردم در معاد توأم است، علاوه آنكه ريا كارى در دنيا، باعث صرف همت، در جلب قلوب مردم مىشود، زيرا خشنودى مردم هدفى دست نيافتنى است، زيرا هر گاه عدهاى خشنود شوند، عدهاى ديگر خشمگين مىشوند و رضايت عدهاى در خشم ديگران است و هر كس خشم خدا را به خاطر رضايت مردم براى خود بخواهد خداى بر او خشم گيرد و مردم نيز بر او خشمگين شوند. هدف از مدح مردم چيست كه به خاطر مدح مردم مذمت الهى را بر خود بپسندد در صورتى كه مدح مردم نه روزى را زيادى مىكند و نه مرگ را به تاخير مىاندازد و در روز فقر و تنگدستى و سختى قيامت فايدهاى ندارد و اگر طمع در مال مردم دارد خداى تعالى روزى مىدهد و عطاى الهى بهترين عطاهاست. و هر كس در خلق طمع ورزد، از خوارى و نااميدى در امان نيست و اگر به مراد برسد از منت و خوارى خالى نيست. چگونه عاقل پاداش الهى را به اميد واهى و خيال نادرست وامىگذارد كه گاهى درست در مىآيد و گاهى نادرست از آب در مىآيد؟
و اگر درست از آب درآيد لذت دريافت آن با درد و رنج منت و خوارى برابرى نمىكند، در صورتى كه روزى را، خدا قسمت كرده و به عنوان رزق او محسوب مىدارد. پس عاقل بايد براى خود اين مطالب را يادآورى كند و ضرر و عاقبت آن را بيان كند در اين صورت رغبت او به ريا كم مىشود و با قلبش به سوى خدا روى مىآورد زيرا عاقل در مواردى كه ضرر چيزى زياد باشد به آن رغبتى نمىكند و علاوه آنكه براى كندن ريشه ريا همين او را كافى است كه اگر مردم قصد