بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 185

سؤال:

هر كس از ريا بدش آيد نفرت از ريا او را وادار مى‌كند كه از ريا دورى كند و ريا را دشمن داشته باشد و عمل خود را جز براى خدا نمى‌آورد و اطلاع مردم باعث تحرك و نشاط در عملش نمى‌شود، بلكه بود و نبود مردم و كم و زياد خوب و بد عمل در نزد او يكى است و عقل او دوست ندارد كه مردم از او مطلع شوند، ولى با همه اين اوصاف، طبيعت او تمايل به ريا دارد و دوست دارد و خوشحال مى‌شود كه مردم بدانند، ولى خود متنفر از اين طبيعت و تمايل و دوستى است و عقلش دشمن آنست و خود را بر آن ملامت مى‌كند و آيا چنين شخصى از جمله رياكاران است؟!

جواب:

خداى سبحان بندگان را به اندازه طاقت ايشان تكليف مى‌كند و چون بنده از وساوس شيطان نمى‌تواند جلوگيرى كند و نمى‌تواند طبيعت را از مقتضياتش باز دارد تا آنكه اصلا به شهوات ميل نكند و با او منازعه ننمايد بنا بر اين چون جلوگيرى از آن در قدرت انسان نيست به همين خاطر پيامبر6بشارت داده كه از اين گونه تمايلات گذشت مى‌شود، (59) براى اينكه بندگان از رحمت الهى نااميد نشوند و حرج لازم نيايد و مردم به خدا نزديك شوند. و به رحمت واسعه الهى اميد بندند، آنجايى كه مى‌فرمايد: خداى تعالى حديث نفس را گذشت مى‌كند مادامى كه آن را بزبان نياورده باشد و يا به آن عمل نكرده باشد، زيرا حركت زبان و اعضا مقدور بشرند، ولى خطور اوهام و وسوسه‌هاى دل در حيطه قدرت بشرى نيستند و اين مطلب واضح است و هر عاقلى آن را در مى‌يابد. بله بايد با اين خاطرات و وسوسه‌هاى نفسانى بواسطه ضد آنها مبارزه كند (60) و در مقابل شهوات زشتى آنها را در نظر بگيرد و اين مبارزه تنها با شناخت عواقب شهوات و وساوس و علم دين و راهنمايى عقل ممكن است وقتى چنين كرد، نهايت تلاش خود را در اداى تكاليف انجام داده زيرا خاطراتى كه باعث ريا مى‌شوند، شيطانى هستند و نفس اماره بعد از آن تمايل به ريا پيدا مى‌كند ولى احساس تنفر از ريا از ايمان و راهنمايى عقل نشأت مى‌گيرد.

علاج ريا:

بدان كه ريشه اخلاص، (61)، يكسانى نهان و آشكار است چنان كه به كسى گفتند كه سفارش مى‌كنم كه اعمال علنى كنيد پرسيد: مقصود از چنين اعمالى چيست؟ پاسخ داد


صفحه 186

مقصود آن است كه وقتى خدا مردم را بر آن مطلع كرد از آن حيا نكنى. و اين كلام از سيد اوصيا و مكمل اوليا و مرشد علما و امام اتقيا و والد ائمه امناء امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) است در آنجا كه مى‌فرمايد: تو را از اعمالى كه عذر خواهى كنى، بر حذر مى‌دارم، زيرا عملى كه به عذر خواهى نيازمند باشد عمل خوبى نيست. و سفارش مى‌كنم كه در پنهان، كارى نكنيد كه در آشكارا از آن حيا كنيد و تو را از كار پنهانى كه وقتى به صاحبش بگويند انكار مى‌كند بر حذر مى‌دارم. و رسول خدا6فرمودند: بالاترين منازل ايمان يك درجه است و هر كس به آن برسد رستگار شده و پيروز گرديده است، و آن اينكه در نهان خود به صلاح عمل كند به طورى كه اگر آشكار شود برايش مهم نباشد و در صورت پنهانى از عواقب آن نترسد. و حضرت در جواب سؤالى كه نجات در چيست، فرمودند: در طاعت خدا كارى نكند كه هدفش مردم باشد. و از آن حضرت7وارد شده است كه خداى تعالى هر عملى را كه ذره‌اى از ريا در آن باشد قبول نمى‌كند. و از آن حضرت نقل شده است كه خداى تعالى به هر سه طايفه: كشته در راه خدا و صدقه دهنده به مال در راه خدا و قارى كتاب خدا مى‌گويد: اى كشته شده، دروغ گفتى! زيرا ميل داشتى به تو بگويند: فلانى شجاع است و به صدقه دهنده مى‌فرمايد: دروغ گفتى! زيرا تمايل داشتى كه به تو بگويند فلانى بخشنده است. و به قارى مى‌فمرايد: دروغ گفتى بلكه مى‌خواستى به تو بگويند: فلانى قرآن خوان است. آن وقت رسول خدا6خبر داد كه خداى تعالى به ايشان پاداش نمى‌دهد. رسول خدا6فرمود: بيشتر از همه از شرك اصغر بر شما مى‌ترسم از آن حضرت پرسيدند: اى رسول خدا شرك اصغر چيست؟ پاسخ داد: ريا شرك اصغر است خداى تعالى در روز قيامت مى‌فرمايد: وقتى به بندگان در قبال اعمالشان جزا مى‌دهند به ايشان بگويند بروند به پيش كسانى كه در دنيا براى آنها خود نمايى مى‌كرديد آيا ثواب اعمالشان را پيش آنها مى‌يابند؟ و در حديث آمده است: امر مى‌شود كه گروهى را به جهنم برند، خداى تعالى به خازن جهنم مى‌گويد كه: اى مالك! بگو به آتش كه قدمهاشان را نسوزان! زيرا ايشان به مسجد مى‌رفتند و به آتش بگو كه صورت‌هايشان را نسوزان زيرا وضو را كامل مى‌گرفتند به آتش بگو كه دست‌هايشان را نسوزاند، زيرا آن دست‌ها را براى دعا بسوى من بلند مى‌كردند. مالك به ايشان مى‌گويد اى شقاوتمندان! اعمال شما در دنيا چه بوده است؟ پاسخ دهند: ما براى غير خدا عمل مى‌كرديم. مالك به ايشان مى‌گويد: برويد و پاداش خود را از آن كس بگيريد كه براى او كار مى‌كرديد.

ديگر آن كه ريا باعث دشمنى خداست و انسان را در معرض رسوايى در دنيا و آخرت قرار


صفحه 187

مى‌دهد، زيرا در حضور مردم در روز قيامت به ايشان ندا در مى‌دهند اى فاجر! اى حيله‌گر! اى ريا كار! آيا خجالت نكشيدى طاعت خدا را به متاع دنيا فروختى و دلهاى بنده‌گان را در نظر گرفتى و پادشاه معاد را سبك شمردى و محبوبيت بين مردم را با دشمنى خدا خريدى و پيش آنها با كارهاى خدايى خود را آراستى و با دورى از خدا به مردم نزديك شدى و رضايت آنها را جستى و خشم الهى را معترض شدى؟ آيا هيچ كس بى‌بهاتر از خدا در نزد تو نبود؟ هر گاه بنده در اين رسوايى فكر كند و با چشمداشتى كه بواسطه رياكارى از مردم داشت مقايسه كند و در اين فكر كند كه آراستن خويش براى مردم باعث از بين رفتن ثواب اعمالش گرديده است كه اگر خالص مى‌بود و بواسطه ريا از بين نمى‌رفت ميزان اعمالش سنگين مى‌شد، ولى اكنون همين اعمال به كفه گناهان پيوسته و اگر در ريا همين جابجايى عمل از ثواب به عقاب نبود در شناخت ضرر ريا كافى بود و انسان را از توجه به آن باز مى‌داشت و مى‌توانست با اين حسنات به رتبه صدّيقين به پيوندد، ولى اكنون در درك سافلين قرار گرفته است.

واى بر حسرتى بى‌پايان و لغزشى كه جبرانش ممكن نيست! و با رسوايى و توبيخ در حضور مردم در معاد توأم است، علاوه آنكه ريا كارى در دنيا، باعث صرف همت، در جلب قلوب مردم مى‌شود، زيرا خشنودى مردم هدفى دست نيافتنى است، زيرا هر گاه عده‌اى خشنود شوند، عده‌اى ديگر خشمگين مى‌شوند و رضايت عده‌اى در خشم ديگران است و هر كس خشم خدا را به خاطر رضايت مردم براى خود بخواهد خداى بر او خشم گيرد و مردم نيز بر او خشمگين شوند. هدف از مدح مردم چيست كه به خاطر مدح مردم مذمت الهى را بر خود بپسندد در صورتى كه مدح مردم نه روزى را زيادى مى‌كند و نه مرگ را به تاخير مى‌اندازد و در روز فقر و تنگدستى و سختى قيامت فايده‌اى ندارد و اگر طمع در مال مردم دارد خداى تعالى روزى مى‌دهد و عطاى الهى بهترين عطاهاست. و هر كس در خلق طمع ورزد، از خوارى و نااميدى در امان نيست و اگر به مراد برسد از منت و خوارى خالى نيست. چگونه عاقل پاداش الهى را به اميد واهى و خيال نادرست وامى‌گذارد كه گاهى درست در مى‌آيد و گاهى نادرست از آب در مى‌آيد؟

و اگر درست از آب درآيد لذت دريافت آن با درد و رنج منت و خوارى برابرى نمى‌كند، در صورتى كه روزى را، خدا قسمت كرده و به عنوان رزق او محسوب مى‌دارد. پس عاقل بايد براى خود اين مطالب را يادآورى كند و ضرر و عاقبت آن را بيان كند در اين صورت رغبت او به ريا كم مى‌شود و با قلبش به سوى خدا روى مى‌آورد زيرا عاقل در مواردى كه ضرر چيزى زياد باشد به آن رغبتى نمى‌كند و علاوه آنكه براى كندن ريشه ريا همين او را كافى است كه اگر مردم قصد


صفحه 188

باطنى او را ريا و اظهار اخلاص مى‌دانستند او را دشمن مى‌داشتند و اتفاقا خداى تعالى راز وى را بر ملا مى‌كند تا آنكه همه خلق او را دشمن داشته باشند و نيز خداى شخص ريا كار را به مردم معرفى مى‌كند و خشم خويش را نسبت به او عيان مى‌كند و اگر اخلاص مى‌داشت خداى اخلاص او را براى مردم بر ملا مى‌كرد و او را در نزد مردم عزيز مى‌نمود و مردم را مسخر او مى‌كرد و زبانها را براى سپاس بر او مى‌گشود.

حكايت شده است كه مردى از بنى اسرائيل با خود گفت: خداى را چنان عبادت كنم كه مردم از عبادتهاى من بگويند! مدت مديدى عبادت مى‌كرد و در آوردن طاعت و عبادت كوشش وافر مى‌نمود، ولى از هر محلى عبور مى‌كرد به او مى‌گفتند: رياكار! سپس به خود روى آورد و به خود گفت: رنج بيهوده بردى و عمر خودت را به پوچ هدر دادى! حال وقت آنست كه براى خداى عبادت كنى نيّت خود را دگرگون كرد و عملش را براى خداى خالص نمود، اين بار از هر محلى كه عبور مى‌كرد مى‌گفتند: انسان متقى و باورعى است. و مانند اين گفتار از قول پيامبر سابقا گذشت كه فرمود: خداى تعالى فرمود بر توست كه عملت را بپوشانى و بر من است كه اظهارش كنم. ائمه اطهار:فرمودند: خداى تعالى ثنا را قسمت مى‌كند، همان طور كه روزى را تقسيم مى‌كند، با آنكه مدح مردم نفعى به حال او ندارد و او پيش خدا مذموم است و از اهل آتش مى‌باشد و در صورتى كه در نزد خداى تعالى شخصى صالح و مورد رضايت باشد و از جمله مقربان الهى باشد مذمت مردم به او ضررى نمى‌رساند. چگونه مذمت و يا كيد مردم به او ضرر مى‌زند در صورتى كه پيامبر6مى‌فرمايد: هر كس ستايشهاى خدا را بر ستايشهاى مردم برگزيند خداى تعالى رنج مردم را كفايت مى‌كند. پيامبر6فرمود: هر كس كار آخرت خود را درست كند، خداى تعالى امر دنيايش را اصلاح مى‌كند و هر كس بين خود و خداى را درست كند خداى تعالى بين او و بين مردم را درست مى‌كند.

و شايسته است كه نياز سخت و بيچارگى روز قيامت را متذكر شود كه چگونه به ثواب اعمال نياز دارد، زيرايَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌[1]: روزى كه مال و فرزندان فايده‌اى نمى‌بخشد مگر آنكه كسى قلب سالم آورده باشد. (62)لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ‌[2]پدر از فرزند كفايت نمى‌كند. و صديقين به خود مشغول مى‌شوند و هر كدام مى‌گويند وا نفسا! وا نفسا! چه برسد به ديگران. پس شايسته نيست كه اعمال غير خالص را يدك بكشند.

[1]- 26/ شعراء، 88.

[2]- 31/ لقمان، 33.


صفحه 189

همان طور كه مسافر به راه دور و مخوف با خود جز طلاى ناب همراه نمى‌برد، زيرا مى‌خواهد سبكبار باشد و به هنگام نياز منفعت زيادى از آن ببرد. هيچ نيازى بيشتر از نياز روز قيامت نيست و هيچ عملى منفعتش از عمل خالص براى خدا بيشتر نيست زيرا عمل خالص نفيس‌ترين ذخاير است و براى حمل مطمئن‌تر است، بلكه عمل خالص الهى شخص را حمل مى‌كند چنان كه در تفسير قول خداى سبحان‌يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ‌[1]. خداى تعالى بواسطه اعمال رستگاركننده‌شان كسانى را كه تقوى پيشه كردند نجات مى‌دهد» به هنگام اهوال قيامت عمل صالح به صاحبش مى‌گويد مرا سوار شو! و چه زياد در دنيا سوارت بودم! پس شخص بر عمل صالح مى‌نشيند و بر سختيهاى قيامت گام مى‌زند. داود بن فرقد از ابو عبد الله7نقل كرد كه فرمود: عمل صالح جاى صاحب خود را در بهشت آماده مى‌كند چنان كه مرد غلام خود را قبلا مى‌فرستد تا بسترش را بگستراند. سپس فرمودمَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ‌[2]هر كس عمل صالحى انجام دهد براى خود آماده كرده است.» پس هر كس آخرت و اهوال و منازل بلندش را در دل خود سان‌دهد چيزهايى كه در زندگانى دنيا مربوط به مردم است، پست مى‌شمارد. و ريا را با رنجها و تلخيها توام مى‌يابد. با اين اوصاف شخص همت خود را متمركز مى‌كند و قلبش را به سوى خدا مى‌كشاند و از خوارى ريا و رنجهاى ناشى از ملاحظه دلهاى مردم مى‌رهد و از اخلاص او انوارى بر قلبش مى‌تابد، سينه‌اش را وسعت مى‌دهد و زبانش را باز مى‌كند و الطاف الهى براى او درى را مى‌گشايد كه بر انس او بيافزايد و به وحشت از مردم اضافه كند و اينكه دنيا را پست مى‌شمارد و آخرت را بزرگ مى‌دارد خلق از دلش مى‌افتد و انگيزه ريا از او رخت بر مى‌بندد و خلوت را انتخاب مى‌كند و دوست دارد[3]و ابرهاى رحمت بر او مى‌ريزند و زبانش به حكمت‌هاى لطيف گويا مى‌شود. و در خبر از پيامبر6آمده است كه فرمود: هر كس چهل روز براى خدا اخلاص ورزد خداى تعالى چشمه‌هاى حكمت را از قلبش به زبانش سرازير مى‌كند. و عبيد بن زراره از امام صادق7حديث كرد كه فرمود: هيچ مؤمنى نيست جز آنكه خداى تعالى او را با ايمانش مانوس كرده است اگر بر بالاى كوه باشد نمى‌هراسد. حلبى از ابى عبد الله (ع) نقل كرده است فرمود: براى آزمايش با مردم بنشين! وقتى ايشان را بيازمايى با ايشان‌

[1]- 39/ زمر، 61.

[2]- 30/ روم، 44.

[3]حضرت استاد آية الله حسن زاده آملى مى‌فرمايد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 190

دشمن مى‌شوى.

و ابى محمد امام حسن بن على (ع) فرمود: وحشت از مردم به اندازه شناخت از مردم است.

كعب الاحبار روايت كرد گفت: خداى تعالى به بعضى از پيامبرانش وحى كرد: اگر ملاقات مرا در حظيره قدس مى‌خواهى در دنيا غريب و يكه و تنها و غمگين و ترسان باش مثل پرنده‌اى تنها كه در سرزمينى بى‌آب و علف مى‌پرد و از ميوه درختان مى‌خورد. وقتى شبانگاه رسيد به لانه‌اش پناه مى‌برد و با پرندگان ديگر همراه نيست، چون با من مانوس است و از مردم هراسناك مى‌باشد.

و از فاطمه زهرا سيده زنان عالم و محبوب حضرت خاتم و مادر ائمه اطهار كه درود بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد- روايت شده است كه فرمود: هر كس عبادت خالص خود را به طرف بالا فرستد، خداى تعالى بهترين مصالح خود را براى او پايين مى‌فرستد. و از امام باقر (ع) روايت شده است كه: بنده به حقيقت، عابد خداى تعالى نمى‌شود مگر آنكه از همه خلق ببرد و تنها به خداى تعالى متكى شود در حالى كه خدا مى‌گويد اين شخص صالح از آن من است، به كرمش وى را قبول مى‌كند. و از امام صادق7آمده است كه فرمود: خداى تعالى هيچ نعمتى را برتر از اين نعمت قرار نداد، كه در قلب بنده با خدا، هيچ كس نباشد و امام صادق7به هشام بن حكم فرمود: اى هشام! صبر بر وحدت نشانه عقل قوى است هر كس را كه خداى تعالى عقل داد از اهل دنيا و راغبان به آن دورى مى‌جويد و راغب ثواب الهى مى‌شود و خداى تعالى، انيس او در وحشت مى‌گردد و در وحدت همصحبت او مى‌شود و در تنگدستى بى‌نيازش مى‌نمايد و در غير فاميلش عزيزش مى‌دارد اى هشام! عمل كم با علم مقبول مى‌شود و چند برابر مى‌شود و عمل زياد با جهل برمى‌گردد. از امام ابى جعفر جواد7نقل است كه فرمود: افضل عبادت‌ها اخلاص است. و از ابو الحسن هادى7نقل شده است كه اگر مردم در راه وسيعى حركت كنند من در راه بنده‌اى حركت مى‌كنم كه خداى را به اخلاص عبادت كرده است. و از امام حسن عسگرى (ع) آمده است كه: اگر دنيا در يك لقمه قرار داده شود من آن را در دهان بنده‌اى خواهم گذاشت كه خداى تعالى را به اخلاص عبادت مى‌كند باز مى‌بينم كه من در حق او تقصير و كم كارى كرده‌ام و اگر كافر را از دنيا منع كنم تا آنكه از گرسنگى و تشنگى به حد مرگ برسد، آنگاه مقدارى آب به او دهم فكر مى‌كنم اسراف كرده‌ام. اينها مقدارى از دواهاى علمى بود كه شخص رياكار را دوا مى‌كند و روزنه‌هاى هواى نفس را مى‌بندد.


صفحه 191

و اما دواى عملى ريا:

شخص بايد خود را عادت دهد كه عبادت‌هاى خود را در پنهانى انجام دهد و درها را ببندد، چنان كه كسى كه كارهاى زشت انجام مى‌دهد، چنين مى‌كند. و به اطلاع خدا و علم او بسنده كند و نفسش از او نخواهد كه ديگران بدانند، هيچ دوايى در علاج ريا از اين موثرتر نيست. عيسى (ع) به حواريين مى‌فرمود: وقتى روزه گرفتيد سر و ريش را روغن بماليد و لبان را به روغن زيتون آغشته نماييد مبادا مردم بفهمند كه شما روزه دار هستيد وقتى به دست راست صدقه داديد از دست چپ مخفى كنيد. وقتى نماز مى‌گزاريد، پرده در را بكشيد.

خداى تعالى ثنا را بسان روزى تقسيم مى‌كند رسول خدا6فرمود: در سايه عرش خدا سه نفرند كه خداى تعالى به سايه خويش ايشان را در سايه مى‌گيرد، روزى كه هيچ سايه‌اى جز سايه خدا نيست. دو نفر كه در راه خدا دوستى كردند و در همان راه جدا شدند، و مردى كه به دست راست صدقه داد و آن را از دست چپ پوشانيد، و مردى كه زنى صاحب جمال او را به خود خواند ولى او گفت من از رب العالمين مى‌ترسم. و حفص بن بخترى از امام جعفر صادق (ع) روايت كرد گفت: پدرم از پدرانم:روايت كردند كه امير المؤمنين7به كميل بن زياد نخعى فرمود: صدقه بده ولى آشكارش مكن! خودت را پنهان كن! و مشهور مساز! و بياموز و عمل كن و ساكت شو! به سلامت مى‌مانى پس خوبان را خوشحال مى‌كنى و بدان را به غضب مى‌آورى و اگر خداى تعالى دين خود را به تو شناساند ضررى ندارد كه تو مردم را نشناسى و تو را نشناسند.

«دنباله»

وقتى عمل را پنهان كردى و آن را مخفى نمودى و عمل خالص را براى خدا قرار دادى بعدا بين مردم بر ملا نكن به اينكه بگويى عمل به اخلاص واقع شد و در دفتر حسنات نوشته شده و در كفه اعمال حسنه قرار گرفت بعدا عمل را آشكار كنى و همت و كوشش تو بر كتمان آن كم شود سفارش مى‌كنم و بر حذر مى‌دارم تو را كه تلاش و رنج خود را ضايع مكن! و از دفتر پنهان به دفتر آشكار انتقالش مده! اگر بر اخلاص خود باقى هستى نود و نه برابر از عمل كاستى. چنان كه از ائمه اطهار:روايت شده است كه افضيلت عمل پنهانى بر عمل آشكار، هفتاد برابر است. و از امام صادق7است كه هر كسى در خفا عمل نيكى به جاى آورد به عنوان عمل خفايى نوشته مى‌شود و وقتى آن را بيان كند و آشكار نمايد از آن محو مى‌شود و به عنوان عمل‌


صفحه 192

آشكارا نوشته مى‌شود، وقتى بار ديگر اقرار كنى و بيان نمايى از آنهم محو شده و به عنوان عمل ريايى نوشته مى‌شود. واى بر تو از آن سخنى كه اين مقدار نحس بود! و چه مصيبتى بزرگ براى تو ببار آورد. اى كاش لال بودن، تو را حفظ مى‌كرد و سكوت، تو را نگه مى‌داشت.

بله از ائمه:روايت شده است كه ايشان اجازه نقل آن را دادند اگر بيان آن براى برادر مؤمنش سود دارد و او را در آن مورد بيان شده به نشاط در مى‌آورد.

قسم دوم عجب است كه از هلاك‌كننده‌هاست.

رسول خدا6- فرمود سه چيز هلاك‌كننده‌اند: آزى كه شخص از آن پيروى كند، و هواى نفسى كه پيروى شود و از خود راضى بودن و عجب. و عجب عمل را از بين مى‌برد و باعث دشمنى خداى سبحان مى‌شود. حضرت على (ع) مى‌فرمايد: اگر گناهى براى مؤمن بدتر از عجب و خودبينى نبود، خداى تعالى راه مؤمن را براى گناه باز نمى‌گذاشت (63). و امير المؤمنين7فرمود: گناهى كه بدت بيايد بهتر از خوبى است كه خوشت بيايد، يعنى باعث عجب شود و حضرت فرمود: حسب و نسبى بهتر از تواضع نيست و تنهايى، وحشتناك‌تر از عجب نيست.

از امام صادق از پيامبر6روايت شده كه فرمود: خداى تعالى به داود وحى فرمود كه اى داود گناهكاران را بشارت بده و صدّيقان را بترسان! عرضه داشت: چگونه به گناهكاران بشارت دهم و صديقان را انذار كنم؟ فرمود: اى داود! به گناهكاران بشارت بده كه من توبه گناهان را مى‌پذيرم و از گناه مى‌گذرم و صديقان را بترسان مبادا! از اعمالشان عجب پيدا كنند، زيرا هيچ بنده‌اى نيست كه به حسناتش عجب و خودستايى كند، جز آنكه هلاك مى‌شود.

و در روايت ديگر آمده است: هيچ عبدى نيست كه حسنات خود را حسابرسى كند، مگر آنكه هلاك شود. و از ابى جعفر (ع) از پيامبر6آمده است كه فرمود: خداى تعالى فرمود: مى‌دانم كه چه چيز كار بنده مؤمن مرا درست مى‌كند و از جمله بندگان مؤمنم، كسانى هستند كه شب از بستر بلند مى‌شود و از بالش نرم دست مى‌كشد و در عبادت مى‌كوشد و خود را در عبادت به زحمت مى‌اندازد من يك شب يا دو شب او را ضرر مى‌زنم و خوابش مى‌كنم، زيرا مصلحت او را در نظر مى‌گيرم بر خلاف ميل او كه دوست ندارد بخوابد، پس در خواب مى‌ماند تا صبح شود و بلند مى‌شود در صورتى كه بر خويش خشمگين است و نفس را ملامت مى‌كند و اگر بين او و مرادش كه عبادت من است او را واگذارم (تا عبادت كند) از عبادتش دچار عجب مى‌شود و