همان طور كه مسافر به راه دور و مخوف با خود جز طلاى ناب همراه نمىبرد، زيرا مىخواهد سبكبار باشد و به هنگام نياز منفعت زيادى از آن ببرد. هيچ نيازى بيشتر از نياز روز قيامت نيست و هيچ عملى منفعتش از عمل خالص براى خدا بيشتر نيست زيرا عمل خالص نفيسترين ذخاير است و براى حمل مطمئنتر است، بلكه عمل خالص الهى شخص را حمل مىكند چنان كه در تفسير قول خداى سبحانيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ[1]. خداى تعالى بواسطه اعمال رستگاركنندهشان كسانى را كه تقوى پيشه كردند نجات مىدهد» به هنگام اهوال قيامت عمل صالح به صاحبش مىگويد مرا سوار شو! و چه زياد در دنيا سوارت بودم! پس شخص بر عمل صالح مىنشيند و بر سختيهاى قيامت گام مىزند. داود بن فرقد از ابو عبد الله7نقل كرد كه فرمود: عمل صالح جاى صاحب خود را در بهشت آماده مىكند چنان كه مرد غلام خود را قبلا مىفرستد تا بسترش را بگستراند. سپس فرمودمَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ[2]هر كس عمل صالحى انجام دهد براى خود آماده كرده است.» پس هر كس آخرت و اهوال و منازل بلندش را در دل خود ساندهد چيزهايى كه در زندگانى دنيا مربوط به مردم است، پست مىشمارد. و ريا را با رنجها و تلخيها توام مىيابد. با اين اوصاف شخص همت خود را متمركز مىكند و قلبش را به سوى خدا مىكشاند و از خوارى ريا و رنجهاى ناشى از ملاحظه دلهاى مردم مىرهد و از اخلاص او انوارى بر قلبش مىتابد، سينهاش را وسعت مىدهد و زبانش را باز مىكند و الطاف الهى براى او درى را مىگشايد كه بر انس او بيافزايد و به وحشت از مردم اضافه كند و اينكه دنيا را پست مىشمارد و آخرت را بزرگ مىدارد خلق از دلش مىافتد و انگيزه ريا از او رخت بر مىبندد و خلوت را انتخاب مىكند و دوست دارد[3]و ابرهاى رحمت بر او مىريزند و زبانش به حكمتهاى لطيف گويا مىشود. و در خبر از پيامبر6آمده است كه فرمود: هر كس چهل روز براى خدا اخلاص ورزد خداى تعالى چشمههاى حكمت را از قلبش به زبانش سرازير مىكند. و عبيد بن زراره از امام صادق7حديث كرد كه فرمود: هيچ مؤمنى نيست جز آنكه خداى تعالى او را با ايمانش مانوس كرده است اگر بر بالاى كوه باشد نمىهراسد. حلبى از ابى عبد الله (ع) نقل كرده است فرمود: براى آزمايش با مردم بنشين! وقتى ايشان را بيازمايى با ايشان
[1]- 39/ زمر، 61.
[2]- 30/ روم، 44.
[3]حضرت استاد آية الله حسن زاده آملى مىفرمايد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
دشمن مىشوى.
و ابى محمد امام حسن بن على (ع) فرمود: وحشت از مردم به اندازه شناخت از مردم است.
كعب الاحبار روايت كرد گفت: خداى تعالى به بعضى از پيامبرانش وحى كرد: اگر ملاقات مرا در حظيره قدس مىخواهى در دنيا غريب و يكه و تنها و غمگين و ترسان باش مثل پرندهاى تنها كه در سرزمينى بىآب و علف مىپرد و از ميوه درختان مىخورد. وقتى شبانگاه رسيد به لانهاش پناه مىبرد و با پرندگان ديگر همراه نيست، چون با من مانوس است و از مردم هراسناك مىباشد.
و از فاطمه زهرا سيده زنان عالم و محبوب حضرت خاتم و مادر ائمه اطهار كه درود بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد- روايت شده است كه فرمود: هر كس عبادت خالص خود را به طرف بالا فرستد، خداى تعالى بهترين مصالح خود را براى او پايين مىفرستد. و از امام باقر (ع) روايت شده است كه: بنده به حقيقت، عابد خداى تعالى نمىشود مگر آنكه از همه خلق ببرد و تنها به خداى تعالى متكى شود در حالى كه خدا مىگويد اين شخص صالح از آن من است، به كرمش وى را قبول مىكند. و از امام صادق7آمده است كه فرمود: خداى تعالى هيچ نعمتى را برتر از اين نعمت قرار نداد، كه در قلب بنده با خدا، هيچ كس نباشد و امام صادق7به هشام بن حكم فرمود: اى هشام! صبر بر وحدت نشانه عقل قوى است هر كس را كه خداى تعالى عقل داد از اهل دنيا و راغبان به آن دورى مىجويد و راغب ثواب الهى مىشود و خداى تعالى، انيس او در وحشت مىگردد و در وحدت همصحبت او مىشود و در تنگدستى بىنيازش مىنمايد و در غير فاميلش عزيزش مىدارد اى هشام! عمل كم با علم مقبول مىشود و چند برابر مىشود و عمل زياد با جهل برمىگردد. از امام ابى جعفر جواد7نقل است كه فرمود: افضل عبادتها اخلاص است. و از ابو الحسن هادى7نقل شده است كه اگر مردم در راه وسيعى حركت كنند من در راه بندهاى حركت مىكنم كه خداى را به اخلاص عبادت كرده است. و از امام حسن عسگرى (ع) آمده است كه: اگر دنيا در يك لقمه قرار داده شود من آن را در دهان بندهاى خواهم گذاشت كه خداى تعالى را به اخلاص عبادت مىكند باز مىبينم كه من در حق او تقصير و كم كارى كردهام و اگر كافر را از دنيا منع كنم تا آنكه از گرسنگى و تشنگى به حد مرگ برسد، آنگاه مقدارى آب به او دهم فكر مىكنم اسراف كردهام. اينها مقدارى از دواهاى علمى بود كه شخص رياكار را دوا مىكند و روزنههاى هواى نفس را مىبندد.
و اما دواى عملى ريا:
شخص بايد خود را عادت دهد كه عبادتهاى خود را در پنهانى انجام دهد و درها را ببندد، چنان كه كسى كه كارهاى زشت انجام مىدهد، چنين مىكند. و به اطلاع خدا و علم او بسنده كند و نفسش از او نخواهد كه ديگران بدانند، هيچ دوايى در علاج ريا از اين موثرتر نيست. عيسى (ع) به حواريين مىفرمود: وقتى روزه گرفتيد سر و ريش را روغن بماليد و لبان را به روغن زيتون آغشته نماييد مبادا مردم بفهمند كه شما روزه دار هستيد وقتى به دست راست صدقه داديد از دست چپ مخفى كنيد. وقتى نماز مىگزاريد، پرده در را بكشيد.
خداى تعالى ثنا را بسان روزى تقسيم مىكند رسول خدا6فرمود: در سايه عرش خدا سه نفرند كه خداى تعالى به سايه خويش ايشان را در سايه مىگيرد، روزى كه هيچ سايهاى جز سايه خدا نيست. دو نفر كه در راه خدا دوستى كردند و در همان راه جدا شدند، و مردى كه به دست راست صدقه داد و آن را از دست چپ پوشانيد، و مردى كه زنى صاحب جمال او را به خود خواند ولى او گفت من از رب العالمين مىترسم. و حفص بن بخترى از امام جعفر صادق (ع) روايت كرد گفت: پدرم از پدرانم:روايت كردند كه امير المؤمنين7به كميل بن زياد نخعى فرمود: صدقه بده ولى آشكارش مكن! خودت را پنهان كن! و مشهور مساز! و بياموز و عمل كن و ساكت شو! به سلامت مىمانى پس خوبان را خوشحال مىكنى و بدان را به غضب مىآورى و اگر خداى تعالى دين خود را به تو شناساند ضررى ندارد كه تو مردم را نشناسى و تو را نشناسند.
«دنباله»
وقتى عمل را پنهان كردى و آن را مخفى نمودى و عمل خالص را براى خدا قرار دادى بعدا بين مردم بر ملا نكن به اينكه بگويى عمل به اخلاص واقع شد و در دفتر حسنات نوشته شده و در كفه اعمال حسنه قرار گرفت بعدا عمل را آشكار كنى و همت و كوشش تو بر كتمان آن كم شود سفارش مىكنم و بر حذر مىدارم تو را كه تلاش و رنج خود را ضايع مكن! و از دفتر پنهان به دفتر آشكار انتقالش مده! اگر بر اخلاص خود باقى هستى نود و نه برابر از عمل كاستى. چنان كه از ائمه اطهار:روايت شده است كه افضيلت عمل پنهانى بر عمل آشكار، هفتاد برابر است. و از امام صادق7است كه هر كسى در خفا عمل نيكى به جاى آورد به عنوان عمل خفايى نوشته مىشود و وقتى آن را بيان كند و آشكار نمايد از آن محو مىشود و به عنوان عمل
آشكارا نوشته مىشود، وقتى بار ديگر اقرار كنى و بيان نمايى از آنهم محو شده و به عنوان عمل ريايى نوشته مىشود. واى بر تو از آن سخنى كه اين مقدار نحس بود! و چه مصيبتى بزرگ براى تو ببار آورد. اى كاش لال بودن، تو را حفظ مىكرد و سكوت، تو را نگه مىداشت.
بله از ائمه:روايت شده است كه ايشان اجازه نقل آن را دادند اگر بيان آن براى برادر مؤمنش سود دارد و او را در آن مورد بيان شده به نشاط در مىآورد.
قسم دوم عجب است كه از هلاككنندههاست.
رسول خدا6- فرمود سه چيز هلاككنندهاند: آزى كه شخص از آن پيروى كند، و هواى نفسى كه پيروى شود و از خود راضى بودن و عجب. و عجب عمل را از بين مىبرد و باعث دشمنى خداى سبحان مىشود. حضرت على (ع) مىفرمايد: اگر گناهى براى مؤمن بدتر از عجب و خودبينى نبود، خداى تعالى راه مؤمن را براى گناه باز نمىگذاشت (63). و امير المؤمنين7فرمود: گناهى كه بدت بيايد بهتر از خوبى است كه خوشت بيايد، يعنى باعث عجب شود و حضرت فرمود: حسب و نسبى بهتر از تواضع نيست و تنهايى، وحشتناكتر از عجب نيست.
از امام صادق از پيامبر6روايت شده كه فرمود: خداى تعالى به داود وحى فرمود كه اى داود گناهكاران را بشارت بده و صدّيقان را بترسان! عرضه داشت: چگونه به گناهكاران بشارت دهم و صديقان را انذار كنم؟ فرمود: اى داود! به گناهكاران بشارت بده كه من توبه گناهان را مىپذيرم و از گناه مىگذرم و صديقان را بترسان مبادا! از اعمالشان عجب پيدا كنند، زيرا هيچ بندهاى نيست كه به حسناتش عجب و خودستايى كند، جز آنكه هلاك مىشود.
و در روايت ديگر آمده است: هيچ عبدى نيست كه حسنات خود را حسابرسى كند، مگر آنكه هلاك شود. و از ابى جعفر (ع) از پيامبر6آمده است كه فرمود: خداى تعالى فرمود: مىدانم كه چه چيز كار بنده مؤمن مرا درست مىكند و از جمله بندگان مؤمنم، كسانى هستند كه شب از بستر بلند مىشود و از بالش نرم دست مىكشد و در عبادت مىكوشد و خود را در عبادت به زحمت مىاندازد من يك شب يا دو شب او را ضرر مىزنم و خوابش مىكنم، زيرا مصلحت او را در نظر مىگيرم بر خلاف ميل او كه دوست ندارد بخوابد، پس در خواب مىماند تا صبح شود و بلند مىشود در صورتى كه بر خويش خشمگين است و نفس را ملامت مىكند و اگر بين او و مرادش كه عبادت من است او را واگذارم (تا عبادت كند) از عبادتش دچار عجب مىشود و
باعث هلاكت و رضايت نفسانى مىگردد، حتى گمان مىكند كه از عبادتكنندگان پيشى گرفته و در عبادت، خود را از حد تقصير بيرون مىبيند و از من دور مىشود در صورتى كه گمان مىكند به من نزديك شده است. از طريق ديگر صاحب جواهر جملهاى زياده بر اين روايت بعنوان تتمه آن آورده است. پس عملكنندگان بر اعمالى كه انجام مىدهند تكيه نكنند، زيرا اگر بكوشند و خودشان را در زحمت اندازند و عمرهاشان را در عبادت فنا كنند، از مقصرين محسوب مىشوند و به مقصودشان كه كرامت و متنعم شدن در بهشت و درجه بلند در دارين است دست نمىيابند ولى به رحمت من (نه از اعمال خود) بايد دست پيدا كنند و به فضل من اميد ببندند و به حسن ظن به من مطمئن شوند و آرام گيرند، زيرا رحمت من ايشان را در مىيابد و به رضوان و مغفرت من مىرساند و لباس عفو به ايشان مىپوشاند زيرا من خداى رحمان و رحيم هستم و به همين اسم ناميده شدم، و از امام باقر (ع) منقول است كه خداى سبحان مىفرمايد: كسى از بندگان مؤمن من از من اطاعتى را مىخواهد من او را به خاطر ترس از عجبش از آن طاعت باز مىدارم. و مسيح (ع) فرمود: اى جمع حواريين: چه چراغهايى كه باد خاموششان كرد و چه عابدهايى كه عجب خرابشان كرد. و بدان كه حقيقت عجب آن است كه عمل را بزرگ بشمارد و زيادش بداند و به آن مسرور شود. (64)
اشكال
: اگر كسى از طاعت خوشحال و مبتهج گردد، ولى آن را بزرگ نشمارد، بلكه از انجامش خوشحال شود و عمل بيشتر را دوست بدارد و هيچ انسانى از اين خوشحالى و سرور جدا نيست زيرا وقتى شبانگاه برخيزد و يا روزى روزه بگيرد و يا به مقامى بزرگ دست پيدا كند و يا به انجام دعا و عبادتى موفق شود ناچار خوشحال مىشود آيا اين اعجابى است كه عمل را باطل مىكند و او را به جمع عجبكنندگان مىكشاند.
جواب:
عجب ابتهاج به عمل صالح و ناز كردن به عمل و بزرگ دانستن آن است و با آن خود را در مرز تقصير بيرون ببيند و اين هلاكش مىكند و عمل را از كفه حسنات به كفه سيئات مىآورد و از درجات بلند به دركات پست جهنم مىكشاند. سعيد بن ابى خلف از امام صادق7روايت كرد كه فرمود: بكوشش و عمل سفارش مىكنم و اينكه خود را از مرز مقصر بودن در عبادت خدا و اطاعت او بيرون ببينى، زيرا كسى نمىتواند خداى تعالى را آن طور كه سزاوار است اطاعت كند و اما خوشحالى با فروتنى در نزد خداى جل جلاله و شكر بر توفيق عبادت و طلب
زيادت از خداى كارى نيكو و پسنديده است. امير المؤمنين (ع) فرمود: هر كس حسنهاش او را خوشحال كند و گناهش او را ناراحت كند، مؤمن است و فرمود هر كسى كه خويش را در هر روز به حساب نكشد از ما نيست اگر عمل خوبى كند خداى را سپاس گويد و از خداى طلب زيادت كند و اگر بد كرده است از خداى استغفار كند. و فرمود: بندگان خدا عمل كنيد! مؤمن صبح و شب نمىكند، جز آنكه به خود بدگمان است و پيوسته نفس را ملامت مىكند و از او مىخواهد كه بيشتر تلاش كند پس همانند گذشتگان باشيد خيمهتان را از دنيا بركنيد بسان مسافرى كه خيمه برمىكند و آن را با طى منازل به پيماييد.
علاج عجب
در عللى كه منجر به عجب شده فكر كنيد و اينكه باعث دشمنى خدا و ابطال عمل مىگردد و در ابزارهاى خدا دادى فكر نما كه بواسطه آنها اكتساب طاعت كرده و اقتدار بر اعمال حسنه پيدا نموده است ابزارها را كسى جز او مالك است. سپس به غذايى كه قامتش را استوار داشته فكر كند جز اين است كه آن روزى خدا داد است. سپس در سلامتى خود انديشه كند كه هر چه را كه بخواهد انجام مىدهد آيا از نعمت او نيست؟ چه بسا بيمارانى كه اگر بين سلامتى و عبادت چندين روز و شب مخيّر شوند، كه به عنوان قيمت آن عافيت، شبهاى زيادى را عبادت كنند حاضرند شبهاى زيادى را عبادت كنند و در عوض به سلامت برسند چگونه براى بيدارى اندكى از شب براى عبادت، عجب به خود راه مىدهى؟ چه شب و روزهايى كه از نعمت سلامتى برخوردار بودى! بلكه چه ماهها و سالهايى كه با سلامتى زندگى كردى! اگر با توفيق الهى بهنگام شب بر مىخيزى و از سلامت خدا دادى قدرت بر انجام عبادت يافتى و از غذاى او تغذيه كردى و با اعضا و جوارح خدايى عبادت نمودى و در شب و روز خدا اعمال خود را بجاى آوردى پس خودپسندى و عجب از چيست؟ آنگاه نعمت خدا دادى را با مقدار عملت بسنج آيا به اندازه آن مىشود؟ بلكه آيا به يك دهم آن نعمتها مىرسد آيا توفيق شب خيزى از خدا نيست؟ آيا نبايد شكر آن را بجاى آورى؟
و آيا نبايد بترسى كه اگر كوتاهى كنى مورد مؤاخذه و حسابرسى قرار بگيرى؟ خداى تعالى به داود وحى فرمود: اى داود خدا را شكر نما عرضه داشت: پروردگارا چگونه تو را شكر كنم در حالى كه خود شكرگزارى همه از نعمتهاى توست كه مستحق شكر است؟ فرمود: اى داود به اين اقرار به ناتوانى از اداى شكر، بسنده مىكنم. بلكه عمل خود را با يكان يكان نعمتهاى مورد
استفادهات از خوراك و نوشيدنيها مقايسه كن! اين عبادات به شكرانه كمترين آنها كفايت نمىكند.
در تاريخ آمده است واعظى بر هارون الرشيد، خليفه عباسى، وارد شد. هارون از او درخواست موعظه كرد. واعظ گفت: اى امير المؤمنين به نظر تو اگر به هنگام تشنگى از آب منعت كنند براى خريد آن چه مقدار حاضرى بپردازى؟ هارون پاسخ داد: نصف مملكت خود را در قبال آن آب مىدهم. واعظ گفت اى امير المؤمنين! آيا اگر اين آب بخواهد از مجراى بول خارج شود و نتواند چه مقدار براى خارج شدن آن مىپردازى؟ گفت نصف بقيه مملكتم را در قبال آن مىپردازم.
واعظ گفت: بنا بر اين مملكتى كه به يك شربت آب مىارزد تو را فريب ندهد: اى خواننده! شبانه روز چند بار آب مىنوشى؟ اگر مزد كارگر روزى دو درهم است و پاسبان به دو دانگ تا صبح پاسدارى مىكند و صاحبان صنايع و حرفه مثل آشپز و نانوا تمام روز و مقدارى از شب را با اندك دراهمى، كار مىكنند، اكنون اندك عبادت خودت را با آن مقايسه كن و اينكه روزى روزه گرفتى. در مورد جزاى روزه فرمود: روزه مال من است و من به او جزا مىدهم و نيز فرمود: من براى بندگانم نعمتهاى بيكرانى آماده كردهام كه نه چشم ديده و نه گوش شنيده و نه بر قلب انسانى خطر كرده است اين روز تو هم درهمى مىارزد، البته در صورتى كه متحمل رنج زياد شوى، اما همين روز با اين ارزش اندك وقتى براى خدا انجام شد اين همه ارزشمند گرديد، و اگر شبى براى خداى بيدار بمانى در پاداش آن فرمود:فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ[1]هيچ كس نمىداند كه چه نعمتهاى بيكرانى برايش آماده گرديد كه باعث روشنى چشم اوست اين شب كه تنها دو دانگ مىارزيد اكنون ارزشى فوق العاده پيدا كرده است و اگر براى خدا سجده كنى تا خواب تو را دريابد خداى تعالى به ملايكه خويش افتخار مىكند و ارزش زمانى اين سجده چه مقدار است؟ با آن كه در آن خواب و غفلت راه يافت، ولى همين كه به حق جل جلاله نسبت دادى ارزش آن اين مقدار فزونى يافت. و اگر زمانى را براى خدا دو ركعت نماز سبك بياورى و بلكه نفسى را به «لا اله الا اللَّه» بگذرانى خداى تعالى فرمود:وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ[2]هر كس از زن و مرد عمل صالحى انجام دهد داخل بهشت مىشوند و در آن از روزى
[1]- 32/ سجده، 17.
[2]- 40/ غافر، 40.
بىحساب بهرهمند مىگردند. و رسول خدا6فرمود: هر كس بگويد: سبحان اللَّه خداى تعالى براى او درختى در بهشت مىكارد. اين قيمت لحظهاى از انفاس توست و چه نفسهايى را بيهوده هدر دادى! و چه لحظاتى را كه بر تو خواهد گذشت و بيهوده هدر خواهى داد! پس سزاوار است كه كوچكى عمل خود را در نظر بگيرى و كمى ارزش كارت به نسبت به كارهاى مثل آن را در نظر داشته باشى و منت خداى را بر خود بدانى كه در مقابل اين زمان اندك با اين ارزش ناچيز ارزش تو را تا به آن مقدار مذكور بالا برد و پاداشت را بزرگ شمرد. دقت كن كه آن اعمال جز براى خدا واقع نشود و مورد پسند خدا قرار گيرد كه در غير اين صورت ارزشى كه به خاطر انتساب به خدا پيدا كرده بود از بين مىرود و به ارزش زمانى دنيايى كه همان ارزش پست ناچيز يعنى دو درهم و يا دو دانگ، بلكه كمتر از آن است مىرسد و نه تنها ارزشش ناچيز مىگردد، بلكه از خشم و عقوبت خدا نيز در امان نيستى پس نفست را براى خدا مراقبت كن و منت او را برگردن خودت در نظر داشته باش و خودت را سرزنش كن شايد به رحمت خدا برسى، زيرا از پيامبر6روايت شده كه فرمود: هر كس بر خود خشم گيرد نه بر مردم خداى تعالى او را از ناله و زارى روز قيامت ايمن مىكند. و روايت شده است كه عابدى هفتاد سال خداى تعالى را عبادت كرد به طورى كه روزها روزه مىگرفت و شبها را به عبادت به صبح مىآورد، روزى از خداى تعالى حاجتى خواست خداى حاجتش را بر نياورد عابد به نفس روى آورد به او خطاب كرد! علت به اجابت نرسيدن دعا تويى! اگر ارزشى نزد خدا داشتى، حاجت تو را روا مىكرد. خداى تعالى فرشتهاى را فرستاد فرشته به او گفت: اى فرزند آدم! اين لحظه كه خود را ملامت كردى ارزشمندتر از عبادتهاى ساليان گذشته است. و روايت شد اگر كسى با پشيمانى از گناه و سرزنش بر نفس بخوابد بهتر از آنست كه شب را به عبادت بگذراند و به هنگام صبح از عبادت شب خوشحال باشد. اى خردمند! اعمالت را از آفت عجب و ريا و غيبت و كبر محافظت كن! زيرا غيبت و كبر نيز در از بين بردن اعمال همانند ريا و عجب هستند. در اين مورد به خبر معاذ توجه كن.
معاذ بن جبل و پيامبر
شيخ ابو محمد جعفر بن احمد بن على قمى ساكن رى در كتابش در مورد زهد پيامبر6نوشته: كه عبد الواحد از محدّثى از معاذ بن جبل نقل كرد، محدث گفت: به معاذ بن جبل گفتم:
براى من از حديثى كه خودت از پيامبر6شنيدى و آن را حفظ كردى به دقت همان طور كه شنيدى بيان كن معاذ گفت: بله، آنگاه گريه كرد و گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا6!