مىبرند و به آسمان پنجم مىرسند و عمل آهنگى همانند آهنگ شتر و نورى همانند نور خورشيد دارد فرشته دربان مىگويد: صبر كنيد من فرشته حسد هستم و اين عمل را بر روى صاحب آن بزنيد و بر پشتش بگذاريد، زيرا او به كسى كه براى خدا علم مىآموخت و يا كار مىكرد حسد مىورزيد. وقتى عمل و عبادت كسى را بيشتر مىديد حسادت مىكرد و او را مورد حمله قرار مىداد پس عمل را بر دوشش بگذارند و عملش او را لعنت مىكند. فرمود: و ملايكه حافظ عمل بنده ديگرى را كه عبارت از نماز و زكات و حج و عمره است مىگيرند، و به آسمان ششم مىبرند فرشته مىگويد: صبر كنيد من موكل مهربانى هستم اين عمل را به صورت صاحبش بزنيد و چشمانش را كور كنيد، زيرا صاحب اين عمل بىرحم است وقتى بندهاى از بندگان خدا در مسير آخرت مرتكب اشتباهى مىشد و يا به ضرر دنيوى مبتلا مىشود او را دشنام مىداد. پروردگارم به من دستور داد كه نگذارم عملش بالا برود. فرمود: فرشتگان حفظه عملى كه عبارت است از فقه و اجتهاد و ورع مىگيرند و اين عمل صدايى بسان صداى رعد و روشنى همانند روشنى برق دارد و سه هزار فرشته با او همراهند و به فرشته آسمان هفتم مىرسند وى مىگويد بايستيد و اين عمل را به روى صاحبش بزنيد من فرشته حجاب هستم هر عملى كه براى خدا نباشد جلويش را مىگيرم، زيرا اين شخص مىخواهد پيش فرماندهان مقامى كسب كند و در مجالس از او سخن گويند و در شهرها مشهور شود خداى تعالى به من امر فرمود كه من عملش را كه خالص براى خدا نشده است نگذارم كه به ديگران برسد فرمود: ملايكه حفظه با خوشحالى عمل بندهاى را مىگيرند و آن عمل عبارت است از: نماز و زكات و روزهها و حج و عمره و خوش اخلاقى و سكوت و ذكر زياد و ملايكه آسمانها و ملايكه هفتگانه با جمعشان او را مشايعت مىكنند، و بر همه پردهها گام نهاده تا آنكه عمل را پيش پروردگار مىگذراند و شهادت مىدهند كه او عمل و دعا نموده است خداى تعالى مىفرمايد شما حفظه عمل بنده من هستيد و نگهبان درونى او من هستم، او اين عمل را به خاطر من نياورده است لعنت من بر او باد! ملايكه مىگويند لعن تو و لعنت ما بر او باد! سپس معاذ گريست گفت: من از رسول خدا6پرسيدم چگونه عمل كنيم تا با اخلاص باشد؟ حضرت فرمود: اى معاذ در يقين به پيامبرت اقتدا نما معاذ گفت عرضه داشتم: تو رسول خدا هستى و من معاذم فرمود: اگر در عمل نيز كوتاهى كردى، ولى زبانت را بر برادران و حافظان قرآن كوتاه كن و گناهان خود را بدوش بگير و بر برادرانت بار نكن و براى تزكيه خودت به اينكه دامن خودت را پاك كنى از ديگران بدگويى نكن.! و با فرو گذاشتن برادرانت خودت را بالا نبر، و در عملت ريا منما و در عمل آخرتى دنيا را وارد
نكن و در مجلست فحش مگو تا از بد اخلاقيت از تو بترسند، در حضور كسى با شخص ديگر در گوشى نگو و خودت را در مردم برتر مشمر كه خيرات دنيا از تو بريده مىشود. و مردم را پاره پاره مكن! خداى تعالى فرمود:وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً[1]: قسم به ناشطات آيا مىدانى ناشطات چيستند؟ ايشان سگهاى اهل جهنم هستند كه گوشت و استخوان ايشان را پاره پاره مىكنند.
پرسيدم اين همه اعمال در توان كيست؟ فرمود: اين كار آسانى است براى كسانى كه خدا آسان ساخته است. محدّث مذكور گفت: معاذ بن جبل بسيار اين حديث را نقل مىكرد و نديدم كه به اندازه آن قرآن تلاوت كند.
[1]- 79/ نازعات، 2.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
باب پنجم از ملحقات دعا ذكر است
علت تاليف اين كتاب آگاهى بر فضيلت دعا و اشاره به مطالب سودمندى بود كه دعاكننده از آن سود مىجست و تاكنون مطالبى قانعكننده و كافى در اين زمينه برشته تحرير در آمد، علاقه دارم بعد از اين بحث مقدارى از ذكر سخن بگويم. زيرا ذكر در فضيلت، با دعا برابر است همان طور كه بر دعا ترغيب شده ذكر نيز مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته است (2- 64) و در دستيابى به مراد و دورى از خطرات و سختيها جانشين دعا مىشود و از مطالب سودمند گذشته در مورد دعا روشن شد كه هم عقل و هم نقل يعنى كتاب و سنت بر آن سفارش مىنمايند، و مشخص شد كه دعا بلا پديد آمده را برمىدارد و بدى فرود آمده را باز مىگرداند. و مقاصد بشر كه عبارت از جلب منافع و حفظ و تداوم نعمت و منافع موجود را برمىآورد همه اين خاصيتها و فوايد سودمند در ذكر نيز موجود است، تك تك اين موارد در ضمن مطالبى كه گفته مىآيد روشن مىشود. اكنون در مورد اهميت ذكر، سخن كنيم: ذكر و ياد خدا[1]مورد توجه شده و سفارش گرديده و ترغيب و تشويق شده است، عقل و نقل هم در اين باره دلالت دارند:
اما عقل: ادلهاى كه وجوب شكر منعم (نعمت دهنده) را ثابت مىكند بر لزوم ذكر نيز دلالت دارند،
زيرا شكر هم قسمى از اقسام ذكر است و چون ذكر ضرر احتمالى را بر طرف مىكند، و هر گاه گمان به پديد آمدن ضررى رود در صورت توان جلوگيرى از آن لازم است. و اما در مورد مطلب نخست كه شكر منعم واجب و لازم است، روايتى از حسين بن زيد از امام صادق7وارد شده است كه امام صادق7از رسول خدا6حديث كرد كه فرمود:
هر جمعى كه در مجلسى حضور پيدا كنند و خداى را ذكر نكنند و بر پيامبرشان درود نفرستند آن مجلس مجلس حسرت و وبال گردن ايشان در روز قيامت خواهد شد. و از امام صادق (ع) آمده است كه آن حضرت فرمود: هر جمعى كه در مجلسى نشستند، و در آن ياد خدا و اهل بيت
[1]
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
:نكنند آن مجلس مجلس حسرت ايشان در روز قيامت خواهد بود. و نيز از امام صادق روايت شده است كه: هيچ مجلسى نيست كه نيكان و بدكاران در آن جمع شوند سپس بدون ياد خدا از آن مجلس متفرق شوند، جز آنكه آن مجلس، مجلس حسرت ايشان در روز قيامت خواهد شد. و فرمود: مؤمن بر هر مرگى مىميرد جز از صاعقه كه صاعقه بر مؤمن ذاكر فرود نمىآيد. و اما مطلب دوم كه «خرد حكم مىكند بايد جلوى ضرر را گرفت» مطلبى بديهى است.
و ادلّه نقلى: يعنى دلالت كتاب و سنت از پيامبر و ائمه و قرآن كريم بر اهميت ذكر
به اين شرح است: آياتى از قرآن كريم بر آن دلالت دارند. اين سخن از جمله سخنانى است كه خداى به پيامبر6خطاب مىكند و مىفرمايد:قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ[1]بگو: خدا سپس ايشان را به خودشان واگذار تا در آنچه كه فرو رفتند بازى كنند، و نيز گفتار حق تعالى:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً[2]خدايت را در پيش خودت به زارى و پنهانى ياد نما! و همچنين گفتار حق سبحانهفَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ[3]مرا ياد كنيد شما را ياد كنم و گفتار حق سبحانه:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[4]اى ايمان آورندگان خداى را زياد ياد كنيد و او را در صبحگاه و شامگاه تسبيح نماييد.
اما سنت: رواياتى زياد در اين زمينه وارد شده است كه ذكر همه آنها به طول مىانجامد و تنها بذكر چند روايت اكتفا مىكنم.
روايت اول: محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از ابى عبد الله (ع) روايت كرد كه حق تعالى فرمود: هر كس به ذكر من از سؤال و درخواست از من باز ماند بهتر از عطاى درخواستكننده به او مىدهم. همين خبر به تنهايى در اثبات اهميت ذكر كه اكنون در صدد بيان آن هستيم كفايت مىكند زيرا ذكر جانشين دعا مىشود و بر آن فضيلت و برترى دارد. هر فايدهاى را كه دعا دارد، ذكر هم دارد.
روايت دوم: هارون بن خارجه از ابى عبد الله7روايت كرد: كه بندهاى به سوى خدا
[1]- 6/ انعام، 91.
[2]- 7/ اعراف، 204.
[3]- 2/ بقره، 152.
[4]- 33/ احزاب، 40 و 41.
حاجتى دارد و با ثنا و درود بر محمد و آل محمد شروع مىكند، ولى حاجتش از يادش مىرود خداى تعالى بدون آنكه درخواست كند آن حاجت را برمىآورد.
روايت سوم: از پيامبر6روايت شده كه فرمود: هر كس عبادت خدا ويرا از دعا و درخواست حاجت باز دارد خداى تعالى بهترين چيزى را كه به درخواستكنندگان عطا مىكند به او مىدهد.
روايت چهارم: از امام صادق از حق تعالى نقل كرد كه فرمود: هر كس در جمعى از مردم مرا ذكر كند من نيز در جمعى از فرشتگان او را ياد كنم.
روايت پنجم: ابن قداح از امام صادق7روايت كرد فرمود: همه تكاليف حدى دارند كه به آن منتهى مىشوند و پايان مىپذيرند. جز ذكر خداى كه حدى ندارد تا به آن منتهى شود.
خداى تعالى تكاليفى را واجب كرد، هر كس واجبات را ادا كرد حد و مرزش همان اداى آن واجب است. (مثلا) روزه ماه رمضان را واجب نمود، هر كس روزه بگيرد مرزش همان است و حج از واجبات است هر كس حج كند حدش همان است جز ذكر خداى كه حق تعالى به كم آن قانع نگرديده و حدى براى آن قايل نشده است و فرمود:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[1]اى كسانى كه ايمان آوردهايد بسيار خداى را ياد كنيد و صبح و شام وى را تسبيح كنيد! بنا بر اين خداى تعالى مرزى براى ذكر قرار نداده است كه بعد از آن مرز، ذكر مطلوب نباشد.
فرمود: پدرم زياد ياد خدا مىكرد من با او راه مىرفتم و او ياد خدا مىكرد و با او غذا مىخوردم او ياد خدا مىكرد و اگر هم با مردم سخن مىگفت مخالطت با ايشان او را از ذكر خداى باز نمىداشت و ميدانم كه زبانش به كام چسبيده بود مىفرمود: لا اله الا اللَّه و ما را جمع مىكرد و به ما امر مىنمود، كه ذكر خدا كنيد تا آنكه آفتاب طلوع مىكرد و هر كس از خانواده ما كه مىتوانست قرآن بخواند او را امر مىكرد كه قرآن بخواند و هر كس كه نمىتوانست به او امر مىنمود كه ذكر بگويد. و خانهاى كه در آن قرآن خوانده شود و ياد خدا گردد بركتش زياد مىشود و فرشتگان در آن اجتماع كنند، و شياطين از آنجا كوچ نمايند اين خانه براى آسمانيها مىدرخشد، چنان كه ستارگان براى اهل زمين مىدرخشند، و خانهاى كه در آن قرآن خوانده نشود و خداى تعالى ياد نگردد بركتش كم خواهد شد، و ملايكه از آن خانه كوچ كنند و شياطين حضور يابند. و نيز آن حضرت فرمود: مردى خدمت پيامبر6آمد و پرسيد چه كسى از همه اهل مسجد بهتر است؟ فرمود: آنكه بيشتر از همه ياد خدا كند.
[1]- 33/ احزاب. 41.