بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 200

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 201

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 202

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 203

باب پنجم از ملحقات دعا ذكر است‌

علت تاليف اين كتاب آگاهى بر فضيلت دعا و اشاره به مطالب سودمندى بود كه دعاكننده از آن سود مى‌جست و تاكنون مطالبى قانع‌كننده و كافى در اين زمينه برشته تحرير در آمد، علاقه دارم بعد از اين بحث مقدارى از ذكر سخن بگويم. زيرا ذكر در فضيلت، با دعا برابر است همان طور كه بر دعا ترغيب شده ذكر نيز مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته است (2- 64) و در دستيابى به مراد و دورى از خطرات و سختيها جانشين دعا مى‌شود و از مطالب سودمند گذشته در مورد دعا روشن شد كه هم عقل و هم نقل يعنى كتاب و سنت بر آن سفارش مى‌نمايند، و مشخص شد كه دعا بلا پديد آمده را برمى‌دارد و بدى فرود آمده را باز مى‌گرداند. و مقاصد بشر كه عبارت از جلب منافع و حفظ و تداوم نعمت و منافع موجود را برمى‌آورد همه اين خاصيت‌ها و فوايد سودمند در ذكر نيز موجود است، تك تك اين موارد در ضمن مطالبى كه گفته مى‌آيد روشن مى‌شود. اكنون در مورد اهميت ذكر، سخن كنيم: ذكر و ياد خدا[1]مورد توجه شده و سفارش گرديده و ترغيب و تشويق شده است، عقل و نقل هم در اين باره دلالت دارند:

اما عقل: ادله‌اى كه وجوب شكر منعم (نعمت دهنده) را ثابت مى‌كند بر لزوم ذكر نيز دلالت دارند،

زيرا شكر هم قسمى از اقسام ذكر است و چون ذكر ضرر احتمالى را بر طرف مى‌كند، و هر گاه گمان به پديد آمدن ضررى رود در صورت توان جلوگيرى از آن لازم است. و اما در مورد مطلب نخست كه شكر منعم واجب و لازم است، روايتى از حسين بن زيد از امام صادق7وارد شده است كه امام صادق7از رسول خدا6حديث كرد كه فرمود:

هر جمعى كه در مجلسى حضور پيدا كنند و خداى را ذكر نكنند و بر پيامبرشان درود نفرستند آن مجلس مجلس حسرت و وبال گردن ايشان در روز قيامت خواهد شد. و از امام صادق (ع) آمده است كه آن حضرت فرمود: هر جمعى كه در مجلسى نشستند، و در آن ياد خدا و اهل بيت‌

[1]

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 204

:نكنند آن مجلس مجلس حسرت ايشان در روز قيامت خواهد بود. و نيز از امام صادق روايت شده است كه: هيچ مجلسى نيست كه نيكان و بدكاران در آن جمع شوند سپس بدون ياد خدا از آن مجلس متفرق شوند، جز آنكه آن مجلس، مجلس حسرت ايشان در روز قيامت خواهد شد. و فرمود: مؤمن بر هر مرگى مى‌ميرد جز از صاعقه كه صاعقه بر مؤمن ذاكر فرود نمى‌آيد. و اما مطلب دوم كه «خرد حكم مى‌كند بايد جلوى ضرر را گرفت» مطلبى بديهى است.

و ادلّه نقلى: يعنى دلالت كتاب و سنت از پيامبر و ائمه و قرآن كريم بر اهميت ذكر

به اين شرح است: آياتى از قرآن كريم بر آن دلالت دارند. اين سخن از جمله سخنانى است كه خداى به پيامبر6خطاب مى‌كند و مى‌فرمايد:قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ‌[1]بگو: خدا سپس ايشان را به خودشان واگذار تا در آنچه كه فرو رفتند بازى كنند، و نيز گفتار حق تعالى:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً[2]خدايت را در پيش خودت به زارى و پنهانى ياد نما! و همچنين گفتار حق سبحانه‌فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ‌[3]مرا ياد كنيد شما را ياد كنم و گفتار حق سبحانه:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[4]اى ايمان آورندگان خداى را زياد ياد كنيد و او را در صبحگاه و شامگاه تسبيح نماييد.

اما سنت: رواياتى زياد در اين زمينه وارد شده است كه ذكر همه آنها به طول مى‌انجامد و تنها بذكر چند روايت اكتفا مى‌كنم.

روايت اول: محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از ابى عبد الله (ع) روايت كرد كه حق تعالى فرمود: هر كس به ذكر من از سؤال و درخواست از من باز ماند بهتر از عطاى درخواست‌كننده به او مى‌دهم. همين خبر به تنهايى در اثبات اهميت ذكر كه اكنون در صدد بيان آن هستيم كفايت مى‌كند زيرا ذكر جانشين دعا مى‌شود و بر آن فضيلت و برترى دارد. هر فايده‌اى را كه دعا دارد، ذكر هم دارد.

روايت دوم: هارون بن خارجه از ابى عبد الله7روايت كرد: كه بنده‌اى به سوى خدا

[1]- 6/ انعام، 91.

[2]- 7/ اعراف، 204.

[3]- 2/ بقره، 152.

[4]- 33/ احزاب، 40 و 41.


صفحه 205

حاجتى دارد و با ثنا و درود بر محمد و آل محمد شروع مى‌كند، ولى حاجتش از يادش مى‌رود خداى تعالى بدون آنكه درخواست كند آن حاجت را برمى‌آورد.

روايت سوم: از پيامبر6روايت شده كه فرمود: هر كس عبادت خدا ويرا از دعا و درخواست حاجت باز دارد خداى تعالى بهترين چيزى را كه به درخواست‌كنندگان عطا مى‌كند به او مى‌دهد.

روايت چهارم: از امام صادق از حق تعالى نقل كرد كه فرمود: هر كس در جمعى از مردم مرا ذكر كند من نيز در جمعى از فرشتگان او را ياد كنم.

روايت پنجم: ابن قداح از امام صادق7روايت كرد فرمود: همه تكاليف حدى دارند كه به آن منتهى مى‌شوند و پايان مى‌پذيرند. جز ذكر خداى كه حدى ندارد تا به آن منتهى شود.

خداى تعالى تكاليفى را واجب كرد، هر كس واجبات را ادا كرد حد و مرزش همان اداى آن واجب است. (مثلا) روزه ماه رمضان را واجب نمود، هر كس روزه بگيرد مرزش همان است و حج از واجبات است هر كس حج كند حدش همان است جز ذكر خداى كه حق تعالى به كم آن قانع نگرديده و حدى براى آن قايل نشده است و فرمود:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[1]اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد بسيار خداى را ياد كنيد و صبح و شام وى را تسبيح كنيد! بنا بر اين خداى تعالى مرزى براى ذكر قرار نداده است كه بعد از آن مرز، ذكر مطلوب نباشد.

فرمود: پدرم زياد ياد خدا مى‌كرد من با او راه مى‌رفتم و او ياد خدا مى‌كرد و با او غذا مى‌خوردم او ياد خدا مى‌كرد و اگر هم با مردم سخن مى‌گفت مخالطت با ايشان او را از ذكر خداى باز نمى‌داشت و ميدانم كه زبانش به كام چسبيده بود مى‌فرمود: لا اله الا اللَّه و ما را جمع مى‌كرد و به ما امر مى‌نمود، كه ذكر خدا كنيد تا آنكه آفتاب طلوع مى‌كرد و هر كس از خانواده ما كه مى‌توانست قرآن بخواند او را امر مى‌كرد كه قرآن بخواند و هر كس كه نمى‌توانست به او امر مى‌نمود كه ذكر بگويد. و خانه‌اى كه در آن قرآن خوانده شود و ياد خدا گردد بركتش زياد مى‌شود و فرشتگان در آن اجتماع كنند، و شياطين از آنجا كوچ نمايند اين خانه براى آسمانيها مى‌درخشد، چنان كه ستارگان براى اهل زمين مى‌درخشند، و خانه‌اى كه در آن قرآن خوانده نشود و خداى تعالى ياد نگردد بركتش كم خواهد شد، و ملايكه از آن خانه كوچ كنند و شياطين حضور يابند. و نيز آن حضرت فرمود: مردى خدمت پيامبر6آمد و پرسيد چه كسى از همه اهل مسجد بهتر است؟ فرمود: آنكه بيشتر از همه ياد خدا كند.

[1]- 33/ احزاب. 41.


صفحه 206

روايت ششم: ابو بصير از امام صادق7روايت كرد كه آن حضرت فرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه وقتى با خود خلوت كنند زياد ياد خدا نمايند.

روايت هفتم: از آن حضرت آمده است كه فرمود: خداى تعالى به موسى7وحى فرمود: در شب و روز ياد مرا نما و به هنگام ياد من خاشع باش.

روايت هشتم: از آن حضرت وارد شده كه فرمود: خداى تعالى مى‌فرمايد: اى فرزند آدم! مرا در جمع ياد نما! من در جمعى بهتر از جمع شما يادت نمايم.

روايت نهم: از پيامبر6روايت شده كه فرمود: چهار چيز است كه تنها به مؤمن مى‌رسد:

سكوت و آن اولين گام عبادت است و تواضع براى خداى سبحان و ذكر خدا در همه حالات و كم چيزى يعنى ثروت كم.

روايت دهم: از امام صادق7روايت شده است كه فرمود: مؤمن به هر مرگى مى‌ميرد، غرق مى‌شود و با آمدن آوار مى‌ميرد و به درنده مبتلا مى‌گردد و به صاعقه مى‌ميرد، ولى هيچ كدام از اين حوادث در صورتى كه ذاكر خدا باشد او را نمى‌كشد. و در روايت ديگر: اين حوادث بر او فرود نمى‌آيند در حالى كه ذاكر خدا باشد.

روايت يازدهم: در بعضى از احاديث قدسى آمده است: كه خداى تعالى فرمود: بر دل هر عبدى مطلع شوم و ببينم كه در بيشتر اوقات چنگ به ياد من زده است، خودم تربيت او را بعهده مى‌گيرم و همنشين او مى‌گردم و با او گفتگو مى‌كنم و به او انس مى‌گيرم.

روايت دوازدهم: از پيامبر6آمده كه فرمود: خداى سبحان مى‌فرمايد: وقتى بدانم كه بنده‌ام غالبا اشتغال خاطر به من دارد، هوسش را در درخواست و مناجات قرار مى‌دهم، وقتى چنين شد اگر بنده‌ام خواست غافل شود بين او و غفلتش فاصله مى‌اندازم.

و دوستان واقعى من ايشان هستند و ايشان پهلوانان واقعى مى‌باشند و كسانى هستند كه اگر خواستم اهل زمين را هلاك نمايم عذاب را به خاطر اين پهلوانان از مردم زمين برمى‌دارم.

روايت سيزدهم: از آن حضرت آمده است كه فرمود: در تورات تحريف نشده نوشته شده است كه حضرت موسى از خدايش پرسيد: پروردگارا! آيا تو نزديكى كه من با تو در گوشى و نجوا كنم يا دور هستى كه من فرياد زنم؟ خداى تعالى در پاسخ به وحى فرمود: اى موسى! من همنشين كسانى هستم كه مرا ياد كنند. موسى7پرسيد: چه كسانى در پناه تواند روزى كه پناهگاهى جز تو موجود نيست؟ پاسخ فرمود:

آنان كه مرا ياد مى‌كنند و من ايشان را ياد مى‌كنم و در راه من دوستى مى‌نمايند و من ايشان را


صفحه 207

دوست دارم، اينان كسانى هستند كه وقتى خواستم بر اهل زمين عذابى نازل كنم ياد ايشان مى‌كنم و به خاطر ايشان عذاب را از اهل زمين برمى‌دارم.

حضرت موسى و عابد آهنگر

روايت چهاردهم: شعيب انصارى و هارون بن خارجه گفتند: امام صادق فرمود: موسى راه افتاد و در كارهاى بندگان خدا مطالعه مى‌كرد. پيش مردى از عابدترين مردم آمد، وقتى صبح كرد مرد درختى كه در جلويش بود تكان داد دو انار بر درخت بود گفت: اى بنده خدا تو كيستى؟ حتما تو بنده صالح خدايى! از آن زمان كه در اينجا مشغول عبادت هستم، در اين درخت جز يك انار نديدم و اگر تو بنده صالح خداى نبودى من دو انار نمى‌يافتم.

حضرت موسى (ع) پاسخ داد: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم حضرت ادامه داد، فرمود: موسى به هنگام صبح از او پرسيد: آيا كسى را كه از تو عابدتر باشد مى‌شناسى؟

پاسخ داد:

فلان فلانى از من عابدتر است. حضرت فرمود كه: موسى7به سوى آن عابد راه افتاد، او را عابدتر از اين مرد يافت، وقتى شب شد، دو گرده نان و آب برايش فرود آمد پرسيد تو كى هستى؟ تو حتما بنده‌اى صالح هستى زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا زندگى مى‌كنم تنها يك گرده نان براى من فرود مى‌آمد و اگر تو بنده صالحى نبودى دو گرده نان فرود نمى‌آمد پس تو كيستى؟ حضرت پاسخ داد: من مردى از ساكنين سرزمين موسى بن عمران هستم. سپس موسى (ع) پرسيد: آيا كسى را عابدتر از خودت مى‌شناسى؟ گفت: بله، فلان آهنگر در فلان شهر.

حضرت ادامه داد و فرمود: موسى7به پيش آن مرد آهنگر آمد. مردى را ديد كه عبادت نمى‌كرد، بلكه ذكر خداى مى‌گفت و كار مى‌كرد، بهنگام نماز بلند شد و نماز گزارد، تا شامگاه رسيد به غله خود (كه بعنوان دستمزد دريافت كرده بود) نگريست متوجه شد كه دو برابر روزهاى ديگر غله جمع شده است. گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ لا بد مردى صالح هستى! زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا هستم غله درآمد من، بهم نزديك است، ولى امشب دو برابر شده است. تو كيستى؟ موسى (ع) پاسخ داد: من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران سكونت دارم و فرمود: مرد آهنگر يك سوم غله را صدقه داد و يك سوم را به مولايش داد و يك سوم را غذايى خريد و باتفاق حضرت موسى خوردند.

حضرت موسى (ع) تبسّمى كرد. مرد آهنگر پرسيد: از چه چيز مى‌خندى؟ حضرت‌