:نكنند آن مجلس مجلس حسرت ايشان در روز قيامت خواهد بود. و نيز از امام صادق روايت شده است كه: هيچ مجلسى نيست كه نيكان و بدكاران در آن جمع شوند سپس بدون ياد خدا از آن مجلس متفرق شوند، جز آنكه آن مجلس، مجلس حسرت ايشان در روز قيامت خواهد شد. و فرمود: مؤمن بر هر مرگى مىميرد جز از صاعقه كه صاعقه بر مؤمن ذاكر فرود نمىآيد. و اما مطلب دوم كه «خرد حكم مىكند بايد جلوى ضرر را گرفت» مطلبى بديهى است.
و ادلّه نقلى: يعنى دلالت كتاب و سنت از پيامبر و ائمه و قرآن كريم بر اهميت ذكر
به اين شرح است: آياتى از قرآن كريم بر آن دلالت دارند. اين سخن از جمله سخنانى است كه خداى به پيامبر6خطاب مىكند و مىفرمايد:قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ[1]بگو: خدا سپس ايشان را به خودشان واگذار تا در آنچه كه فرو رفتند بازى كنند، و نيز گفتار حق تعالى:وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً[2]خدايت را در پيش خودت به زارى و پنهانى ياد نما! و همچنين گفتار حق سبحانهفَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ[3]مرا ياد كنيد شما را ياد كنم و گفتار حق سبحانه:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[4]اى ايمان آورندگان خداى را زياد ياد كنيد و او را در صبحگاه و شامگاه تسبيح نماييد.
اما سنت: رواياتى زياد در اين زمينه وارد شده است كه ذكر همه آنها به طول مىانجامد و تنها بذكر چند روايت اكتفا مىكنم.
روايت اول: محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم از ابى عبد الله (ع) روايت كرد كه حق تعالى فرمود: هر كس به ذكر من از سؤال و درخواست از من باز ماند بهتر از عطاى درخواستكننده به او مىدهم. همين خبر به تنهايى در اثبات اهميت ذكر كه اكنون در صدد بيان آن هستيم كفايت مىكند زيرا ذكر جانشين دعا مىشود و بر آن فضيلت و برترى دارد. هر فايدهاى را كه دعا دارد، ذكر هم دارد.
روايت دوم: هارون بن خارجه از ابى عبد الله7روايت كرد: كه بندهاى به سوى خدا
[1]- 6/ انعام، 91.
[2]- 7/ اعراف، 204.
[3]- 2/ بقره، 152.
[4]- 33/ احزاب، 40 و 41.
حاجتى دارد و با ثنا و درود بر محمد و آل محمد شروع مىكند، ولى حاجتش از يادش مىرود خداى تعالى بدون آنكه درخواست كند آن حاجت را برمىآورد.
روايت سوم: از پيامبر6روايت شده كه فرمود: هر كس عبادت خدا ويرا از دعا و درخواست حاجت باز دارد خداى تعالى بهترين چيزى را كه به درخواستكنندگان عطا مىكند به او مىدهد.
روايت چهارم: از امام صادق از حق تعالى نقل كرد كه فرمود: هر كس در جمعى از مردم مرا ذكر كند من نيز در جمعى از فرشتگان او را ياد كنم.
روايت پنجم: ابن قداح از امام صادق7روايت كرد فرمود: همه تكاليف حدى دارند كه به آن منتهى مىشوند و پايان مىپذيرند. جز ذكر خداى كه حدى ندارد تا به آن منتهى شود.
خداى تعالى تكاليفى را واجب كرد، هر كس واجبات را ادا كرد حد و مرزش همان اداى آن واجب است. (مثلا) روزه ماه رمضان را واجب نمود، هر كس روزه بگيرد مرزش همان است و حج از واجبات است هر كس حج كند حدش همان است جز ذكر خداى كه حق تعالى به كم آن قانع نگرديده و حدى براى آن قايل نشده است و فرمود:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا[1]اى كسانى كه ايمان آوردهايد بسيار خداى را ياد كنيد و صبح و شام وى را تسبيح كنيد! بنا بر اين خداى تعالى مرزى براى ذكر قرار نداده است كه بعد از آن مرز، ذكر مطلوب نباشد.
فرمود: پدرم زياد ياد خدا مىكرد من با او راه مىرفتم و او ياد خدا مىكرد و با او غذا مىخوردم او ياد خدا مىكرد و اگر هم با مردم سخن مىگفت مخالطت با ايشان او را از ذكر خداى باز نمىداشت و ميدانم كه زبانش به كام چسبيده بود مىفرمود: لا اله الا اللَّه و ما را جمع مىكرد و به ما امر مىنمود، كه ذكر خدا كنيد تا آنكه آفتاب طلوع مىكرد و هر كس از خانواده ما كه مىتوانست قرآن بخواند او را امر مىكرد كه قرآن بخواند و هر كس كه نمىتوانست به او امر مىنمود كه ذكر بگويد. و خانهاى كه در آن قرآن خوانده شود و ياد خدا گردد بركتش زياد مىشود و فرشتگان در آن اجتماع كنند، و شياطين از آنجا كوچ نمايند اين خانه براى آسمانيها مىدرخشد، چنان كه ستارگان براى اهل زمين مىدرخشند، و خانهاى كه در آن قرآن خوانده نشود و خداى تعالى ياد نگردد بركتش كم خواهد شد، و ملايكه از آن خانه كوچ كنند و شياطين حضور يابند. و نيز آن حضرت فرمود: مردى خدمت پيامبر6آمد و پرسيد چه كسى از همه اهل مسجد بهتر است؟ فرمود: آنكه بيشتر از همه ياد خدا كند.
[1]- 33/ احزاب. 41.
روايت ششم: ابو بصير از امام صادق7روايت كرد كه آن حضرت فرمود: شيعيان ما كسانى هستند كه وقتى با خود خلوت كنند زياد ياد خدا نمايند.
روايت هفتم: از آن حضرت آمده است كه فرمود: خداى تعالى به موسى7وحى فرمود: در شب و روز ياد مرا نما و به هنگام ياد من خاشع باش.
روايت هشتم: از آن حضرت وارد شده كه فرمود: خداى تعالى مىفرمايد: اى فرزند آدم! مرا در جمع ياد نما! من در جمعى بهتر از جمع شما يادت نمايم.
روايت نهم: از پيامبر6روايت شده كه فرمود: چهار چيز است كه تنها به مؤمن مىرسد:
سكوت و آن اولين گام عبادت است و تواضع براى خداى سبحان و ذكر خدا در همه حالات و كم چيزى يعنى ثروت كم.
روايت دهم: از امام صادق7روايت شده است كه فرمود: مؤمن به هر مرگى مىميرد، غرق مىشود و با آمدن آوار مىميرد و به درنده مبتلا مىگردد و به صاعقه مىميرد، ولى هيچ كدام از اين حوادث در صورتى كه ذاكر خدا باشد او را نمىكشد. و در روايت ديگر: اين حوادث بر او فرود نمىآيند در حالى كه ذاكر خدا باشد.
روايت يازدهم: در بعضى از احاديث قدسى آمده است: كه خداى تعالى فرمود: بر دل هر عبدى مطلع شوم و ببينم كه در بيشتر اوقات چنگ به ياد من زده است، خودم تربيت او را بعهده مىگيرم و همنشين او مىگردم و با او گفتگو مىكنم و به او انس مىگيرم.
روايت دوازدهم: از پيامبر6آمده كه فرمود: خداى سبحان مىفرمايد: وقتى بدانم كه بندهام غالبا اشتغال خاطر به من دارد، هوسش را در درخواست و مناجات قرار مىدهم، وقتى چنين شد اگر بندهام خواست غافل شود بين او و غفلتش فاصله مىاندازم.
و دوستان واقعى من ايشان هستند و ايشان پهلوانان واقعى مىباشند و كسانى هستند كه اگر خواستم اهل زمين را هلاك نمايم عذاب را به خاطر اين پهلوانان از مردم زمين برمىدارم.
روايت سيزدهم: از آن حضرت آمده است كه فرمود: در تورات تحريف نشده نوشته شده است كه حضرت موسى از خدايش پرسيد: پروردگارا! آيا تو نزديكى كه من با تو در گوشى و نجوا كنم يا دور هستى كه من فرياد زنم؟ خداى تعالى در پاسخ به وحى فرمود: اى موسى! من همنشين كسانى هستم كه مرا ياد كنند. موسى7پرسيد: چه كسانى در پناه تواند روزى كه پناهگاهى جز تو موجود نيست؟ پاسخ فرمود:
آنان كه مرا ياد مىكنند و من ايشان را ياد مىكنم و در راه من دوستى مىنمايند و من ايشان را
دوست دارم، اينان كسانى هستند كه وقتى خواستم بر اهل زمين عذابى نازل كنم ياد ايشان مىكنم و به خاطر ايشان عذاب را از اهل زمين برمىدارم.
حضرت موسى و عابد آهنگر
روايت چهاردهم: شعيب انصارى و هارون بن خارجه گفتند: امام صادق فرمود: موسى راه افتاد و در كارهاى بندگان خدا مطالعه مىكرد. پيش مردى از عابدترين مردم آمد، وقتى صبح كرد مرد درختى كه در جلويش بود تكان داد دو انار بر درخت بود گفت: اى بنده خدا تو كيستى؟ حتما تو بنده صالح خدايى! از آن زمان كه در اينجا مشغول عبادت هستم، در اين درخت جز يك انار نديدم و اگر تو بنده صالح خداى نبودى من دو انار نمىيافتم.
حضرت موسى (ع) پاسخ داد: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم حضرت ادامه داد، فرمود: موسى به هنگام صبح از او پرسيد: آيا كسى را كه از تو عابدتر باشد مىشناسى؟
پاسخ داد:
فلان فلانى از من عابدتر است. حضرت فرمود كه: موسى7به سوى آن عابد راه افتاد، او را عابدتر از اين مرد يافت، وقتى شب شد، دو گرده نان و آب برايش فرود آمد پرسيد تو كى هستى؟ تو حتما بندهاى صالح هستى زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا زندگى مىكنم تنها يك گرده نان براى من فرود مىآمد و اگر تو بنده صالحى نبودى دو گرده نان فرود نمىآمد پس تو كيستى؟ حضرت پاسخ داد: من مردى از ساكنين سرزمين موسى بن عمران هستم. سپس موسى (ع) پرسيد: آيا كسى را عابدتر از خودت مىشناسى؟ گفت: بله، فلان آهنگر در فلان شهر.
حضرت ادامه داد و فرمود: موسى7به پيش آن مرد آهنگر آمد. مردى را ديد كه عبادت نمىكرد، بلكه ذكر خداى مىگفت و كار مىكرد، بهنگام نماز بلند شد و نماز گزارد، تا شامگاه رسيد به غله خود (كه بعنوان دستمزد دريافت كرده بود) نگريست متوجه شد كه دو برابر روزهاى ديگر غله جمع شده است. گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ لا بد مردى صالح هستى! زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا هستم غله درآمد من، بهم نزديك است، ولى امشب دو برابر شده است. تو كيستى؟ موسى (ع) پاسخ داد: من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران سكونت دارم و فرمود: مرد آهنگر يك سوم غله را صدقه داد و يك سوم را به مولايش داد و يك سوم را غذايى خريد و باتفاق حضرت موسى خوردند.
حضرت موسى (ع) تبسّمى كرد. مرد آهنگر پرسيد: از چه چيز مىخندى؟ حضرت
موسى (ع) جواب داد: پيامبر بنى اسرائيل فلان شخص عابد را به من نشان داد و من او را از عابدترين بندگان يافتم و او مرا به فلان كس راهنمايى كرد، آن شخص را عابدتر ازو يافتم، و اين عابد تو را به من معرفى نمود و گمان كرد كه تو از وى عابدترى و من تو را همانند ايشان در عبادت نمىبينم. پاسخ داد: من مردى بردهام آيا نمىبينى كه خداى را ذكر مىگويم؟ آيا نمىبينى كه نماز را در وقتش مىآورم، اگر تنها عبادت كنم و به نماز روى آورم از غله مولايم كم گذاشتم و به كار ديگران ضرر وارد كردم. آنگاه، از حضرت موسى (ع) پرسيده آيا به شهرت بر مىگردى؟
حضرت موسى (ع) پاسخ داد: بله، حضرت فرمود: ابرى در آسمان عبور مىكرد. آهنگر گفت اى ابر بيا! وقتى آمد پرسيد: به كجا مىروى؟ جواب داد: من به فلان سرزمين مىروم. آهنگر گفت:
برو! با تو كارى ندارم. آنگاه ابر ديگرى آمد، آهنگر گفت: اى ابر بيا! ابر آمد پرسيد: به كجا مىروى؟ پاسخ داد: به سرزمين موسى بن عمران. حضرت امام صادق7فرمود: آهنگر به ابر گفت اين مرد را به آرامى بردار و به آرامى در سرزمين موسى بن عمران بر زمين بگذار امام (ع) فرمود وقتى حضرت موسى بن عمران به شهرش رسيد از خداى تعالى پرسيد: خدايا چگونه اين مقام را به اين مرد دادى؟ خداى تعالى فرمود: اين بنده من بر بلاى من صبر مىكند و به قضاى من راضى مىشود و بر نعمت من سپاس مىگويد.
روايت پانزدهم: حسن بن ابى الحسن ديلمى در كتاب خود از وهب بن منبه روايت كرد. وهب گفت: خداى تعالى به داود وحى كرد: اى داود! هر كس به دوستى علاقه داشته باشد (2- 65) گفتارش را تصديق مىكند، و هر كس از دوستش راضى باشد، گفتارش را تصديق مىكند، و هر كس به دوستى اطمينان كند بر او اعتماد مىنمايد و هر كس به دوست خود مشتاق باشد براى رسيدن به او تلاش مىكند. اى داود! ياد من از آن يادكنندگان و بهشت من از آن مطيعان و دوستى من براى مشتاقان است ولى من مخصوص دوستانم هستم. و خداى سبحان فرمود: اهل طاعت من در مهمانى منند و اهل شكر در نعمتهاى فراوان غوطه مىخورند و اهل ذكر من در نعمت من هستند و اهل معصيت را مايوس از رحمت مىگردانم، اگر توبه كنند، من دوستشان دارم و اگر دعا كنند، من آنها را اجابت مىكنم و اگر مريض گردند من طبيب ايشانم و با محنتها و مصيبتها ايشان را مداوا مىكنم تا ايشان را از گناهان و معايب پاك گردانم (66).
ايت شانزدهم: از پيامبر6آمده كه فرمود: هيچ گروهى كه ياد خدا كنند ننشينند جز آنكه منادى از آسمان به ايشان ندا مىدهد: بلند شويد كه خداى تعالى فرمود: بديهاى شما را به خوبى مبدل كردم و همه شما را آمرزيدم و هيچ گروهى از اهل زمين در حال ذكر خدا ننشينند جز آنكه
عدهاى از ملايكه خدا با ايشان نشينند.
روايت هفدهم: روايت شده كه حضرت رسول خدا با اصحابش خارج شدند، فرمود: در باغهاى بهشت چرا كنيد پرسيدند: اى رسول خدا6! باغهاى بهشتى كدام است؟ فرمود:
مجالس ذكر باغهاى بهشتى هستند. در صبح و شام ذكر خداى نماييد! هر كس دوست دارد كه جايگاه خود را نزد خدا بداند، نگاه كند ببيند خداى تعالى چه جايگاهى نزد او دارد، زيرا خداى تعالى بنده را به جايگاهى مىنشاند كه بنده، خداى تعالى را نشانده است و بدانيد كه بهترين و پاك ترين اعمال شما نزد پادشاهتان و بالا برندهترين اعمال به درجات بهشتى و بهترين چيزى كه خورشيد بر آن طلوع كرده است، ذكر خداى تعالى است، زيرا خداى تعالى از خود خبر داده است كه من همنشين كسانى هستم كه يادم كنند و فرمود: مرا ياد كنيد شما را به نعمت خود ياد كنم، و مرا به طاعت و عبادت ياد كنيد شما را به نعمت خود ياد كنم و مرا به طاعت و عبادت ياد كنيد! شما را به نعمتها و احسان و رحمت و رضايت ياد كنم.
روايت هيجدهم: از ائمه اطهار:روايت شده كه در بهشت سرزمينى است كه وقتى ذاكر روى به ذكر مىكند فرشتگان نيز شروع به كاشتن درخت مىكنند گاهى فرشتهاى مىايستد از او سؤال مىشود: چرا ايستادى؟ مىگويد صاحب من يعنى ذاكر خسته شده است.
فصل (1) ذكر خداوند در همه حالات مستحب است و هيچ گاه مكروه نيست.
حلبى از امام صادق (ع) روايت كرد و فرمود: عيبى ندارد كه ياد خدا كنيد در حالى كه بول مىكنيد، زيرا ذكر خدا در هر حال خوب است و از ذكر خدا خسته نشويد! و از آن حضرت روايت شده: از سخنانى كه خداى تعالى به موسى (ع) وحى فرمود اينكه: اى موسى! از كثرت ثروت خوشحال مشو! ذكر مرا در همه صورت از ياد مبر! زيرا ثروت گناهان را از ياد مىبرد و ياد نكردن من دل را سخت مىگرداند.
ابى حمزه از ابى جعفر7روايت كرده است كه حضرت فرمود: در تورات تحريف نشده نوشته شده است كه موسى از خداى خود پرسيد: خدايا! مجالسى پيش مىآيد كه تو بالاتر و بزرگتر از آنى كه در آن مجالس ذكرت را نمايم. خداى تعالى فرمود: اى موسى! ذكر من در هر حال پسنديده است. گاهى حق سبحان دوست دارد كه بندهاى يادش كند، بهمين خاطر او را مبتلا مىكند، تا بنده خداى را ياد كند و دعا نمايد. چنان كه در دعا گذشت. ابو الصباح نقل كرد كه:
از امام صادق (ع) پرسيدم: آيا آن مصيبتى كه بنده مؤمن به آن مبتلا مىشود از گناه است؟ فرمود:
خير، ولى خداى تعالى مىخواهد كه ناله و شكايتش را بشنود، تا آنكه حسناتى براى او بنويسد و گناهانش را پاك مىكند. خداى تعالى از بنده مؤمن خود عذر خواهى مىكند چنان كه برادر از برادرش عذرخواهى مىكند مىفرمايد: نه هرگز، به عزتم قسم! من به خاطر آنكه نزد من بىمقدار بودى تو را فقير نكردم. اين پرده را بردار او پرده را بر مىدارد و نگاه به عوض و پاداش ان مصيبت و فقر مىكند بنده عرض مىكند: پروردگارا! آن متاعهاى دنيوى كه از من دريغ شده بود به من ضررى نزده است. و خداى تعالى هيچ گروهى را دوست نداشت، جز آنكه مبتلايشان كرد[1]. اجر بزرگ با بلاى بزرگ است. حق سبحان مىفرمايد: بندگان مؤمنى دارم كه امر دينشان جز با غنا و ثروت و صحت در بدن درست نمىشود من ايشان را با آن امتحان مىكنم و بندگان مؤمنى دارم كه امر دين ايشان جز با فقر و مسكنت و بيمارى در ابدان درست نمىشود. پس ايشان را به آن امتحان مىكنم. و امر دين ايشان اصلاح مىگردد. و خداى تعالى با مؤمنين پيمان بست كه گفتارشان مورد تصديق قرار نگيرد و از دشمنانشان انتقام گرفته نشود و حتى اگر خداى بندهاى را دوست داشته باشد او را در بلا فرو مىبرد وقتى خداى را مىخواند خداى تعالى مىفرمايد:
لبيك بنده من، من بر درخواست تو توانايى دارم ولى حسناتى كه براى تو در مقابل بلا ذخيره كردم براى تو بهتر است.
حواريون حضرت عيسى7از اذيت و آزار مردم به آن حضرت شكايت بردند.
حضرت فرمود: مؤمنين پيوسته در دنيا در رنجند. از پيامبر6آمده كه فرمود: در بهشت منازلى است كه بندگان با اعمال به آن منازل نمىرسند و ارتباطى با منازل بالاتر ندارد و ستونى از پايين ندارد پرسيدند اى رسول خدا6! اهل اين منازل كيانند؟ حضرت پاسخ داد: اهل بلا و رنجها ساكنين اين منازلند.
فصل (2) شايسته نيست كه انسان در مجلسى بدون ذكر خدا بنشيند و بدون ذكر بلند شود.
ابو بصير از امام صادق7روايت كرد فرمود: هيچ گروهى در مجلسى ننشينند و در آن خانه ذكر خدا و ذكر ما اهل بيت در آن نشود جز آنكه در روز قيامت وبال گردن آنها شده است. سپس امام باقر (ع) فرمود: ذكر ما، ذكر خداست و ذكر دشمنان ما ذكر شيطان است. و از آن حضرت7
[1]
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
وارد شده است هر كس مىخواهد ثواب و پاداش زياد به او داده شود، وقتى مىخواهد از جايش بلند شود بگويدسُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ[1]: منزه است خدايت، خداى بلند مرتبه، از آنچه وصفش نمايند بالاتر است و درود بر پيامبران باد و همه ستايشها از آن خداى بخشنده مهربان است».
و حسن بن ابى الحسن ديلمى از پيامبر نقل كرده است كه فرمود: فرشتگان به حلقههاى ذكر عبور مىكنند و بر بالاى سر ايشان مىايستند و با گريههاى ايشان گريه مىكنند و بر دعاى ايشان آمين مىگويند وقتى به آسمان صعود كردند خداى تعالى مىفرمايد: اى فرشتگان من كجا بوديد؟
و خداى بهتر مىداند؟! ملايكه پاسخ مىدهند: اى پروردگار! ما در مجلسى از مجالس ذكر نشستيم و گروهايى را ديديم كه تو را تسبيح مىكردند و تمجيد مىنمودند و تقديس مىگفتند و از آتش جهنم مىهراسيدند. خداى تعالى مىفرمايد:
اى فرشتگان من جهنم را از ايشان دور مىكنم و شما را به شهادت مىگيرم كه ايشان را آمرزيدم و از چيزى كه ترسيدند ايمن كردم. فرشتگان عرضه داشتند: پروردگارا در بين ايشان فلانى بود و او تو را ياد نمىكرد خداى تعالى مىفرمايد او را به خاطر همنشينى با آن ذاكرين بخشيدم، ذاكرين خدا كسانى نيستند كه همنشين آنها شقى باشد.
فصل (3) استحباب ذكر در آنجايى كه غافلان حضور دارند مؤكد مىشود،
چون ممكن است حادثهاى براى ايشان اتفاق بيفتد و او به خاطر ذكرش نجات پيدا كند و شايد ايشان هم به خاطر ذكر وى نجات يابند.
دليل ديگر براى تاكيد در استحباب ذكر گفتار امام صادق7است كه فرمود: كسى كه در بين مردم غافل، ذكر خدا كند بسان رزمنده در بين فراريان است. و از آن حضرت از رسول خدا نقل شده است كه پيامبر6فرمود: ذاكر خدا در بين غافلان همانند جنگجوى بين فراريان است و كسى در بين فراريان رزم كند وارد بهشت مىشود. و از پيامبر6وارد شده است كه فرمود: هر كس خداى را با اخلاص در بازار ياد كند به هنگامى كه مردم غافلند و مشغول تجارت هستند، خداى تعالى هزار حسنه براى او مىنويسد، و روز قيامت او را به مغفرتى مىآمرزد كه به قلب بشرى خطور نكرده است.
[1]- 37/ صافات، 180.