بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 22

شما را از دشمنان نجات مى‌دهد و روزيتان را زياد مى‌نمايد؟

عرض كردند: بله اى رسول خدا6- فرمود: شب و روز، پروردگارتان را بخوانيد زيرا سلاح مؤمن دعاست.

و امير المؤمنين7فرمود: دعا سپر مؤمن است و هر گاه در خانه‌اى را زياد بكوبى آن در باز مى‌گردد.

و امام صادق7فرمود: دعا از نيزه تيز فرو رونده‌تر است و امام كاظم7فرمود: دعا مقدّر و غير مقدّر را بر مى‌گرداند. راوى مى‌گويد: عرضه داشتم: مقدّر را فهميدم، اما مقصود از غير مقدّر چيست؟ فرمود: منظور از غير مقدّر آنست كه: تقدير به آن تعلق نگيرد. و فرمود: بر شما باد به دعا، زيرا دعا و خواهش از خداى تعالى بلا را باز مى‌گرداند، يعنى بلائى كه مقدّر شده و حكم به نزول آن تمام گرديده، جز آنكه امضا نشده است. بنا بر اين وقتى كه بنده، خداى را بخواند و از او درخواست كند كه آن بلا را بازگرداند، خدا آن را باز مى‌گرداند.

زراره از ابى جعفر باقر7روايت كرد: آن حضرت فرمود: آيا شما را به چيزى كه رسول خدا6آن را استثنا نكرد (يعنى نگفت ان شاء اللَّه) راهنمايى نكنم؟ عرض كرديم: بله، فرمود: دعا، قضايى را كه محكم شده باز مى‌گرداند و آن حضرت انگشتان خويش را بهم چسبانيد، (كنايه از آنكه تمام اجزاى حكم الهى محكم گرديده ولى نازل نشده است).

و از «امام زين العابدين و» سيد و آقاى عبادت‌كنندگان روايت شده كه آن حضرت7فرمود: دعا و بلا تا قيامت ملازم همند (ولى) دعا بلاى محكم شده را باز مى‌گرداند. (2) و از آن حضرت7روايت شده است كه فرمود: دعا بلاى نازل و غير نازل را بر مى‌گرداند.[1]پس از اين احاديث و احاديث فراوانى كه به خاطر اطاله كلام نقل نكرديم، ظن، بلكه علم به دفع ضرر پيدا مى‌شود، زيرا قطع به درستى خبر راستگويان داريم.

ادله نقلى كه تحريص بر دعا مى‌نمايد كتاب و سنت هستند.

«قرآن بر دعا تحريص مى‌كند»

اما كتاب: آياتى از قرآن كريم بر آن دلالت دارند: از جمله خداى تعالى فرمود:قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي‌

[1]مقصود از اينكه دعا بلاى نازل را باز مى‌گرداند اين است كه، وقتى بلا نازل شد دعا آن را آسان مى‌كند مثل آنكه اصلا بلايى در كار نبوده است.


صفحه 23

لَوْ لا دُعاؤُكُمْ‌[1]: بگو پروردگارم به شما اعتنائى نمى كرد اگر دعاى شما نبود و فرمود:ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ‌[2]: مرا بخوانيد اجابتتان مى‌كنم آنانى كه از عبادت من (دعا) اعراض و سركشى مى‌كنند، زود با ذلت و خوارى در دوزخ شوند. پس خداى تعالى دعا را عبادت قرار داد و كسى كه به سبب تكبر عبادت نكند، به منزله كافر تلقى شده است. (3) و نيز گفتار حق تعالى:وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً[3]: و با ترس و اميد او را بخوانيد و گفتار حق تعالى:وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‌[4]وقتى بندگانم از من چيزى را بخواهند پس من نزديكم و خواهش دعاكننده را به هنگامى كه دعا نمود بر مى‌آورم پس طلب اجابت كنند و به (اجابت) من ايمان بياورند شايد رستگار شوند.

(استفاده از آيه)

بدان كه اين آيات بر امورى دلالت دارند:

اول: خداى تعالى تلويحا با اين گفتاروَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ‌بندگان را به دعا و خواست از خود، دعوت كرد.

دوم: نهايت توجه حق تعالى، به سرعت در اجابت، معطوف است. و جواب خود را متوقف بر تبليغ پيامبر6نكرده است. بلكه فرمود «فانى قريب» يعنى من نزديكم و نفرمود بگو به ايشان كه من نزديكم.

سوم: جواب «فانى قريب» با فاء آمده است كه فاء (به معناى پس) دلالت بر اجابت شدن بدون فاصله مى‌كند.

چهارم: خداى تعالى ايشان را مشرّف فرمود به اينكه خود او اجابت مى‌كند تا آنكه بدان منزلت دعا و شرف و محل آن را در نزد خودش به ايشان گوشزد كند.

امام باقر (ع) فرمود: از دعا خسته نشو! زيرا دعا در نزد خدا منزلت و مقامى عظيم دارد.

و امام باقر7در پاسخ سؤال بريد بن معاويه بن وهب كه پرسيده بود: زياد قرآن‌

[1]- 25/ فرقان، 77.

[2]- 40/ غافر، 60.

[3]- 7/ اعراف، 56.

[4]- 2/ بقره، 186.


صفحه 24

خواندن بهتر است يا دعاى زياد؟ فرمود: دعاى زياد بهتر است سپس آيه‌قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ‌را قرائت فرمود.

پنجم: اين آيه دلالت دارد كه خداى تعالى مكان ندارد، زيرا اگر مكان داشت نزديك همه مناجات‌كنندگان نبود.

ششم: خداى تعالى امر به دعا فرمود در اين سخنش «فليستجيبوا لى» پس [از من طلب اجابت كنيد، يعنى‌] مرا بخوانيد.

هفتم: گفتار خداى تعالى‌وَ لْيُؤْمِنُوا بِي‌و ايمان به من آورند. امام صادق در معناى آن فرمود:

يعنى بندگان به اين مطلب برسند كه من قدرت بر اعطاى درخواست ايشان را دارم پس امر كرد كه ايشان اعتقاد به قدرت بر اجابت حق تعالى پيدا كنند. (4) اين كلام دو فايده دارد: ايشان را آگاه كرد كه صفت قدرت در او موجود است و اميدوارشان كرد كه ايشان به خواسته‌هاى دلخواه مى‌رسند و به مرادهاى خود دست پيدا مى‌كنند و به خواهش خود نايل مى‌گردند، زيرا وقتى انسان طرف معامله و قرار داد خود را تواناى بر دفع عوض دانست، همان، انگيزه براى معامله با او مى‌گردد، و رغبت در معاوضه با او پيدا مى‌كند، چنان كه اگر بداند كه او عاجز از پرداخت عوض است ديگر انگيزه و رغبت معامله با او پيدا نمى‌كند و لذا مردم از معامله با مفلس اجتناب مى‌كنند.

هشتم: خداى تعالى ايشان را به رشاد بشارت داده است، رشاد يعنى راه هدايتى كه انسان را به مطلوب مى‌رساند، انگار ايشان را به اجابت دعا بشارت داد.

و همانند آن، گفتار امام صادق، جعفر بن محمد-8است كه فرمود: هر كس آرزوى چيزى را كند، كه خداى تعالى بدان راضى است، نمى‌ميرد مگر آنكه آن چيز به او عطا نشود.

حضرت فرمود: وقتى دعا كردى پندار كه مطلوب توبه در خانه است (5) و همين حديث نيز از پيامبر6روايت شده است.

(چرا دعاى ما به اجابت نمى‌رسد)

اشكال: بسيارى از مردم خداى را مى‌خوانند، ولى خداى اجابت نمى‌كند. پس معناى آيه چه مى شود كه فرمود: «أجيب دعوة الدّاع اذا دعان»؟ پاسخ: علت اينكه خداى تعالى دعاى ايشان را اجابت نمى‌كند، اين است كه: ايشان شرايط


صفحه 25

دعا را مراعات نكردند، و اين عدم مراعات و اخلال به شرايط دعا يا به اين دليل است كه سؤال ايشان همراه با آداب دعا و جامع شرايط آن نبوده است، چون دعا آداب و شرايطى دارد كه بايد با آن شرايط انجام شود كه ان شاء اللَّه بعدا مى‌آيد.

كدام دعا به اجابت نمى‌رسد

عثمان بن عيسى، از محدثى كه وى را حديث كرده از ابى عبد اللَّه، امام صادق،7- روايت كرد كه خدمت امام عرضه داشتم كه دو آيه در كتاب خداست كه معناى آن دو را مى‌جويم، ولى نمى‌يابم؟ امام7فرمود: آن دو آيه كدامست؟ عرضه داشت آيه‌ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‌: زيرا دعا مى‌كنم ولى اجابت را نمى‌بينم امام فرمود: آيا نظر تو اين است كه خداى تعالى خلف وعده كرده (6) است؟ عرضه داشتم: خير، فرمود: پس براى چه اجابت نمى‌شود؟ عرض كردم: نمى‌دانم. فرمود: ولى من با تو مى‌گويم: هر كس اطاعت اوامر الهى كند. سپس او را از راه دعا بخواند، خداى تعالى اجابت مى‌كند. پرسيدم: راه دعا كدام است؟

فرمود: دعا را به ستايش و حمد خداى شروع مى‌كنى و نعمت‌هايى را كه به تو داده يادآور مى‌شوى، سپس شكرش مى‌نمايى، آنگاه بر پيامبر و آلش درود مى‌فرستى (صلوات مى‌فرستى) و سپس يادآور گناهانت مى‌شوى و بدان اقرار مى‌كنى، سپس از آنها استغفار مى‌نمايى. اين راه دعاست سپس آن حضرت پرسيد: آيه ديگر كدام است؟ عرضه داشتم گفتار حق سبحان:

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ‌[1]: آنچه خرج كنى خداى بجايش مى‌آورد و اوست بهترين روزى دهندگان. و من خرج مى‌كنم و در جاى آن چيزى نمى‌بينم.

حضرت پرسيد: آيا مى‌پندارى كه خداى تعالى خلف وعده كرده است عرض كردم: خير، فرمود:

پس علت عدم جايگزينى چيست؟ عرض كردم: نمى‌دانم. فرمود: اگر كسى از راه حلال كسب مال كند، و در راه حلال خرج كند، درهمى خرج نمى‌كرد جز آنكه خداى به جايش درهمى ديگر مى‌داد. و يا اين كه چيزى را درخواست كرده است كه صلاح او در آن نيست و آن چيز براى او يا ديگران مفسده دارد. زيرا هيچ كس خداى تعالى را بر طبق حكمتش در مورد صلاح خود نخوانده جز آنكه حق سبحان آن را اجابت كرد، و وظيفه دعاكننده آن است كه صلاحيت دعا را در زبان يا در نيت قلبى خويش در نظر بگيرد، پس اگر مصلحت در اجابت آن است، خداى تعالى آن را اجابت‌

[1]- 34/ سبا، 39.


صفحه 26

مى‌كند. يا آنكه اگر مصلحت در تأخير اجابت است آن را به تأخير مى‌اندازد و خداى تعالى فرمود:

وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ‌[1]و اگر خدا به عقوبت عمل زشت مردم و دعاى شرى كه در حق خود مى‌كنند بمانند خيرات تعجيل مى‌فرمود همه مردم دستخوش مرگ و هلاكت مى‌شدند. و در دعاى ائمه:آمده است: «يا من لا يغيّر حكمته الوسائل»: اى كسى كه وسايل، حكمت او را تغيير نمى‌دهند، و چون علم غيب از بنده پوشيده است، چه بسا قواى شهويه با عقل در افتاده و خيالات نفسانيه با عقل مشتبه شده آنگاه بنده امر موجب فساد خود را صلاح مى‌پندارد و از خدا مى‌خواهد و در سؤال اصرار مى‌ورزد. و اگر خداى تعالى در اجابت تعجيل كند و آن را برآورده نمايد، بنده به هلاكت مى‌رسد. و اين بر همگان روشن است و بيان نمى‌خواهد. و زياد هم واقع شده است. چه بسا خواسته‌هايى داريم، سپس از آن به خدا پناه مى‌بريم. و از چه امورى دورى مى‌جوييم. سپس آن را مى‌خواهيم. و بر همين معنى اين سخن على (ع) حمل شده است كه فرمود: چه بسا كارى كه انسان حريص بر آن است اما وقتى به آن مى‌رسد دوست دارد كه بدان نرسيده بود. و گفتار حق سبحان تو را كافى است كه‌عَسى‌ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‌[2]چه بسا از چيزى بدتان بيايد ولى خير شما در آن است و چه بسا چيزى را دوست بداريد و بد شما در آن است و خداى مى‌داند و شما نميدانيد.

پس خداى تعالى، از كرم فراوان و نعمت‌هاى بسيار خود، آن را اجابت نمى‌كند. يا به خاطر اينكه رحمت او سبقت گرفته، زيرا رحمت الهى قبل از غضب اوست و دعا را به اين خاطر آورده است كه به او رحمت كرده، و او را در معرض ثواب و جزاء قرار داده باشد و او بى‌نياز از خلق و عقاب ايشان است يا آنكه مى‌داند كه مقصود بنده از دعا اصلاح حال خويش است گويا آنچه را كه در ظاهر طلب كرده است به طور مطلق مقصودش نيست بلكه در صورتى كه آن چيز براى او منفعت داشته باشد پس اين شرط در قلب او مركوز است، گرچه در حال دعا آن را به زبان نياورده و يا حتى به قلبش خطور نكرده باشد. پس اين چنين بنده‌اى مثل عجمى است كه لفظ عربى به او تلقين شده و او معناى آن را نمى‌داند يا لفظى را شنيده و گمان كرده كه نام چيزى است و آن را از دانايى كه مقصودش را مى‌داند خواسته آن دانا وقتى مقصودش را بداند همان مقصود را به او مى‌دهد نه آنچه ظاهر لفظش بر او دلالت دارد و اين وجه معناى همان دعاى مغلوط است كه‌

[1]- 10/ يونس، 11.

[2]- 2/ بقره، 216.


صفحه 27

خداى تعالى آن را قبول نمى‌كند بنا بر آنچه كه در بعضى از اخبار آمده است.

[معناى دعاى صحيح چيست؟]

اشكال: از امام ابى جعفر جواد7روايت شده كه فرمود: اگر دو نفر در حسب و تديّن با همديگر برابر باشند، اما يكى در ادبيات بالاتر باشد در نزد خدا بهتر از ديگرى است راوى گفت: خدمت امام عرضه داشتم: فدايت شوم برترى (اديب) را در نزد مردم در مجالس و محافلشان فهميدم اما فضيلت او در نزد خدا براى چيست؟ امام7جواب فرمود: برترى او در نزد خدا به خاطر قرائت قرآن به همان نحوه كه نازل شده و به خاطر دعاى غير مغلوط است، زيرا دعاى مغلوط، به طرف خداى عز و جل، صعود نمى‌كند.

شبيه اين گفتار سخن امام صادق7است كه فرمود:

ما مردمى فصيح و زبان آوريم، وقتى سخن ما را نقل مى‌كنيد، آنها را درست نقل (و آشكار) كنيد.

بنا بر اين اگر مقصود از اين دو حديث معناى ظاهرشان است، اشكال اين است كه ما در بسيارى موارد دعاهاى مغلوط را مستجاب مى‌بينيم، و فراوان مردم صالح و با ورع و كسانى كه دعاى ايشان در مظان استجابت است را مشاهده مى‌كنيم كه از نحو چيزى نمى‌دانند. و نيز اگر دعاى شخص مسموع نشود فايده‌اى در دعا نيست، بنا بر اين مامور به دعا هم نيست، زيرا شخص غير اديب دعايش بى‌فايده است، و امر به دعا هم تنها متوجه اديبان ما هر نحوى مى‌گردد، بلكه چه بسا اديبان نحوى نيز در بعضى از ادعيه دچار اشتباه مى‌شوند، زيرا درست دعا كردن نيازمند به آوردن اضمار و تقدير و حذف است، و شخصى كه با خشوع و توجه به خدا مشغول دعاست به وجوه ادبيات و قوانين آن توجهى ندارد، در صورتى كه اين سخنان نادرست و خلاف مشاهدات است، و خلاف آنچه كه از سخنان معصومين:و سفارشات ايشان مى‌دانيم مى‌باشد، زيرا ايشان مردم را به همه چيزهايى كه مصالح عباد در آن است راهنمايى كردند. از جمله بسيارى از آداب دعا و شرايط آن را بيان كردند كه در اين كتاب با آنها آشنا خواهى شد، ولى در بيانات ايشان از اعراب و صحيح خواندن خبرى نيست و نه از شناخت علم ادب و نحو. وقتى معناى صحيح اين دو روايت اين وجوه مذكوره نباشد، پس معناى اين روايات چيست؟ [جواب‌] پس بدان كه- خداى تو را تاييد كند- چون واقعيت بر خلاف ظاهر اين‌


صفحه 28

دو خبر بود، لذا آن دو را تأويل كردند بعضى گفتند: دعاى ناصحيح و غلط، همان نفرين است كه انسان در حال تنگى به دليل ضررى كه متوجهش شده، خودش را نفرين مى‌كند، و از گفتار حق تعالى شاهد آورده كه فرمود:وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ‌[1]مفسرين در معناى آيه گفتند: يعنى اگر خداوند به سرعت بدى را براى مردم بياورد يعنى وقتى مردم به هنگام خشم و تنگى عليه خود و اهلشان نفرين مى‌كنند خدا نفرين ايشان را اجابت كند مثلا انسان بگويد: خدا مرا از بين شما بردارد همانند عجله‌اى كه ايشان در خوبيها دارند: يعنى همان گونه كه خدا به سرعت، دعاى ايشان را در خير اجابت مى‌كند وقتى خود ايشان اجابت را به سرعت بخواهند «لقضى اليهم اجلهم» يعنى از هلاكت ايشان فراغت مى‌يافت ولى خداى سبحان عجله در هلاكت ايشان نمى‌كند، بلكه به ايشان مهلت مى‌دهد تا توبه نمايند.

[توجيه روايات وارده‌]

عده‌اى در توجيه روايت گفتند: دعاى ناصحيح همان نفرين پدر در حال خشم از فرزند، بر فرزند است، زيرا پيامبر6از خداى عز و جل درخواست كرد كه خداى تعالى نفرين دوست را عليه دوست اجابت نكند.

و عده‌اى گفتند: دعاى ناصحيح دعايى است كه همه شرايط دعا را واجد نباشد.

(گويم) اين معانى از حقيقت و تحقيق خالى است، زيرا مقدمه روايت دلالت بر آن نمى‌كند، چون كلام امام در ستايش ادب و نحو وارد شده است، بلكه معناى درست روايت اين است كه بگوييم: مراد از قول امام در خبر اول كه فرمود: «دعاى ناصحيح را خداى عز و جل نمى‌شنود»، اين است كه يعنى خدا دعا را، ناصحيح، نمى‌شنود به طورى كه به دعاى ناصحيح پاسخ گويد، و ظاهر لفظ دعا را بگيرد، بلكه مقصود انسان از دعا را پاسخ مى‌دهد، چنان كه از مردى ناوارد در زيارت معصوم7شنيده شد كه اين طور مى‌خواند: «اشهد أنّك قتلت و ظلمت و غصبت» كه به صورت معلوم خواند يعنى تو كشتى و ستم كردى و غصب كردى روشن است كه اگر به همين صورت ناصحيح اين دعا شنيده شود و بر آن قضاوت شود، حكم به ارتداد و تعزير او مى‌شود و حال آنكه هيچ كس چنين نگفت. پس همين دلالت دارد كه، به ظاهر لفظ وى، در صورتى كه مقصودش، غير آن باشد توجه نمى‌شود.

و نيز فقها- كه درجاتشان عالى باد- اتفاق كردند كه: اگر كسى ديگرى را به لفظى قذف كند كه‌

[1]- 10/ يونس، 11.


صفحه 29

در عرف گويند قذف نيست، او قذف نكرده است و عقوبتى متوجه او نيست، گرچه اين لفظ در عرف ديگران قذف باشد. پس معلوم شد كه اعراب و تلفظ صحيح الفاظ در دعا، شرط اجابت و مثوبت نيست، بلكه شرط تمام فضيلت و كمال منزلت و علو مرتبت است. بنا بر اين وجه درست سخن امام جواد (ع) كه فرمود: «و دعائه اللَّه من حيث لا يلحن» و دعايش به دليل اينكه غلط نيست: اين است كه اين كلام در مدح اديب نحوى است، زيرا وقتى دعا درست باشد، به وضوح، بر معناى مقصود دلالت دارد. و الفاظى كه به روشنى مقاصد خود را بيان كنند بهتر از الفاظى هستند كه با شرح و تأويل مقصود را بيان كنند، بهمين خاطر حقيقت بهتر از مجاز (7) و كلام روشن بهتر از كلام مجمل و ناروشن است.

و نيز دعاى صحيح فصيح‌تر و فصاحت در دعا مقصود است، مخصوصا اگر دعا از ائمه اطهار-:- منقول باشد كه در اين صورت زبان آورى ائمه را مى‌رساند و در دعا اظهار فضيلت معصوم هم مى‌شود.

و همچنين وقتى لفظ صحيح ادا شود، شنونده اديب از آن منزجر نمى‌شود، زيرا اديب نحوى اگر كلامى را، ناصحيح بشنود طبيعتش از آن منزجر مى‌شود و چه بسا از آن متألّم و دردمند مى‌شود.

اعمش (اديب) مردى را ديد كه سخن مى‌گويد، ولى جملاتش نادرست است گفت: اين كيست كه سخن مى‌گويد و قلبم از آن متألّم مى‌شود. و نقل شده كه مردى به ديگرى گفت: آيا اين لباس را مى‌فروشى؟ در جواب گفت: نه خدا تو را عافيت دهد. آن مرد گفت: به خدا قسم اگر مى‌دانستى چه مى‌گويى! اين گونه بگو: نه «و» خداى، تو را عافيت دهد.

و روايت شده كه مردى در پاسخ سؤال بعضى از بزرگان كه از او چيزى را پرسيده بود گفت: نه و خداى، عمر طولانى به تو دهاد! آن بزرگ گفت: من جايگاه واوى را بهتر از جايگاه اين واو نديدم.

و معناى گفتار امام كه فرمود: دعاى ناصحيح به سوى خدا نمى‌رود آنست كه: ناصحيح به سوى خدا نمى‌رود، بطورى كه اگر دعاى ناصحيح معناى مقصود را تغيير دهد، ملايكه حافظ دعا، شهادت به دعاى ناصحيح دهند و به همان صورت نادرست ثواب داده شود بلكه ثواب و پاداش، به مقصود و مراد از دعا تعلق مى‌گيرد.

روايت محمد بن يعقوب از على بن ابراهيم از پدرش از نوفلى از سكونى از امام صادق7آن را تأييد مى‌كند آن حضرت از پيامبر اكرم نقل فرمود كه پيامبر6فرمود: