بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 221

ستم من به عفو تو پناه برده است و گناهان من به بخشش تو ملتجى شده «و امسى خوفى مستجيرا بامانك و امسى ذلّى مستجيرا بعزّك و امسى فقرى مستجيرا بغناك» و ترس من به امان تو پناه گزيده و ذلت من به عزت تو پناه برده است و نياز من بر بى‌نيازى تو پناه آورده «و امسى وجهى البالى الفانى مستجيرا بوجهك الدّايم الباقى اللّهم البسنى عافيتك و غشّنى برحمتك» و روى پوسيده فانى من به روى هميشگى باقى تو پناه جسته خدايا عافيت خويش را به من بپوشان و رحمت خود را و جلّلني كرامتك و قنى شرّ خلقك من الجنّ و الانس يا اللَّه يا رحمان يا رحيم به من بپوشان و مرا به كرامت خود مجلل نما و مرا از شر خلقت از جن و انس حفظ نما. اى خدا اى بخشنده اى مهربان.

هشتم: سليمان بن جعفرى گفت: از ابا الحسن (ع) شنيدم كه مى‌فرمود: بهنگامى كه شب فرا مى‌رسد و به خورشيد نگاه مى‌كنى كه به طرف مغرب مى‌رود و در حال فرو رفتن است (بگو):

«بسم اللَّه و باللَّه و الحمد للَّه الّذى لم يتّخذ» بنام خدا و به استعانت از الله ستايش خدايى را كه صاحبة و لا ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولى من الذلّ و كبّره تكبيرا و الحمد للَّه همسر و فرزندى نگرفته و در پادشاهى خويش شريكى ندارد و ذلّت و خوارى نداشته تا به خاطر آن دوست گيرد و او را الّذي يصف و لا يوصف و الحمد للَّه الذى يعلم، و لا يعلم يعلم خائنة الأعين و ما تخفى الصّدور بزرگ دارد و ستايش خداى را كه وصف مى‌كند ولى خود به وصف در نمى‌آيد و سپاس خداى را


صفحه 222

كه مى‌داند ولى خود دانسته نمى‌شود چشمان خيانتكار را و اعوذ بوجه اللَّه الكريم و بسم اللَّه العظيم من شرّ ما ذرأ مى‌شناسد و اسرار پنهان سينه ترا مى‌داند و به وجه كريم و به بسم الله عظيم پناه مى‌برم از شر آنچه آفريد و خلق كرد و از شر و برأ و من شرّ ما تحت الثرى و من شرّ ما ظهر و ما بطن و من شر ما آنچه كه زير خاك است و آنچه بر روى آن قرار دارد و آنچه ظاهر و آشكار است و آنچه باطن مى‌باشد.

«وصفت و ما لم اصف و الحمد للَّه ربّ العالمين».

و از شر آنچه كه وصفش كردم و وصفش نكردم و ستايش از آن پروردگار عالميان است.

و فرمود اين دعا شخص را از هر درنده و شيطان رجيم و ذريه او حفظ مى‌كند و از هر چه كه مى‌گزد و نيش مى‌زند در امان است و اگر كسى اين دعا را بخواند از دزد و از غول نمى‌هراسد.

عرض كردم: من شكارچى حيوانات و درنده هستم و در خرابه‌ها مى‌خوابم و مى‌ترسم فرمود:

وقتى وارد شدى بگو: «بسم اللَّه و باللَّه» و پاى راست خود را داخل كن و وقتى خارج مى‌شوى پاى چپ را بيرون بگذارد و نام خداى را ببر! حادثه بد براى تو اتفاق نمى‌افتد.

نهم: شيخ صدوق به اسناد خود به عبد الله انصارى از خليل بكرى روايت كرد كه گفت: از يكى از اصحاب شنيدم مى‌فرمود: على بن ابى طالب7هر روز دهه ذى الحجه اين كلمات ارزشمند را مى‌فرمود ابتداى آن اين است: «لا اله الّا اللَّه عدد اللّيالي و الدّهور لا اله الّا اللَّه عدد امواج البحور لا اله الّا اللَّه».

به تعداد شبان و روزگاران لا اله الا الله به عدد امواج درياها لا اله الا الله لا اله الّا الله در حالى كه و رحمته خير ممّا يجمعون لا اله الّا اللَّه عدد الشّوك و الشّجر لا اله الّا اللَّه عدد الشّعر و الوبر لا اله الّا اللَّه رحمت وى بهتر است از آنچه جمع مى‌كنند. به تعداد خارها و درختان لا اله الّا اللَّه، به تعداد پشم‌ها و موها لا اله الا اللَّه و به تعداد عدد القطر و المطر لا اله الّا اللَّه عدد الحجر و المدر لا اله الّا اللَّه عدد لمح العيون‌


صفحه 223

قطره‌ها و باران‌ها لا اله الا الله، به تعداد سنگها و كلوخها لا اله الا الله به تعداد چشم بهم خوردنها لا اله الّا الله لا اله الّا اللَّه في اللّيل اذا عسعس و الصّبح اذا تنفّس لا اله الّا اللَّه عدد الرّياح در شبانگاه كه شب مى‌رود و صبح تنفس مى‌كند لا اله الّا الله. به تعداد بادها در بيابانها و دشت لا الله الّا الله «في البرارى و الصّحارى. لا اله الّا اللَّه من اليوم الى يوم ينفخ في الصّور».

از امروز تا روز نفخ صور لا اله الا الله سپس فرمود: هر كس آن را در هر روز از دهه ذى الحجه ده مرتبه بخواند خداى تعالى به هر تهليلى يك درجه در بهشت مى‌دهد كه از در و ياقوت مى‌باشد و ما بين هر درجه‌اى مسير صد سال براى سوار تيز تك مى‌باشد و در هر درجه شهرى بنا شده و در آن شهر قصرى از جوهر يكپارچه بنا شده كه هيچ فصلى در آن نيست و در هر شهرى از آن شهرها خانه‌ها و قلعه‌ها و غرفه‌ها و منازل و فرشها و زنها و كنيزان و حور العين و بالشها و فرشها و خوانها و خدمه و جويها و درختان و زيور آلات و حله‌هايى است كه بشر از تعريف آنها عاجز است وقتى از قبرش خارج شود از هر مويى نورى بدرخشد و به شتاب به سوى او بيايند و هفتاد هزار فرشته در پيشاپيش و طرف راست و طرف چپ وى قرار مى‌گيرند تا آنكه به در بهشت برسد وقتى او داخل بهشت شود فرشتگان در پشت سر او قرار گيرند و او در جلوى آنهاست تا به شهرى مى‌رسند كه ظاهر آن از ياقوت سرخ و داخل آن از زبرجد سبز است و در آن از همه اصناف خلق خدا كه خداى در بهشت خلق كرده موجود است. وقتى به آن برسند به او گويند: اى دوست خدا! آيا مى‌دانى اين شهر و آنچه در آن است به خاطر چيست؟ مى‌گويد: خير، سپس مى‌پرسد شما كى هستيد؟ پاسخ دهند ما فرشتگانى هستيم كه در دنيا شاهد بر تهليل تو بوديم اين شهر با آنچه در آن است پاداش آن تهليل است و بشارت باد به فضلى بهتر كه خداى تعالى از ثواب خود به تو مى‌دهد به هنگامى كه تو آنچه خداى تعالى براى تو در دار السلام در جوار خود آماده كرده بينى و آن ثواب به عنوان عطاى دايمى ابدى الهى است. خليل گفت: هر چه مى‌توانيد بگوييد تا خداى تعالى بر شما زياد كند.

دهم: از ابى الدرداء رضى الله عنه روايت شد كه يك روز به او گفتند كه خانه‌ات سوخت‌


صفحه 224

ابى الدرداء در پاسخ گفت: نسوخت. كسى ديگر آمد و گفت: خانه‌ات سوخت، گفت: نسوخت سومى آمد و گفت: خانه‌ات سوخت، گفت: نسوخت. سپس واقعيت روشن شد، به اينكه همه خانه‌هاى اطراف جز خانه ابى الدرداء سوخت. پرسيدند، از كجا دانستى كه خانه‌ات نسوخت گفت: از پيامبر6شنيدم كه مى‌فرمود: هر كس اين كلمات را به هنگام صبح بگويد در آن روز از حادثه بد محفوظ است و اگر در اول شب بگويد در آن شب حادثه بدى براى او اتفاق نمى‌افتد و من اين كلمات را خواندم: «اللّهم انت ربّى لا اله الّا انت عليك توكّلت و انت ربّ العرش العظيم و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن اعلم انّ اللَّه على كلّ شي‌ء قدير و انّ اللَّه قد احاط بكلّ شى‌ء علما اللّهم انّى أعوذ بك من شرّ نفسى و من شرّ كلّ دابّة انت آخذ بناصيتها انّ ربّى على صراط مستقيم».

ترجمه: خدايا تو پروردگار منى خدايى جز تو نيست بر تو توكل كردم و تو پروردگار عرش عظيم هستى و حول و قوه‌اى جز حول و قوه خداى بزرگ نيست آنچه خدا بخواهد مى‌شود و آنچه نخواهد نمى‌شود مى‌دانم كه خداى تعالى بر هر چيزى تواناست و بر همه اشيا احاطه دارد.

خدايا من از شر نفس خودم، و از شر هر جنبنده‌اى كه تو پيشانى وى را دارى به تو پناه مى‌برم خداى من بر راه راست است.

خاتمه در شفا گرفتن از دعا و رقعه بستن‌

. كه اقسامى دارد.

قسم اول: براى دفع بيماريهاست‌

و دعاهايى كه در اين زمينه موجود است به شرح زير است: ابو نجران و ابن فضّال از يكى از اصحاب از امام صادق7نقل كردند كه آن حضرت به هنگام بيمارى مى‌فرمود:

«اللّهمّ عيّرت اقواما فقلت قل ادعوا الّذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضّر عنكم و لا تحويلا فيا من لا يملك كشف ضرّى و لا تحويله عنّى احد غيرك صلّ على محمّد و آله و اكشف ضرّى و حوله الى من يدعو معك الها آخر لا اله غيرك» خدايا! تو گروهايى را سرزنش كردى و فرمودى: بگو كسانى را كه غير خدا هستند (براى يارى) بخوانيد! ولى نمى‌توانند ضرر را از شما بردارند و آن را دگرگون كنند. پس اى كسى كه جز تو قادر به دفع ضرر و برگرداندن آن از من نيست، درود بر محمد و آلش فرست و ضرر و بدى را از


صفحه 225

من بردار و آن را به طرف كسى ببر كه با تو خداى ديگرى را مى‌خواند و خدايى غير از تو نيست.

حديث دوم: يونس بن عبد الرحمن از داود بن زيد روايت كرد كه من در مدينه به بيمارى سخت دچار شدم حضرت ابا عبد الله، امام صادق-7، متوجه بيمارى من شد براى من نامه نوشت و فرمود: خبر بيمارى تو به من رسيد يك صاع گندم بخر و به پشت بخواب و گندم را هر طور كه خواستى بر سينه‌ات بريز و بگو: «اللّهمّ انّى أسألك باسمك الّذى اذا سألك به المضطرّ كشفت ما به من ضرّ و مكّنت له في الارض و جعلته خليفتك على خلقك ان تصلّى على محمّد و على اهل بيته و ان تعافينى من علّتى» ترجمه: خدايا من تو را مى‌خوانم به حق آن اسمى كه وقتى مضطر تو را بخواند ضرر و بدى را از وى بردارى و او را در زمين مسلط كنى و وى را خليفه بر خلق خود قرار دهى اينكه بر محمد و اهل بيت وى درود بفرستى و مرا از بيماريم برهانى! سپس بنشين و گندم اطرافت را جمع كن دوباره همين را بگو! و به هر مسكينى مدى (ده سير) از آن گندم بده و دعا را بخوان. داود گفت: اين كار را كردم مثل اينكه از زنجير رهايى يافتم و ديگران نيز انجام دادند و نتيجه گرفتند.

روايت سوم: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم الحمد للَّه ربّ العالمين حسبنا اللَّه و نعم الوكيل تبارك اللَّه احسن الخالقين و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العظيم». بنام خداى بخشنده مهربان سپاس خداى عالميان را است. خدا ما را كافى است و وكيل خوبى است. مبارك است خدايى كه بهترين خلق‌كنندگان است و حول و قوه‌اى جز حول و قوه خداى بزرگ نيست.

كه چهل بار پشت سر نماز صبح خوانده شود و بر درد بمالند مخصوصا اگر بيمارى خنا زير باشد به اذن خدا معالجه خواهد شد اين كار را كردند و نتيجه گرفتند.

روايت چهارم: يونس بن عمار گفت: به ابا عبد الله (ع) عرض كردم: فدايت شوم اين بيمارى كه در صورتم پيدا شده مردم گمان مى‌كنند كه خداى تعالى بنده‌اى را مبتلا نمى‌كند كه حاجتى به او داشته باشد فرمود: مؤمن آل فرعون انگشتانش به كف دستش چسبيده بود و در حالى كه دست خود را به سوى ايشان دراز مى‌كرد چنين مى‌گفت: «يا قوم اتّبعوا المرسلين» اى قوم! از پيامبران پيروى كنيد. (72) سپس فرمود: در اوّل ثلث آخر شب وضو بگير! و در آخرين سجده دو ركعت اول در حال سجده بگو: «يا علىّ يا عظيم يا رحمان يا رحيم يا سامع الدّعوات يا معطى الخيرات صلّ على محمّد و آل محمّد و اعطنى من خير الدّنيا و الآخرة ما انت اهله و


صفحه 226

اصرف عنّى من شرّ الدّنيا و الآخرة ما انت اهله و اذهب عنّى الوجع فانّه قد اغاظنى و احزننى». اى بلند مرتبه‌اى بزرگ! اى بخشنده! اى مهربان! اى شنواى دعاها! اى دهنده خوبيها! درود بر محمد و آل محمد بفرست! و خير دنيا و آخرت را همان طور كه اهليت و شايستگى دارى بده! و شر دنيا و آخرت را آن طور كه سزاوارى از من دور كن! و درد را از من دور كن زيرا مرا به خشم آورده و محزونم كرده است. و در دعا اصرار نما! گفت: من هنوز به كوفه نرسيده بودم كه خداى تعالى همه آن بيمارى را از صورتم بر طرف كرد.

روايت پنجم: و داود بن زربى از امام صادق7روايت كرد كه فرمود: دست خود را بر جاى درد بگذار و سه بار بگو: «اللَّه اللَّه اللَّه ربّى حقّا لا اشرك به شيئا اللّهم انت لها و لكلّ عظيمة ففرّقها عنّى» خدا! خدا! خدا! به حق پروردگار من است و من شريكى براى او قرار نمى‌دهم. خدايا تو حلّال مشكلى و هر مشكل بزرگ را تو بر مى‌دارى پس اين درد را از من دور كن.

روايت ششم: مفضّل از امام صادق7روايت كرد فرمود: براى خوب شدن دردها بگو:

«بسم اللَّه و باللَّه كم من نعمة للَّه في عرق ساكن و غير ساكن على عبد شاكر و غير شاكر» بنام خدا و به كمك خدا. چه بسا نعمت‌هايى كه در رگهاى ساكن و غير ساكن بر بنده شاكر و غير شاكر موجود است. و بعد از نماز واجب با دست راست لحيه خود را بگير و سه بار بگو: «اللّهمّ فرج عنّى كربتى و عجّل عافيتى و اكشف ضرّى» خدايا سختى را از من بردار و در عافيت من تعجيل كن و بدى را از من بردار و سعى كن كه با گريه و ريزش اشك توأم باشد.

روايت هفتم: ابو حمزه گفت: دردى در زانويم پيدا شد من به امام باقر7شكايت كردم حضرت فرمود: وقتى نماز گزاردى بگو:

«يا اجود من اعطى و يا خير من سئل و يا ارحم من استرحم! ارحم ضعفى و قلّة حيلتى و اعفنى من وجعى» اى بهترين كسانى كه مى‌بخشند و اى بهترين مسئول و اى مهربانترين كسى كه از وى درخواست رحمت شده به ضعف و بيچارگى من رحمت آور و از درد مرا معاف دار! ابو حمزه گفت: آن را گفتم و از آن شفا يافتم.


صفحه 227

روايت هشتم: ابو جعفر7فرمود: على (ع) مريض شد رسول خدا6آمد به حضرت على فرمود:

«اللّهم انّى أسألك تعجيل عافيتك او صبرا على بليّتك او خروجا الى رحمتك» خدايا! من تعجيل در سلامت تو را مى‌خواهم يا صبر و بلاى تو يا رفتن به سوى رحمت تو را خواهانم.

روايت نهم: ابراهيم بن عبد الحميد از مردى روايت كرد كه گفت: من بر حضرت امام صادق7وارد شدم از دردى كه در من بود به آن حضرت شكايت بردم فرمود: بگو: «بسم الله» سپس دست خود را بر درد بكش سپس بگو:

«و اعوذ بعزّة اللَّه و اعوذ بقدرة اللَّه و اعوذ بجلال اللَّه و اعوذ بعظمة اللَّه» پناه مى‌برم به عزت خدا و پناه مى‌برم به قدرت خدا و پناه مى‌برم به جلال خدا و پناه مى‌برم به بزرگى خدا «و اعوذ بجمع اللَّه و اعوذ برسول اللَّه من شرّ ما احذر و من شرّ ما اخاف على نفسى» و پناه مى‌برم به اراده خدا! و پناه مى‌برم به رسول خدا و پناه به اسماى خدا مى‌برم از شر آنچه مى‌ترسم و از شر آنچه كه بر نفس خود مى‌ترسم. اين كلمات را هفت بار مى‌گويى. آن مرد گفت:

من اين كار را كردم درد از من رخت بر بست.

روايت دهم: ابراهيم بن اسرائيل از امام رضا (ع) نقل كرد كه فرمود: در گردن كنيزى از ما خنازير[1]بيرون آمد هاتفى مرا ندا داد به من گفت: اى على به آن كنيز بگو كه بخواند: «يا رئوف يا رحيم يا ربّ يا سيّدى» فرمود: آن كنيز خواند خداى تعالى آن را بر طرف فرمود: اين دعايى است كه جعفر بن سليمان آن را خوانده است.

[1]غده‌اى سفت كه در گردن بيرون مى‌آيد و در سطح گردن مشخص و برجسته مى‌شود.


صفحه 228

قسم دوم دعاهايى كه براى دفع بديها خوانده مى‌شود.

روايت اوّل: ابن مسكان از ابى حمزه روايت كرد وى گفت: محمد بن على (ع) فرمود: اى ابا حمزه! چرا وقتى از مشكلى مى‌هراسى به گوشه منزلت پناه نمى‌برى و به طرف قبله روى نمى‌آورى و دو ركعت نماز نمى‌خوانى؟ هر گاه چنين شد پس از نماز هفتاد بار بگو:

«يا ابصر النّاظرين و يا اسمع السّامعين و يا اسرع الحاسبين و يا ارحم الرّاحمين».

اى ديده‌ورترين بينندگان و اى شنواترين شنوندگان و اى سريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان.

هر بار كه اين كلمات را مى‌خوانى حاجت خود را ذكر كن! روايت دوم: از امام باقر7روايت شده كه فرمود: مردى بنام شيبة الهذلى خدمت پيامبر6آمد، عرض كرد: اى رسول خدا6! من مرد پيرى هستم كه سن من بالا آمده و نيروى من از نماز و روزه و حج و جهادى كه به خود عادت داده بودم كم گرديده است اى رسول خدا! مرا كلامى سبك ياد ده كه به من منفعت دهد. آن حضرت فرمود: دوباره بگو: آن مرد همين سخن را تا سه بار تكرار كرد. رسول خدا6فرمود: هيچ درخت و سنگريزه‌اى در اطراف تو نيست كه به رحمت بر تو گريست وقتى نماز صبح را خواندى بگو: «سبحان اللَّه العظيم و بحمده و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظيم» خداى تعالى به اين كلمه از كورى و جنون و جذام و فقر و پيرى تو را نجات مى‌دهد پيرمرد گفت: اين براى دنياى من براى آخرت من چه؟

حضرت فرمود: بعد از هر نماز بگو: «اللهمّ اهدنى من عندك و افض علىّ من فضلك و انشر علىّ من رحمتك و انزل علىّ من بركاتك». (73) خدايا خودت مرا هدايت كن و از فضل خويش بر من ببخش و رحمت خودت را بر من بريز و بركات خودت را بر من فرود آور.

اين كلمات را آن پيرمرد بخوبى مراقبت مى‌كرد. مردى به ابن عباس گفت: دايى تو خوب به آن كلمات چسبيده است. پيامبر6فرمود: اگر اين مرد در روز قيامت به آن برسد و عمدا آن كلمات را ترك نكرده باشد هشت در بهشت براى او باز مى‌شود و از هر كدام كه خواهد داخل شود.