كم باشد، ولى كسى كه بنا مىكند و خراب مىكند ممكن است اصلا بنايى برايش باقى نماند.
پس كوشش كن كه هر دو طرف را مراعات نمايى تا آنكه حقيقت آن را مراعات كنى و به سلامت بمانى و غنيمت ببرى. پس اگر به يكى بيشتر نمىرسى پس بهترين انتخاب، انتخاب قسمت اجتناب است بنا بر اين سالم مىمانى گرچه غنيمت هم نبرى و در غير اين صورت هر دو قسمت از دستت بيرون مىرود و شب زنده دارى و سختى آن نفعى به حال تو ندارد در صورتى كه آبروى مردم را در دهان مضمضه مىكنى.
از پيامبر6روايت شده كه فرمود: شما را از پرخورى بر حذر مىدارم، زيرا بر قلب داغ سختى و مهر قساوت مىزند و اعضا را در طاعت كند مىكند و گوشها را از شنيدن موعظه گنگ مىنمايد شما را بر حذر مىدارم از نگاه زيادى، زيرا هواى نفس را در دل مىكارد و باعث غفلت مىشود و شما را بر حذر مىدارم از اينكه طمع پيشه كنيد، زيرا قلب را با سختى حرص توأم مىسازد و مهر دنيا دوستى، بر دل مىزند و اين كليد همه معاصى و گناهان است و باعث از بين رفتن همه حسنات مىباشد. و اين سخن نظير گفتار آن حضرت است كه در گذشته بيان شد كه فرمودند: بر حذر مىدارم شما را كه آتشهايى به درختانتان در بهشت بفرستيد و آنها را بسوزانيد.
محمد بن يعقوب با واسطه از ابى حمزه نقل مىكند: گفت در نزد على بن الحسين امام سجّاد بودم مردى خدمت آن حضرت (ع) رسيد عرضه داشت اى ابا محمد! به زنان مبتلا هستم روزى زنا مىكنم و روزى روزه مىگيرم آيا مىتواند روزهام كفاره زنا باشد؟ حضرت على بن الحسين (ع) فرمود: هيچ چيز نزد خدا عزيزتر از طاعت نيست به اينكه عصيان نشود پس زنا هم مكن و روزه هم مگير. حضرت ابو جعفر7دست او را گرفت و او را به طرف خود كشيد و فرمود: آيا عمل اهل آتش مىكنى و اميد بهشت دارى؟! و از پيامبر6آمده كه فرمود: اقوامى در روز قيامت مىآيند حسناتى بسان كوههاى تهامه دارند امر مىشود كه به آتش انداخته شوند. از آن حضرت پرسيدند آيا ايشان نماز مىگذاشتند؟
فرمود: اينها نماز مىگزاردند و روزه مىگرفتند و نزديك نيمى از شب را عبادت مىكردند، ولى وقتى اندكى از دنيا بر ايشان لبخند مىزد بر آن مىافتادند. بدان كه تو به اين مرحله نمىرسى جز آنكه با نفس اماره جهاد كنى، زيرا بدترين دشمنان نفس اماره مىباشد و انسان ابتلاى بسيارى به او دارد و نيز بسيار ويرا در مهالك مىاندازد و بسيار پر شهوت است. خداى تعالى فرمود:فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى
النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى.[1]هر كس طغيان كند و زندگى دنيا را انتخاب كند جهنم جايگاه اوست و هر كس از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هواهاى نفسانى باز دارد بهشت جايگاه اوست و فرمود: دشمنترين دشمنان نفس توست كه در دو پهلوى توست و از او غافل مشو و با عنان تقوى افسارش كن.
[راه شكستن نفس]
و با سه چيز نفس را بشكن، اول: منع شهوات زيرا اگر از علف حيوان چموش كم كنى نرم و رام مىشود.[2]دوم: بار عبادت را بر نفس بيفكن زيرا وقتى چارپا بارش زياد شود و علفش كم گردد، ذليل و منقاد مىشود از خدا كمك خواستن و زارى به سوى وى، به اينكه از خدا بخواهى كه تو را كمك كند، آيا به گفتار حضرت يوسف صديق (ع) نمىنگرى كه فرمود: «انّ النّفس لامارة بالسّوء الا ما رحم ربّى» نفس بسيار به بديها امر مىكند جز آنكه خداى تعالى رحم كند، وقتى بر اين امور مداومت كردى نفس به اذن خدا براى تو منقاد مىشود و اين زمان تسلّط بر نفس است كه بر او لگام بزنى و از شر او در امان باشى چگونه با سهل انگارى در امور نفس مىتوانى از نفس ايمن باشى و يا از او سالم بمانى، با آنكه مشاهده مىكنى كه نفس بد اختيار مىكند و حالات نفسانى پست است آيا نفس را در حالت شهوت مىبينى كه حيوانى بيش نيست و در حالت غضب درندهاى است و در حال مصيبت بچهاى مىباشد. و در حال نعمت فرعون است و در حال سيرى او را مستكبر مىيابى و در حال گرسنگى مجنونش مىبينى و اگر او را سير كنى طغيان مىكند و اگر ويرا گرسنه نگه دارى صيحه مىزند و جزع مىكند پس نفس بسان الاغى بد مىباشد اگر علفش دهيد در مىرود اگر گرسنهاش نگهدارى عر عر مىزند.
[1]- 79/ نازعات، 37.
[2]مناسب آن اين ابيات حضرت علامه حسن زاده آملى روحى فدا است:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[نفس شفاعت هيچ كس را قبول نمىكند]
دانشمندى مىگويد: نفس شفاعت هيچ كس را قبول نمىكند. از بدى نفس و نادانيش آنكه وقتى به معصيتى همت گمارد يا در شهوتى افتد اگر خداى تعالى را شفيع نمايى و سپس پيامبرش و جميع انبيا و كتابهاى خدا و همه ملايكه مقرب را به شفاعت بياورى و مرگ و قبر و قيامت و بهشت و آتش را براى وى سان دهى نمىتوانى او را لگام زنى و آرام و قرار نمىگيرد و شهوت را ترك نمىكند، ولى اگر نان را از او باز دارى و يا به او نانى بدهى آرام مىشود و شهوتش را ترك مىكند تا آنكه بر تو واضح شود كه او پست و نادان است تو را سفارش مىكنم كه هرگز از نفس به چشم بهم زدنى غافل نشوى! زيرا نفس چنان كه خالق وى فرمود:إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي[1]و همين آگاهى براى عاقل كافى است. پس به تقوا لگامش زن و افسار اميد را بر او بزن و با تازيانه ترس او را بران! ولى تقوا براى سركشى نكردن و نرميدن نياز است، ولى ترس به دو دليل لازم است:
اوّل: نفس از معاصى باز داشته شود، زيرا بسيار به بدى امر مىكند و بسيار ميل به شر دارد و از آن جز با ترس شديد و تهديد باز نمىگردد.
دوم: براى اينكه از طاعت به خود عجب راه ندهى و عجب از مهلكات است، بلكه بواسطه مذمت و عيبگيرى و ياد آورى گناهان و خطاها كه باعث خوارى و آتش مىشود او را افسار بزنى.
و اما اميدوارى به دو دليل لازم است.
اوّل: براى اينكه انگيزه بر طاعت پيدا كند، زيرا اعمال خير سنگين است و شيطان جلوى آن را مىگيرد و نفس هم به كسالت و بيكارى و بطالت تمايل دارد.
دوم: اميد به اين خاطر كه كشيدن مشقتها و سختيهاى طاعات آسان گردد، زيرا كسى كه بداند چه مىخواهد بر او خرج كردن آسان مىشود آيا نمىبينى خواهان عسل هرگز در نيش زنبور فكر نمىكند، چون ياد شيرينى عسل مىكند. و كارگر در طول روز به زحمت شديد كار مىكند و از آن لذت مىبرد به اميد اينكه اجرت بگيرد. و كشاورز در سختى گرما و سرما، كار و كوشش در
[1]- 12/ يوسف، 53.
طول سال را به خاطر دسترسى به خرمن تحمّل مىكند، بنا بر اين اى آگاه! به نهايت بكوش و بر درد و رنج صبر نما!
ما ضرّ من كانت الفردوس مسكنه
ما ذا تحمّل من بؤس و افتقار
تراه يمشى كئيبا خائفا وجلا
الى المساجد يمشى بين اطمار
ترجمه شعر: آن كس را كه جايگاهش بهشت است ضرر نمىرساند كه از فقر و تنگدستى چه مىكشد او را در حال حزن و ترس و هراس مىبينى كه به مساجد در ميان كهنه پوشان مىرود.
حال كه اثر عبوديت قيام به طاعت و نهى از معصيت است و آن بدون ترغيب و ترساندن و تشويق كردن نفس اماره ميسّر نمىشود زيرا حيوان سركش محتاج كسى است كه او را راه برد و چاروادار كه او را سوق مىدهد وقتى در پرتگاه افتاد از طرفى او را تازيانه مىزند و از طرفى با نشان دادن جو، تحريك و تشويقش مىكند تا بلند شود و از آن مهلكه خلاص شود زيرا كودك مغرور نادان به مدرسه نمىرود مگر آنكه پدر و مادر او را تشويق كنند و معلم او را بترساند همين طور اين نفس حيوانى سركش است كه در مقاصد پرتگاه دنياوى افتاده است پس ترس، تازيانهاش و اميد جو راننده آن مىباشد كه او را حركت مىدهد و مىبرد. و كودك نادان به مدرسه مىرود، چون به اميد ترغيب شده و بواسطه ترسانيدن ترسيده است پس ذكر بهشت و ثوابش تشويق و ترغيب نفس است و آتش و عاقبت آن تهديد و ترسانيدن نفس مىباشد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
خاتمه كتاب در اسماى حسنى الهى (83)
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل [اسماى حسنى]
به دو دليل دوست دارم كه اين رساله را به ياد اسما حسناى الهى ختم كنم دليل اول آنكه مقصود از اين كتاب آگاهى بر علل اجابت دعاست و خداى تعالى فرمود:وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها[1]صدوق به اسناد خود بدون واسطه به عبد السلام صالح هروى از على بن موسى الرضا (ع) از پدران بزرگوارش از على (ع) از رسول خدا6نقل كرد كه فرمود: خداى تعالى نود و نه (84) اسم دارد كه هر كس به آن واسطه خداى را بخواند خداى تعالى وى را اجابت مىكند و هر كس آنها را احصا كند داخل بهشت مىشود. دليل دوم: اينكه مىخواهم اين رساله را به شرافت اسماء الهى مشرّف گردانم و مهر آن را به مشك بگيرم. سپس به طور كوتاه شرح آن اسما كنم نه به اختصارى كه مقصود از دست رود و نه به اطاله كلام كه خستهكننده و ملال آور باشد تا آنكه اين اسما و شرح آن مثل عقيدهاى براى شنونده و خواننده و حفظكننده و داننده و نويسنده آن شود تا آنكه به اين وسيله به حقيقت توحيد برسند، و شايد صدوق نيز بر همين مطلب اشاره فرموده باشد در آنجايى كه فرمود مقصود از شمارش اسما (احصاها) (85) در روايت احاطه و اطلاع بر معانى آن اسما است. و معنى «احصا» شمارش نيست و نيز صدوق به اسناد خود به سليمان بن مهران از امام صادق (ع) از جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن حسين از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب:از رسول خدا نقل كرد كه آن حضرت فرمود: خداى تعالى نود و نه اسم دارد صد جز يكى. هر كس آن را «احصا» كند داخل بهشت مىشود و آنها عبارتند از: الله، الواحد، الاحد، الصمد، الاول، الآخر، السميع، البصير، القدير، القاهر، العلى، الاعلى، الباقى، البديع، البارى، الاكرم، الظاهر، الباطن، الحى، الكريم، الحكيم، العليم، الحفيظ، الحق، الحسيب، الحميد، الحفى، الرب، الرحمن، الرحيم، الذارى، الرازق، الرقيب، الرءوف، الرائى، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبار، المتكبر، السيد، السبّوح، الشهيد، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفوّ، الغفور، الغنى، الغياث، الفاطر، الفرد الفتّاح، القديم، الملك، القدوس، القوى، القريب، القيّوم، القابض، الباسط، القاضى، المجيد، المولى، المنّان، المحيط، المبين، المقيت، المصوّر، الكبير، الكافى، كاشف الضرّ، الوتر، النور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادى، الوفىّ الوكيل، الوارث، البرّ،
[1]- 7/ اعراف. 180.