پرسيد اين سخنان چيست؟ پاسخ داد: هيهات! كار ملايكه براى نوشتن آن تعطيل شده و منقطع گرديده (كنايه از زيادى پاداش كه همه كارها را ملايك تعطيل مىكنند تا آن را بنويسند) اگر ملايكه هفت آسمان و هفت زمين بر آن اجتماع كنند كه پاداش اين كلمات را تا روز قيامت وصف كنند يك جزئى از آن پاداش را نتوانند وصف كنند. وقتى بنده بگويد «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح» خداى او را بپوشاند و در دنيا وى را رحمت نمايد و در آخرت با او رفتارى نيكو نمايد و در دنيا و آخرت هزار پوشش بر او بگذارد و وقتى بگويد: «يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك السّتر» خداى تعالى در روز قيامت از او حساب نكشد و پرده او را در روزى كه پردهها پاره مىشوند پاره نكند و وقتى بنده بگويد «يا عظيم العفو» خداى تعالى گناهانش را مىبخشد گرچه گناهانش مثل كف دريا باشد و اگر بگويد: «يا حسن التّجاوز» خدا از آن درگذرد حتى اگر دزدى و شرابخورى و مصيبتهاى دنيا و امثال آنها از گناهان كبيره باشد و وقتى بگويد: يا «واسع المغفرة» خداى تعالى هفتاد در رحمت بر او بگشايد پس او در رحمت خداى عز و جل فرو مىرود تا آنكه از دنيا خارج شود و وقتى بگويد: «يا باسط اليدين بالرّحمة» خداى تعالى دست خود را به رحمت مىگشايد و وقتى بگويد: «يا صاحب كلّ نجوى و يا منتهى كلّ شكوى» خداى تعالى پاداش تمام رنجورها و سالمها و مريضها و نابينايان و مساكين و فقرا و تمام مصيبتزدهها تا روز قيامت را به او عطا مىكند و وقتى گويد «يا كريم الصّفح» خداى تعالى به او كرامت انبيا را مىدهد وقتى بگويد: «يا عظيم المنّ»- خداى تعالى در روز قيامت آرزوهاى وى و آرزوهاى خلايق را براى وى بر مىآورد. و وقتى بگويد: «يا مبتدئا بالنعم قبل استحقاقها» خداى تعالى به عدد شاكرين نعمتهاى الهى به او اجر مىدهد و وقتى بگويد: «يا ربّنا و يا سيّدنا» خداى تعالى به ملايكه مىفرمايد: اى ملايكه من شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم و به عدد اجر مخلوقاتى كه در بهشت و جهنم و هفت آسمان و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و قطرههاى باران و انواع خلق و كوهها و ريگها و خاك و غير آن و عرش و كرسى هستند به او مىدهم و وقتى بگويد: «يا مولانا» خداى تعالى قلب او را از ايمان پر مىسازد و وقتى بگويد: «يا غاية رغبتنا» خداى تعالى در روز قيامت رغبت او و مثل رغبت خلايق را به او مىدهد و وقتى بگويد: «أسألك يا اللَّه ان لا تشوّه خلقى بالنّار»: خداى جبار گويد: بندهام از من درخواست آزادى از آتش نمود اى ملايكه من شاهد باشيد كه من او را از آتش آزاد كردم و پدر و مادر و برادران و خانواده و فرزندان و همسايگان وى را نيز از آتش آزاد كردهام و شفاعت او را در هزار نفر كه آتش بر ايشان واجب شده باشد قبول كردم و از آتش پناه دادم اى محمد اين
كلمات را به متقين بياموز و به منافقين ياد مده زيرا اين دعا را هر كس بخواند مستجاب است إن شاء اللَّه تعالى. و اين دعاى اهالى بيت المعمور به هنگام طواف به دور آن است.
اين همه مطالبى بود كه در اين رساله املا كرديم و از خداى سبحان خواهانم كه ما را از اولين بهرهگيرندگان و متادب به آداب وارد شده در آن و از حريصترين مخاطبين به آن قرار دهد! و ما را از كسانى قرار دهد كه فصول و ابوابى كه اين رساله مشتمل بر آنست را در ما پياده كند و در اين دعا همه كسانى كه از اين رساله مطلع شدند شريك گردند برادرانى كه مىخواهند هدايت شوند و راه سلامت يافتگان را روند و آنانى كه مىخواهند بر توشه قيامت بيافزايند و از آن بهرهور شوند و اين كتاب را براى ما و ايشان سلاح و توشه قرار دهد تا بواسطه آن به تمام مقاصد دست پيدا كنيم و از همه سختيها نجات يابيم و خداى تعالى ولى خيرات است و به نعمت او اعمال صالح تمام مىشود و درود بر اشرف نفوس پاكيزه، محمد و عترت شايسته و آقا تا به هنگامى كه صبح و شب مىآيند و مىروند و تاريكى و روشنايى پى هم درآيند پايان.
مترجم گويد:
حمد خدايى را كه مرا توفيق ترجمه اين كتاب داد و درود بىپايان بر محمد و اهل بيت پاكش باد.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين 29 صفر الخير 1415
يادداشتها
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
يادداشتها
[يادداشتهاى باب اول]
يادداشت شماره (1) صفحه 21 سطر 4 1- امروزه نقش دعا به عنوان يك پناهگاه روحى در مقابل ناملايمات تمدن جديد غير قابل انكار است، روانشناسان بيدار براى معالجه بيمارانى كه از خود و اطرافيان خود نااميد شدهاند، دعا را توصيه مىكنند. و بهترين روش درمان بيماريهاى روانى را تكيه به خداى تعالى و نيايش به درگاه پاكش مىدانند.
بشر بدون تكيهگاه، چون علفى بىريشه، دستخوش تندباد حوادث است، و خود را در دار هستى تنها مىيابد. نگرانى از بيمارى، ندارى، تشويش از آيندهاى مبهم و سرانجام هراس از نيستى و نابودى يعنى مرگ همانند خوره روح سرگردان وى را مىخورد و هر روز بر هراس وى مىافزايد. بىهدف خود را به سرگرميهاى آنى، فيلمها، دانسها، مشروبات الكلى و مواد مخدر مشغول مىكند تا از خويش فرار كند، و خويش را نفى كند همه اينها از بىاعتقادى به نيرويى است كه توانا و محيط بر همه چيز، و مدبّر و سرپرست همه مىباشد. امّا ياد خدا و نيايش به درگاه بلندش و تكيه بر خدا همه نگرانيها را برطرف مىسازد. كافى است، لحظهاى با خداى خويش خلوت كند و مشكلات خويش را با وى در ميان گذارد و از او حلّ گرفتاريهاى خويش را بخواهد، عقده روانى او گشوده مىشود، و هيولاهاى مهيب روان به تاريكى فرار مىكنند، وى آرام و قرار مىيابد بلكه انسان خدا پرست عقدهاى پيدا نمىكند تا در آن درگاه بگشايد، زيرا خويش را در حضور كسى مىبيند كه به مصالح وى آن طور كه بايد، اقدام مىكند و تربيت وى را به نحو احسن بر عهده دارد. و ابراهيم وار مىگويد:الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ[1]ترجمه از الهى قمشهاى:
(مىپرستم) همان خدايى كه مرا بيافريد و به لطف خود به راه راستم هدايت مىفرمايد، همان خدايى كه چون گرسنه شوم به كرم خود مرا غذا مىدهد، و چون تشنه شوم سيراب مىگرداند، همان خدايى كه چون بيمار شوم مرا شفا مىدهد همان خدايى كه مرا (از حيات چند روزه دنيا) مىميراند و سپس به حيات ابدى آخرت زنده مىگرداند.
[1]شعراء، 78 تا 82.
بنا بر اين با تكيه بر خدا روح آزاد مىگردد و جهان لا يتناهى را ميدان جولان خويش قرار مىدهد و با همه جهان آشتى مىكند و آنها را بيدار مىبيند:
كوهها هم لحن داودى كند
جوهر آهن بكف مومى بود
باد حمال سليمانى شود
بحر با موسى سخندانى شود
ماه با احمد اشارت بين شود
نار ابراهيم را نسرين شود.
خاك قارون را چو مارى دركشد
استن حنانه آيد در رشد
سنگ بر احمد سلامى مىكند
كوه يحيى را پيامى مىكند
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم
با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى عالم جانها رويد
غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت
وسوسه تاويلها نربايدت
مثنوى دفتر سوم بيت 1025 علت اينكه بايد تنها از خداى تعالى خواست، آن است كه چون حوادث از طرف خدا نوشته شده و تقدير مىشود، هيچ سببى از اسباب تاثير حقيقى ندارد پس غير خدا را نخوان و از غيرش كمك نخواه ولى از حق سبحان بخواه چون قدرت هميشگى و پادشاهى ثابت و اراده نافذ دارد و هر روز در كارى است به همين خاطر امام فرمود: اگر همه خلق كوشش كنند. و از اخبار دعا، به استفاضه وارد شده، كه دعا از قدر است و در اين حديث، اشكال يهود و ديگران پاسخ داده شده اشكال آنها اين است كه: يا حادثه مقدّر و مقضى است، و يا خير؟ در صورت اول وقوع آن ضرورى است و در صورت دوم محال است و در هر دو صورت، دعا، تاثيرى ندارد.
جواب: اگر فرض شود كه چيزى مقدر شده، ولى باعث نمىشود كه از اسباب وجود بىنياز باشد. و دعا نيز از اسباب و علل و حوادث است پس با تحقق علل معلول هم محقق مىگردد.
همين معناى سخن ائمه اطهار:است كه: دعا از قدر است و يا در بحار الانوار آمده است كه قضا را جز دعا بر نمىگرداند.
شماره/ 2 ص 22 سطر/ 17:
مراد از همراهى دعا و بلا آنست كه: خداى تعالى آن دو را ملازم قرار داده است تا آنكه بلا باعث دعا كردن شود، و دعا بلا را بازگرداند، مثل اينكه آن دو رفيق هستند، يا آنكه نرمى و لطف
و كمك از همديگر مىگيرند، گويا بلا با دعا رفاقت مىكند و او را مىخواند و كمكش مىكند و دعا با بلا همراهى مىكند و او آن را برطرف مىسازد و اگر نسخه «يتوافقان» را بگيريم معنايش اظهر است يعنى اين دو با هم جنگ و مخاصمه و مقاتله مىكنند چنان كه در روايتى از عامه آمده است كه دعا و بلا با همديگر برخورد مىكنند و در هوا با همديگر كشتى مىگيرند و در عدّة الداعى (همين نسخه) نيز آمده است. به نقل از مرآة العقول ص 14 ج 12.
در مرآة العقول مرحوم مجلسى مىفرمايد:
شماره/ 3 ص 23 سطر 5:
اشكال: با اين بيان لازم مىآيد كه دعا از فرايض و واجبات باشد و اگر كسى تركش نمايد گناه كبيره كرده است، زيرا خداى تعالى تهديد كرده است كه اگر كسى آن را ترك كند وى را وارد آتش دوزخ كند (و ملاك كبيره بودن گناه تهديد به دوزخ است) جواب: دور نيست كه دعا واجب باشد و تارك آن مرتكب گناه كبيره شده باشد، زيرا اجمالا دعا واجب است و كمترين آن در سوره حمد است (كه از خدا مىخواهيم تا ما را به راه راست هدايت كند) پس ترك دعا به طور كلى به اينكه هيچ دعا نكند از كبائر شمرده مىشود، علاوه بر آن تهديد مترتب بر استكبار مىباشد (يعنى اگر كسى به دليل تكبر دعا را ترك كند يعنى خودش را بالاتر و بىنياز از دعا بداند) چنين خصوصيتى در درجه كفر به خداست چنان كه در صحيفه كامله سجاديه آمده است:
خدايا: دعا را عبادت خواندى و ترك آن را استكبار ناميدى و تاركين دعا را تهديد به دوزخ ابدى كردى. آنگاه مرحوم مجلسى مىفرمايد: با اين اخبار اقوال صوفيه كه ترك دعا را بهتر مىدانند و يا در بعضى حالات ترك دعا را مستحسن مىشمارند رد مىشود.
سپس فرمود: طيبى در شرح مشكاة گفت: احاديث صحيحه بر استجابت دعا و استعاذه دلالت دارد، و همه علما و اهل معارف معتقدند كه ترك دعا به دليل تسليم قضاى الهى بهتر است و عدهاى از ايشان قايل شدند كه اگر نيايشگرى براى مسلمانان دعا كند خوب است، ولى اگر تنها براى خويش دعا كند خوب نيست. و عدهاى گفتند: اگر انگيزه دعا را در خود مىيابد مستحب است و الّا خير و دليل فقها ظواهر قرآن و سنت است كه امر به دعا مىنمايد، چنان كه اخبار انبيا:نيز بر همين معنا دلالت دارد.
مترجم مىگويد: مقام رضا مقامى است كه هر چه از ناحيه حق سبحان به سالك مىرسد
شيرين است. هر چه آن خسرو كند شيرين بود.
مولانا مىگويد- دفتر اول بيت/ 2680
در بلا هم ميچشم لذّات او
مات اويم مات اويم مات او
در اين مرحله اگر هم سالك دعا مىكند چون حق سبحان امر فرمود كه دعا كنيد دعا مىكند زيرا براى خود خواستى غير از خدا نمىبيند بنا بر اين هرگز ايشان منكر دعا نيستند بلكه اقتضاى مقام رضا چنين است. بنا بر اين عدهاى از سلّاك راه ابديت در مقام گريه و زارى و دعا هستند، و عدهاى در مقام رضا پس حالات ايشان متفاوت است و هرگز تهافتى بين اين اخبار و عمل آنها نيست. مولوى در دفتر سوم بيت 1908 مىگويد:
بشنو اكنون قصه آن رهروان
كه ندارند اعتراضى در جهان
ز اوليا اهل دعا خود ديگرند
گه همى دوزند و گاهى مىدرند
قوم ديگر ميشناسم ز اوليا
كه دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا كه هست رام آن كرام
جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقى همى بينند خاص
كفرشان آيد طلب كردن خلاص
حسن ظنى بر دل ايشان گشود
كه نپوشند از غمى جامه كبود
هر چه آيد پيش ايشان خوش بود
آب حيوان گردد ار آتش بود
زهر در حلقومشان شكر بود
سنگ اندر راهشان گوهر بود
جملگى يكسان بودشان نيك و بد
از چه باشد اين ز حسن ظن خود
كفر باشد نزدشان كردن دعا
كاى اله از ما بگردان اين قضا
مرحوم سيد على خان مدنى مىفرمايد:[1]سؤال- آيا دعا با مقام رضا كه از بلندترين مقامات صديقين است منافات دارد؟
جواب- در صورتى منافات با رضا به قضاى الهى دارد كه انگيزه آن حظّ نفسانى باشد ولى اگر نيايشگر عارف بالله باشد و بداند كه هيچ كارى بدون مشيت و خواست وى صورت نمىگيرد و دعاى وى براى امتثال امر الهى در «ادعونى استجب لكم» و امثال آن باشد بدون آنكه مقصودش حظّ نفسانى باشد منافاتى بين دعا و رضا نيست.
[1]رياض السالكين، ص 30، سيد على خان مدنى، چاپ سنگى.