بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 306

بنا بر اين با تكيه بر خدا روح آزاد مى‌گردد و جهان لا يتناهى را ميدان جولان خويش قرار مى‌دهد و با همه جهان آشتى مى‌كند و آنها را بيدار مى‌بيند:

كوهها هم لحن داودى كند

جوهر آهن بكف مومى بود

باد حمال سليمانى شود

بحر با موسى سخندانى شود

ماه با احمد اشارت بين شود

نار ابراهيم را نسرين شود.

خاك قارون را چو مارى دركشد

استن حنانه آيد در رشد

سنگ بر احمد سلامى مى‌كند

كوه يحيى را پيامى مى‌كند

ما سميعيم و بصيريم و خوشيم‌

با شما نامحرمان ما خامشيم‌

از جمادى عالم جانها رويد

غلغل اجزاى عالم بشنويد

فاش تسبيح جمادات آيدت‌

وسوسه تاويلها نربايدت‌

مثنوى دفتر سوم بيت 1025 علت اينكه بايد تنها از خداى تعالى خواست، آن است كه چون حوادث از طرف خدا نوشته شده و تقدير مى‌شود، هيچ سببى از اسباب تاثير حقيقى ندارد پس غير خدا را نخوان و از غيرش كمك نخواه ولى از حق سبحان بخواه چون قدرت هميشگى و پادشاهى ثابت و اراده نافذ دارد و هر روز در كارى است به همين خاطر امام فرمود: اگر همه خلق كوشش كنند. و از اخبار دعا، به استفاضه وارد شده، كه دعا از قدر است و در اين حديث، اشكال يهود و ديگران پاسخ داده شده اشكال آنها اين است كه: يا حادثه مقدّر و مقضى است، و يا خير؟ در صورت اول وقوع آن ضرورى است و در صورت دوم محال است و در هر دو صورت، دعا، تاثيرى ندارد.

جواب: اگر فرض شود كه چيزى مقدر شده، ولى باعث نمى‌شود كه از اسباب وجود بى‌نياز باشد. و دعا نيز از اسباب و علل و حوادث است پس با تحقق علل معلول هم محقق مى‌گردد.

همين معناى سخن ائمه اطهار:است كه: دعا از قدر است و يا در بحار الانوار آمده است كه قضا را جز دعا بر نمى‌گرداند.

شماره/ 2 ص 22 سطر/ 17:

مراد از همراهى دعا و بلا آنست كه: خداى تعالى آن دو را ملازم قرار داده است تا آنكه بلا باعث دعا كردن شود، و دعا بلا را بازگرداند، مثل اينكه آن دو رفيق هستند، يا آنكه نرمى و لطف‌


صفحه 307

و كمك از همديگر مى‌گيرند، گويا بلا با دعا رفاقت مى‌كند و او را مى‌خواند و كمكش مى‌كند و دعا با بلا همراهى مى‌كند و او آن را برطرف مى‌سازد و اگر نسخه «يتوافقان» را بگيريم معنايش اظهر است يعنى اين دو با هم جنگ و مخاصمه و مقاتله مى‌كنند چنان كه در روايتى از عامه آمده است كه دعا و بلا با همديگر برخورد مى‌كنند و در هوا با همديگر كشتى مى‌گيرند و در عدّة الداعى (همين نسخه) نيز آمده است. به نقل از مرآة العقول ص 14 ج 12.

در مرآة العقول مرحوم مجلسى مى‌فرمايد:

شماره/ 3 ص 23 سطر 5:

اشكال: با اين بيان لازم مى‌آيد كه دعا از فرايض و واجبات باشد و اگر كسى تركش نمايد گناه كبيره كرده است، زيرا خداى تعالى تهديد كرده است كه اگر كسى آن را ترك كند وى را وارد آتش دوزخ كند (و ملاك كبيره بودن گناه تهديد به دوزخ است) جواب: دور نيست كه دعا واجب باشد و تارك آن مرتكب گناه كبيره شده باشد، زيرا اجمالا دعا واجب است و كمترين آن در سوره حمد است (كه از خدا مى‌خواهيم تا ما را به راه راست هدايت كند) پس ترك دعا به طور كلى به اينكه هيچ دعا نكند از كبائر شمرده مى‌شود، علاوه بر آن تهديد مترتب بر استكبار مى‌باشد (يعنى اگر كسى به دليل تكبر دعا را ترك كند يعنى خودش را بالاتر و بى‌نياز از دعا بداند) چنين خصوصيتى در درجه كفر به خداست چنان كه در صحيفه كامله سجاديه آمده است:

خدايا: دعا را عبادت خواندى و ترك آن را استكبار ناميدى و تاركين دعا را تهديد به دوزخ ابدى كردى. آنگاه مرحوم مجلسى مى‌فرمايد: با اين اخبار اقوال صوفيه كه ترك دعا را بهتر مى‌دانند و يا در بعضى حالات ترك دعا را مستحسن مى‌شمارند رد مى‌شود.

سپس فرمود: طيبى در شرح مشكاة گفت: احاديث صحيحه بر استجابت دعا و استعاذه دلالت دارد، و همه علما و اهل معارف معتقدند كه ترك دعا به دليل تسليم قضاى الهى بهتر است و عده‌اى از ايشان قايل شدند كه اگر نيايشگرى براى مسلمانان دعا كند خوب است، ولى اگر تنها براى خويش دعا كند خوب نيست. و عده‌اى گفتند: اگر انگيزه دعا را در خود مى‌يابد مستحب است و الّا خير و دليل فقها ظواهر قرآن و سنت است كه امر به دعا مى‌نمايد، چنان كه اخبار انبيا:نيز بر همين معنا دلالت دارد.

مترجم مى‌گويد: مقام رضا مقامى است كه هر چه از ناحيه حق سبحان به سالك مى‌رسد


صفحه 308

شيرين است. هر چه آن خسرو كند شيرين بود.

مولانا مى‌گويد- دفتر اول بيت/ 2680

در بلا هم ميچشم لذّات او

مات اويم مات اويم مات او

در اين مرحله اگر هم سالك دعا مى‌كند چون حق سبحان امر فرمود كه دعا كنيد دعا مى‌كند زيرا براى خود خواستى غير از خدا نمى‌بيند بنا بر اين هرگز ايشان منكر دعا نيستند بلكه اقتضاى مقام رضا چنين است. بنا بر اين عده‌اى از سلّاك راه ابديت در مقام گريه و زارى و دعا هستند، و عده‌اى در مقام رضا پس حالات ايشان متفاوت است و هرگز تهافتى بين اين اخبار و عمل آنها نيست. مولوى در دفتر سوم بيت 1908 مى‌گويد:

بشنو اكنون قصه آن رهروان‌

كه ندارند اعتراضى در جهان‌

ز اوليا اهل دعا خود ديگرند

گه همى دوزند و گاهى مى‌درند

قوم ديگر ميشناسم ز اوليا

كه دهانشان بسته باشد از دعا

از رضا كه هست رام آن كرام‌

جستن دفع قضاشان شد حرام‌

در قضا ذوقى همى بينند خاص‌

كفرشان آيد طلب كردن خلاص‌

حسن ظنى بر دل ايشان گشود

كه نپوشند از غمى جامه كبود

هر چه آيد پيش ايشان خوش بود

آب حيوان گردد ار آتش بود

زهر در حلقومشان شكر بود

سنگ اندر راهشان گوهر بود

جملگى يكسان بودشان نيك و بد

از چه باشد اين ز حسن ظن خود

كفر باشد نزدشان كردن دعا

كاى اله از ما بگردان اين قضا

مرحوم سيد على خان مدنى مى‌فرمايد:[1]سؤال- آيا دعا با مقام رضا كه از بلندترين مقامات صديقين است منافات دارد؟

جواب- در صورتى منافات با رضا به قضاى الهى دارد كه انگيزه آن حظّ نفسانى باشد ولى اگر نيايشگر عارف بالله باشد و بداند كه هيچ كارى بدون مشيت و خواست وى صورت نمى‌گيرد و دعاى وى براى امتثال امر الهى در «ادعونى استجب لكم» و امثال آن باشد بدون آنكه مقصودش حظّ نفسانى باشد منافاتى بين دعا و رضا نيست.

[1]رياض السالكين، ص 30، سيد على خان مدنى، چاپ سنگى.


صفحه 309

شماره 4 صفحه 24 سطر 9:

مرحوم علامه طباطبايى در مورد آيه در ضمن آيه مزبور در 186 در بقره‌[1]فرمود: از آيه نكات زير استفاده مى‌شود.

1) اساس بر گفتگو و مخاطبه با بندگان است ولى نه به طريق غيبت.

2) نهايت توجه را به دعا فرموده است.

3) فرمود بندگان من و نفرمود: اى مردم! كه عنايت و توجه را مى‌رساند.

4) واسطه را حذف كرد نفرمود: «قل ...» و فرمود من نزديكم.

5) قريب بودن را به صورت صفت آورده نه آنكه به صورت جمله فعليه آورده باشد.

6) فعل مضارع «اجيب» دلالت بر استمرار دارد.

7) آنگاه قيد «اذا دعان» را يعنى وقتى مرا بخواند را آورده و اين قيد اضافه «بر دعوة الداع» نيست بلكه عين آن است و دلالت دارد كه دعا بدون هيچ شرطى اجابت مى‌شود چنان كه در «ادعونى استجب لكم»[2]چنين است اينها هفت نكته در مورد اهتمام بر دعا بوده كه از آيه استفاده شده علاوه آنكه هفت بار ضمير متكلم در آيه تكرار شده است يعنى هفت بار خدا فرمود «من» و تنها آيه‌اى كه در قرآن چنين است همين آيه مى‌باشد.

آنگاه در بيان مفصلى از آيه چنين استفاده مى‌كند:

چون ملكيت حقيقى از آن پروردگار است و ديگر مالكيت‌ها مجازى است در حقيقت مال و منال تنها اضافه و نسبتى به صاحب مال دارند چنين مالكيتى مجازى و قرار دادى است بنا بر اين آنكه همه عالم از آن وى مى‌باشد حق تعالى است و حق تعالى مالك حقيقى همه مى‌باشد و چون اين ملكيت اضافى نيست و در آنجا خبر از نسبت و اضافه نيست بلكه همان طور كه انسان وهم و خيال و حس و چشم و گوش خود را مالك است حق تعالى نيز مالك عالم و آدم مى‌باشد و اين چنين مالكى با مملوك خويش قريب و نزديك مى‌باشد و هرگز نمى‌توان هيچ كس ديگر را با نزديكى وى مقايسه نمودوَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ‌[3]، ما از شما بيشتر به محتضر نزديكيم ولى شما نمى‌بينيد. به همين خاطر چون بندگان ملك حقيقى وى مى‌باشند پس وى على الاطلاق نزديك‌تر به آنهاست و هيچ كس نزديك از حق سبحان به آنها

[1]الميزان ص 31 ج 2، علامه طباطبايى، انتشارات جامعه مدرسين.

[2]- 38/ ص، 60.

[3]- 56/ واقعه، 85.


صفحه 310

نيست لذا هر گونه تصرفى از حق سبحان در بندگان رواست و هيچ كس نمى‌تواند مانع قبض و بسط و تصرف وى شود به همين خاطر با دعاى عبد، مالك حقيقى هر گونه تصرفى را مى‌تواند انجام دهد بر خلاف يهود كه قايل شدند كه خداى تعالى خلق را آفريده و تقدير نموده و ديگر كار تمام است و خداى تعالى تصرف تازه‌اى در قضاى خود نمى‌كند بنا بر اين نسخ و بداء و استجابت دعوات معنا ندارد، زيرا كار خلقت پايان يافت و بر خلاف عده‌اى از اين امت كه قايلند كه خداى تعالى در افعال بندگان دخيل نيست و آنها همان قدريه مى‌باشند كه رسول خدا6در روايت منقول از فريقين كه «القدرية مجوس هذه الامة» قدريه مجوس اين امت هستند- ايشان را قدريه ناميده است.

بنا بر اين كارها در ملك خداست و هيچ كارى بدون تمليك حق و اذن وى انجام نمى‌شود.

پس آيه علاوه بر آنكه اجابت دعا را بيان مى‌كند علل اجابت دعا را نيز بيان مى‌كند چون نيايشگران بندگان خداى تعالى هستند همين موجب نزديكى حق به ايشان و قرب ايشان به حق مى‌گردد كه خود موجب اجابت مطلقه دعاى ايشان مى‌شود و اجابت مستلزم آن است كه هر گونه دعايى را كه بنده مى‌نمايد خداى تعالى آن را اجابت كند. امّا آيه را مقيد به «اذا دعان» كرده و اين قيد گرچه اضافه بر معناى «اجيب دعوة الداع» معناى ديگرى را نمى‌رساند، ولى نكته‌اى ديگر را مى‌رساند و آن اينكه دعا بايد دعاى حقيقى و خواست بايد خواست واقعى باشد، و نه سر زبانى.

و لذا نيايشگر بايد خواست و طلب فطرى و غريزى و قلبى داشته باشد كه وقتى به زبان آورد زبان و دل هماهنگ باشند و لذا حقيقت دعا و سؤال آنست كه قلب بخواهد و با زبان فطرت انجام گيرد، نه آنكه زبان بگردد و هر چه را خواست بگويد بدون آنكه خواست حقيقى و نياز و ظرفيت واقعى وجود داشته باشد. به همين خاطر خداى تعالى فرمود:وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ- ترجمه: و حق سبحان آنچه را كه شما از وى خواستيد به شما عنايت فرمود و اگر نعمت‌هاى خدا را بشماريد نمى‌توانيد و انسان ستمكار ناسپاس است.[1]پس ايشان خواستار نعمت‌هاى بى‌شمارند و آن را طالبند ولى با زبان ظاهرى نخواستند بلكه با زبان فقر و احتياج و استحقاق فطرى وجودى خواستار آن نعمت‌ها بودند و نيز خداى تعالى فرمود:

[1]- 14/ ابراهيم، 34.


صفحه 311

يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ‌[1]هر كس كه در آسمان‌ها و زمين است از وى مى‌خواهد و او هر روز در كارى است. پس خواست و دعاى فطرى هرگز بدون اجابت نمى‌ماند پس علت اينكه دعاهايى كه اجابت نمى‌شود فقدان يكى از اين دو امر است.

امر اول: دعاى حقيقى وجود ندارد يعنى يا دعا و خواستى نيست و امر بر نيايشگر مشتبه شده مثل اينكه انسان چيزى را بخواهد كه ممكن نيست ولى در واقع نمى‌خواهد مثلا اگر براى وى حقيقت و سرّ قضيه روش شود نمى‌خواهد.

امر دوم: آنكه خواست محقق است ولى از خداى تنها نمى‌خواهد چنان كه از خدا حاجتى از حوايج را مى‌خواهد ولى قلبش دنبال اسباب عادى يا امور و همى است كه فكر مى‌كند كه براى تحقق خواسته وى كافى است يا آنكه در كار وى دخيل است بنا بر اين دعا خالصانه نيست.

بنا بر اين در حقيقت از خدا نخواسته است بلكه در اين خواست شريك قرار داده است ولى آنكه دعاها را اجابت مى‌كند خداى بدون شريك است با اين بيان، آيات ديگر هم روشن مى‌شود مثل‌قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ‌[2]بگو خداى من چه اعتنايى به شما دارد اگر دعاى شما نبود و مثل:أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ‌[3]آيا نمى‌بينيد كه اگر عذاب الهى بيايد يا قيامت شما را دريابد آيا غير خدا را مى‌خوانيد اگر راستگويانيد بلكه وى را مى‌خوانيد و آن را از شما برمى‌دارند اگر بخواهد و (ولى) در آن هنگام آنچه را كه شرك ورزيد به فراموشى مى‌سپريد. و نيز اين آيه:قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ‌[4]بگو:

چه كسى شما را از تاريكيهاى خشكى و دريا نجات مى‌دهد. وى را با زارى و در نهان مى‌خوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد از سپاسگزاران خواهيم بود بگو كه خداى تعالى شما را از آن نجات خواهد داد و از همه سختيها، ولى شما شرك خواهيد ورزيد.

اين آيات دعاى غريزى و سؤال فطرى را مطرح مى‌سازد كه انسان از خداى تعالى مى‌خواهد ولى چون در رفاه و گشايش است و به اسباب عادى چنگ مى‌زند و شريك براى خدا قايل مى‌شوند و كاربر وى مشتبه شده است و گمان مى‌كند كه از خدا سؤال نمى‌كند ولى در حقيقت‌

[1]- 55/ الرحمن، 29.

[2]- 25/ فرقان، 77.

[3]- 6/ انعام، 41.

[4]- 6/ انعام، 64.


صفحه 312

فطرت وى از خدا مى‌خواهد و سؤال مى‌كند ولى بعد از آنكه حوادث شدت يافت اسباب پر مى‌كشند و شركا نابود مى‌شوند و تنها خداى تعالى باقى مى‌ماند و براى وى روشن مى‌شود كه جز خداى كسى نيست و از وى مى‌خواهد و چون وحدانيت حقيقى پيدا شده بلا بر طرف مى‌شود و حاجت برآورده مى‌شود و رفاه و رضا روى مى‌آورد باز وقتى به گشايش و رفاه رسيد از يادش مى‌رود و شرك و تمسك به اسباب از سر گرفته مى‌شود و نيز اين آيه كه:ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ‌[1]كه آيه به دعا دعوت مى‌كند و وعده اجابت مى‌دهد و زياده بر آن دعا را عبادت قرار مى‌دهد يعنى به جاى عن دعايى «عن عبادتى» آورده است.

بلكه همه عبادات را دعا قرار داده است، زيرا آيه مشتمل بر وعيد به آتش بر ترك بر دعاست و وعيد به آتش در مورد ترك همه عبادات است نه بعضى از اقسام عبادات پس اصل عبادت دعاست. مترجم گويد اين جواب ديگرى از مرحوم مجلسى است.

و آنگاه مرحوم علامه در مقام نتيجه‌گيرى مى‌فرمايد:

آيه مشتمل بر عمده اركان دعا و آداب داعى است و عمده آن آداب، اخلاص در دعاست و آن هماهنگى قلب با زبان و بريده شدن از همه اسباب جز خداست و چسبيدن به حق سبحان است.

پاورقى شماره 5 ص 24 سطر 21:

از همين بيانات روشن شد كه يأس و دو دلى كاشف از نخواستن و عدم طلب حقيقى است و در صورت عدم طلب حقيقى حقيقت دعا منتفى است و دعاى زبانى فايده‌اى ندارد لذا يقين به اجابت از اركان استجابت دعاست و داعى در آن حال مى‌فهمد كه دعا مستجاب است.

شماره 6 ص 25 سطر 9:

مرحوم مجلسى در مرآة ج 12 ص 19 مى‌فرمايد:

اكثر مردم گمان مى‌كنند كه خداى تعالى وعده اجابت دعا داده است و خلف وعده بر او محال است و نيز آيات و اخبار در اين زمينه فراوان آمد و دروغ از خداى تعالى و حجج الهى:محال است:

جواب اول: منظور از اين مطلب آن است كه وعده مشروط بر مشيت است يعنى من اجابت‌

[1]- 40/ مؤمن، 60.


صفحه 313

مى‌كنم اگر بخواهم شاهد آن گفتار حق سبحان است كه فرمود: «فيكشف ما تدعون اليه ان شاء» اگر بخواهد درخواست آنها را برآورده مى‌سازد.[1]جواب دوم: مراد از اجابت، لازم اجابت است يعنى شنيدن كه لازمه اجابت مى‌باشد مراد است زيرا تا دعا شنيده نشود اجابت نمى‌شود سپس دعاى مؤمن را در همان لحظه اجابت مى‌كند ولى اعطاى حاجت را تاخير مى‌اندازد يا آنكه مؤمن دعا كند و وى صدايش را بشنود زيرا صداى مؤمن را دوست دارد.

سوم: اجابت دعا مشروط به اين است كه مصلحت و خير براى نيايشگر باشد زيرا حكيم مصلحت احوال بندگان را با مقتضاى شهوات آنها عوض نمى‌كند، چنان كه امام سجاد صلوات الله عليه فرمود: اى كسى كه وسايل، حكمت وى را دگرگون نمى‌كند» اين همانند سخن انسان كريمى است كه مى‌گويد فقيرى را رد نمى‌كنم: آنگاه فقيرى نادان بيايد و از وى چيزى را بخواهد كه وى مى‌داند او را مى‌كشد ولى فقير نمى‌داند يا آنكه كودكى نادان مارى را به خاطر نقش و نگار و نرميش بخواهد و نداند كه مار او را مى‌كشد و بى‌مبالاتى كند حكمت وجود اقتضا مى‌كند كه كريم خواسته آنها را برنياورد و اگر به ايشان بدهد خردمندان مذمتش مى‌كنند.

بنا بر اين وعده حكيم مشروط و منوط به مصلحت است.

اشكال: فايده دعا چيست؟ هر چه كه صلاح بندگان است از طرف حق سبحان مى‌آيد.

جواب: شايد در صورتى كه دعا كند اعطا و بخشش صلاح باشد و در صورت دعا نكردن اعطا صلاح نباشد.

بنا بر اين مطالب سه قسم شد.

اول: در همه حال مصلحت در اعطاست مثل روزى ضرورى و امثال آن.

دوم: به هيچ وجه مصلحت در دادن نيست.

سوم: با دعا اعطا مصلحت است و بدون آن مصلحت نيست.

اثر دعا در قسم سوم ظاهر مى‌شود و چون عموم مردم بين اين اقسام سه‌گانه تفاوت قايل نمى‌شوند لذا به طور عموم در آنجايى كه مصلحت ظاهر نبوده و منع عقلى يا عادى يا حرام نبوده باشد مأمور به دعا شدند تا آنكه قرب به خدا پيدا كنند و مثوبت يابند. و اگر مستجاب نشود نبايد مايوس شوند و بدانند كه خداى تعالى استجابت نكرد زيرا در آن مصلحت نبود با بعضى از شرايط دعا مختّل بود.

[1]- 6/ انعام، 40.