28 ص 125 سطر 15:
پيامبر6فرمود: كسى از شما دستش را به سوى آسمان بلند مىكند و مىگويد: «يا رب يا رب» ولى طعام و لباس وى از حرام است كدام دعاى وى به اجابت مىرسد؟ و اگر صدقه دهد به مال حرام صدقه مىدهد و اگر ازدواج كند، به حرام ازدواج مىكند و اگر روزه بگيرد بر حرام افطار مىكند. واى بر وى! آيا نفهميد كه خداى تعالى پاك است و جز پاك را نمىپذيرد و در كتاب خويش فرمود:إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[1]مائده خداى تنها از پرهيزگاران مىپذيرد.
لآلئ الاخبار ج 5 ص 88 و نيز حضرت امير (ع) فرمود: هر كس لقمهاى از حرام بخورد چهل روز نمازش قبول نمىشود و چهل روز دعايش اجابت نمىگردد و غذاى حرام هر گوشتى را كه بروياند آتش سزايش مىباشد و يك لقمه نيز گوشت را مىروياند. لآلئ ج 5 ص 88
يادداشتهاى باب چهارم
شماره 29 ص 129 سطر 11:
مرحوم مجلسى در مرآة فرمود: معناى آن گمان خوش به آمرزش است كه به هنگام استغفار گمان داشته باشد كه وى را مىآمرزد و به هنگام توبه گمان قبولى توبه داشته باشد و به هنگام دعا گمان اجابت داشته باشد و به هنگام كفيل كردن خداى تعالى در كفايت از وى ظن به كفايت حق سبحان داشته باشد زيرا اين صفات جز با حسن ظن به خداى تعالى پيدا نمىشود و نيز وقتى كارى براى خدا انجام مىدهد گمان پذيرش آن را داشته باشد. بنا بر اين مستغفر و تايب و نيايشگر و عامل بايد اين اعمال را با يقين به اجابت انجام دهند، و وعده خداى تعالى را راست بدانند زيرا خداى تعالى به پذيرش توحيد حقيقى و اعمال صالح وعده فرمود. ولى اگر وى اين اعمال را انجام دهد، و گمان داشته باشد كه مورد قبول و پذيرش قرار نمىگيرد، و نفعى به حال وى ندارد اين نااميدى از رحمت خداى تعالى است و نااميدى و قنوط از گناهان كبيره است. و نيز در مرآة آمده است كه معناى حديث كه من در نزد حسن ظن بندهام هستم يعنى من در حسن عمل و سوء عمل در نزد وى مىباشم، زيرا اگر اعمالش نيكو باشد ظن وى هم نكوست و اگر كسى اعمالش بد باشد گمان بد پيدا مىكند.
كلينى ره- ظن را به يقين حمل كرده است و ممكن است به معناى ظاهر آن حمل كرد، زيرا
[1]- 5/ مائده، 27.
يقين به اجابت مشكل است مگر آنكه بگوييم: مراد يقين به وعده الهى كه اجابت است مىباشد زيرا دعا را با شرايط آورده است و اجابت اعم از اجابت دنيوى يا عوض آن در آخرت مىباشد.
شماره 30 ص 129 سطر 14:
معاذ بن جبل از رسول خدا6نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند: اگر خدا را به حقيقت مىشناختند به دعاى شما كوه از بين مىرفت.
مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايد:[1]چون انسان به مقام حق و قدرت ربوبى جاهل است و ميل به اسباب پيدا مىكند همين باعث مىشود كه تنها اسباب و علل عادى معهود را علل اشيا بداند حتى اگر انسانى به اين اعتقاد برسد كه اسباب معهوده تاثير ندارد، ولى باز بن مايه اين اعتقاد در وى باقى مىماند كه اگر چه موثر حقيقى حق سبحان است، ولى خدا از راه همان وسايل عادى كارش را انجام مىدهد مثلا اگر معتقد باشد كه سير، انسان را به مقصد برساند سپس معتقد شود كه خداى تعالى انسان را به مقصد مىرساند و مسافت علت حقيقى نيست بلكه حق تعالى موثر حقيقى است ولى اين اعتقاد در وى باقى است كه خداى تعالى ايشان را از راه مسافت به مقصد مىرساند و اگر سير نباشد انسان به مقصد نمىرسد. همين اعتقاد باعث مىشود كه انسان مقام خدا و قدرت وى را نشناسد و قدرت تامه الهى را در نيابد و همين توهم موجب مىشود كه انسان تخلف مسببها را از اسباب عادى محال بداند، مثل سنگينى و جذب كه از جسم مىباشد، و سيرى از خوردن حاصل مىشود، و سيرابى از نوشيدن مىباشد، و قبلا در باب اعجاز گذشت كه قانون علت و معلول و توسط اسباب بين حق سبحان و مسببات حق است و چارهاى از آن نيست، ولى اين باعث نمىشود كه حوادث تنها از همان اسباب عادى جريان پيدا كند، بلكه عقل نظرى و كتاب حق سبحان و سنت حضرت رسول6سببيّت را قبول دارند ولى نمىگويند كه اسباب عادى اسباب منحصره هستند. البته اين مسأله مورد قبول است كه محال عقلى محال است و امكان وجود ندارد، و اين مطلب كه روشن شد معلوم مىشود كه علم به خداى سبحان باعث اعتقاد به اين حقيقت مىشود كه هر چه محال ذاتى نيست ولى عادتا محال است دعا در آن مستجاب است چنان كه عمده معجزات انبيا به استجابت دعا بر مىگردد. پايان كلام ايشان.
و مراد از اينكه يقين به استجابت دعا دارد آنست كه در حال دعا حالتى داشته باشد كه
[1]الميزان، ج 2، ص 43، چاپ انتشارات جامعه مدرسين، قم.
مستحق اجابت باشد و آن اينكه معروف را بياورد و منكر را ترك كند و مراعات امثال اين شرايط را بنمايد تا آنكه اجابت بر قلبش غالبتر از رد و عدم اجابت دعا باشد دوم آنكه بگوييم: او را بخوانيد در حالى كه معتقد به وقوع اجابت هستند.
مجلسى (ره) در مرآة فرمود: در اين دو روايت اشاره به اين شده كه حسن ظن به خدا معنا و مقتضايش عمل نكردن و جرأت بر گناهان به اتكال بر رحمت خدا نيست، بلكه معناى آن اين است كه با اينكه عمل مىكند بر اعمالش تكيه نمىكند و پذيرش آن را از فضل و كرم الهى مىداند و ترس از گناه و قصور عملش دارد، نه از پروردگارش. پس حسن ظن به خدا منافات با ترس ندارد بلكه ناچار از ترس و رجا و حسن ظن هستيم.
31- 129 سطر 19:
عنوان فصل در جاى خود قرار ندارد با آنكه قبل و بعد آن در يك سياق آمده است.
32 ص 131 سطر 3:
تفصيل آن در باب چهارم در فصل يارى برادران و التماس دعا از ايشان آمده است.
32 ص 131 سطر 3.
مرحوم مجلسى در مرآة مىفرمايد: اين مناجات با آنچه كه بعدا مىآيد منافات ندارد كه در عرش ندا در داده مىشود كه صبر هزار برابرش مال تو باشد زيرا اضافه به مقتضاى دعاى وى است و اضافه تفضل حق سبحان به بعضى مىباشد يا اينكه دو برابر كمترين مرتبه است، و صد هزار برابر بيشترين آن است و بين اين دو مرتبه به حسب تفاوت مراتب داعى و مدعو مراتب مختلف مىباشد.
و گفته شده است كه علت دو برابر شدن آن است كه دعا براى غير، متضمن دو عمل صالح است (1) دعا (2) دعاى بر برادرش و دوستى با وى و طلب خير براى وى، به همين خاطر اين دعا مستجاب است و دو برابر اجر مىبرد.
33 ص 132 سطر 18:
از سفيان عيينه وارد شده كه گفت: من از امام صادق7شنيدم كه مىفرمايد: حسن
ظن به خدا آن است جز از خدا به كسى اميدى نبندى و جز از گناهت نترسى.
شماره 34 ص 133 سطر 11:
و فرمود: خداى تعالى رحمت را به صد جزء تقسيم كرد يك قسم را بين خلايق تقسيم كرد كه به واسطه همان يك جزء مرد فرزندش را دوست مىدارد و مادر به طفل خود عشق مىورزد ولى نود و نه جزء ديگر را باقى گذاشت كه خلايق را در روز قيامت به آن رحم مىكند.
شماره 35 ص 134 سطر 1:
در مرآة مرحوم مجلسى فرمود: اگر چيزى از آينده در قلبت خطور كرد و بر قلبت غالب شد، به آن انتظار و توقع گويند. و اگر مورد توقع مكروه و ناپسند باشد دردى در قلب ظاهر مىشود كه به آن ترس و اشفاق گفته مىشود. و اگر امر پسنديده و محبوب باشد از انتظار و ارتباط قلبى و خطور در دل لذتى و راحتى در دل مىآيد كه به اين راحتى رجا و اميد گفته مىشود، ولى بايد اين اميد سببى داشته باشد پس اگر انتظارش به خاطر اين است كه اكثر اسباب آن شىء مورد نظر حاصل است به آن اميد صادق گويند. و اگر بدون آماده كردن اسباب و ناهماهنگى آنها اميدوار باشد نام غرور و حماقت بر اين اميد سزاوارتر است.
خوب است كه خوف و رجا در نفس كامل باشند و منافاتى بين آن دو نيست، زيرا نگاه به وسعت رحمت خدا و بىنيازى و بخشش و لطف بر بندگان علت اميد مىشود و نگاه به شدت كار و گرفتن خدا و وعيدهاى وى به بندگان عاصى موجب ترس مىشود با آنكه علل ترس به نقص عبد و تقصير و بد عملى و قصور از رسيدن به مراتب قرب و وصال و فرو رفتن در موجبات خسارت و وبال باز مىگردد و اسباب رجاء به لطف خدا و رحمت و عفو و غفران و احسان فراوان وى بر مىگردد و هر كدام در بالاترين مدارج كمال واقعند، پايان.
علت تساوى خوف و رجا آن است كه بسط فوق العاده باعث افتادن در جانب اباحهگرى مىگردد و ادب مع الله را از بين مىبرد و قبض و ترس فوق العاده انسان را نااميد كرده و وى را از فيض پروردگار محروم مىسازد، ولى در مرض موت بسط اميد آثار فوق را ندارد و بسيار مطلوب است، و محتضر را بايد اميدوار ساخت. شاهد آن حديث امام است: مخصوصا اين جمله كه فرمود:
ايشان شيعيان و مواليان ما نيستند، زيرا دوستى به گفتار تنها نيست و اين دو از هم جدايى
ندارند، مرحوم مجلسى مىفرمايد: خلاصه آنكه احاديث وارده در باب سعه عفو الهى و رحمت فراوان و مغفرت فراوان است، ولى بايد از عمل خالص كه زمينه رحمت را آماده مىكند اميد و توقع به رحمت الهى داشت و در معاصى كه اين استعداد را از بين مىبرد فرو نرفت پس بترس از اينكه شيطان تو را بفريبد و از عمل بازت دارد و تو را تنها به اميد و آرزو قانع سازد و به حال انبيا و اوليا نظر كن و بنگر كه چگونه در طاعات كوشش مىكردند و عمرشان را شب و روز در عبادت صرف مىكردند. آيا اميد عفو و رحمت به خدا نداشتند؟ بله به خدا قسم آنها بهتر از سعه رحمت الهى خبر داشتند و اميد بيشترى از تو و از ديگران داشتند، ولى فهميدند كه اميدوارى به رحمت بدون عملى، غرور محض و سفاهت صرف است، پس عمرهايشان را در عبادات صرف كردند. و شبانه روز را بر عبادات مقصور كردند.
شماره 36 ص 135 س 17:
از ابو بصير آمده است كه مردى به امام باقر7عرض كرد من كم كار هستم و روزه كم مىگيرم، ولى اميدوارم كه جز حلال نخورم ابو بصير گفت: امام صادق در پاسخ فرمود: كدام كوشش بهتر از عفت بطن و فرج است.
مجلسى ره در مرآة گفت: مراد از تقوى ترك محرمات مىباشد و مراد از ورع ترك شبهات مىباشد و مراد از كوشش و اجتهاد بذل كوشش در فعل طاعات مىباشد.
شماره 37 ص 136 سطر 10:
خداى تعالى در حاجت بنده سايل خود مىباشد و در صدد اجابت آن بر مىآيد و اسباب آن را آماده و تسهيل مىكند مادامى كه بنده استعجال نكند به اينكه وقتى حق تعالى حاجتش را بر نياورد از خدا اعراض كند و گمان نمايد كه خداى تعالى حاجتش را بر نمىآورد و يا معناى روايت آن باشد كه عجله در دعا كرد يعنى اهتمام به دعا نكرد و براى كار خود بلند شد قبل از آنكه اصرار در دعا كند. بنا بر اين نيايشگر بايد در دعا مبالغه و اصرار نمايد و گمان خويش به خدا را نيكو كند و به واسطه تاخير مايوس نشود، زيرا ممكن است خداى تعالى دوست داشته باشد كه صدايش را بشنود و يا اكنون مصلحت در بر آورده شدن حاجت وى نيست پس عجله نيست زيرا عجله از شيطان است و خداى تعالى عجله را در قرآن كريم ناپسند داشت چون عجله مقتضاى قوه شهويه است، و به همين خاطر در كل قرآن مذموم و ناپسند شمرده شده است.
شماره 38 ص 136 سطر 11:
استعجال در نماز يعنى در تعقيب نماز تعجيل كند، و يا آن را ترك نمايد و يا به اندكى از تعقيبات اكتفا كند تا به كارهايش برسد يا مراد آنست كه مأيوس از اجابت شود، زيرا در اجابت آن كندى شد. و دعا را ترك كند و به طرف حاجت خود برود تا خود تلاش كند و آن را تحصيل كند قول اول اظهر است.
شماره 39 ص 137 سطر 7:
مرآة گويد: مراد از قضاى حاجت حتمى وى يا محمول بر اين است كه غالبا خدا حاجت وى را بر مىآورد يا وقتى شرايطش محقق شد.
40/ 139/ 10:
مرآة: «آمين و آمين بالمد و القصر و المدّ أكثر» و آن اسمى مبنى بر فتح است و معناى آن اين است كه «اللهم استجب لى» و بعضى گفتند: تشديد هم لغتى است اين غلطى ريشهدار است.
41/ 139/ 18:
در مرآة گويد: زنده دل يعنى دلت حاضر باشد و ساهى و غافل نباش، زيرا قلب غافل از ياد خدا و ادراك حق تعالى مرده است و قلب غافل ذاكر زنده است و از آيهأَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُآنكه مرده است و زندهاش كرديم. «و انك لا تسمع الموتى» تو مردگان را نمىتوانى بشنوانى مراد اين قلبهاست.
شماره 42/ ص 140/ سطر 12:
مدح در موردى استعمال مىشود كه در شخص صفات نيكو، خواه غريزى فطرى، و خواه اختيارى باشد به همين خاطر مدح اعم از حمد است.
43/ 140/ 17:
تمجيد ذكر بزرگى حق و توصيف به صفات نيكو را گويند.
44/ 140/ 20:
يا من هو اقرب اليه من حبل الوريد اشاره به آيهنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِمىباشد يعنى ما از رگ گردنش به وى نزديكتريم با آنكه رگ گردن مستولى و نزديك به شخص است و كلمه «يا من يحول» اشاره به آيه «و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه» دارد و تمثيل براى نهايت قربت و نزديكى حق به عبد است زيرا حايل بين شىء و غير آن نزديكتر از غير است.
و كلمه «منظر اعلى» به معناى درجه رفيع معنوى است كه به لحاظ امكنه مرتفع در اينجا استعمال فرموده پس اين جمله كنايه از اطلاع بر همه مخلوقات است يا اينكه مراد آنست كه عقل هم به محوطه شناخت وى راه نمىيابد.
شماره 45 ص 141 سطر 1:
شايد مراد از مدح كلماتى است كه بر عظمت ذات و صفاتش نمايد بدون آنكه نعمت وى را در نظر گرفته باشد و مراد از ثنا اعتراف به نعمتها و آلا و شكر بر آن باشد شماره 46 ص 141 س 17:
از امام حسن عسكرى از پدرش از پيامبر6آمده است كه فرمود: خداى تعالى مىفرمايد:
بندگانم هر كس كه به شما نيازمند است و دوست شما را شفيع قرار دهد شما نيازش را بر مىآوريد بدانيد كه دوستدارترين و با كرامتترين بندگان نزد من محمد6و على و ولى من مىباشند هر كس نيازى به من دارد ايشان را واسطه قرار دهد، من سؤال كسى را كه ايشان و عترت پاكشان را واسطه قرار دهد رد نمىكنم.
هر كس ايشان را در نزد من شفيع قرار دهد، من دعاى وى را رد نمىكنم. چگونه دعاى كسى را كه به دوست و برگزيده و ولى و حجت و روح و نور و آيه و باب و رحمت و وجه و نعمت مرا شفيع قرار داده است رد كنم؟ بدانيد كه ايشان را از نور عظمت خودم خلق كردم، و ايشان را اهل كرامت و ولايت قرار دادم، و هر كس با شناخت حق ايشان از من درخواست كند، به خاطر ايشان اجابت را بر خود لازم كردم و اين حق است.
مراد از آل و اهل بيت عترت طاهره و ائمه معصومين:هستند.
مشهور آن است كه درود خداى سبحان رحمت است، و درود ملايكه استغفار و درود عبد
دعاست. صاحب وافى مىگويد: معناى درود خدا بر پيامبر6بخشش انواع كرامت و نعمتهاى لطيف به وى مىباشد، ولى درود ما و ملايكه بر آن حضرت درخواست و تضرع است و آن كرامت مىباشد و بيان رغبت و ميل مسلمان به افاضه رحمت بر آن حضرت مىباشد معناى صلوات درود بر رسول خدا كه در دنيا بزرگداشت آن حضرت مىباشد به اينكه كلمه «لا اله الا اللَّه» بلند گردد، و شريعت آن حضرت رواج پيدا كند و مراد از درود بر پيامبر در آخرت آن است كه ثواب وى مضاعف گردد و درجه وى بلند شود. گفتند: نتيجه صلوات به خود مصلى بر مىگردد، زيرا خداى تعالى اعلاى كلمه و علو درجه و رفع منزلت آن حضرت كرده است به طورى كه صلوات و دعايى در آن تاثير نمىكند و آن را بالاتر نمىبرد.
عدهاى قايل شدند كه مقصود از صلوات زيادتى كمال آن حضرت و نزديكى به خداست، زيرا مراتب استحقاق نعمتهاى الهى بيكران است. مرحوم مجلسى مىفرمايد: اكثر علما مىگويند كه چون نفوس پاك ايشان به نهايت كمال رسيده و فعليت محضه شده است پيش از آن متصور نيست لذا نفع صلوات به خود ما مىرسد و ما مأمور به صلوات شديم تا آنكه دوستى و ولايت خودمان را نسبت به ايشان اظهار كنيم.
بلكه خود همين، ايجاد اخلاص و دوستى ماست و مقصود درخواست چيزى براى ايشان نيست، اثر اين اظهار دوستى، افاضه فيوضات و مواهب و عطاياى الهى است، چنان كه اگر كسى محبوبى داشته باشد كه سخت وى را دوست داشته باشد به وى آنچه را كه ممكن بود عطا فرموده و اگر كسى حاجتى داشته باشد به وى آنچه را كه ممكن بود عطا فرموده و اگر كسى حاجتى داشته باشد با ثناى محبوب به او نزديك مىشود، و آنگاه اگر چيزى بخواهد با اين اظهار دوستى مستحق عطا مىشود.
سپس مرحوم مجلسى مىفرمايد: اين سخنى نادرست است اولا: صلوات باعث زيادى قرب و كمالات ايشان مىشود و دليلى وجود ندارد كه ايشان در اين بىنهايت درجات در حدى توقف كرده باشند و بالاتر از آن ممكن نباشد و بسيارى از اخبار بر خلاف آن دلالت دارند، چنان كه در بسيارى از اخبار تفويض آمده است كه وقتى خداى سبحان بخواهد چيزى را بر امام عصر7افاضه بفرمايند ابتدا بر رسول خدا6افاضه مىكند آنگاه به على مرتضى (ع) مىرسد به جهت اينكه آخرين معصوم (ع) اعلم از اولين معصوم نباشد و همان طور كه بين ما و ائمه اطهار:درجاتى بىنهايت وجود دارد و هر چه كه به قرب و كمال حق برسيم به پايينترين منازل آنها نمىرسيم بين ايشان و حق سبحان و حضرت ربّ درجاتى غير متناهى است كه هر چه با بالهاى رفعت و كمال به آن منازل قرب و جلال برسند، باز آن درجات طى