دعاست. صاحب وافى مىگويد: معناى درود خدا بر پيامبر6بخشش انواع كرامت و نعمتهاى لطيف به وى مىباشد، ولى درود ما و ملايكه بر آن حضرت درخواست و تضرع است و آن كرامت مىباشد و بيان رغبت و ميل مسلمان به افاضه رحمت بر آن حضرت مىباشد معناى صلوات درود بر رسول خدا كه در دنيا بزرگداشت آن حضرت مىباشد به اينكه كلمه «لا اله الا اللَّه» بلند گردد، و شريعت آن حضرت رواج پيدا كند و مراد از درود بر پيامبر در آخرت آن است كه ثواب وى مضاعف گردد و درجه وى بلند شود. گفتند: نتيجه صلوات به خود مصلى بر مىگردد، زيرا خداى تعالى اعلاى كلمه و علو درجه و رفع منزلت آن حضرت كرده است به طورى كه صلوات و دعايى در آن تاثير نمىكند و آن را بالاتر نمىبرد.
عدهاى قايل شدند كه مقصود از صلوات زيادتى كمال آن حضرت و نزديكى به خداست، زيرا مراتب استحقاق نعمتهاى الهى بيكران است. مرحوم مجلسى مىفرمايد: اكثر علما مىگويند كه چون نفوس پاك ايشان به نهايت كمال رسيده و فعليت محضه شده است پيش از آن متصور نيست لذا نفع صلوات به خود ما مىرسد و ما مأمور به صلوات شديم تا آنكه دوستى و ولايت خودمان را نسبت به ايشان اظهار كنيم.
بلكه خود همين، ايجاد اخلاص و دوستى ماست و مقصود درخواست چيزى براى ايشان نيست، اثر اين اظهار دوستى، افاضه فيوضات و مواهب و عطاياى الهى است، چنان كه اگر كسى محبوبى داشته باشد كه سخت وى را دوست داشته باشد به وى آنچه را كه ممكن بود عطا فرموده و اگر كسى حاجتى داشته باشد به وى آنچه را كه ممكن بود عطا فرموده و اگر كسى حاجتى داشته باشد با ثناى محبوب به او نزديك مىشود، و آنگاه اگر چيزى بخواهد با اين اظهار دوستى مستحق عطا مىشود.
سپس مرحوم مجلسى مىفرمايد: اين سخنى نادرست است اولا: صلوات باعث زيادى قرب و كمالات ايشان مىشود و دليلى وجود ندارد كه ايشان در اين بىنهايت درجات در حدى توقف كرده باشند و بالاتر از آن ممكن نباشد و بسيارى از اخبار بر خلاف آن دلالت دارند، چنان كه در بسيارى از اخبار تفويض آمده است كه وقتى خداى سبحان بخواهد چيزى را بر امام عصر7افاضه بفرمايند ابتدا بر رسول خدا6افاضه مىكند آنگاه به على مرتضى (ع) مىرسد به جهت اينكه آخرين معصوم (ع) اعلم از اولين معصوم نباشد و همان طور كه بين ما و ائمه اطهار:درجاتى بىنهايت وجود دارد و هر چه كه به قرب و كمال حق برسيم به پايينترين منازل آنها نمىرسيم بين ايشان و حق سبحان و حضرت ربّ درجاتى غير متناهى است كه هر چه با بالهاى رفعت و كمال به آن منازل قرب و جلال برسند، باز آن درجات طى
نمىشود و خويش را در مقابل ساحت مقدس الهى ذرهاى يا كمتر از آن مىدانند در مورد استغفار پيامبر و ائمه اطهار:نيز وجهى صحيح آمده كه با اين وجه مناسبت دارد و ان اينكه چون ايشان دايما در حال ترقى در پلكانهاى معرفت و كمال و قرب هستند، هر لحظهاى براى ايشان معرفتى تازه و قربى بيشتر و كمالى محكمتر حاصل مىشود كه با آن خويش را در مرتبه قبل مقصر در معرفت و قرب و كمال و طاعت مىبينند و از آن استغفار مىكنند و همين طور تا بىنهايت و شاهد آن روايات زيادى است كه مىآيد. «اشرف علومنا ما يحدث بالليل و النهار آنا فآنا و ساعة فساعة»: بهترين علوم ما علومى هستند كه در شب و روز و آن به آن و ساعت به ساعت تازه مىشود و شاهد آن روايتى است كه در تفسير اين كلام حق سبحان آمده كه فرمود: «و لدينا مزيد» و آن اينكه اهل بهشت هر روز جمعه در موطنى جمع مىشوند و خداى تعالى با انوار جلال خود بر آنها متجلى مىشود و مؤمن هفتاد برابر آنچه كه بوده مىگردد و نور و ضياى وى مضاعف مىشود و اين كنايه از زيادتى قرب و معرفت اهل بهشت است.
وجه دوم: صلوات علت براى زيادتى ثوابهاى اخروى مىشود گر چه باعث زيادتى قرب و كمالشان نشود و اين در مورد ايشان ممنوع نيست. و در اخبار فراوان در مورد اينكه آثار صدقات جاريه و اولاد و قرآن و تعليم علوم و عبادات به اموات مؤمنين و مؤمنات مىرسد و كدام دليل مىگويد كه ايشان استثناى از اين فضايل و مثوبات هستند، بلكه ايشان پيروان دين امت مرحومند و امت عبيد ايشانند، و به بركت آنها امت به سعادت نايل شدند، و از هلاكت رستند هر خير و سعادت و طاعتى كه از امت صادر شود، نفع و بركتش به آنها مىرسد، كمبودى از اين جهت دامنگير ايشان نمىشود. علاوه آنكه اينها از دستاوردهاى كوشش زياد آنهاست.
وجه سوم: صلوات باعث ترويج دين و كثرت امت و استيلا و غلبه قائم7و تعظيم ائمه و ذكر ايشان در ملإ اعلى به خوبى و بزرگى و عظمت مىگردد و در بعضى از اخبار در معناى سلام بر ائمه وارد شده است كه مراد سلامت ايشان و سلامت دين ايشان و شيعه ايشان در زمان قائم است:
اشكال: همه اينها در مورد صلوات بر ايشان بود ولى در مورد لعن بر اعداى ايشان چه مىگوييد؟ آيا لعنت باعث دورى دشمنان خدا مىشود آيا اين شدنى است كه كسى به كار ديگران
عقاب شود در صورتى كه استحقاق عقاب را ندارد و اين منافى با عدالت است و اگر لعنت اثرى ندارد پس لغو و بيهوده مىباشد؟
جواب: به وجوهى مىتوان از آن جواب داد. گوييم: ما شقّ دوم را اختيار مىكنيم.
مىگوييم: لعنت اثرى بر ايشان ندارد، ولى لعنت باعث اظهار برائت از اعداى خدا مىشود و اين از بزرگترين اركان دين مىباشد و غرض از آن طلب عقاب نيست بلكه محض اظهار عداوت و تبرى از ايشان و اعمالشان مىباشد و از اين بابت مستحق عقوبت عظيم مىگردد چنان كه در ذكر كلمات توحيدى كه از ضماير خبر مىدهد نيز همين كلام مىآيد.
دوم: شق دوم را اختيار مىكنيم و مىگوييم عقاب ايشان زياد مىشود، زيرا مقدار عقوبتها از ناحيه تقرير و تبين شارع معين شده است، اگر مولى به بنده خود بگويد كه اگر فلان كار را انجام دهى صد درهم به تو مىدهم و اگر تركش كنى صد ضربه شلاق مىزنم، اگر آن كار را انجام داد مستحق صد درهم مىشود و اگر ترك كرد مستحق صد ضربه شلاق مىشود. و اگر شارع بگويد:
اگر نمازهاى پنجگانه را آوردى به تو چنين ثواب و چنان درجه از بهشت مىدهم و اگر ترك كردى هزار سال تو را عذاب مىكنم مع الوصف وى ترك كند با آنكه مىداند در اين صورت مستحق آن عقوبت است. و نمىتواند بگويد كه چرا به خاطر ترك يك نماز مرا اين مقدار عذاب مىكنى زيرا وى بندهاش مىباشد و اطاعت مولى بر وى واجب است، پس اگر عقوبتى را در صورت مخالفت معين كرد آنگاه با اختيار آن را ترك كرد و مولى وى را به همان عقوبت معين عقاب كرد خردمندان اين عقوبت را ظلم نمىدانند در اين نيز چنين مىگوييم: چون خداى تعالى مقرر فرمود كه هر كس با اولياى وى مخالفت كند و حقوق ايشان را غضب كند يا انكار نمايد و يا امثال آن، عقابى را به دليل اين كار و عقابى را به دليل لعن ديگران بر ايشان مىنمايد.
پس عقاب مترتب بر لعن جزئى از عقوبت مقرر بر اعمالش مىباشد و اگر ايشان را به هنگام لعن لاعنين عقاب كند بيشتر از استحقاق آنها عقاب نفرموده است و ايشان مستحق همه اين عقوبتها هستند.
سوم: اعمال اين اشقيا يك بدى ذاتى دارد چون امر خدا را مخالفت كردند و يك بدى از جهت ظلم و ستم بر ديگران دارد و آن از اين جهت كه شيعه اهل بيت:را از فوايدى كه بر اقتدار و غلبه و ظهور ائمه (ع) ياد شد منع كردند مثل منافع دنيوى و اخروى هدايت و دفع
ستم از ايشان و نادانى و تحير در احكام دينى و دنيوى ايشان و هيچ يك از آحاد شيعه نيست كه اين ظلم به ايشان نرسيده باشد چنان كه در اخبار ائمه اطهار:وارد شده است كه هيچ سنگى از سنگى برداشته نشد و هيچ خونى ريخته نشد مگر آنكه در گردن آن دو نفر است. پس همه شيعيان به جهت ظلم ايشان مظلوم واقع شدهاند، و ايشان حقوق خود را از ايشان مىخواهند و هر لعنتى طلب حقى است و داد خواهى از ظلم ايشان مىباشد بنا بر اين به اندازه لعنت، لعنتكنندگان عذابشان زياد مىشود.
چهارم: ايشان به دليل جرأت بر خدا و ستم بر اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم مستحق بىنهايت عقوبت هستند و هر چه خدا عقوبتشان كند باز كمتر از استحقاق آنهاست پس هر چه به نسبت لعن لاعنين در عقاب ايشان بيفزايد. باز به مقدار استحقاق ايشان نمىرسد. لعنة الله عليهم الى يوم الدين.
چرا پيامبر از امت خواست كه بر وى درود و صلوات فرستند؟
اول: دعا عاملى در پايين كشيدن فضل و نعمت و رحمت الهى است، و رسيدن به مقام موعود پيامبر نظير حوض، شفاعت، وسيله و امثال آن از مقامات محمود به وجهى كه غير قابل زياده باشد، صحيح نيست و با استمداد از ادعيه اضافه بر آن ممكن است.
دوم: خوشحالى آن حضرت از صلوات و عطف توجه امت به وى. به همين خاطر حضرت6فرمود: «انى اباهى بكم الامم يوم القيامة».
سوم: دلسوزى بر امت به اينكه آنچه ايشان را تشويق بر خوبيها مىكند و آنها را كامل مىسازد و به خدا نزديكشان مىكند بيان مىكرد (لذا چون صلوات نقش بسيار عظيمى در دستگاه رحمت الهى دارد و آثار مهمى بر آن بار است نخواست امت از آن محروم بماند) اما چرا صلوات به نسبت به ساير ادعيه ثواب مضاعف دارد:
زيرا صلوات متضمن تجديد ايمان به خدا و پيامبر و بزرگداشت آن حضرت و توجه به آن حضرت مىباشد و در مقام دعا تجديد ايمان به روز جزا و تذكر آن مىباشد و در نهايت آنكه بايد متذكر اين نكته شد كه پيامبر گر چه عظمت دارد و درجات فوق العادهاى را واجد است،
ولى محتاج به فضل و رحمت الهى و دعاى امت مىباشد و كار در دست وى نمىباشد چنان كه در مورد اهل بيت وى نيز همين وجوه مىآيد.
مرحوم مجلسى مرآة العقول شماره 47 ص 143 سطر 26:
ميزان چيست مرحوم مجلسى گويد: مراد از اعمال غير صلوات است مراد از سنگينى ميزان كثرت حسنات و رجحان بر سيئات مىباشد و در وزن اعمال اختلاف كردند آيا كنايه از عدل و انصاف و برابرى است يا وزن حقيقى است. پايان گويم: مراد از موازين و ترازو آن نيست كه براى توزين چيزهاى سنگين از آن استفاده مىشود همان طور كه همه اقسام ترازوها براى توزين اجسام يك جور نيست بعضى از اقسام ترازو براى اجسام بسيار وزين بكار مىرود مثل قپان و بعضى براى اجسام متوسط مثل ترازوهاى معمولى كه با كيلو و امثال آن كار مىكند و بعضى با قيراط و امثال آن سرو كار دارند مثل ترازوهاى كه براى توزين طلا و اشياى قيمتى به كار مىرود چنان كه ترازوى زمان وقت شمار (ساعت) است و ترازوى مسافت كيلومتر و متر مىباشد.
براى اشعار اوزان شعرى در نظر گرفته شد. با آنكه اين ترازوها و ميزانها همه يك جنس نيستند پس ترازو در همه جا دو كفه ندارد بلكه الفاظ براى معانى اعم وضع شدهاند، و مراد از كفه در حديث اشاره و تشبيه معقول به محسوس بوده است و الّا ترازوى عالم معانى غير از اين ترازوهاست، بلكه ائمه اطهار موازين قسط هستند و جلو افتادگان از آنها و مقصرين در حق آنها در روز قيامت مواخذه مىشوند.
48/ 144/ 99:
راز محجوب بودن دعا بدون صلوات بر پيامبر و آل6چند چيز است.
اول: آنكه وقتى بنده، دعا را با صلوات توأم كند و مجموع را بر خداى تعالى عرضه كند چون صلوات محجوب نيست دعا نيز محجوب نخواهد بود.
دوّم: هر كس حاجتى به پادشاه دارد از آداب مقرر در عقل و عادت آن است كه هدايايى براى
مقربين پادشاه مىبرد تا شايد شفاعت كنند، و پادشاه اگر آن را بفهمد خوشحال مىشود و حاجت وى را بر مىآورد.
سوم: صلوات بر محمد6و آلش (ع) باعث پوشاندن گناهان مىشود و گناهان محجوبكننده و مانع از قبول دعا بودند.
چهارم: دوستى و ولايت و اقرار به فضل ايشان از بزرگترين اركان ايمان است با صلوات و توسل به ايشان ايمان كامل مىشود و شكى نيست كه كمال ايمان باعث نزديكى به حق سبحان مىشود.
پنجم: مقصود از ايجاد ثقلين (جن و انس) رسول خدا6و اهل بيت معصوم وى بودند و به واسطه ايشان رحمتها نازل مىشود و ايشان پذيراى همه فيوضات قدسىاند، وقتى بر ايشان فيض نازل شود با تلطف ايشان بر ساير موجودات فيض نازل مىشود وقتى نيايشگر مىخواهد رحمت را از خداى تعالى به سوى خود جلب كند بر ايشان درود مىفرستد و چنين دعايى رد نمىشود زيرا مبدأ و حق سبحان فياض است و محل كه معصومين (ع) باشند پذيراى اين فيض هستند و به بركت ايشان اين فيض به فرد نيايشگر هم مىرسد.
ششم: ائمه اطهار7وسايط بين ما و بين پروردگار در رساندن احكامند، زيرا ما به درگاه جبروتى وى راهى نداريم پس بايد بين ما و بين حضرت حق سفرا و حجتهايى باشند كه داراى جهات قدسى باشند و از طرفى داراى حالات بشرى باشند كه با جهات نخست مرتبط با جناب حق تعالى باشند و از او بگيرند و با جهات دوم كه مناسب با خلق است آنچه را كه از پروردگار گرفتند به بشر برسانند، در ديگر فيوضات هم همين طور است پس هر فيض وجودى از ايشان شروع مىشود سپس بر سائر خلايق تقسيم مىشود، پس درود بر ايشان جلب رحمت حق از معدن آن است تا آنكه بين جميع خلايق تقسيم شود.
مرآه العقول، مرحوم مجلسى شماره 49 ص 145 سطر 17:
فضايل: مراد همان اجابت دعا و نزديكى به حق سبحان و محبت خدا به نيايشگر و جهنمى
نشدن و فريادرسى خدا گريه نكردن در روز قيامت مىباشد.
مرآة العقول مجلسى شماره 50 ص 146 سطر 4:
چشمى كه بيدار بماند يعنى خواب را به مقدارى عادت و اضافه بر عادت در اطاعت خدا مثل نماز و تلاوت قرآن و دعا و مطالعه علوم دين و جهاد و زيارات و طاعات خدا، ترك كند.
شماره 51 ص 146 سطر 27:
زهد در دنيا يعنى ميل نكردن به اموال دنيا و عناوين و اعتبارات دنيوى و آنچه كه انسان را از خدا باز دارد و به خود مشغول كند معناى دنيا چيست؟ و دنياى ناپسند كدام است؟ دنيا بر بسيارى مشتبه شده است زيرا گاهى امر درستى را دنيا مىنامند و آن را مذمت مىكنند و چيزى را كه عين دنياست انتخاب مىكنند و آن را زهد مىنامند و كار را بر نادانها مشتبه مىسازند.
بدان كه: دنيا به سه معنا اطلاق مىشود:
اول: زندگى دنيا، و اين به كلى نكوهيده نمىباشد و لازم نيست كه آن را دشمن داشته باشيم و تركش كنيم بلكه دنياى نكوهيده آنست كه انسان بقاى در دنيا را براى انجام معاصى و امور باطل دوست داشته باشد و آرزوهاى طولانى نمايد و به آن اعتماد كند و توبه و طاعات را امروز و فردا كند و مرگ را از ياد ببرد و به معاصى و ملاهى بپردازد، به اين گمان كه در آخر عمر به هنگام پيرى توبه مىكند به همين خاطر اموال زيادى جمع آورى مىكند و بناهاى بلندى مىسازد و از مرگ بدش مىآيد، زيرا به اموال وابسته است و زن و فرزندان را دوست دارد و جهاد و كشته شدن در راه خدا را دشمن دارد، زيرا دوست دارد كه باقى بماند يا آنكه روزه و قيام شب را ترك مىكند كه مبادا از عمرش كم شود نتيجه آنكه هر كس زندگى و بقاى عمر را براى اغراض باطل دوست داشته باشد كار ناپسندى كرده است و هر كس براى طاعات و كسب كمالات و تحصيل سعادتها دوست داشته باشد حب بقاى ممدوح است و اين عين آخرت مىباشد به همين خاطر انبيا و اوصيا:طول عمر و بقا در دنيا را دوست داشتند.
دوم: مراد از دنيا دينار و درهم و اموال دنيا و امتعه دنيوى باشد، اين به كلى ناپسند نيست، بلكه
اموال نكوهيده آن اموالى است كه از حرام و شبهه باشد و يا راهى براى حرام و شبهه باشد و به سوى آنچه كه انسان را از ذكر باز مىدارد و عبادت خدا را منع مىكند يا آن را طورى دوست دارد كه حقوق واجب و مستحب را روا نمىكند و در راه طاعت خدا خرج نمىكند چنان كه خداى تعالى عدهاى را مدح كرده فرمود:رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ[1]مردانى كه تجارت و داد و ستد ايشان را از ذكر خدا و بر پايى نماز و دادن زكات باز نمىدارد.
سوم: بهرهمندى از لذتهاى دنيا نظير مأكولات و مشروبات و زنان و البسه و مركوبها، خانههاى وسيع و نظاير آن و اخبار زيادى در لذت بردن از آنها وارد شده تا مادامى كه به حرام يا به شبهه يا به اسراف يا به تبذير منجر نشود و ترك آنها و رهبانيت مذمت شده است.
وقتى اين مقدمه را دانستى پس بدان كه آنچه از مجموع آيات و اخبار بنا بر آنچه كه ما مىفهميم بر مىآيد آن است كه دنياى ناپسند از مجموعه امورى تشكيل يافته است كه انسان را از طاعت خدا و دوستى وى و تحصيل آخرت منع مىكند پس دنيا و آخرت دو هوو و متقابل هستند و هر چه باعث رضايت و نزديكى حق سبحان شود از آخرت مىباشد گر چه به لحاظ ظاهر از اعمال دنياست رياضتهايى كه بدعت شده و كارهاى ريايى گرچه با رهبانيت و انواع مشقت توأم باشد از دنيا مىباشد.
مرآة العقول مجلسى 51- ص 152 سطر 17 علت اينكه نيايشگر بايد قبل از نزول بلا و قبل از بروز حاجت و نياز دعا كند چيست؟
مرحوم علامه در ذيل حديث سفارش پيامبر6به ابا ذر مىفرمايد:[2]زيرا هر كس خداوند را در فراخى فراموش كند و دعا نكند اذعان كرده است كه اسباب در زمان فراخى مستقلا كار مىكند اما وقتى كه در حال تنگى و سختى خداى را بخواند اذعان داشته كه خداى تعالى فقط در حال تنگى ربوبيت عالم را به عهده دارد پس چنين شخصى ربوبيت خدا را در زمان تنگى قبول دارد ولى در زمان فراخى و وسعت قبول ندارد. در صورتى كه حق تعالى ربّ همه در همه حالات
[1]- 24/ نور، 37.
[2]الميزان، ج 2.