عقاب شود در صورتى كه استحقاق عقاب را ندارد و اين منافى با عدالت است و اگر لعنت اثرى ندارد پس لغو و بيهوده مىباشد؟
جواب: به وجوهى مىتوان از آن جواب داد. گوييم: ما شقّ دوم را اختيار مىكنيم.
مىگوييم: لعنت اثرى بر ايشان ندارد، ولى لعنت باعث اظهار برائت از اعداى خدا مىشود و اين از بزرگترين اركان دين مىباشد و غرض از آن طلب عقاب نيست بلكه محض اظهار عداوت و تبرى از ايشان و اعمالشان مىباشد و از اين بابت مستحق عقوبت عظيم مىگردد چنان كه در ذكر كلمات توحيدى كه از ضماير خبر مىدهد نيز همين كلام مىآيد.
دوم: شق دوم را اختيار مىكنيم و مىگوييم عقاب ايشان زياد مىشود، زيرا مقدار عقوبتها از ناحيه تقرير و تبين شارع معين شده است، اگر مولى به بنده خود بگويد كه اگر فلان كار را انجام دهى صد درهم به تو مىدهم و اگر تركش كنى صد ضربه شلاق مىزنم، اگر آن كار را انجام داد مستحق صد درهم مىشود و اگر ترك كرد مستحق صد ضربه شلاق مىشود. و اگر شارع بگويد:
اگر نمازهاى پنجگانه را آوردى به تو چنين ثواب و چنان درجه از بهشت مىدهم و اگر ترك كردى هزار سال تو را عذاب مىكنم مع الوصف وى ترك كند با آنكه مىداند در اين صورت مستحق آن عقوبت است. و نمىتواند بگويد كه چرا به خاطر ترك يك نماز مرا اين مقدار عذاب مىكنى زيرا وى بندهاش مىباشد و اطاعت مولى بر وى واجب است، پس اگر عقوبتى را در صورت مخالفت معين كرد آنگاه با اختيار آن را ترك كرد و مولى وى را به همان عقوبت معين عقاب كرد خردمندان اين عقوبت را ظلم نمىدانند در اين نيز چنين مىگوييم: چون خداى تعالى مقرر فرمود كه هر كس با اولياى وى مخالفت كند و حقوق ايشان را غضب كند يا انكار نمايد و يا امثال آن، عقابى را به دليل اين كار و عقابى را به دليل لعن ديگران بر ايشان مىنمايد.
پس عقاب مترتب بر لعن جزئى از عقوبت مقرر بر اعمالش مىباشد و اگر ايشان را به هنگام لعن لاعنين عقاب كند بيشتر از استحقاق آنها عقاب نفرموده است و ايشان مستحق همه اين عقوبتها هستند.
سوم: اعمال اين اشقيا يك بدى ذاتى دارد چون امر خدا را مخالفت كردند و يك بدى از جهت ظلم و ستم بر ديگران دارد و آن از اين جهت كه شيعه اهل بيت:را از فوايدى كه بر اقتدار و غلبه و ظهور ائمه (ع) ياد شد منع كردند مثل منافع دنيوى و اخروى هدايت و دفع
ستم از ايشان و نادانى و تحير در احكام دينى و دنيوى ايشان و هيچ يك از آحاد شيعه نيست كه اين ظلم به ايشان نرسيده باشد چنان كه در اخبار ائمه اطهار:وارد شده است كه هيچ سنگى از سنگى برداشته نشد و هيچ خونى ريخته نشد مگر آنكه در گردن آن دو نفر است. پس همه شيعيان به جهت ظلم ايشان مظلوم واقع شدهاند، و ايشان حقوق خود را از ايشان مىخواهند و هر لعنتى طلب حقى است و داد خواهى از ظلم ايشان مىباشد بنا بر اين به اندازه لعنت، لعنتكنندگان عذابشان زياد مىشود.
چهارم: ايشان به دليل جرأت بر خدا و ستم بر اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم مستحق بىنهايت عقوبت هستند و هر چه خدا عقوبتشان كند باز كمتر از استحقاق آنهاست پس هر چه به نسبت لعن لاعنين در عقاب ايشان بيفزايد. باز به مقدار استحقاق ايشان نمىرسد. لعنة الله عليهم الى يوم الدين.
چرا پيامبر از امت خواست كه بر وى درود و صلوات فرستند؟
اول: دعا عاملى در پايين كشيدن فضل و نعمت و رحمت الهى است، و رسيدن به مقام موعود پيامبر نظير حوض، شفاعت، وسيله و امثال آن از مقامات محمود به وجهى كه غير قابل زياده باشد، صحيح نيست و با استمداد از ادعيه اضافه بر آن ممكن است.
دوم: خوشحالى آن حضرت از صلوات و عطف توجه امت به وى. به همين خاطر حضرت6فرمود: «انى اباهى بكم الامم يوم القيامة».
سوم: دلسوزى بر امت به اينكه آنچه ايشان را تشويق بر خوبيها مىكند و آنها را كامل مىسازد و به خدا نزديكشان مىكند بيان مىكرد (لذا چون صلوات نقش بسيار عظيمى در دستگاه رحمت الهى دارد و آثار مهمى بر آن بار است نخواست امت از آن محروم بماند) اما چرا صلوات به نسبت به ساير ادعيه ثواب مضاعف دارد:
زيرا صلوات متضمن تجديد ايمان به خدا و پيامبر و بزرگداشت آن حضرت و توجه به آن حضرت مىباشد و در مقام دعا تجديد ايمان به روز جزا و تذكر آن مىباشد و در نهايت آنكه بايد متذكر اين نكته شد كه پيامبر گر چه عظمت دارد و درجات فوق العادهاى را واجد است،
ولى محتاج به فضل و رحمت الهى و دعاى امت مىباشد و كار در دست وى نمىباشد چنان كه در مورد اهل بيت وى نيز همين وجوه مىآيد.
مرحوم مجلسى مرآة العقول شماره 47 ص 143 سطر 26:
ميزان چيست مرحوم مجلسى گويد: مراد از اعمال غير صلوات است مراد از سنگينى ميزان كثرت حسنات و رجحان بر سيئات مىباشد و در وزن اعمال اختلاف كردند آيا كنايه از عدل و انصاف و برابرى است يا وزن حقيقى است. پايان گويم: مراد از موازين و ترازو آن نيست كه براى توزين چيزهاى سنگين از آن استفاده مىشود همان طور كه همه اقسام ترازوها براى توزين اجسام يك جور نيست بعضى از اقسام ترازو براى اجسام بسيار وزين بكار مىرود مثل قپان و بعضى براى اجسام متوسط مثل ترازوهاى معمولى كه با كيلو و امثال آن كار مىكند و بعضى با قيراط و امثال آن سرو كار دارند مثل ترازوهاى كه براى توزين طلا و اشياى قيمتى به كار مىرود چنان كه ترازوى زمان وقت شمار (ساعت) است و ترازوى مسافت كيلومتر و متر مىباشد.
براى اشعار اوزان شعرى در نظر گرفته شد. با آنكه اين ترازوها و ميزانها همه يك جنس نيستند پس ترازو در همه جا دو كفه ندارد بلكه الفاظ براى معانى اعم وضع شدهاند، و مراد از كفه در حديث اشاره و تشبيه معقول به محسوس بوده است و الّا ترازوى عالم معانى غير از اين ترازوهاست، بلكه ائمه اطهار موازين قسط هستند و جلو افتادگان از آنها و مقصرين در حق آنها در روز قيامت مواخذه مىشوند.
48/ 144/ 99:
راز محجوب بودن دعا بدون صلوات بر پيامبر و آل6چند چيز است.
اول: آنكه وقتى بنده، دعا را با صلوات توأم كند و مجموع را بر خداى تعالى عرضه كند چون صلوات محجوب نيست دعا نيز محجوب نخواهد بود.
دوّم: هر كس حاجتى به پادشاه دارد از آداب مقرر در عقل و عادت آن است كه هدايايى براى
مقربين پادشاه مىبرد تا شايد شفاعت كنند، و پادشاه اگر آن را بفهمد خوشحال مىشود و حاجت وى را بر مىآورد.
سوم: صلوات بر محمد6و آلش (ع) باعث پوشاندن گناهان مىشود و گناهان محجوبكننده و مانع از قبول دعا بودند.
چهارم: دوستى و ولايت و اقرار به فضل ايشان از بزرگترين اركان ايمان است با صلوات و توسل به ايشان ايمان كامل مىشود و شكى نيست كه كمال ايمان باعث نزديكى به حق سبحان مىشود.
پنجم: مقصود از ايجاد ثقلين (جن و انس) رسول خدا6و اهل بيت معصوم وى بودند و به واسطه ايشان رحمتها نازل مىشود و ايشان پذيراى همه فيوضات قدسىاند، وقتى بر ايشان فيض نازل شود با تلطف ايشان بر ساير موجودات فيض نازل مىشود وقتى نيايشگر مىخواهد رحمت را از خداى تعالى به سوى خود جلب كند بر ايشان درود مىفرستد و چنين دعايى رد نمىشود زيرا مبدأ و حق سبحان فياض است و محل كه معصومين (ع) باشند پذيراى اين فيض هستند و به بركت ايشان اين فيض به فرد نيايشگر هم مىرسد.
ششم: ائمه اطهار7وسايط بين ما و بين پروردگار در رساندن احكامند، زيرا ما به درگاه جبروتى وى راهى نداريم پس بايد بين ما و بين حضرت حق سفرا و حجتهايى باشند كه داراى جهات قدسى باشند و از طرفى داراى حالات بشرى باشند كه با جهات نخست مرتبط با جناب حق تعالى باشند و از او بگيرند و با جهات دوم كه مناسب با خلق است آنچه را كه از پروردگار گرفتند به بشر برسانند، در ديگر فيوضات هم همين طور است پس هر فيض وجودى از ايشان شروع مىشود سپس بر سائر خلايق تقسيم مىشود، پس درود بر ايشان جلب رحمت حق از معدن آن است تا آنكه بين جميع خلايق تقسيم شود.
مرآه العقول، مرحوم مجلسى شماره 49 ص 145 سطر 17:
فضايل: مراد همان اجابت دعا و نزديكى به حق سبحان و محبت خدا به نيايشگر و جهنمى
نشدن و فريادرسى خدا گريه نكردن در روز قيامت مىباشد.
مرآة العقول مجلسى شماره 50 ص 146 سطر 4:
چشمى كه بيدار بماند يعنى خواب را به مقدارى عادت و اضافه بر عادت در اطاعت خدا مثل نماز و تلاوت قرآن و دعا و مطالعه علوم دين و جهاد و زيارات و طاعات خدا، ترك كند.
شماره 51 ص 146 سطر 27:
زهد در دنيا يعنى ميل نكردن به اموال دنيا و عناوين و اعتبارات دنيوى و آنچه كه انسان را از خدا باز دارد و به خود مشغول كند معناى دنيا چيست؟ و دنياى ناپسند كدام است؟ دنيا بر بسيارى مشتبه شده است زيرا گاهى امر درستى را دنيا مىنامند و آن را مذمت مىكنند و چيزى را كه عين دنياست انتخاب مىكنند و آن را زهد مىنامند و كار را بر نادانها مشتبه مىسازند.
بدان كه: دنيا به سه معنا اطلاق مىشود:
اول: زندگى دنيا، و اين به كلى نكوهيده نمىباشد و لازم نيست كه آن را دشمن داشته باشيم و تركش كنيم بلكه دنياى نكوهيده آنست كه انسان بقاى در دنيا را براى انجام معاصى و امور باطل دوست داشته باشد و آرزوهاى طولانى نمايد و به آن اعتماد كند و توبه و طاعات را امروز و فردا كند و مرگ را از ياد ببرد و به معاصى و ملاهى بپردازد، به اين گمان كه در آخر عمر به هنگام پيرى توبه مىكند به همين خاطر اموال زيادى جمع آورى مىكند و بناهاى بلندى مىسازد و از مرگ بدش مىآيد، زيرا به اموال وابسته است و زن و فرزندان را دوست دارد و جهاد و كشته شدن در راه خدا را دشمن دارد، زيرا دوست دارد كه باقى بماند يا آنكه روزه و قيام شب را ترك مىكند كه مبادا از عمرش كم شود نتيجه آنكه هر كس زندگى و بقاى عمر را براى اغراض باطل دوست داشته باشد كار ناپسندى كرده است و هر كس براى طاعات و كسب كمالات و تحصيل سعادتها دوست داشته باشد حب بقاى ممدوح است و اين عين آخرت مىباشد به همين خاطر انبيا و اوصيا:طول عمر و بقا در دنيا را دوست داشتند.
دوم: مراد از دنيا دينار و درهم و اموال دنيا و امتعه دنيوى باشد، اين به كلى ناپسند نيست، بلكه
اموال نكوهيده آن اموالى است كه از حرام و شبهه باشد و يا راهى براى حرام و شبهه باشد و به سوى آنچه كه انسان را از ذكر باز مىدارد و عبادت خدا را منع مىكند يا آن را طورى دوست دارد كه حقوق واجب و مستحب را روا نمىكند و در راه طاعت خدا خرج نمىكند چنان كه خداى تعالى عدهاى را مدح كرده فرمود:رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ[1]مردانى كه تجارت و داد و ستد ايشان را از ذكر خدا و بر پايى نماز و دادن زكات باز نمىدارد.
سوم: بهرهمندى از لذتهاى دنيا نظير مأكولات و مشروبات و زنان و البسه و مركوبها، خانههاى وسيع و نظاير آن و اخبار زيادى در لذت بردن از آنها وارد شده تا مادامى كه به حرام يا به شبهه يا به اسراف يا به تبذير منجر نشود و ترك آنها و رهبانيت مذمت شده است.
وقتى اين مقدمه را دانستى پس بدان كه آنچه از مجموع آيات و اخبار بنا بر آنچه كه ما مىفهميم بر مىآيد آن است كه دنياى ناپسند از مجموعه امورى تشكيل يافته است كه انسان را از طاعت خدا و دوستى وى و تحصيل آخرت منع مىكند پس دنيا و آخرت دو هوو و متقابل هستند و هر چه باعث رضايت و نزديكى حق سبحان شود از آخرت مىباشد گر چه به لحاظ ظاهر از اعمال دنياست رياضتهايى كه بدعت شده و كارهاى ريايى گرچه با رهبانيت و انواع مشقت توأم باشد از دنيا مىباشد.
مرآة العقول مجلسى 51- ص 152 سطر 17 علت اينكه نيايشگر بايد قبل از نزول بلا و قبل از بروز حاجت و نياز دعا كند چيست؟
مرحوم علامه در ذيل حديث سفارش پيامبر6به ابا ذر مىفرمايد:[2]زيرا هر كس خداوند را در فراخى فراموش كند و دعا نكند اذعان كرده است كه اسباب در زمان فراخى مستقلا كار مىكند اما وقتى كه در حال تنگى و سختى خداى را بخواند اذعان داشته كه خداى تعالى فقط در حال تنگى ربوبيت عالم را به عهده دارد پس چنين شخصى ربوبيت خدا را در زمان تنگى قبول دارد ولى در زمان فراخى و وسعت قبول ندارد. در صورتى كه حق تعالى ربّ همه در همه حالات
[1]- 24/ نور، 37.
[2]الميزان، ج 2.
است و پرورش دهنده همه مىباشد چنين شخصى دعا و خواست حقيقى ندارد.
52- ص 155 سطر 24 «من احبّ للَّه» يعنى «هر كس به خاطر خدا دوستى كند» معناى آن اين است كه هر كس به خاطر اينكه خدا كسى را دوست دارد، زيرا خدا انبيا و اوصيا:و صلحا و مؤمنين را دوست دارد و دوستى آنها به خاطر اغراض دنيوى نيست، در چنين صورتى ايمانش كامل مىشود، زيرا ولايت اولياى خدا و دشمنى با دشمنان خدا و اخلاص براى خدا عمده ايمان و بلكه اعظم اركان آن است.
53- ص 156 سطر 8 «مؤمن اخ المؤمن و هو عينه و مرآته.» مؤمن چشم مؤمن است يعنى چشم وى را بر معايب بينا مىكند و آينه مؤمن است، يعنى خوبيهاى وى را روشن مىكند كه متلبس به آن خوبيها شود و بديهاى وى را به وى گوشزد مىكند تا از آن دورى گزيند چنان كه آينه چنين است زيرا انسان از عيوب خويش غافل است و مؤمن راهنماى وى مىباشد يعنى راهنماى به خيرات دنيوى و اخروى مىباشد و خيانت مالى نمىكند و در راز و آبروى وى خيانت نمىكند به اينكه راز وى را افشا كند و يا آبروى وى را ببرد و در جان و اهل و ساير حقوق به وى ستم روا نمىدارد.
به تلخيص از مرآة العقول 54- ص 159 سطر 7 آنكه درك درد و الم مىكند نفس است و با مفارقت نفس از بدن هيچ گونه ادراكى ندارد بنا بر اين عذاب قبر و اژدهايى كه در قبر بر انسان مسلط مىشود چيست؟ مرحوم مجلسى چند احتمال مىدهد.
احتمال اول: انگشتى كه خاك گرديده همان خاك درك درد مىكند شايد خدا در وى خصوصيتى قرار مىدهد كه درك الم مىكند.
احتمال دوم: گزيدن و عذاب در اجساد مثالى باشد.
احتمال سوم: گزش در ابتدا صورت گيرد و درد براى روح تا ابد باقى بماند پايان كلام ايشان احتمال دوم همانست كه روايت بر آن دلالت دارد و عقل و شهود مؤيّد آنند و احتمال اول كه بسيار سخيف است و احتمال سوّم منافات با احتمال دوم ندارد.
ش 55 ص 173 سطر 13 مراد از استغفار ائمه:از گناهان چيست؟ آيا ايشان معصوم نبودهاند؟
اشكال: اگر پيامبر اكرم و ائمه اطهار7معصوم بودهاند و خداى تعالى از ايشان عفو فرموده پس چرا استغفار مىكردهاند؟
پاسخهايى به اين سؤال دادهاند:
جواب اول: براى آموزش مردم و رساندن عبوديت و خوف از پروردگار جواب دوم: چون گاهى غفلت از ذكر پيدا مىكردهاند در صورتى كه مىبايست دايم الذكر بوده باشند لذا اين غفلت را گناه ناميده و از آن غفلتها استغفار مىكردهاند.
جواب سوم: استغفار آن حضرت براى خويش نبوده است بلكه براى امت بوده است زيرا بر احوال امت مطلع شده بود چنان كه مروى است كه آن حضرت فرمود خداى تعالى گناهان شيعه را بر من حمل فرموده و آن را به خاطر من بخشيد.
جواب چهارم: علت استغفار اين بود كه آن حضرت به دليل مباشرت در رسيدگى به مصالح امورات و جنگ و صلح با دشمنان و تأليف قلوب آنها و مباشرت با زنان و خورد و خواب و امثال اينها از مقامش محجوب مىشدهاند و محجوب شدن از آن مقام بلند كه همان حضور در درگاه ربوبى و مشاهده و مراقبه و مجالست با حق سبحان است گناه شمرده مىشود و به همين خاطر استغفار مىكند گرچه اين امور خود از طاعتهاى عظيم هستند.