خوش آنگاهى دل از روى تولّى
شرف يابد از انوار تجلّى
چگونه مرغ حق نايد به حق حق
چو مىبيند جمال حسن مطلق
علت اين رابطه بين ذكر و انس را غزالى بيان مىكند:
چون مريد در ابتداى سلوك خود را به زحمت مىاندازد تا قلب و زبان خود را از وساوس به ذكر خداى تعالى باز گرداند اگر موفق به مداومت شود انس مىگيرد و در جانش دوستى مذكور جاى مىگيرد. اين تعجبى ندارد، زيرا عادتا چنين است كه نام شخص غايب غير مشاهد پيش كسى برده مىشود و خلق و خوى وى در نزدش مذكور مىشود، آنگاه به وى علاقمند مىشود و گاهى به واسطه وصف خلق و خوى و ياد آورى، عاشقش مىشود وقتى مريد با يادآورى و ذكر زياد كه در ابتدا با دشوارى توأم بود عاشقش شد اكنون ناچار و مضطر به يادآورى و ذكر زياد معشوق مىشود به طورى كه نمىتواند صبر كند زيرا هر كس چيزى را دوست داشته باشد زياد يادش مىكند و هر كس و لو به تكلف ياد كسى كند دوستدارش خواهد شد، در مورد ذكر نيز چنين است ابتدا به زحمت و متكلفانه ذكر حق مىنمايد تا آنكه انس با مذكور نمايد و دوستدارش شود سپس نمىتواند صبر كند بنا بر اين علت عشق خود معلول عشق مىشود و ميوه خود درخت مىگردد كه به وى ميوه مىرويد و اين معناى سخن بعضى از اهل دل است كه گفته است:
با قرآن بيست سال كوشش توان فرسا كردم آنگاه با قرآن بيست سال در نعمت به سر بردم و در تنعّم بودن بدون انس و دوستى نمىشود. و انس و حب بدون مداومت طولانى و كوشش توانفرسا نمىشود تا آنكه تكلّف طبيعت شود.
اين مطلب غير قابل انكار است زيرا بسا مىشود كه انسان از غذايى بدش مىآيد و با تكلّف آن را مىخورد و مواظبت مى كند كم كم موافق با طبيعت وى مىشود «و هى النفس ما عوّدتها تتعوّد». نفس است به هر چه كه عادتش دهى عادت مىكند آنگاه كه انس با خدا گرفت از غير خدا منقطع مىشود و غير خدا همانست كه به هنگام مرگ از وى جدا مىشود و با وى در قبر نمىآيد و آنها عبارتند از خانواده و مال و فرزند و مقام. مگر ذكر خدا كه اگر با آن مأنوس شده باشد از آن تمتّع و لذت مىبرد زيرا در آن حال موانع جلوگيرى از ذكر برطرف مىشود و اين موانع طورى است كه انگار بين وى و بين دوستش جدايى افكنده است ولى بعد از مرگ اين موانع كنار مىرود و وى از مرگ بهرمند مىشود و از زندان خلاصى مىيابد. به همين خاطر فرمود: جبرئيل
در من دميد (وحى كرد) كه آنچه را كه من دوست دارم دوست بدار زيرا از همه چيز جدا مىشوى مراد از اين حديث دنياست زيرا دنيا به واسطه مرگ فانى مىشود، و از انس حاصل شده به هنگام مرگ متنعم مىشود و مراد از در حفره آتشين بودن و يا بستان در زمان برزخ و قبر همين است.
ج 2/ ص 277 احياء الاحياء شماره (2- 65) ص 208 سطر 16:
روايتى از امام صادق وارد شده و آن اينكه: داناترين مردم به حق سبحان راضىترين آنها به قضاى الهى است در مرآة العقول مىفرمايد: حديث دلالت مىكند كه رضا به قضاى الهى تابع علم و معرفت است و شدت و ضعف مىپذيرد چنان كه علم و معرفت شدت و ضعف مىپذيرد زيرا رضا بر اين باور متكى است كه خداى تعالى قدرتمند و قاهر و عادل و حكيم و لطيف به بندگان خود مىباشد و جز آنچه كه شايسته حال ايشان است انجام نمىدهد و وى سرپرست جهان و در دست وى نظام عالم قرار دارد هر چه معرفت به اين امور عميقتر باشد رضا به قضاى حق سبحان بيشتر و كاملتر است و نيز رضا به قضاى حق سبحان از ميوههاى درخت محبت است و محبّت تابع معرفت است و اگر محبت كامل و تمام شود و به عشق بدل شود هر چه كه از محبوب به وى مىرسد از آن لذت مىيابد و اين بلندترين مرحله كمال است.
اگر با ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى
شماره 66- ص 208 سطر 24:
خداى تعالى بشر را از گناهان پاك مىكند بلكه گناهان را به حسنات بدل مىنمايد مرحوم علامه طباطبايى در الميزان فرمود: آنچه كه ظاهر آيهفَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ[1]خداى تعالى گناهان آنها را به حسنات بدل نمود دلالت مىكند با توجه به ذيل آيه كه مىفرمايدوَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً«و خداى تعالى آمرزنده مهربان است» آن است كه هر گناهى خودش بدل به حسنه مىشود و مراد از گناه، متن كار صادر شده از فاعل نمىباشد، يعنى آن حركتهاى مخصوصى كه مشترك بين گناه و طاعت است مثل عمل جماع و مباشرت با زنان كه مشترك بين زنا و نكاح است بلكه صفت فعل است از آن جهت كه با امر خدا موافق است و يا مخالف مىباشد مثلا از آن روز كه انسان از آن متاثر مىشود و در وى مىماند، ولى آن فعلى كه عبارت از
[1]- 25/ فرقان، 76.
مجموع حركتهاى فناپذير و از بين رفتنى مىباشد و عنوانش چنين مىباشد و قايم به وى مىباشد و به فناى وى فنا مىشود سيئه و گناه نيست و اين آثار گناهى است كه پشت سر آن عقاب مىآيد يعنى گناهان لازمه انسانند تا آنكه با دميده شدن «يوم تبلى السرائر» عقاب مىشود و اگر آميختگى اين شقاوت و زشتى در ذات انسان نبود از وى عمل زشت صادر نمىشد و وقتى با توبه و عمل صالح تطهير شود ذات وى سعادتمند و پاك مىشود كه آثار لازمه آن كه همان گناهانند متبدل مىشود.
شماره 67 ص 213 سطر 12:
فرق بين شكر و حمد چيست؟ شكر بزرگداشت با تمام جوارح است و حمد بزرگداشت با زبان است و هر دو سپاسگزارى از نعمتهايى است كه حق سبحان داده است، ولى مدح بر نيكويىهايى است كه ممدوح دارد.
شماره (2- 65) ص 208 سطر 16:
حديث دلالت مىكند كه بعضى از درجات بهشت با كار و كوشش و تلاش به دست مىآيد ولى بعضى از درجات بدون ابتلا قابل دسترسى نيستند.
مرآة العقول شماره 68 ص 212 سطر 2:
چرا هنگام بين الطلوعين و غروب آفتاب تا مغرب شرعى ساعت غفلت شمرده شده است؟
روايت جابر از امام صادق7تصريح دارد كه: شيطان در اين ساعت لشكريانش را پراكنده مىسازد لذا بايد در اين اوقات ذاكر خدا بود آيات و اخبارى بر فضل دعا و ذكر مخصوصا تهليل داريم ظاهر بعضى از آنها وجوب است، و لو كسى از علما به وجوب ذكر و دعا در اين اوقات قايل نشده است. علت اين اصرار و ابرام در اين دو وقت ممكن است همه و يا بعضى از وجوه زير باشد.
اوّل: شكر نعمتهاى روز يا شب گذشته.
دوّم: روز و يا شب جديدى را شروع مىكند كه از حوادث و بلايا و يا فوايد دنيوى و اخروى خالى نيست، لذا بايد با استمداد از حضرت حق دفع مضرات و جلب خيرات نمود، و براى آنها آمادگى كسب نمود.
سوّم: در اين اوقات هنوز به كارهاى روزانه مشغول نشده، و يا به هنگام غروب آفتاب از كارهاى روزانه فراغت يافته، لذا فراغتى دارد كه مىتواند ذكر حق تعالى كند.
چهارم: چون هنگام قدرت نمايى حق سبحان است، به اينكه حق سبحان سبى را روز مىنمايد و روزى را شب مىنمايد و همين دگرگونى و تحول منشأ خيرات فراوان مىشود، لذا ثنا و حمد و شكر تازهاى را مىطلبد.
پنجم: در اين دو ساعت روشن مىشود كه عالم در حال دگرگونى و تغيير است، و هرگز بر حالى باقى نمىماند ولى آنكه باقى مىماند و هميشه و دايمى است حق سبحان مىباشد لذا به همانند خليل الرحمن مىگويد: «انى لا احب الآفلين» من غروبكنندگان را دوست نمىدارم و عارف متنبّه مىشود كه حق سبحان مستحق تسبيح و تهليل و تحميد و تمجيد است.
ششم: در اين دو ساعت همه مخلوقات در آسمانها و زمين با زبان حال خود مىگويند كه مربوب حق سبحان هستند و نيازمند وى مىباشند «ان من شيء الا يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم» در اين دو وقت اين تسبيح روشنتر و ظاهرتر است.
هفتم: شايسته است كه انسان در همه اوقات خود را محاسبه كند ولى در اين دو وقت چون ملايكه شب عروج مىكنند و ملايكه روز مىآيند و يا بر عكس، محاسبه بهتر است و قصور و تقصير خود را در نظر گيرد و استغفار كند و بر طاعات شكر و سپاس گويد.
با تصرف از ص 22 مرآة ج 12 شماره 69 ص 215 سطر 9:
چرا تسبيح نصف ميزان است.
گفتند شايد سرّ آن اين باشد كه خداى تعالى صفات ثبوتيه جماليه و صفات سلبيه جلاليه دارد و ميزان عبد با اتيان به هر دو پر مىشود بنا بر اين تسبيح كه صفات سلبيه جلاليه را متضمن است تنها نصف ميزان است ولى حمد خداى تعالى تمام ميزان را پر مىكند زيرا همه كمالات را ثابت مىكند ولى تكبير چون اجمالا برترى حق را بر همه اشياء ثابت مىكند بين آسمان و زمين را پر مىكند.
مرآة شماره 70 ص 217 سطر 14:
«خير الدعا الاستغفار»: بهترين دعا استغفار است زيرا آمرزش از مهمترين مقاصد و خواستههاى بشر است يا آنكه چون غفران باعث بخشوده شدن گناهان مىشود كه جلوى اجابت دعا را مىگيرند.
استغفار در سحرها باعث مىشود كه انسان ملزم شود كه در سحرگاه بيدار شود و سنت مىفرمايد كه نماز شب بگذاريد و در قنوت نماز وتر استغفار كنيد و خداى تعالى فرمود كه راه انسان بر پروردگار خويش از همين راه است چنان كه سوره مزمل و دهر بعد از ذكر قيام شب و تهجّد شبانه مىفرمايد:إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا*[1].
اين يادآورى و تذكّر است كه هر كه خواهد آن را راهى به پروردگارش قرار دهد.
الميزان شماره 71 ص 220 سطر 10:
تفويض چيست؟ گفتند: كه تفويض نوعى لطيف از توكل است و تعريف آن اين است كه بنده فرمان خداى تعالى را به جاى آورد و امور دنيوى و اخروى خود را به وى بسپارد و مبادرت به حوادث نازله بر خود نداشته باشد.
«لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين»: در اين آيه اقرار به توحيد مطلق الهى است و اعتراف به ظلم به نفس خود در آن موجود است. و عبد مقرّ مىآيد كه بلاها و غمها نتيجه كارها و دست آورد اعمال وى مىباشد و اين اقرار مقتضى ازاله بلاها و غمهاست چنان كه فرمود:
ما اجابت كرديم «فنجيناه من الغم».
ما شاء الله- يعنى حوادثى كه مصلحت واقعى در آن است
[1]- 73/ مزمل، 19.
ما شاء الناس: يعنى آنچه كه مردم بخواهند چه بسا مصلحت در آن نباشد ما شاء الله و ان كره الناس: مردم از امراض و بلاها و مصايب و فقر و امثال آن بدشان مىآيد و در اين حديث اشاره به رضا به قضاى الهى است و دلالت دارد كه استجابت دعاها تابع مصالح است.
مرآة العقول شماره 72- 225 سطر 23:
مرحوم مجلسى مىفرمايد: اظهر آنست كه مؤمن آل يس باشد چنان كه در ساير اخبار آمده است زيرا «يا قوم اتبعوا المرسلين» در سوره يس[1]مىباشد و در قصه «مؤمن آل يس» واقع شده است پس اين اشتباه از راوى بوده است.
شماره 73 ص 228 سطر 19:
مراد از فضل خدا چيست؟ راغب مىگويد: هر عطيهاى كه معطى بدون آنكه بر وى لازم باشد ببخشد فضل است.
و نيز مراد از طيب آنست كه حواس و نفس از آن خوشش آيد غذاى پاكيزه و طيب در شريعت آن است كه از راه درست و به اندازه و از مكان درست به دست آيد چنين غذايى خوش آيند دنيايى و آخرتى است و باعث دردسر نمىشود.
در غير اين صورت اگر خوش آيند و طيب دنيايى باشد آخرت آن خبيث و ناخوشايند است و مراد از «كلوا من طيبات ما رزقناكم» از آنچه از پاكيزهها كه روزيتان كرديم بخوريد يعنى از آنچه كه حلال است. و مراد از حلال واسع كه در ادعيه آمده همان حلالى است كه در ظاهر شريعت حلال باشد. و الا حلال واقعى جز براى اوحدى از مردم و برگزيدگان خدا ميسور نيست.
مرآة العقول شماره 74 ص 232 سطر 8:
فرق بين رؤيا و احلام آن است كه رؤيا از خداست و حلم از شيطان است و مراد از هر دو صحنهها و صورتها و تمثلاتى است كه انسان خوابيده آن را مشاهده مىكند و رويا در مورد امور
[1]- 36/ يس، 20.
نيك و حلم در امور بد به كار مىرود گرچه گاهى در جاى هم استعمال مىشود. و بازى شيطان با انسان كنايه از آن است كه خيالاتى باطل را كه مضر به حال انسان است و مفيد نمىباشد در انسان ايجاد مىكند و يا تسويلات و نيرنگهاى شيطانى كه باعث ارتكاب معاصى مىشود در مخيله انسان صورت گيرد. انگار شيطان انسان را مسخره كرده و با وى بازى مىكند.
مرآة العقول شماره 75 ص 232 سطر 19 مراد از بما عاذت به الملائكة: يعنى به اسماى حسناى الهى يا به پيامبر6و اوصياى آن حضرت7چنانچه بعضى از اخبار به آن اشاره مىكند.
مرآة العقول شماره 76 ص 234 سطر 16 مراد از بادها و رياحى كه كودكان را مىآزارد چيست؟
چون اجنّه به صورت و شكلهاى گوناگون در مىآيند و به همانند باد مىمانند در اينكه به سبكى جا به جا مىشوند. چنان كه رواياتى در مورد بازى اجنّه و شياطين به اطفال آمده كه فرمود در خانه كبوتر نگهداريد تا شياطين و اجنّه با فرزندان شما بازى نكنند.
شماره 77 ص 125 سطر 4 بزرگى فرمود كه حروف مقطعه قرآن هر كدام اسرار و حقايقى از عالم بالا هستند كه اين گونه از عالم الفاظ بروز كردند و بزرگى ديگر فرمود: اگر قرآن را بشكافيد همه حروف متصله هم مقطعه خواهد شد لذا در اين روايت براى قرائت هر حرف ده حسنه فرمود.
شماره 78 ص 250 سطر 3 چرا از شش جهت استعاذه مىكنيم:
گفتند چون سالك الى الله از راهزنى شيطان و نفس اماره مىهراسد زيرا شيطان از جهات ششگانه به واسطه وسوسهها و شبهات مىآيد و نفس هم در روش خود دچار مشتهيات نفسانى مىشود بنا بر اين انسان از سر تا به پا در درياى تاريكى فرو رفته و در فضاى غبار آلود و
دود آلود كه از آتش شهوات ظلمانى متراكم برخاسته نفس مىكشد بنا بر اين چارهاى و خلاصى ندارد مگر آنكه به خدا پناه ببرد و از وى خلاصى جويد و حفظ خودش را از اين دشمنان بخواهد.
در بعضى روايت استفاده از نفس و شياطين آمده و بيشتر تكيه بر آن دشمنان است گرچه شر از ما خلق الله و شر از ناس در بسيارى از روايت آمده ولى عمده دشمن انسان كه دشمن خانگى است نفس وى مىباشد كه گندم اعمال چهل ساله را به يغما برده لذا ابتدا از نفس استعاذه به خدا مىجويم و آنچه از جلو و پشت سر مىآيد علت اينكه ابتدا جلو را ذكر كرد زيرا دشمن قوى از جلوى روى مىآيد و دشمن ضعيف از پشت سر.
مرآة العقول شماره 79 ص 253 سطر 12:
مراد از آويزه عرش بودن چيست؟ شايد كنايه از تنزه و ترفع از زشتى گناهان باشد يا مراد ملايكه موكل به اين آيات باشد كه در عرش بودند يا ارواح حروفاند كه در آنجا هستند و حق اين است كه اين امور از اسرار علوم و مشكلات حكمتهاى ائمه مىباشد و مكلف به تصديق اجمالى آنها هستيم و مكلف به جستجوى از حقايق آنها نيستيم.
مرآة العقول ج 12 شماره 80 ص 260 سطر 5:
ورع چهار درجه دارد:
اول: ورع توبهكاران و آن ورعى است كه ايشان را از فسق بيرون مىآورد و اين ورع مصحح شهادت (در محاكم و امثال) آن مىباشد.
دوّم: ورع صالحان كه آن اجتناب از شبهات مىباشد ترس آنكه در محرمات نيافتند.
سوّم: ورع متقين و پرهيزگاران و آن ترك مباح ترس آنكه مبادا به حرام بيفتد مثل ترك سخن از احوال مردم مبادا كه به غيبت منجر شود.
چهارم: ورع سالكين و آن رويگردانى از غير خداست ترس از آنكه ساعتى عمر خويش را بيهوده