بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 362

ما شاء الناس: يعنى آنچه كه مردم بخواهند چه بسا مصلحت در آن نباشد ما شاء الله و ان كره الناس: مردم از امراض و بلاها و مصايب و فقر و امثال آن بدشان مى‌آيد و در اين حديث اشاره به رضا به قضاى الهى است و دلالت دارد كه استجابت دعاها تابع مصالح است.

مرآة العقول شماره 72- 225 سطر 23:

مرحوم مجلسى مى‌فرمايد: اظهر آنست كه مؤمن آل يس باشد چنان كه در ساير اخبار آمده است زيرا «يا قوم اتبعوا المرسلين» در سوره يس‌[1]مى‌باشد و در قصه «مؤمن آل يس» واقع شده است پس اين اشتباه از راوى بوده است.

شماره 73 ص 228 سطر 19:

مراد از فضل خدا چيست؟ راغب مى‌گويد: هر عطيه‌اى كه معطى بدون آنكه بر وى لازم باشد ببخشد فضل است.

و نيز مراد از طيب آنست كه حواس و نفس از آن خوشش آيد غذاى پاكيزه و طيب در شريعت آن است كه از راه درست و به اندازه و از مكان درست به دست آيد چنين غذايى خوش آيند دنيايى و آخرتى است و باعث دردسر نمى‌شود.

در غير اين صورت اگر خوش آيند و طيب دنيايى باشد آخرت آن خبيث و ناخوشايند است و مراد از «كلوا من طيبات ما رزقناكم» از آنچه از پاكيزه‌ها كه روزيتان كرديم بخوريد يعنى از آنچه كه حلال است. و مراد از حلال واسع كه در ادعيه آمده همان حلالى است كه در ظاهر شريعت حلال باشد. و الا حلال واقعى جز براى اوحدى از مردم و برگزيدگان خدا ميسور نيست.

مرآة العقول شماره 74 ص 232 سطر 8:

فرق بين رؤيا و احلام آن است كه رؤيا از خداست و حلم از شيطان است و مراد از هر دو صحنه‌ها و صورتها و تمثلاتى است كه انسان خوابيده آن را مشاهده مى‌كند و رويا در مورد امور

[1]- 36/ يس، 20.


صفحه 363

نيك و حلم در امور بد به كار مى‌رود گرچه گاهى در جاى هم استعمال مى‌شود. و بازى شيطان با انسان كنايه از آن است كه خيالاتى باطل را كه مضر به حال انسان است و مفيد نمى‌باشد در انسان ايجاد مى‌كند و يا تسويلات و نيرنگهاى شيطانى كه باعث ارتكاب معاصى مى‌شود در مخيله انسان صورت گيرد. انگار شيطان انسان را مسخره كرده و با وى بازى مى‌كند.

مرآة العقول شماره 75 ص 232 سطر 19 مراد از بما عاذت به الملائكة: يعنى به اسماى حسناى الهى يا به پيامبر6و اوصياى آن حضرت7چنانچه بعضى از اخبار به آن اشاره مى‌كند.

مرآة العقول شماره 76 ص 234 سطر 16 مراد از بادها و رياحى كه كودكان را مى‌آزارد چيست؟

چون اجنّه به صورت و شكل‌هاى گوناگون در مى‌آيند و به همانند باد مى‌مانند در اينكه به سبكى جا به جا مى‌شوند. چنان كه رواياتى در مورد بازى اجنّه و شياطين به اطفال آمده كه فرمود در خانه كبوتر نگهداريد تا شياطين و اجنّه با فرزندان شما بازى نكنند.

شماره 77 ص 125 سطر 4 بزرگى فرمود كه حروف مقطعه قرآن هر كدام اسرار و حقايقى از عالم بالا هستند كه اين گونه از عالم الفاظ بروز كردند و بزرگى ديگر فرمود: اگر قرآن را بشكافيد همه حروف متصله هم مقطعه خواهد شد لذا در اين روايت براى قرائت هر حرف ده حسنه فرمود.

شماره 78 ص 250 سطر 3 چرا از شش جهت استعاذه مى‌كنيم:

گفتند چون سالك الى الله از راهزنى شيطان و نفس اماره مى‌هراسد زيرا شيطان از جهات شش‌گانه به واسطه وسوسه‌ها و شبهات مى‌آيد و نفس هم در روش خود دچار مشتهيات نفسانى مى‌شود بنا بر اين انسان از سر تا به پا در درياى تاريكى فرو رفته و در فضاى غبار آلود و


صفحه 364

دود آلود كه از آتش شهوات ظلمانى متراكم برخاسته نفس مى‌كشد بنا بر اين چاره‌اى و خلاصى ندارد مگر آنكه به خدا پناه ببرد و از وى خلاصى جويد و حفظ خودش را از اين دشمنان بخواهد.

در بعضى روايت استفاده از نفس و شياطين آمده و بيشتر تكيه بر آن دشمنان است گرچه شر از ما خلق الله و شر از ناس در بسيارى از روايت آمده ولى عمده دشمن انسان كه دشمن خانگى است نفس وى مى‌باشد كه گندم اعمال چهل ساله را به يغما برده لذا ابتدا از نفس استعاذه به خدا مى‌جويم و آنچه از جلو و پشت سر مى‌آيد علت اينكه ابتدا جلو را ذكر كرد زيرا دشمن قوى از جلوى روى مى‌آيد و دشمن ضعيف از پشت سر.

مرآة العقول شماره 79 ص 253 سطر 12:

مراد از آويزه عرش بودن چيست؟ شايد كنايه از تنزه و ترفع از زشتى گناهان باشد يا مراد ملايكه موكل به اين آيات باشد كه در عرش بودند يا ارواح حروف‌اند كه در آنجا هستند و حق اين است كه اين امور از اسرار علوم و مشكلات حكمت‌هاى ائمه مى‌باشد و مكلف به تصديق اجمالى آنها هستيم و مكلف به جستجوى از حقايق آنها نيستيم.

مرآة العقول ج 12 شماره 80 ص 260 سطر 5:

ورع چهار درجه دارد:

اول: ورع توبه‌كاران و آن ورعى است كه ايشان را از فسق بيرون مى‌آورد و اين ورع مصحح شهادت (در محاكم و امثال) آن مى‌باشد.

دوّم: ورع صالحان كه آن اجتناب از شبهات مى‌باشد ترس آنكه در محرمات نيافتند.

سوّم: ورع متقين و پرهيزگاران و آن ترك مباح ترس آنكه مبادا به حرام بيفتد مثل ترك سخن از احوال مردم مبادا كه به غيبت منجر شود.

چهارم: ورع سالكين و آن رويگردانى از غير خداست ترس از آنكه ساعتى عمر خويش را بيهوده‌


صفحه 365

صرف كند كه براى وى قرب به سوى خدا نمى‌آورد و لو بداند كه منجر به حرام نمى‌شود.

از مرآة ج 12 شماره 81 ص 260 سطر 13:

مرحوم علامه در الميزان مى‌فرمايد: تقواى دين به يكى از امور زير حاصل مى‌شود:

ترس و اميد و دوستى خداى تعالى فرمودوَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِحديد 20/.

در آخرت عذابى دردناك مى‌شود و يا آمرزش و رضايت الهى نصيب وى مى‌گردد و زندگانى دنيا جز متاعى فريبنده نيست.

بنا بر اين مؤمن بايد حقيقت دنيا را دريابد و آن عبارت است از اينكه بداند كه وراى آن دارى است كه به نتايج اعمال خود مى‌رسد كه عذابى دردناك براى گناهان مى‌باشد كه نتيجه آن خوف است و يا آمرزشى كه نتيجه آن اميد است و طبيعت‌هاى مردم در اين اهداف مختلف آمده است.

عده‌اى كه غالب و اكثرى مردم هستند بر ايشان ترس حكمفرماست و به همين انگيزه و از ترس عذاب الهى عبادت حق سبحان مى‌كنند عده‌اى ديگر اميد بر ايشان غالب است و هر چه بيشتر در وعده‌هاى الهى از نعمت‌ها و كرامت‌هاى وى فكر كند اميدش بيشتر مى‌گردد و به همين جهت در تقوى مى‌كوشد و اعمال صالح را انجام مى‌دهد.

دسته سوم كه علما بالله هستند خدا را از ترس عقاب و طمع و در ثواب عبادت نمى‌كنند بلكه چون شايستگى عبادت دارد او را مى‌پرستند، زيرا اسماى حسناى الهى و صفات علياى ربوبى را شناختند پس ايشان به حقيقت خداى تعالى را عبادت مى‌كنند و جز وجه الله چيزى را نمى‌خواهند و به عقاب توجهى ندارند تا از آن بترسند و به عذاب اعتنايى ندارند تا به نجات از آن اميد بندند.

مرآة العقول ج/ 11/ 173 گويم: در حقيقت اين دسته خدا پرستان واقعى هستند و آن دو دسته نهايت هدفشان خودشان مى‌باشند. گرچه اعمال آنها صحيح است و قول به عدم صحت افعال عبادى و بطلان آن نادرست است ولى در واقع خودشان محور هستند. بدان كه امر دقيق و ناقد بصير است چه بسا كسانى كه توهم دارند كه از دسته سوم هستند اگر خوب بشكافند خود محور عبادت‌


صفحه 366

خويشند صدق اين مقال با اين فرض ممكن است كه شبان و روزان عبادت كنى و با توحيد كامل بميرى و فرض كنى كه خداى تعالى عذاب نمرود و شدّاد را بر تو فرود آورد آيا چه به خدا مى‌گويى آيا همانند حضرت امام سجاد (ع) مى‌گويى: «انا لا انسى اياديك» ش 82 ص 269 سطر 25:

بدان كه حسد تنها بر نعمت متصوّر است وقتى خداى تعالى به برادرت نعمتى داد دو حالت متصور است:

اول: يا از آن نعمت بدت مى‌آيد و دوست ندارى كه زايل شود چه آنكه خودت بخواهى به آن نعمت برسى يا نخواهى، اين حالت را حسد گويند.

دوم: دوست ندارى كه زايل شود و وجود و رواج آن نعمت را بد نمى‌دانى، ولى براى خودت مثل آن نعمت را مى‌خواهى و به اين غبطه مى‌گويند، و گاهى منافسه و مسابقه‌اش نامند، امّا حالت اول را مطلقا چه اظهار كنى و چه اظهار نكنى و در دل نگهدارى، مشهور علما قايل به حرمت آنند.

ولى از بعضى از اخبار استفاده مى‌شود كه اظهار ما في الضمير و امر قلبى حرام است نه آنكه انسان در دل حسد داشته باشد ولى در زبان و افعال مطابق آن كارى انجام ندهد در اين صورت معنايش اين است كه امر قلبى چون كارش دست خود آدم نيست معفو است.

با اندكى تصرف مرآة العقول باب حسد

يادداشت خاتمه كتاب‌

شماره 83 ص 275 سطر 1:

چرا اسماى حسنى گفته مى‌شود:

مراد بهترين اسماى است زيرا معناهايى را مشتمل است كه بعضى به صفات ذات بر مى‌گردند مثل عالم و قادر وحى و الله و بعضى به صفات فعل بر مى‌گردد مثل خالق و رزاق و بارى و مصور و بعضى افاده تمجيد و تقديس مى‌دهد مثل قدوس و غنى و واحد.


صفحه 367

شماره 84 ص 277 سطر 6 توقيفيت اسماى الهى: اسما به نسبت به ذات حق تعالى سه قسمند:

اول: اسمايى كه اطلاقش بر حق سبحان درست نيست و آن اسمايى است كه عقل اطلاقش را بر حق سبحان محال مى‌داند مثل اسمايى كه دلالت بر جسميت و امور جسمانى دارند و يا نقص و حاجت را مى‌رسانند.

دوّم: اسمايى كه عقل اطلاق آن را بر حق تعالى روا مى‌داند و تسميه حق سبحان به آن از طريق اخبار وارد شده، عيبى ندارد كه حق تعالى را به آن نامها بخوانيم و لازم است كه امر شرعى را در چگونگى اطلاق به لحاظ حالات و اوقات و عبادت‌هاى وجوبى و ندبى امتثال شود.

سوم: اسمايى كه عقل اطلاق آن را بر حق سبحان روا مى‌داند ولى در كتاب و سنت وارد نشده مثل جوهر كه يكى از معانى آن قيام به ذات بدون اتكا به ديگران است قطعا به اين معنا خدا جوهر است ولى ادب اقتضا مى‌كند كه بر خداى تعالى اطلاق نكنيم گرچه عقلا جايز است. و شايد از جهتى ديگر كه عقل نمى‌فهمد روا نباشد كه بر حق سبحان اطلاق كنيم زيرا عقل بر همه مناسبت‌هاى ممكنه احاطه ندارد و اين معناى كلام علما است كه اسماى خدا توفيقى است يعنى موقوف بر نص است.

نقل از مجمع البيان شماره 85 ص 277 سطر 12 مراد از احصا و شمارش كه با آن داخل بهشت مى‌شود ايمان آوردن به اين است كه حق سبحان به آنها متصف است.

شماره 85 ص 278 سطر 3 بدان كه اسماى حق سبحان يا بر ذات تنها بدون در نظر گرفتن چيزى دلالت مى‌كند يا با اعتبار چيزى و آن چيز يا اضافى ذهنى است يا سلبى و يا اضافى و سلبى با همديگر است. پس چهار قسم شد.


صفحه 368

اول: آنكه تنها بر ذات دلالت مى‌كند و آن را لفظ اللَّه است زيرا ذات موصوف به جميع كمالات دلالت مى‌كند.

دوم: آنكه بر ذات به اضافه و نسبتى دلالت مى‌كند مثل قادر كه به اضافه و نسبت به مقدورى كه قدرت به وى تعلق گرفته دلالت مى‌كند.

سوم: آنكه دلالت بر ذات به اعتبار سلب غير از وى مى‌كند مثل واحد كه به اعتبار سلب نظير و شريك دلالت بر ذات مى‌كند و نيز نظاير آن.

چهارم: به اعتبار هر دو- اضافه و سلب- با همديگر دلالت بر ذات دارند مثل حى زيرا معناى آن مدرك فعالى است كه فاسدشدنى نيست چنان كه نظير آن چنين است.

مجمع البيان گويى مأخوذ از كلمات شيخ در الهيات شفاست حمد خداى سبحان را كه توفيق داد تا تعليقات بر اين كتاب شريف در صبح پنجشنبه 19 ذى القعده/ 1415 به اتمام رسد.


صفحه 369

فهارس‌

فهرست آيات‌

شماره آيات/ آيات/ شماره صفحه‌

سورة الحمد «1»2/الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌/ 130

سورة البقرة «2»30/وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ .../ 288

40/أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ .../ 314

152/فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ .../ 204 و 203

156/إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ./ 105

186/وَ لْيُؤْمِنُوا بِي .../ 129

186/وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ .../ 23 و 24 و 318

198/فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ‌/ 55

216/عَسى‌ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تُحِبُّوا .../ 26

275/اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ‌/ 292

269/يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ .../ 281

282/وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ .../ 83

سورة آل عمران «3»49/أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ .../ 297

36 و 37/قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ .../ 61

113/الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا .../ 84

120/وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً./ 261

133/أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ .../ 262

159/إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ./ 132

174/وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .../ 131 و 296

180/شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ .../ 73 و 286

186/وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ./ 261

سورة النساء «4»96/وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً./ 358

34/عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ* لا يَعْزُبُ عَنْهُ .../ 281

59/أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ/ 175

114/لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ./ 69

42/يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا./ 212

131/وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ .../ 260

سورة المائده «5»8/ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ./ 74

23/وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ./ 131

119/رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ .../ 170

27/إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ./ 33 و 262 و 260

120/وَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ./ 293

55/إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ .../ 176