اطاعتش واجب است پس چگونه براى شفاى امام صادق در كنار قبر امام حسين (ع) بايد دعا كرد.
غلام به پيش امام صادق7آمد و سخن او را نقل كرد. حضرت فرمود: همين طور است كه ايشان مىگويد ولى ايشان نمىداند كه خداى تعالى را مكانهايى است كه دعاها در آن اجابت مىشود بقعه حضرت امام حسين7از آن امكنه است.
قسم سوم از علل اجابت دعا [دعاى مشتمل بر اسم اعظم]
[1]از علل اجابت دعا، دعاهايى است كه مشتمل بر اسم اعظم هستند، خواه آن اسم را شخصا بدانيم، خواه عينا آن را ندانيم و اسم اعظم را كسى عينا نمىداند جز اشخاصى مثل پيامبران و اولياء الهى:كه خداى ايشان را آگاه كرده است (11) و تلويحات و اشاراتى در اين زمينه وارد شده است مثل روايتى كه مىگويد: اسم اعظم در آخر سوره حشر آمده است و روايتى كه مىگويد اسم اعظم در آية الكرسى و اول آل عمران مىباشد. گفتند كه اسم اعظم در الحى القيوم است زيرا اين دو اسم وجه اشتراك هر دو و موجود در اين دو سوره مىباشد و از پيامبر6آمده كه- فرمود: «بسم اللَّه الرّحمن الرحيم» نزديكتر است از سياهى چشم به سفيدى آن گفتند كه
[1]حضرت استاد حسن زاده آملى روحى له الفدا در ديوانش در مورد اسم اعظم مىفرمايد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
اسم اعظم در اين سخن است «يا حىّ يا قيّوم» و گفته شده اسم اعظم «يا ذا الجلال و الاكرام» است عدهاى ديگر گفتند در اين سخن است: «يا هو يا من لا هو الّا هو».
سخن عدهاى ديگر آنكه اسم اعظم همان «اللَّه» است و آن از: (1) اسماى مشهور پروردگار است. (2 و 3) بالاترين مقام را در ذكر و دعا دارد (4) و امام همه اسما است.
(5) و كلمه اخلاص مختص به اوست و (6) شهادت به او داده مىشود.
و اين قول خيلى به صواب نزديك است، زيرا رواياتى كه مدلول آن اين است كه «اللَّه» اسم اعظم مىباشد فراوان است.
[امتيازات «اللَّه»]
پس بدان كه اين اسم مقدس امتيازاتى بر سائر اسماء دارد:
اول: اللَّه اسم خاص ذات مقدس حق است كه مخصوص اوست و به حقيقت و يا مجاز بر ديگران اطلاق نمىشود. خداى تعالى فرمود: «هل تعلم له سميّا»[1]آيا جز اللَّه را ديديد كه اسم اللَّه داشته باشد.
دوم: اين اسم دلالت بر ذات دارد و هر كدام از باقى اسماء بر معانى ديگر دلالت دارند مثل قادر كه بر قدرت دلالت دارد و عالم كه بر علم دلالت دارد و امثال آن.
سوم: همه اسماء به اين نام ناميده مىشود و او به اسم ديگرى ناميده نمىشود مثلا به اسم الهى صبور مىگويند كه وى اسمى از اسماء اللَّه است و نمىگويند: اللَّه اسمى از اسماى صبور يا رحيم يا شكور است و با شش امتيازى كه قبلا گذشت مجموع امتيازات اين اسم به نه مىرسد.
سليمان و آصف برخيا
و روايت شده است كه سليمان7وقتى آمدن بلقيس را فهميد و بين آنها تنها يك فرسخ مانده بود فرمود:أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ[2]كى تخت بلقيس را مىتواند بياورد قبل از آنكه بلقيس و اطرافيان به تسليم بيايند؟قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِ[3]عفريتى از جن (يعنى يكى از سركشان اجنّه كه بسيار زيرك بود) گفت:أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ
[1]- 19/ مريم، 65.
[2]- 27/ نمل، 38.
[3]- 27/ نمل، 38.
تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ: من تخت او را مىآورم قبل از آنكه از تخت خود يعنى مجلسى كه در آن قضاوت مىكنى برخيزى (يعنى مجلسش تمام شود) و مجلس حضرت سليمان از صبح تا ظهر طول مىكشيد. «و انّى عليه لقوىّ امين»: و من قوت برآوردن تخت او دارم و بر طلاها (و زينتهاى آن) امين هستم. «فقال سليمان». سليمان فرمود: من سريعتر از آن مىخواهمقالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ[1]آن كسى كه مقدارى از كتاب در نزد او بود يعنى آصف بن برخيا كه وزير حضرت سليمان و پسر خواهر او و مردى صديق بود كه اسم اعظم را مىدانست يعنى اسمى را كه وقتى خوانده شود خداى جوابش را مىدهد عرضه داشت: «انا آتيك به قبل ان يرتدّ طرفك»: من به يك چشم بهم زدن تخت بلقيس را مىآورم. گفتند: معناى اين عبارت اين است كه يعنى قبل از آنكه كسى كه به اندازه چشم انداز تو از تو دور است به تو برسد و گفته شده معنايش اين است كه قبل از بازگشت پلك تو به خاطر خستگى مىآورم.
پس معناى اين عبارت اين است كه: سليمان چشمش را باز كرد و تا نهايت نگاه كرد و ادامه داد و قبل از آنكه چشمش خيره گردد و بهم بيافتد تخت بلقيس آمده بود. كلبى گويد آصف به سجده افتاد و به اسم اعظم الهى از خدا درخواست كرد و تخت به زمين فرو رفت و در جلوى سليمان سبز شد گفتند: در آنجا كه تخت بود زمين شكافته شد و جلوى سليمان از زمين بيرون آمد و گفته شده كه زمين براى تخت در هم نورديده شد. و اين از امام صادق7هم روايت شده و گفته شد: آن اسم همان اللَّه و اسم بعدى كه بعد از اللَّه مىآيد رحمان است و گفته شده آن اسم «يا حىّ يا قيّوم است كه در زبان عبرى آهيا شراهيا (هستم كه هستم) است.
گفته شده آن اسم يا ذا الجلال و الاكرام است. و گفته شده: «يا الهنا و اله كل شىء إلها واحدا و لا اله الا انت» است.
و روايت شده خصوصيات الفاظ در اجابت دعا مؤثرند و ادعيهاى براى حاجتهاى مخصوص آمده مثل روايتى كه از امام صادق7در مورد كسى كه ده بار بگويد: يا اللَّه يا اللَّه به او گفته مىشود: لبّيك بنده من حاجت خود را بگو، به تو داده مىشود. و نظير آن روايتى است كه در مورد كسى كه ده بار يا ربّاه يا ربّاه بگويد آمده است. چنان كه در مورد يا رب نيز چنين است. و نظير آن يا سيداه يا سيداه است. و نيز روايت شده كه هر كس در سجود خود سه بار بگويد يا اللَّه يا رباه يا سيداه همان جواب مذكور را به او مىدهند.
و نمونه ديگر روايت سماعه است. سماعه گفت ابو الحسن7به من فرمود: اى
[1]- 27/ نمل، 40.
سماعه! وقتى حاجتى داشتى بگو: «اللّهم انى اسألك بحقّ محمّد و علىّ فانّ لهما عندك شأنا من الشأن و قدرا من القدر فبحقّ ذلك الشّأن و بحقّ ذلك القدر ان تصلّى على محمّد و آل محمّد و ان تفعل كذا و كذا». يعنى: بار خدايا من تو را به حق محمد و على قسم مىدهم زيرا آن دو در نزد تو مقامى رفيع دارند و بحق آن مقام بلندشان بر محمد و آل او درود فرست و فلان درخواست مرا اجابت كنى زيرا در قيامت هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمن امتحانشدهاى نيست مگر آنكه در آن روز به ايشان محتاج است.
[دعاهاى پس از نماز]
و نمونه ديگر روايت ابن ابى عمير از معاويه بن عمار است كه هر كس سه نوبت بعد از نماز واجب بگويد: «يا من يفعل ما يشاء و لا يفعل ما يشاء احد غيره» سپس از خدا درخواست كند خواستهاش به او داده مىشود و نمونه ديگر روايتى كه در مورد اداى دين در روز جمعه است.
«اللّهم اغننى بحلالك عن حرامك و بفضلك عمّن سواك» و روايت شده كه بطور كلى براى همه حاجات چنين بخواند و براى گشايش روزى بعد از نماز صبح ده بار بگويد:
«سبحان اللَّه العظيم و بحمده استغفر اللَّه و اسأله من فضله»
دعاى بعد از نماز عشا
نمونه ديگر: جهت گشايش روزى بعد از نماز عشا بگويد:
اللّهم انّه ليس لى علم بموضع رزقى فإنّما اطلبه بخطرات تخطر على قلبى فاجول في طلبه البلدان فأنا فيما انا طالب كالحيران لا ادرى أ في سهل ام في جبل ام في ارض ام في سماء ام في برّ ام في بحر و على يدى من و من قبل من و قد علمت انّ علمه عندك و اسبابه بيدك و انت الّذي تقسمه بلطفك و تسبّبه برحمتك اللهم فصلّ على محمّد و آله و اجعله يا ربّ رزقك لى واسعا و مطلبه سهلا و مأخذه قريبا و لا تعنّنى بطلب ما لم تقدّر لى فيه رزقا فانك غنىّ عن عذابى و انا فقير الى رحمتك فصلّ على محمّد و آله و جد على عبدك بفضلك انّك ذو فضل عظيم»: خدايا من جاى روزى خود را نمىدانم و با انديشههايى كه از خاطرم مىگذرد آن را طلب مىكنم در طلب روزى به شهرها مىروم و در طلب آن حيرت زده هستم، نمىدانم روزى من در دشت است، يا در كوه در زمين است و يا در آسمان در خشكى است و يا در دريا و به دست كيست و از جانب چه كسى و مىدانم كه تو مىدانى و
اسباب آن در دست توست و تو هستى كه به لطف خود آن را پخش مىكنى و با مهربانى خود وسيله آن را فراهم مىكنى پروردگارا بر محمد و آلش درود فرست و روزى مرا فراوان و مطلبش را آسان و محل پيدايش آن را نزديك قرار بده و مرا به خواست روزى غير مقدّر خسته نكن و چون تو بىنياز از عذاب منى و من نيازمند به مهربانيت هستم پس درود بر محمد و آل محمد بفرست! و بر بندهات بخشايش فرما! تو فضلى عظيم دارى.
و براى رفع ترس از ستمگر و داخل شدن بر شاه اين سخن امام صادق7را به هنگام دخول بر منصور بگو: «يا عدّتى عند شدّتى و يا غوثى عند كربتى احرسنى بعينك الّتى لا تنام و اكفنى بركنك الّذي لا يرام.» اى ذخيره من به هنگام شدت! و اى فرياد رسم به هنگام سختى! مرا با چشمانى كه هرگز نمىخوابند محافظت كن و در پناه ركن خودت كه هميشگى است نگه دار!
[دعا براى اداى دين]
و براى اداى دين در روايت معاذ بن جبل آمده است: معاذ بن جبل گويد: من روزى از رسول خدا6باز ماندم و با او نماز جمعه را بجا نياوردم حضرت6فرمود: اى معاذ چه چيز مانع نماز جمعه شده است؟ عرض كردم اى رسول خدا6يوحناى يهودى يك اوقيه (1) گندم از من طلب داشت و بر در من كشيك مىكشيد پس ترسيدم كه مرا از تو باز دارد فرمود: اى معاذ آيا دوست دارى كه خدا قرضت را ادا كند؟ گفتم بله اى رسول خدا6فرمود: بگو «قل اللهم مالك الملك تعطى الملك ممّن تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير انّك على كلّ شيء قدير. تولج الليل في النهار و تولج النهار في الليل و تخرج الحىّ من الميّت و تخرج الميّت من الحىّ و ترزق من تشاء بغير حساب يا رحمان الدنيا و الآخرة و رحيمهما تعطى منهما ما تشاء و تمنع منهما ما تشاء اقض عنّى دينى.» بگو اى پيغمبر، بار خدايا! اى پادشاه ملك هستى! تو هر كه را كه بخواهى عزت و اقتدار بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى هر خير و نيكويى بدست تو است و تنها تو بر هر چيز توانايى شب را در روز نهان سازى و روز را در شب ناپديد گردانى و بيرون مىآورى زنده را از مرده (مثل انسان از منى) و بيرون مىآورى مرده را از زنده (مثل تخم مرغ را از مرغ) و روزى ميدهى هر كه خواهى بدون حساب[1]
[1]- 3/ آل عمران، 36 و 37.
اى بخشنده دنيا و آخرت و رحيم هر دو سرا از هر كدام از آن دو بخواهى مىدهى و از هر كدام بخواهى منع مىكنى پس بر محمد و آلش درود بفرست و قرض مرا اى كريم ادا كن.» و اگر قرض تو به اندازه پرى همه كره زمين از طلا باشد خداى تعالى ادا مىكند. و اندازه اوقيه در نزد اعراب سه رطل عراقى است.
و براى تقويت حافظ اين دعا از پيامبر روايت شده است: اى على اگر مىخواهى هر چه را مىشنوى حفظ كنى بعد از هر نماز بگو:
«سبحان من لا يعتدى على اهل مملكته سبحان من لا يأخذ اهل الارض بالوان العذاب سبحان الرّءوف الرحيم اللهم اجعل في قلبى نورا و بصرا و فهما و علما انّك على كل شيء قدير»: منزه است آن خدايى كه بر اهل مملكت خود ستم نمىكند منزه است آن خدايى كه اهل زمين را به انواع عذاب، عذاب نمىكند منزه است آن خدايى كه رئوف رحيم است بار خدايا در قلب من نور و بيناى و فهم و علم قرار بده و تو بر همه چيز توانايى.
مردى از همسايه اى مردم آزار به امام حسن بن على7شكايت كرد امام حسن7فرمود: وقتى نماز مغرب را خواندى دو ركعت نماز بخوان سپس بگو: «يا شديد المحال يا عزيز اذللت بعزتك جميع ما خلقت اكفنى شرّ فلان بما شئت» اى سختگيرنده، اى عزيز! تو بعزت خود همه خلقت را ذليل و خوار كردى شر فلانى را هر طور كه مىخواهى از سر من كم كن. آن مرد چنان كرد وقتى شب شد در دل شب صداى فريادى شنيد گفتند فلانى امشب مرد (12) و مثل اين قسم زياد است كه ذكر همه آن باعث اطاله كلام مىشود هر كس بخواهد از كتابهاى دعا استخراج كند.
قسم چهارم متشكل از دعا و زمان است
مثل دعاى سمات كه در ساعت آخر روز جمعه وارد شده مستحب است كه بعد از آن بگويد:
اللّهم انى أسألك بحرمة هذا الدعا و بما فات منه من الاسماء و بما يشتمل عليه من التفسير و التدبير الّذي لا يحيط به الّا انت ان تفعل بى كذا و كذا: ترجمه: خدايا از تو مىخواهيم به حرمت اين دعا و اسمايى كه از آن فوت شده و تفسير و تدبيرى كه در آن ذكر شده كه كسى جز تو به آن احاطه ندارد، حاجت كذايى مرا برآور.
مثل روايتى كه از امام باقر7در ثلث دوم از ماه رمضان است كه قرآن را باز مى كنى و
مىگويى: اللهم انّى أسألك بكتابك المنزل و ما فيه و فيه اسمك الاعظم الاكبر و اسماءك الحسنى و ما يخاف و يرجى ان تجعلنى من عتقائك من النار»:
خدايا من از تو مىخواهم به اين كتاب و آنچه كه در آن است و در آن اسم اعظم اكبر تو و اسماى حسنى و علل خوف و رجاست اينكه مرا از آزادشدههاى جهم قرار بدهى سپس حاجتهايى كه مىخواهد ذكر مىكند.
و نظير آن اينكه در ثلث آخر شب جمعه 15 بار سوره قدر را بخواند سپس به آنچه مىخواهد دعا كند.
قسم پنجم دعاهايى كه متشكل از دعا و مكان است
مثل روايتى كه از امام صادق7نقل شده كه فرمود: هر كس حاجتى از خدا مىخواهد در مقام رأس الحسين بايستد و بگويد: يا ابا عبد اللَّه اشهد أنّك تشهد مقامى و تسمع كلامى و انّك حىّ عند ربّك ترزق فاسأل اللَّه ربّك و ربّى في قضاء حوائجى. اى ابا عبد اللَّه شهادت مىدهم كه مرا مىبينى و كلام مرا مىشنوى و تو در پيشگاه خدايت روزى مىخورى از پروردگارت و پروردگار من در برآوردن حاجتم درخواست كن پس آن حاجت برآورده مىشود إن شاء اللَّه.
[مردى كه مستمرىاش قطع گرديده بود]
و روايت شده كه مردى هر سال مستمرى از خليفه دريافت مىكرد. اما خليفه بر او خشم گرفت و چند سال مستمرىاش را قطع كرد آن مرد به خدمت مولى ابى الحسن على بن محمد هادى7رسيد و قطع مستمرى را به عرض امام رسانيد و از او خواهش كرد كه به هنگام ملاقات با خليفه واسطه برقرارى مجدد مستمرى گردد. آن مرد بازگشت به هنگام شب خليفه كسى را فرستاد و او را خواست آن مرد آماده رفتن به منزل خليفه گرديد هنوز نرسيده بود كه چند فرستاده ديگر نيز در بين راه او را ملاقات كردند.
هر كدام مىگفتند خليفه تو را مىخواهد وقتى به دربان رسيد از دربان پرسيد آيا (امام) على بن محمد7اينجا آمد؟ دربان گفت: خير وقتى بر خليفه وارد شد خليفه او را پيش خودش خواند و او را احترام كرد و دستور داد جوايز و مستمرى عقب افتاده اين مدت او را به او
بپردازند. وقتى از نزد خليفه خارج شد دربان كه نامش فتح بود از او درخواست كه از امام بخواه تا دعايى كه براى حاجت تو خوانده مرا بياموزد. بعدا وقتى آن مرد خدمت ابى الحسن7رسيد وقتى چشم امام به او افتاد فرمود: از صورت تو آثار خوشحالى و رضايت پيداست؟ عرضه داشت: بله ولى گفتند: شما پيش خليفه نرفتيد.
امام فرمود: خداى تعالى ما را عادت داد كه در سختيها جز به او پناه نبريم و جز از او درخواست نكنيم. ترسيدم كه اگر اين عادت را تغيير دهم خداوند آن نعمت را تغيير دهد.
عرضه داشت اى آقاى من، فتح مىگويد: آن دعايى كه براى حاجتم خواندى به من تعليم نما! حضرت فرمود: فتح در ظاهر ادعاى دوستى مىكند نه در باطن و اين دعا براى كسى مفيد است كه از دوستان اهل بيت:باشد و من در بسيارى از مواقع براى حاجتهايم مىخوانم و حاجتم برآورده مىشود و از خدا درخواست كردم هر كس بعد از من در كنار قبرم آن را بخواند دعايش را اجابت كند.
آن دعا اين است: «يا عدّتى عند العدد و يا رجائى و المعتمد و يا كهفى و السند و يا واحد و يا احد و يا قل هو اللَّه احد أسألك اللهم بحقّ من خلقته من خلقك و لم تجعل في خلقك مثلهم احد ان تصلّى عليهم و ان تفعل بى كذا و كذا».
اى ذخيره من بهنگام شمارش ذخيرهها و اى اميد من و تكيهگاهم و اى پناهگاه و ملجأم اى يكى و اى يكتا و اى قل هو اللَّه احد خدايا از تو مىخواهم به حق كسانى كه خلقشان كردى و احدى از خلقت همسان ايشان نيست اينكه برايشان درود فرستى و براى من فلان حاجت را برآورى.
نظير اين دعا فراوان است كه ما به همين مقدار اشاره اكتفا مىكنيم.
[شرط قبولى دعا ولايت است]
بدان كه اينكه امام فرمود استجابت دعا به كسى اختصاص دارد كه ولايت ما را داشته باشد، اشاره به شرط قبولى دعاست، بلكه اشاره به قبولى اعمال چه واجب و چه مستحب دارد. و در اين معنا روايت محمد بن مسلم از امام باقر و يا امام صادق8وارد شده عرضه داشتم:
ما بعضى مخالفين شما را مىبينيم كه داراى عبادت و سعى و تلاش و خشوع در امر دين هستند آيا اين اعمال او را نفعى مىبخشد؟ فرمود: اى ابا محمد مثل ما مثل اهل بيتى از بنى اسرائيل است كه روش ايشان اين بود كه هيچ كس از اين خانواده چهل شب دعا نمىكرد مگر آنكه دعاى او اجابت مىشد و مردى از اين خانواده چهل شب كوشيد و مجاهده نمود، و دعا نمود ولى از