مىگويى: اللهم انّى أسألك بكتابك المنزل و ما فيه و فيه اسمك الاعظم الاكبر و اسماءك الحسنى و ما يخاف و يرجى ان تجعلنى من عتقائك من النار»:
خدايا من از تو مىخواهم به اين كتاب و آنچه كه در آن است و در آن اسم اعظم اكبر تو و اسماى حسنى و علل خوف و رجاست اينكه مرا از آزادشدههاى جهم قرار بدهى سپس حاجتهايى كه مىخواهد ذكر مىكند.
و نظير آن اينكه در ثلث آخر شب جمعه 15 بار سوره قدر را بخواند سپس به آنچه مىخواهد دعا كند.
قسم پنجم دعاهايى كه متشكل از دعا و مكان است
مثل روايتى كه از امام صادق7نقل شده كه فرمود: هر كس حاجتى از خدا مىخواهد در مقام رأس الحسين بايستد و بگويد: يا ابا عبد اللَّه اشهد أنّك تشهد مقامى و تسمع كلامى و انّك حىّ عند ربّك ترزق فاسأل اللَّه ربّك و ربّى في قضاء حوائجى. اى ابا عبد اللَّه شهادت مىدهم كه مرا مىبينى و كلام مرا مىشنوى و تو در پيشگاه خدايت روزى مىخورى از پروردگارت و پروردگار من در برآوردن حاجتم درخواست كن پس آن حاجت برآورده مىشود إن شاء اللَّه.
[مردى كه مستمرىاش قطع گرديده بود]
و روايت شده كه مردى هر سال مستمرى از خليفه دريافت مىكرد. اما خليفه بر او خشم گرفت و چند سال مستمرىاش را قطع كرد آن مرد به خدمت مولى ابى الحسن على بن محمد هادى7رسيد و قطع مستمرى را به عرض امام رسانيد و از او خواهش كرد كه به هنگام ملاقات با خليفه واسطه برقرارى مجدد مستمرى گردد. آن مرد بازگشت به هنگام شب خليفه كسى را فرستاد و او را خواست آن مرد آماده رفتن به منزل خليفه گرديد هنوز نرسيده بود كه چند فرستاده ديگر نيز در بين راه او را ملاقات كردند.
هر كدام مىگفتند خليفه تو را مىخواهد وقتى به دربان رسيد از دربان پرسيد آيا (امام) على بن محمد7اينجا آمد؟ دربان گفت: خير وقتى بر خليفه وارد شد خليفه او را پيش خودش خواند و او را احترام كرد و دستور داد جوايز و مستمرى عقب افتاده اين مدت او را به او
بپردازند. وقتى از نزد خليفه خارج شد دربان كه نامش فتح بود از او درخواست كه از امام بخواه تا دعايى كه براى حاجت تو خوانده مرا بياموزد. بعدا وقتى آن مرد خدمت ابى الحسن7رسيد وقتى چشم امام به او افتاد فرمود: از صورت تو آثار خوشحالى و رضايت پيداست؟ عرضه داشت: بله ولى گفتند: شما پيش خليفه نرفتيد.
امام فرمود: خداى تعالى ما را عادت داد كه در سختيها جز به او پناه نبريم و جز از او درخواست نكنيم. ترسيدم كه اگر اين عادت را تغيير دهم خداوند آن نعمت را تغيير دهد.
عرضه داشت اى آقاى من، فتح مىگويد: آن دعايى كه براى حاجتم خواندى به من تعليم نما! حضرت فرمود: فتح در ظاهر ادعاى دوستى مىكند نه در باطن و اين دعا براى كسى مفيد است كه از دوستان اهل بيت:باشد و من در بسيارى از مواقع براى حاجتهايم مىخوانم و حاجتم برآورده مىشود و از خدا درخواست كردم هر كس بعد از من در كنار قبرم آن را بخواند دعايش را اجابت كند.
آن دعا اين است: «يا عدّتى عند العدد و يا رجائى و المعتمد و يا كهفى و السند و يا واحد و يا احد و يا قل هو اللَّه احد أسألك اللهم بحقّ من خلقته من خلقك و لم تجعل في خلقك مثلهم احد ان تصلّى عليهم و ان تفعل بى كذا و كذا».
اى ذخيره من بهنگام شمارش ذخيرهها و اى اميد من و تكيهگاهم و اى پناهگاه و ملجأم اى يكى و اى يكتا و اى قل هو اللَّه احد خدايا از تو مىخواهم به حق كسانى كه خلقشان كردى و احدى از خلقت همسان ايشان نيست اينكه برايشان درود فرستى و براى من فلان حاجت را برآورى.
نظير اين دعا فراوان است كه ما به همين مقدار اشاره اكتفا مىكنيم.
[شرط قبولى دعا ولايت است]
بدان كه اينكه امام فرمود استجابت دعا به كسى اختصاص دارد كه ولايت ما را داشته باشد، اشاره به شرط قبولى دعاست، بلكه اشاره به قبولى اعمال چه واجب و چه مستحب دارد. و در اين معنا روايت محمد بن مسلم از امام باقر و يا امام صادق8وارد شده عرضه داشتم:
ما بعضى مخالفين شما را مىبينيم كه داراى عبادت و سعى و تلاش و خشوع در امر دين هستند آيا اين اعمال او را نفعى مىبخشد؟ فرمود: اى ابا محمد مثل ما مثل اهل بيتى از بنى اسرائيل است كه روش ايشان اين بود كه هيچ كس از اين خانواده چهل شب دعا نمىكرد مگر آنكه دعاى او اجابت مىشد و مردى از اين خانواده چهل شب كوشيد و مجاهده نمود، و دعا نمود ولى از
اجابت اثرى نديد. به خدمت حضرت عيسى7آمد و شكايت حال خويش را نمود و از او خواست كه برايش دعا كند پس حضرت عيسى7وضو گرفت و نماز گزارد و سپس دعا كرد خداى به او وحى فرمود: اى عيسى بنده من از درى غير از در من وارد شد و از من درخواست كرد، ولى در قلب وى نسبت به رسالت تو شك وجود دارد بنا بر اين اگر آنقدر دعا كند تا گردنش قطع شود و انگشتانش از هم جدا شود من اجابتش نمىكنم پس حضرت عيسى متوجه او شد و به او فرمود: آيا پروردگارت را مىخوانى و قلبت نسبت به پيامبرش شاك است عرضه داشت اى روح خدا و كلمه او به خدا قسم همان گونه بود كه گفتى پس از خدا بخواه كه آن شك از من زايل شود. حضرت عيسى7براى او دعا كرد و خدا به او تفضّل فرمود (و شكش زايل شد و حاجتش برآورده شد) و در زمره خانوادهاش درآمد و ما اهل بيت همانند حضرت عيسى هستيم خدا عمل بندهاى را كه در ولايت ما شك دارد قبول نمىكند.[1]
قسم ششم از علل استجابت دعا مربوط به فعل است مثل دعاى بعد از نماز
امير المؤمنين از رسول خدا6نقل كرد كه آن حضرت فرمود: هر كس نماز واجبى را ادا كند بعد از آن دعايى مستجاب نزد خدا دارد. ابن فحّام مىگويد: حضرت امير المؤمنين7را در خواب ديدم و از صحت خبر سؤال كردم حضرت فرمود: روايت درست است وقتى نماز واجبت تمام شد در حال سجده بگو: اللهم انّى أسألك بحق من رواه و بحق من روى عنه صلّ على جماعتهم و افعل بى كيت و كيت: خدايا از تو مىخواهم بحق كسى كه روايت كرد و به حق كسى كه از او روايت شده بر جماعت ايشان درود فرست و فلان حاجت مرا برآور.
و از امام صادق7وارد شده كه خداى تعالى نماز را در بهترين اوقات بر شما واجب كرد، پس حوايج را بعد از نمازهاى واجب از خدا بخواهيد.
و از امير المؤمنين7آمده است: هيچ بندهاى از نمازش فراغت نيابد جز آنكه از خدا بهشت را درخواست كند و از آتش به او پناه برد و بخواهد كه حور العين تزويجش كند. و از ابى
[1]بابا افضل كاشى مىگويد:
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
حمزه ثمالى نقل شده كه گفت از امام ابا جعفر باقر7شنيدم كه مىفرمود: وقتى بندهاى به نماز بايستد خداى حور العين را مىفرستد تا آنكه در اطراف او بگردند، پس وقتى كه از نماز فراغت يافت و از خداى در مورد اينان چيزى را نخواست ايشان در حال تعجب او را ترك مىكنند.
فضل بقباق از امام صادق7نقل مىكند حضرت فرمود: دعا در چهار زمان به اجابت مىرسد: در نماز وتر، بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر و بعد از نماز مغرب و در روايت ديگر بعد از مغرب كه در سجدهاش دعا كند.
فصل [1] [مربوط به دعاى فعل، و دعايى است كه بايد بعد از كارى آن دعا را خواند و اگر بدون آن كار دعا كند اجابت نمىگردد.]
از جمله دعاهايى كه به فعل برمىگردد دعاى سائل براى معطى به هنگام بخشش است كه اگر در آن حال خود به خود دعا كند مستجاب نمىشود و امام زين العابدين7به خادمش مىفرمود: كمى سايل را نگه دار تا دعا كند آن حضرت7فرمود: دعاى فقير ردّ نمىشود و به خادمش مىفرمود وقتى به فقير چيزى دادى از او بخواه كه دعاى نيك نمايد.
و از امام باقر و يا امام صادق8روايت شده: وقتى به فقرا چيزى داديد به ايشان تلقين دعا كنيد و دعاى ايشان در مورد شما اجابت مىشود، ولى براى خودشان اجابت نمىشود.
و امام زين العابدين7دست خود را بعد از صدقه مىبوسيد از سبب آن پرسيدند فرمود: صدقه قبل از آنكه به دست فقير برسد، در دست خدا قرار مىگيرد.
امير المؤمنين7فرمود: وقتى به فقير چيزى داديد آن دست را ببوسيد زيرا قبل از آنكه فقير صدقه را بگيرد خداى تعالى صدقه را مىگيرد» زيرا خدا صدقهها را مىگيرد»أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ[1].
و رسول خدا6فرمود: صدقه مؤمن در دست فقير قرار نمىگيرد جز آنكه قبلا در دست خدا قرار مىگيرد سپس اين آيه را تلاوت كردأَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ
[1]- 9/ توبه، 104.
وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ[1].
آيا نمىدانى كه خدا توبه را از بندگانش قبول مىكند و صدقات را مىگيرد و خدا تواب و رحيم است. و از ابى عبد اللَّه امام صادق7فرمود: خداى تبارك و تعالى مىفرمايد: همه اشيا را من وكالت دادم كه ديگرى آن را بگيرد جز صدقه كه من به سرعت با دستم آن را مىگيرم حتى مرد و يا زنى به اندازه يك خرما و يا نيمه آن صدقه مىدهد و من آن را مىگيرم و آن را پرورش مىدهم چنان كه مردم كره اسب و بچه شتر را كه تازه از مادرش جدا شده پرورش مىدهند، آنگاه ايشان مرا در قيامت ملاقات مىكنند آن صدقه را براى او مىآورند در حالى كه مثل كوه احد بزرگ شده است.
امام صادق7فرمود: روزى را با صدقه پائين بكشيد.
[معامله امام صادق با خدا]
امام صادق (ع) به فرزندش محمد فرمود: پسركم از آن خرجى چه مقدار باقى مانده است؟
عرضه داشت چهل دينار فرمود: برو و آن را صدقه بده! عرض كرد جز آن چيزى باقى با من نمانده است، فرمود: همان را صدقه بده، زيرا خداى تعالى آن را جايگزين مىكند. آيا نمىدانى كه هر چيزى كليدى دارد و كليد روزى صدقه است پس صدقهاش را بده و محمد گفت: پس آن را صدقه دادم بيش از ده روز نگذشته بود كه چهار هزار دينار از جايى به آن حضرت رسيد. و فرمود صدقه قرض را ادا مىكند و بركت مىآورد. و نيز فرمود صدقه دين را ادايى كند و بركت به جاى آن به ارمغان مىآورد و فرمود: وقتى محتاج شديد با صدقه با خدا تجارت كنيد و امام باقر7فرمود: صدقه علاوه بر دفع مرگ بد، (13) هفتاد بلا از بلاهاى دنيا را برمىگرداند، زيرا صدقه دهنده هرگز با مرگ بد نمىميرد.
[حضرت عيسى و مرد هيزم شكن]
گفته شده: وقتى كه حضرت عيسى با اصحابش نشسته بود مردى بر ايشان گذشت. و حضرت فرمود: او مىميرد مدتى نگذشت كه آن مرد با كولبارى از هيزم برگشت گفتند: اى روح خدا! شما خبر داديد كه ايشان مىميرد اينك او را زنده مىبينيم. حضرت عيسى7فرمود: هيزمت را بگذار مرد هيزم را گذاشت آن حضرت هيزم را باز كرد، ناگهان مارى سياه را ديد
[1]- 9/ توبه، 104.
كه سنگى در دهان گرفته بود. حضرت عيسى از او پرسيد امروز چه كردى؟ گفت اى روح خدا و كلمة اللَّه (14) دو گرده نان داشتم، فقيرى بر من گذشت يكى را به او دادم.
حضرت صادق7فرمود: هيچ كس به خوبى اهل صدقه در دنيا نبود مگر آنكه خداى تعالى به خوبى جانشين وى بر فرزندانش بعد از وى خواهد شد.
در تفسير آيهفَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ»[1]پس از آن بخوريد و فقير و دوست را اطعام كنيد. حضرت فرمود: «قانع» شخص فقير است و «معترّ» دوست توست.
[امام صادق و مرد فقير در منى]
امام صادق7در منى بود فقيرى آمد پس امر كرد كه به او انگور دهند عرضه داشت من نيازى به انگور ندارم اگر درهمى باشد (قبول مىكنم) حضرت فرمود: خدا توسعه دهد فقير رفت و حضرت به او چيزى نداد. ديگرى آمد حضرت امام صادق (ع) سه دانه انگور گرفت و در دست او ريخت فقير آن را گرفت و سپس گفت الحمد للَّه رب العالمين حمد خدايى را كه به من روزى داد.
حضرت فرمود: بايست دو دست را پر از انگور كرد و به او داد.
فقير گفت: الحمد للَّه رب العالمين. حضرت ابا عبد اللَّه7فرمود بايست و رو به غلام كرد پرسيد اى غلام! چند درهم دارى؟ راوى مىگويد ما حدس زديم نزديك بيست درهم و يا همين حدود پيش غلام بود حضرت فرمود به او بده. فقير آن را گرفت و سپس گفت الحمد للَّه رب العالمين اين عطا تنها از توست اى خداى من شريكى ندارى حضرت فرمود: بايست پيراهنى كه در تنش بود در آورد و به او داد فرمود بپوش فقير آن را پوشيد فقير گفت: حمد خدايى را كه مرا پوشانيد و خوشحالم كرد اى بنده خدا! خدا جزاى خير به تو دهد جز اين دعا، دعاى ديگرى نكرد و رفت. راوى گفت ما فكر كرديم كه اگر امام را دعا نمىكرد امام همواره چيزى به او مىبخشيد زيرا وقتى فقير حمد خدا را مىكرد حضرت به او مىبخشيد.
امام صادق7فرمود: كسى كه صدقه داد سپس به او بازگشت آن را نفروشد و نخورد، زيرا خداى تعالى شريكى ندارد و اگر چيزى براى خدا داده شده به منزله بنده آزاد شده است كه نمىتوان آن را بعد از آزادى به اسارت در آورد.
و از امام صادق7وارد شده: كه اگر كسى براى دادن صدقه بيرون رفت تا آنكه به
[1]- 22/ حج، 36.
فقير بدهد، بعد ديد كه فقير رفته است، آن را به ديگرى بدهد و به مالش بازنگرداند.
تتمّه (در اقسام صدقه)
صدقه بر پنج قسم است صدقه مالى و اين قسم گذشت.
دوم صدقه مقام و آن شفاعت كردن ديگران بواسطه آبرو و موقعيت است. حضرت پيامبر6فرمود: بهترين صدقهها صدقه زبان است پرسيدند يا رسول اللَّه! صدقه زبانى چيست؟ فرمود: شفاعتى كه اسيرى را رها كند و خونى را حفظ كند و نيكىاى را به برادرى برساند و بدىاى را دفع نمايد و گفته شده تعويذ جاه و مال مواسات در آن دو است.
سوم: صدقه راى است و آن عبارت از مشورت مىباشد و پيامبر6فرمود: از دانشى كه برادرت راهنمايى كند و فكرى كه او را درست كند به برادرت صدقه (هديه) بده.
چهارم: صدقه زبان كه وساطت بين مردم و تلاش در خاموش كردن آتش اختلاف و اصلاح بين مردم مىباشد.
لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ[1]خداى تعالى فرمود: بسيارى از درگوشيهاى ايشان فايدهاى ندارد جز آن كسى كه به صدقه و يا خوبى و يا اصلاح بين مردم دستور دهد.
پنجم: صدقه علم صدقه علم بخشش علم به اهل و شايستگان آن است و از پيامبر6وارد شده كه فرمود: از جمله صدقات آن است كه مرد دانشى ياد بگيرد و به مردم ياد دهد و فرمود: زكات علم تعليم دانش به نادان است. و از امام صادق7آمده كه: هر چيز زكاتى دارد و زكات علم اين است كه به اهل آن آموخته شود.
فضيلت علم
صاحب كتاب منتقى اليواقيت بدون ذكر وسايط از محمد بن على بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب:روايت كرد كه فرمود: امام رضا از پدرش موسى بن جعفر از پدرش امام جعفر صادق:از پدرش امام باقر7از پدرش على بن الحسين (ع) از پدرش امام حسين7از پدرش امير المؤمنين7براى من حديث كرد و فرمود: از رسول خدا6شنيدم كه مىفرمود: طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب
[1]- 4/ نساء، 114.
است پس علم را از جايگاهش بخواهيد و قبسى از اهل علم بجوييد، زيرا آموزش دانش براى خدا حسنهاى است و طلب آن عبادت است و گفتگوى علم تسبيح و عمل به آن جهاد و آموختن به نادان صدقه و بذل علم به اهل آن نزديكى به خداى تعالى مىباشد زيرا علم نشانههاى به حلال و حرام است و راه بهشت را روشن مىكند، و در وحشت مونس انسان است و در غربت و تنهايى رفيق انسان است و در خلوت با انسان گفتگو مىكند و راهنماى آسودگى و تنگى است و دانش سلاح عليه دشمنان و زينت نزد دوستان است خدا بواسطه علم گروهى را بالا برد و ايشان را در خوبيها رهبر قرار داد كه از آثار ايشان اقتباس مىشود و افعال آنها الگوى راهنماى ديگران است و از افكار ايشان استفاده مىشود و ملايكه در دوستى با ايشان راغبند و با پرهايشان ايشان را لمس مىكنند (و تبرك مىجويند). و در دعاهايشان دانشمندان را بركت مىدهند و هر تر و خشكى حتى ماهيان دريا و موجودات دريايى و درندگان بيابان و چهار پايان براى عالم استغفار مىكنند و دانش حيات دل از نادانى و نور چشم در تاريكى و نيروى بدن از ضعف مىباشد و بنده را به جايگاه خوبان و مجالس اخيار و درجات عالى در دنيا و آخرت مىرساند و تفكر در علم با روزه برابر است و گفتگوى در آن با شبزندهدارى مساوى است به وسيله دانش پروردگار اطاعت و پرستش مىگردد و بدان واسطه صله ارحام صورت مىگيرد و حلال و حرام دانسته مىشود علم پيشواى عمل است و عمل تابع علم است خدا علم را به سعادتمندان الهام مىكند و اشقيا را از آن محروم مىكند خوشا بحال كسى كه خدا بهرهاى از علم به او داده است.
آگاهى (علم و عمل قرينند)
به اين جمله كه فرمود: عمل تابع علم است نگاه كن خداى تو را رحمت كند كه چگونه آن حضرت اين دو را دو بار قرين هم قرار داد و هيچ كدام بدون ديگرى نفعى ندارد و عالم ناچار بايد عمل كند و علم به تنهايى اهل علم را نجات نمىدهد و به همين مطلب در گفتارش تصريح كرد فرمود: هر كس علمى را بياموزد ولى هدايت او بيش نگردد، از خدا جز دورى حاصل نكرده است و عمل بدون علم فايدهاى ندارد زيرا آن حضرت فرمود: كسى كه بدون بصيرت عمل كند همانند كسى است كه در بيراهه حركت مىكند و هر چه بر سرعت مسير بيافزايد جز دورى از راه چيزى بر او نيافزايد پس علم و عمل دو يار قرين همند (15) كه هيچ كدام بدون ديگرى درست نمىشود و همه فعاليتها به خاطر اين دو گوهر يعنى علم و عمل شكل گرفته است و هر چه از تصنيف مصنفان و موعظه واعظان و فكر متفكران، بلكه انزال كتابهاى آسمانى و ارسال پيامبران الهى كه