بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 67

وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌[1].

آيا نمى‌دانى كه خدا توبه را از بندگانش قبول مى‌كند و صدقات را مى‌گيرد و خدا تواب و رحيم است. و از ابى عبد اللَّه امام صادق7فرمود: خداى تبارك و تعالى مى‌فرمايد: همه اشيا را من وكالت دادم كه ديگرى آن را بگيرد جز صدقه كه من به سرعت با دستم آن را مى‌گيرم حتى مرد و يا زنى به اندازه يك خرما و يا نيمه آن صدقه مى‌دهد و من آن را مى‌گيرم و آن را پرورش مى‌دهم چنان كه مردم كره اسب و بچه شتر را كه تازه از مادرش جدا شده پرورش مى‌دهند، آنگاه ايشان مرا در قيامت ملاقات مى‌كنند آن صدقه را براى او مى‌آورند در حالى كه مثل كوه احد بزرگ شده است.

امام صادق7فرمود: روزى را با صدقه پائين بكشيد.

[معامله امام صادق با خدا]

امام صادق (ع) به فرزندش محمد فرمود: پسركم از آن خرجى چه مقدار باقى مانده است؟

عرضه داشت چهل دينار فرمود: برو و آن را صدقه بده! عرض كرد جز آن چيزى باقى با من نمانده است، فرمود: همان را صدقه بده، زيرا خداى تعالى آن را جايگزين مى‌كند. آيا نمى‌دانى كه هر چيزى كليدى دارد و كليد روزى صدقه است پس صدقه‌اش را بده و محمد گفت: پس آن را صدقه دادم بيش از ده روز نگذشته بود كه چهار هزار دينار از جايى به آن حضرت رسيد. و فرمود صدقه قرض را ادا مى‌كند و بركت مى‌آورد. و نيز فرمود صدقه دين را ادايى كند و بركت به جاى آن به ارمغان مى‌آورد و فرمود: وقتى محتاج شديد با صدقه با خدا تجارت كنيد و امام باقر7فرمود: صدقه علاوه بر دفع مرگ بد، (13) هفتاد بلا از بلاهاى دنيا را برمى‌گرداند، زيرا صدقه دهنده هرگز با مرگ بد نمى‌ميرد.

[حضرت عيسى و مرد هيزم شكن‌]

گفته شده: وقتى كه حضرت عيسى با اصحابش نشسته بود مردى بر ايشان گذشت. و حضرت فرمود: او مى‌ميرد مدتى نگذشت كه آن مرد با كولبارى از هيزم برگشت گفتند: اى روح خدا! شما خبر داديد كه ايشان مى‌ميرد اينك او را زنده مى‌بينيم. حضرت عيسى7فرمود: هيزمت را بگذار مرد هيزم را گذاشت آن حضرت هيزم را باز كرد، ناگهان مارى سياه را ديد

[1]- 9/ توبه، 104.


صفحه 68

كه سنگى در دهان گرفته بود. حضرت عيسى از او پرسيد امروز چه كردى؟ گفت اى روح خدا و كلمة اللَّه (14) دو گرده نان داشتم، فقيرى بر من گذشت يكى را به او دادم.

حضرت صادق7فرمود: هيچ كس به خوبى اهل صدقه در دنيا نبود مگر آنكه خداى تعالى به خوبى جانشين وى بر فرزندانش بعد از وى خواهد شد.

در تفسير آيه‌فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ»[1]پس از آن بخوريد و فقير و دوست را اطعام كنيد. حضرت فرمود: «قانع» شخص فقير است و «معترّ» دوست توست.

[امام صادق و مرد فقير در منى‌]

امام صادق7در منى بود فقيرى آمد پس امر كرد كه به او انگور دهند عرضه داشت من نيازى به انگور ندارم اگر درهمى باشد (قبول مى‌كنم) حضرت فرمود: خدا توسعه دهد فقير رفت و حضرت به او چيزى نداد. ديگرى آمد حضرت امام صادق (ع) سه دانه انگور گرفت و در دست او ريخت فقير آن را گرفت و سپس گفت الحمد للَّه رب العالمين حمد خدايى را كه به من روزى داد.

حضرت فرمود: بايست دو دست را پر از انگور كرد و به او داد.

فقير گفت: الحمد للَّه رب العالمين. حضرت ابا عبد اللَّه7فرمود بايست و رو به غلام كرد پرسيد اى غلام! چند درهم دارى؟ راوى مى‌گويد ما حدس زديم نزديك بيست درهم و يا همين حدود پيش غلام بود حضرت فرمود به او بده. فقير آن را گرفت و سپس گفت الحمد للَّه رب العالمين اين عطا تنها از توست اى خداى من شريكى ندارى حضرت فرمود: بايست پيراهنى كه در تنش بود در آورد و به او داد فرمود بپوش فقير آن را پوشيد فقير گفت: حمد خدايى را كه مرا پوشانيد و خوشحالم كرد اى بنده خدا! خدا جزاى خير به تو دهد جز اين دعا، دعاى ديگرى نكرد و رفت. راوى گفت ما فكر كرديم كه اگر امام را دعا نمى‌كرد امام همواره چيزى به او مى‌بخشيد زيرا وقتى فقير حمد خدا را مى‌كرد حضرت به او مى‌بخشيد.

امام صادق7فرمود: كسى كه صدقه داد سپس به او بازگشت آن را نفروشد و نخورد، زيرا خداى تعالى شريكى ندارد و اگر چيزى براى خدا داده شده به منزله بنده آزاد شده است كه نمى‌توان آن را بعد از آزادى به اسارت در آورد.

و از امام صادق7وارد شده: كه اگر كسى براى دادن صدقه بيرون رفت تا آنكه به‌

[1]- 22/ حج، 36.


صفحه 69

فقير بدهد، بعد ديد كه فقير رفته است، آن را به ديگرى بدهد و به مالش بازنگرداند.

تتمّه (در اقسام صدقه)

صدقه بر پنج قسم است صدقه مالى و اين قسم گذشت.

دوم صدقه مقام و آن شفاعت كردن ديگران بواسطه آبرو و موقعيت است. حضرت پيامبر6فرمود: بهترين صدقه‌ها صدقه زبان است پرسيدند يا رسول اللَّه! صدقه زبانى چيست؟ فرمود: شفاعتى كه اسيرى را رها كند و خونى را حفظ كند و نيكى‌اى را به برادرى برساند و بدى‌اى را دفع نمايد و گفته شده تعويذ جاه و مال مواسات در آن دو است.

سوم: صدقه راى است و آن عبارت از مشورت مى‌باشد و پيامبر6فرمود: از دانشى كه برادرت راهنمايى كند و فكرى كه او را درست كند به برادرت صدقه (هديه) بده.

چهارم: صدقه زبان كه وساطت بين مردم و تلاش در خاموش كردن آتش اختلاف و اصلاح بين مردم مى‌باشد.

لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ‌[1]خداى تعالى فرمود: بسيارى از درگوشيهاى ايشان فايده‌اى ندارد جز آن كسى كه به صدقه و يا خوبى و يا اصلاح بين مردم دستور دهد.

پنجم: صدقه علم صدقه علم بخشش علم به اهل و شايستگان آن است و از پيامبر6وارد شده كه فرمود: از جمله صدقات آن است كه مرد دانشى ياد بگيرد و به مردم ياد دهد و فرمود: زكات علم تعليم دانش به نادان است. و از امام صادق7آمده كه: هر چيز زكاتى دارد و زكات علم اين است كه به اهل آن آموخته شود.

فضيلت علم‌

صاحب كتاب منتقى اليواقيت بدون ذكر وسايط از محمد بن على بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب:روايت كرد كه فرمود: امام رضا از پدرش موسى بن جعفر از پدرش امام جعفر صادق:از پدرش امام باقر7از پدرش على بن الحسين (ع) از پدرش امام حسين7از پدرش امير المؤمنين7براى من حديث كرد و فرمود: از رسول خدا6شنيدم كه مى‌فرمود: طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب‌

[1]- 4/ نساء، 114.


صفحه 70

است پس علم را از جايگاهش بخواهيد و قبسى از اهل علم بجوييد، زيرا آموزش دانش براى خدا حسنه‌اى است و طلب آن عبادت است و گفتگوى علم تسبيح و عمل به آن جهاد و آموختن به نادان صدقه و بذل علم به اهل آن نزديكى به خداى تعالى مى‌باشد زيرا علم نشانه‌هاى به حلال و حرام است و راه بهشت را روشن مى‌كند، و در وحشت مونس انسان است و در غربت و تنهايى رفيق انسان است و در خلوت با انسان گفتگو مى‌كند و راهنماى آسودگى و تنگى است و دانش سلاح عليه دشمنان و زينت نزد دوستان است خدا بواسطه علم گروهى را بالا برد و ايشان را در خوبيها رهبر قرار داد كه از آثار ايشان اقتباس مى‌شود و افعال آنها الگوى راهنماى ديگران است و از افكار ايشان استفاده مى‌شود و ملايكه در دوستى با ايشان راغبند و با پرهايشان ايشان را لمس مى‌كنند (و تبرك مى‌جويند). و در دعاهايشان دانشمندان را بركت مى‌دهند و هر تر و خشكى حتى ماهيان دريا و موجودات دريايى و درندگان بيابان و چهار پايان براى عالم استغفار مى‌كنند و دانش حيات دل از نادانى و نور چشم در تاريكى و نيروى بدن از ضعف مى‌باشد و بنده را به جايگاه خوبان و مجالس اخيار و درجات عالى در دنيا و آخرت مى‌رساند و تفكر در علم با روزه برابر است و گفتگوى در آن با شب‌زنده‌دارى مساوى است به وسيله دانش پروردگار اطاعت و پرستش مى‌گردد و بدان واسطه صله ارحام صورت مى‌گيرد و حلال و حرام دانسته مى‌شود علم پيشواى عمل است و عمل تابع علم است خدا علم را به سعادتمندان الهام مى‌كند و اشقيا را از آن محروم مى‌كند خوشا بحال كسى كه خدا بهره‌اى از علم به او داده است.

آگاهى (علم و عمل قرينند)

به اين جمله كه فرمود: عمل تابع علم است نگاه كن خداى تو را رحمت كند كه چگونه آن حضرت اين دو را دو بار قرين هم قرار داد و هيچ كدام بدون ديگرى نفعى ندارد و عالم ناچار بايد عمل كند و علم به تنهايى اهل علم را نجات نمى‌دهد و به همين مطلب در گفتارش تصريح كرد فرمود: هر كس علمى را بياموزد ولى هدايت او بيش نگردد، از خدا جز دورى حاصل نكرده است و عمل بدون علم فايده‌اى ندارد زيرا آن حضرت فرمود: كسى كه بدون بصيرت عمل كند همانند كسى است كه در بيراهه حركت مى‌كند و هر چه بر سرعت مسير بيافزايد جز دورى از راه چيزى بر او نيافزايد پس علم و عمل دو يار قرين همند (15) كه هيچ كدام بدون ديگرى درست نمى‌شود و همه فعاليتها به خاطر اين دو گوهر يعنى علم و عمل شكل گرفته است و هر چه از تصنيف مصنفان و موعظه واعظان و فكر متفكران، بلكه انزال كتابهاى آسمانى و ارسال پيامبران الهى كه‌


صفحه 71

مى‌بينى به خاطر آن است بلكه آسمانها و زمين و خلايق در آن، به خاطر آن است و همين مطلب از تفكر در دو آيه زير بدست مى‌آيد يكم:اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً[1]خدا آن كسى است كه هفت آسمان را آفريد و مانند آن آسمانها از (هفت طبقه) زمين خلق فرمود و امر نافذ خود را در بين هفت آسمان و زمين نازل كند تا بدانيد كه خدا بر هر چيزى توانا و به احاطه علمى بر همه امور آگاهست همين آيه در دلالت بر شرافت علم به ويژه علم توحيد كافى است.

آيه دوم:ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌:[2]جنّ و انس را جز براى عبادت خلق نكردم.

و همين آيه دليل بر شرافت عبادت است و سزاوار است كه بنده جز به اين دو اشتغال نورزد و زحمت جز براى آن دو نكشد، و جز در آن دو فكر نكند و ديگر فعاليت‌ها پوچ و بى‌نفعند و لغو و بى‌نتيجه‌اند و حال كه اين را فهميدى در مى‌يابى كه علم شريفتر و افضل از عمل است.

پيامبر6فرمود: خداى فضل علم را از فضل عمل بيشتر دوست دارد. و آن حضرت فرمود:

فضل عالم بر عابد مثل فضل ماه بر جميع ستارگان در شب بدر است.

و پيامبر6فرمود: اى على! خواب عالم بهتر از عبادت عابد است اى على! دو ركعت نمازى كه عالم مى‌خواند بهتر از هفتاد ركعتى است كه عابد مى‌خواند و آن حضرت6فرمود:

اى على! يك ساعت دانشمند كه در جاى خود نشيند و در علم فكر كند بهتر از عبادت هفتاد ساله است و نگاه به صورت عالم عبادت مى‌باشد، بلكه نگاه به در خانه عالم عبادت است. و از على7روايت شده كه فرمود: نشستن يك ساعت در نزد علما بهتر است نزد خدا از عبادت هزار سال و نظر به عالم نزد خدا از يك سال اعتكاف در خانه خدا بهتر است و خداوند زيارت دانشمندان را از هفتاد طواف خانه خدا دوست‌تر دارد و زيارت علما بهتر از هفتاد حج و عمره نيكوى مقبول است و خداى تعالى كسى را كه زيارت عالم كند هفتاد درجه بالا مى‌برد و رحمت را بر او نازل مى‌كند و ملايكه شهادت مى‌دهند كه بهشت بر او واجب شد (16) ولى عالم علاوه بر علم بايد عبادت كند و الّا علم او بيهوده و هباء منثورا مى‌گردد، زيرا دانش بسان درخت و عبادت بمنزله ميوه است شرافت از درخت است زيرا درخت اصل است ولى انتفاع از درخت به ميوه آن است و اگر درخت ميوه‌اى نداشته باشد شرافتى ندارد و شايسته سوزانيدن است بنا بر اين‌

[1]- 65/ طلاق، 12.

[2]- 51/ ذاريات، 56.


صفحه 72

شخص بايد هر دو را داشته باشد، ولى دانش به سه دليل به تقديم سزاوارتر است: يكم به خاطر شرافتش دوم چون كه دانش ريشه عمل است، سوم زيرا حضرت فرمود علم رهبر عمل است و عمل تابع آن مى‌باشد.

[چرا عمل تابع علم است‌]

و علّت اينكه علم متبوع است و بايد مقدم شود دو چيز است:

يكم: آنكه معبودت را بشناسى سپس او را عبادت كنى و چگونه كسى را كه نمى‌شناسى عبادت مى‌كنى؟ و اين مورد از ادله عقليه استفاده مى‌شود.

دوّم: بايد بدانى كه عباداتى كه در شرع واجب شده كدام است و چگونه بايد آنها را انجام داد تا آنكه عبادات در غير محلش واقع نشود يا اينكه در شرط عبادت اخلال شود و عبادت قبول نگردد و اين مطلب از ادله نقلى استفاده مى‌شود. از دانشمندى پرسيدند آيا علم بهتر است يا عمل گفت: علم از آن نادان است و عمل از آن دانا و فهميدى كه شخص دانشمند در صورتى كه عمل نكند از علمش در آخرت بهرور نمى‌شود بنا بر اين دانش هباء منثورا، بلكه وبال گردن او مى‌گردد مگر سخن پيامبر6را نشنيدى كه فرمود: دوزخيان از بوى بد دانشمند بى‌عمل متأذى مى‌گردند و بيشترين پشيمانى و حسرت از آن دانشمندى است كه ديگرى را به سوى خدا خوانده و او اجابت كرد و خداى از آن شخص قبول فرمود و خداى تعالى را فرمان برد و داخل بهشت گرديد ولى دانشمند دعوت‌كننده بسوى خدا را به دليل بى‌عملى و تبعيّت از هواى نفسانى وارد جهنم كرد. و هشام بن سعيد روايت كرد: از امام صادق ابا عبد اللَّه7شنيدم كه مى‌فرمود:

فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ‌[1]ايشان (كفار) و گمراهان بروى هم در آتش نگونسار شوند و حضرت7فرمود: «غاوون» و گمراهان مقصود كسانى هستند كه حقيقت را شناختند و بر خلاف آن رفتار كردند و فرمود: بيشترين عذاب از آن دانشمندى است كه از كردار خويش بهره‌اى نمى‌برد و فرمود: اگر عمل نمى‌كنيد هر چه خواهيد بياموزيد چون كه فايده‌اى ندارد زيرا خداى تعالى بهره‌اى بابت علم به شما نمى‌دهد مگر آنكه بدان عمل كنيد زيرا همت دانشمندان در رعايت (و عمل) است و همت سفها در روايت مى‌باشد.

[1]- 26/ شعرا، 94.


صفحه 73

[آياتى كه در مدح علم وارد شده است‌]

بدان كه دانش مورد ستايش چنان كه ديدى در كتاب و سنت مورد ستايش قرار گرفته است و نظير اين آيه كه فرمود:شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ‌:[1]خداى و ملائكه و دانشمندان شهادت مى‌دهند كه جز او معبودى نيست. و مثل گفتار حق سبحان:هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‌[2]آيا آنهايى كه مى‌دانند. با آنهايى كه نمى‌دانند يكسانند. و گفتار امام صادق7: وقتى كه روز قيامت برسد خدا مردم را در يك جا جمع مى‌كند ترازوها گذاشته مى‌شود و خونهاى شهدا با قلم دانشمندان سنجيده مى‌شود و قلم دانشمندان سنگينتر از خون شهيدان خواهد بود. بعضى از دانشمندان گفتند: علت اين برترى آن است كه خون شهيد بعد از مرگش مورد استفاده قرار نمى‌گيرد ولى قلم دانشمند بعد از مرگش نيز مورد استفاده قرار مى‌گيرد. و نظير اين گفتار، گفتار پيامبر6است (17) فرمود: وقتى مؤمن بميرد و ورقى از دانش بر جاى بگذارد آن ورق ساتر بين او و آتش خواهد شد و خداى تعالى به هر كلمه آن شهرى هفت بار وسيعتر از دنيا به او خواهد داد مقصود از اين علم، استحضار مسايل و تقرير مباحث و ادله نيست بلكه علمى است كه در خوف بنده خدا بيفزايد و در كار آخرت به نشاطش آورد و درس دورى از دنيا به او دهد.

حضرت امام كاظم7فرمود: شايسته‌ترين دانش براى تو دانشى است كه بدون آن عمل درست نمى‌شود و لازمترين علم علمى است كه از علم به آن سؤال خواهى شد و واجب‌ترين دانش آن دانش است كه تو را به صلاح قلب راهنمايى مى‌كند و فساد آن را به تو نشان مى‌دهد و ستوده‌ترين علم به لحاظ عاقبت علمى است كه در عمل كنونى تو بيافزايد پس به علمى كه جهل آن به تو ضرر مى‌زند مشغول نباش! و غافل از دانشى مباش كه ترك آن در نادانى تو بيافزايد. اكنون به آياتى كه در مدح علم وارد شده نگاه كن اوصافى كه ما براى علما ذكر كرديم در آن آيات مى‌يابى خداى تعالى فرمود:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[3]تنها بندگان دانشمند خدا، از خداى مى‌هراسند (18) و فرمود:أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‌[4]آيا كسى كه در اوقات شبانه در حال سجده و ايستاده دعا مى‌كند در حالى كه از آخرت مى‌هراسد و به‌

[1]- 3/ آل عمران/ 18.

[2]- 39/ زمر/ 9.

[3]- 35/ فاطر، 28.

[4]- 39/ زمر، 9.


صفحه 74

رحمت پروردگارش اميد بسته است بگو آيا آنانى كه ميدانند با آنانى كه نميدانند همسانند؟

سپس خداى تعالى ايشان را به شب زنده دارى به قيام شبانه و ركوع و سجود پى در پى و خوف و رجا مى‌ستايد، و خداى تعالى فرمود:ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ‌[1]زيرا از ايشان دانشمندان و تاركان دنيا هستند و ايشان تكبّر نمى‌ورزند. و قسيس دانشمند است پس دانشمندان را به ترك كبر و استكبار ستود و امام صادق7فرمود:

خشيت ميراث دانش است و علم پرتو معرفت و قلب ايمان است و هر كس از ترس و خشيت محروم شد عالم نيست گرچه در متشابهات علم موشكافى كند چنان كه خداى تعالى فرمود:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[2]تنها بندگان دانشمند خداى از خدا مى‌هراسند. پيامبر6فرمود: پيش هر مدّعى ننشينيد كه شما را از يقين به شك و از اخلاص به ريا و از فروتنى به تكبر و از نصيحت به دشمنى و از زهد به رغبت در دنيا فرا مى‌خواند. و به دانشمندى نزديك شويد كه از كبر به تواضع و فروتنى و از ريا به اخلاص و از شك به يقين و از رغبت به زهد و از دشمنى به نصيحت مى‌خواند.

[عالم شقى در نظر حضرت عيسى (ع)]

حضرت عيسى7فرمود: شقى ترين مردم كسى است كه در بين مردم به دانش معروف است ولى از نظر عمل مجهول است و از آن حضرت آمده كه فرمود: سنگى را ديدم كه بر او نوشته بود مرا برگردان، سنگ را برگرداندم در پشت آن نوشته بود: هر كس كه به دانش عمل نمى‌كند طلب دانشى كه نمى‌داند بر او نامبارك است و دانش او مردود است.

خداى تعالى به داود7وحى فرمود: كمترين عقوبت از هفتاد عقوبت باطنى من نسبت به بنده دانشمندى كه به علمش عمل نمى‌كند، اين است كه شيرينى ذكرم را از قلبش خارج مى‌كنم و از پيامبر6وارد شده كه فرمود: دانشى كه به آن عمل نمى‌شود همانند گنجى است كه خرج نمى‌شود و صاحب گنج در جمع آن خود را به زحمت انداخته، ولى به منفعت آن نرسيد. و از على7آمده است كه آن حضرت فرمود: دانش با عمل مقرون است پس كسى كه دانست عمل كرد و هر كس عمل كرد دانست و دانش عمل را مى‌طلبد اگر خواسته‌اش برآورده شد بسيار خوب و الّا از شخص رخت برمى‌بندد.

[1]- 5/ مائده، 82.

[2]- 35/ فاطر، 28.