بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 69

فقير بدهد، بعد ديد كه فقير رفته است، آن را به ديگرى بدهد و به مالش بازنگرداند.

تتمّه (در اقسام صدقه)

صدقه بر پنج قسم است صدقه مالى و اين قسم گذشت.

دوم صدقه مقام و آن شفاعت كردن ديگران بواسطه آبرو و موقعيت است. حضرت پيامبر6فرمود: بهترين صدقه‌ها صدقه زبان است پرسيدند يا رسول اللَّه! صدقه زبانى چيست؟ فرمود: شفاعتى كه اسيرى را رها كند و خونى را حفظ كند و نيكى‌اى را به برادرى برساند و بدى‌اى را دفع نمايد و گفته شده تعويذ جاه و مال مواسات در آن دو است.

سوم: صدقه راى است و آن عبارت از مشورت مى‌باشد و پيامبر6فرمود: از دانشى كه برادرت راهنمايى كند و فكرى كه او را درست كند به برادرت صدقه (هديه) بده.

چهارم: صدقه زبان كه وساطت بين مردم و تلاش در خاموش كردن آتش اختلاف و اصلاح بين مردم مى‌باشد.

لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ‌[1]خداى تعالى فرمود: بسيارى از درگوشيهاى ايشان فايده‌اى ندارد جز آن كسى كه به صدقه و يا خوبى و يا اصلاح بين مردم دستور دهد.

پنجم: صدقه علم صدقه علم بخشش علم به اهل و شايستگان آن است و از پيامبر6وارد شده كه فرمود: از جمله صدقات آن است كه مرد دانشى ياد بگيرد و به مردم ياد دهد و فرمود: زكات علم تعليم دانش به نادان است. و از امام صادق7آمده كه: هر چيز زكاتى دارد و زكات علم اين است كه به اهل آن آموخته شود.

فضيلت علم‌

صاحب كتاب منتقى اليواقيت بدون ذكر وسايط از محمد بن على بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب:روايت كرد كه فرمود: امام رضا از پدرش موسى بن جعفر از پدرش امام جعفر صادق:از پدرش امام باقر7از پدرش على بن الحسين (ع) از پدرش امام حسين7از پدرش امير المؤمنين7براى من حديث كرد و فرمود: از رسول خدا6شنيدم كه مى‌فرمود: طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب‌

[1]- 4/ نساء، 114.


صفحه 70

است پس علم را از جايگاهش بخواهيد و قبسى از اهل علم بجوييد، زيرا آموزش دانش براى خدا حسنه‌اى است و طلب آن عبادت است و گفتگوى علم تسبيح و عمل به آن جهاد و آموختن به نادان صدقه و بذل علم به اهل آن نزديكى به خداى تعالى مى‌باشد زيرا علم نشانه‌هاى به حلال و حرام است و راه بهشت را روشن مى‌كند، و در وحشت مونس انسان است و در غربت و تنهايى رفيق انسان است و در خلوت با انسان گفتگو مى‌كند و راهنماى آسودگى و تنگى است و دانش سلاح عليه دشمنان و زينت نزد دوستان است خدا بواسطه علم گروهى را بالا برد و ايشان را در خوبيها رهبر قرار داد كه از آثار ايشان اقتباس مى‌شود و افعال آنها الگوى راهنماى ديگران است و از افكار ايشان استفاده مى‌شود و ملايكه در دوستى با ايشان راغبند و با پرهايشان ايشان را لمس مى‌كنند (و تبرك مى‌جويند). و در دعاهايشان دانشمندان را بركت مى‌دهند و هر تر و خشكى حتى ماهيان دريا و موجودات دريايى و درندگان بيابان و چهار پايان براى عالم استغفار مى‌كنند و دانش حيات دل از نادانى و نور چشم در تاريكى و نيروى بدن از ضعف مى‌باشد و بنده را به جايگاه خوبان و مجالس اخيار و درجات عالى در دنيا و آخرت مى‌رساند و تفكر در علم با روزه برابر است و گفتگوى در آن با شب‌زنده‌دارى مساوى است به وسيله دانش پروردگار اطاعت و پرستش مى‌گردد و بدان واسطه صله ارحام صورت مى‌گيرد و حلال و حرام دانسته مى‌شود علم پيشواى عمل است و عمل تابع علم است خدا علم را به سعادتمندان الهام مى‌كند و اشقيا را از آن محروم مى‌كند خوشا بحال كسى كه خدا بهره‌اى از علم به او داده است.

آگاهى (علم و عمل قرينند)

به اين جمله كه فرمود: عمل تابع علم است نگاه كن خداى تو را رحمت كند كه چگونه آن حضرت اين دو را دو بار قرين هم قرار داد و هيچ كدام بدون ديگرى نفعى ندارد و عالم ناچار بايد عمل كند و علم به تنهايى اهل علم را نجات نمى‌دهد و به همين مطلب در گفتارش تصريح كرد فرمود: هر كس علمى را بياموزد ولى هدايت او بيش نگردد، از خدا جز دورى حاصل نكرده است و عمل بدون علم فايده‌اى ندارد زيرا آن حضرت فرمود: كسى كه بدون بصيرت عمل كند همانند كسى است كه در بيراهه حركت مى‌كند و هر چه بر سرعت مسير بيافزايد جز دورى از راه چيزى بر او نيافزايد پس علم و عمل دو يار قرين همند (15) كه هيچ كدام بدون ديگرى درست نمى‌شود و همه فعاليتها به خاطر اين دو گوهر يعنى علم و عمل شكل گرفته است و هر چه از تصنيف مصنفان و موعظه واعظان و فكر متفكران، بلكه انزال كتابهاى آسمانى و ارسال پيامبران الهى كه‌


صفحه 71

مى‌بينى به خاطر آن است بلكه آسمانها و زمين و خلايق در آن، به خاطر آن است و همين مطلب از تفكر در دو آيه زير بدست مى‌آيد يكم:اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً[1]خدا آن كسى است كه هفت آسمان را آفريد و مانند آن آسمانها از (هفت طبقه) زمين خلق فرمود و امر نافذ خود را در بين هفت آسمان و زمين نازل كند تا بدانيد كه خدا بر هر چيزى توانا و به احاطه علمى بر همه امور آگاهست همين آيه در دلالت بر شرافت علم به ويژه علم توحيد كافى است.

آيه دوم:ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌:[2]جنّ و انس را جز براى عبادت خلق نكردم.

و همين آيه دليل بر شرافت عبادت است و سزاوار است كه بنده جز به اين دو اشتغال نورزد و زحمت جز براى آن دو نكشد، و جز در آن دو فكر نكند و ديگر فعاليت‌ها پوچ و بى‌نفعند و لغو و بى‌نتيجه‌اند و حال كه اين را فهميدى در مى‌يابى كه علم شريفتر و افضل از عمل است.

پيامبر6فرمود: خداى فضل علم را از فضل عمل بيشتر دوست دارد. و آن حضرت فرمود:

فضل عالم بر عابد مثل فضل ماه بر جميع ستارگان در شب بدر است.

و پيامبر6فرمود: اى على! خواب عالم بهتر از عبادت عابد است اى على! دو ركعت نمازى كه عالم مى‌خواند بهتر از هفتاد ركعتى است كه عابد مى‌خواند و آن حضرت6فرمود:

اى على! يك ساعت دانشمند كه در جاى خود نشيند و در علم فكر كند بهتر از عبادت هفتاد ساله است و نگاه به صورت عالم عبادت مى‌باشد، بلكه نگاه به در خانه عالم عبادت است. و از على7روايت شده كه فرمود: نشستن يك ساعت در نزد علما بهتر است نزد خدا از عبادت هزار سال و نظر به عالم نزد خدا از يك سال اعتكاف در خانه خدا بهتر است و خداوند زيارت دانشمندان را از هفتاد طواف خانه خدا دوست‌تر دارد و زيارت علما بهتر از هفتاد حج و عمره نيكوى مقبول است و خداى تعالى كسى را كه زيارت عالم كند هفتاد درجه بالا مى‌برد و رحمت را بر او نازل مى‌كند و ملايكه شهادت مى‌دهند كه بهشت بر او واجب شد (16) ولى عالم علاوه بر علم بايد عبادت كند و الّا علم او بيهوده و هباء منثورا مى‌گردد، زيرا دانش بسان درخت و عبادت بمنزله ميوه است شرافت از درخت است زيرا درخت اصل است ولى انتفاع از درخت به ميوه آن است و اگر درخت ميوه‌اى نداشته باشد شرافتى ندارد و شايسته سوزانيدن است بنا بر اين‌

[1]- 65/ طلاق، 12.

[2]- 51/ ذاريات، 56.


صفحه 72

شخص بايد هر دو را داشته باشد، ولى دانش به سه دليل به تقديم سزاوارتر است: يكم به خاطر شرافتش دوم چون كه دانش ريشه عمل است، سوم زيرا حضرت فرمود علم رهبر عمل است و عمل تابع آن مى‌باشد.

[چرا عمل تابع علم است‌]

و علّت اينكه علم متبوع است و بايد مقدم شود دو چيز است:

يكم: آنكه معبودت را بشناسى سپس او را عبادت كنى و چگونه كسى را كه نمى‌شناسى عبادت مى‌كنى؟ و اين مورد از ادله عقليه استفاده مى‌شود.

دوّم: بايد بدانى كه عباداتى كه در شرع واجب شده كدام است و چگونه بايد آنها را انجام داد تا آنكه عبادات در غير محلش واقع نشود يا اينكه در شرط عبادت اخلال شود و عبادت قبول نگردد و اين مطلب از ادله نقلى استفاده مى‌شود. از دانشمندى پرسيدند آيا علم بهتر است يا عمل گفت: علم از آن نادان است و عمل از آن دانا و فهميدى كه شخص دانشمند در صورتى كه عمل نكند از علمش در آخرت بهرور نمى‌شود بنا بر اين دانش هباء منثورا، بلكه وبال گردن او مى‌گردد مگر سخن پيامبر6را نشنيدى كه فرمود: دوزخيان از بوى بد دانشمند بى‌عمل متأذى مى‌گردند و بيشترين پشيمانى و حسرت از آن دانشمندى است كه ديگرى را به سوى خدا خوانده و او اجابت كرد و خداى از آن شخص قبول فرمود و خداى تعالى را فرمان برد و داخل بهشت گرديد ولى دانشمند دعوت‌كننده بسوى خدا را به دليل بى‌عملى و تبعيّت از هواى نفسانى وارد جهنم كرد. و هشام بن سعيد روايت كرد: از امام صادق ابا عبد اللَّه7شنيدم كه مى‌فرمود:

فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ‌[1]ايشان (كفار) و گمراهان بروى هم در آتش نگونسار شوند و حضرت7فرمود: «غاوون» و گمراهان مقصود كسانى هستند كه حقيقت را شناختند و بر خلاف آن رفتار كردند و فرمود: بيشترين عذاب از آن دانشمندى است كه از كردار خويش بهره‌اى نمى‌برد و فرمود: اگر عمل نمى‌كنيد هر چه خواهيد بياموزيد چون كه فايده‌اى ندارد زيرا خداى تعالى بهره‌اى بابت علم به شما نمى‌دهد مگر آنكه بدان عمل كنيد زيرا همت دانشمندان در رعايت (و عمل) است و همت سفها در روايت مى‌باشد.

[1]- 26/ شعرا، 94.


صفحه 73

[آياتى كه در مدح علم وارد شده است‌]

بدان كه دانش مورد ستايش چنان كه ديدى در كتاب و سنت مورد ستايش قرار گرفته است و نظير اين آيه كه فرمود:شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ‌:[1]خداى و ملائكه و دانشمندان شهادت مى‌دهند كه جز او معبودى نيست. و مثل گفتار حق سبحان:هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‌[2]آيا آنهايى كه مى‌دانند. با آنهايى كه نمى‌دانند يكسانند. و گفتار امام صادق7: وقتى كه روز قيامت برسد خدا مردم را در يك جا جمع مى‌كند ترازوها گذاشته مى‌شود و خونهاى شهدا با قلم دانشمندان سنجيده مى‌شود و قلم دانشمندان سنگينتر از خون شهيدان خواهد بود. بعضى از دانشمندان گفتند: علت اين برترى آن است كه خون شهيد بعد از مرگش مورد استفاده قرار نمى‌گيرد ولى قلم دانشمند بعد از مرگش نيز مورد استفاده قرار مى‌گيرد. و نظير اين گفتار، گفتار پيامبر6است (17) فرمود: وقتى مؤمن بميرد و ورقى از دانش بر جاى بگذارد آن ورق ساتر بين او و آتش خواهد شد و خداى تعالى به هر كلمه آن شهرى هفت بار وسيعتر از دنيا به او خواهد داد مقصود از اين علم، استحضار مسايل و تقرير مباحث و ادله نيست بلكه علمى است كه در خوف بنده خدا بيفزايد و در كار آخرت به نشاطش آورد و درس دورى از دنيا به او دهد.

حضرت امام كاظم7فرمود: شايسته‌ترين دانش براى تو دانشى است كه بدون آن عمل درست نمى‌شود و لازمترين علم علمى است كه از علم به آن سؤال خواهى شد و واجب‌ترين دانش آن دانش است كه تو را به صلاح قلب راهنمايى مى‌كند و فساد آن را به تو نشان مى‌دهد و ستوده‌ترين علم به لحاظ عاقبت علمى است كه در عمل كنونى تو بيافزايد پس به علمى كه جهل آن به تو ضرر مى‌زند مشغول نباش! و غافل از دانشى مباش كه ترك آن در نادانى تو بيافزايد. اكنون به آياتى كه در مدح علم وارد شده نگاه كن اوصافى كه ما براى علما ذكر كرديم در آن آيات مى‌يابى خداى تعالى فرمود:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[3]تنها بندگان دانشمند خدا، از خداى مى‌هراسند (18) و فرمود:أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‌[4]آيا كسى كه در اوقات شبانه در حال سجده و ايستاده دعا مى‌كند در حالى كه از آخرت مى‌هراسد و به‌

[1]- 3/ آل عمران/ 18.

[2]- 39/ زمر/ 9.

[3]- 35/ فاطر، 28.

[4]- 39/ زمر، 9.


صفحه 74

رحمت پروردگارش اميد بسته است بگو آيا آنانى كه ميدانند با آنانى كه نميدانند همسانند؟

سپس خداى تعالى ايشان را به شب زنده دارى به قيام شبانه و ركوع و سجود پى در پى و خوف و رجا مى‌ستايد، و خداى تعالى فرمود:ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ‌[1]زيرا از ايشان دانشمندان و تاركان دنيا هستند و ايشان تكبّر نمى‌ورزند. و قسيس دانشمند است پس دانشمندان را به ترك كبر و استكبار ستود و امام صادق7فرمود:

خشيت ميراث دانش است و علم پرتو معرفت و قلب ايمان است و هر كس از ترس و خشيت محروم شد عالم نيست گرچه در متشابهات علم موشكافى كند چنان كه خداى تعالى فرمود:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[2]تنها بندگان دانشمند خداى از خدا مى‌هراسند. پيامبر6فرمود: پيش هر مدّعى ننشينيد كه شما را از يقين به شك و از اخلاص به ريا و از فروتنى به تكبر و از نصيحت به دشمنى و از زهد به رغبت در دنيا فرا مى‌خواند. و به دانشمندى نزديك شويد كه از كبر به تواضع و فروتنى و از ريا به اخلاص و از شك به يقين و از رغبت به زهد و از دشمنى به نصيحت مى‌خواند.

[عالم شقى در نظر حضرت عيسى (ع)]

حضرت عيسى7فرمود: شقى ترين مردم كسى است كه در بين مردم به دانش معروف است ولى از نظر عمل مجهول است و از آن حضرت آمده كه فرمود: سنگى را ديدم كه بر او نوشته بود مرا برگردان، سنگ را برگرداندم در پشت آن نوشته بود: هر كس كه به دانش عمل نمى‌كند طلب دانشى كه نمى‌داند بر او نامبارك است و دانش او مردود است.

خداى تعالى به داود7وحى فرمود: كمترين عقوبت از هفتاد عقوبت باطنى من نسبت به بنده دانشمندى كه به علمش عمل نمى‌كند، اين است كه شيرينى ذكرم را از قلبش خارج مى‌كنم و از پيامبر6وارد شده كه فرمود: دانشى كه به آن عمل نمى‌شود همانند گنجى است كه خرج نمى‌شود و صاحب گنج در جمع آن خود را به زحمت انداخته، ولى به منفعت آن نرسيد. و از على7آمده است كه آن حضرت فرمود: دانش با عمل مقرون است پس كسى كه دانست عمل كرد و هر كس عمل كرد دانست و دانش عمل را مى‌طلبد اگر خواسته‌اش برآورده شد بسيار خوب و الّا از شخص رخت برمى‌بندد.

[1]- 5/ مائده، 82.

[2]- 35/ فاطر، 28.


صفحه 75

[عالم از خدا مى‌ترسد]

و از امام صادق7در مورد گفتار حق عز و جل:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُآمده است كه فرمود: يعنى هر كس كردارش گفتارش را تصديق كند عالم است و هر كس كردارش گفتارش را تصديق نكند عالم نيست. (19) و از پيامبر6وارد شده كه فرمود: خداى تعالى به بعضى از انبيايش فرمود: بگو به آنانى كه براى غير دين علم مى‌آموزند و براى غير عمل علم مى‌اندوزند و دنيا را براى غير آخرت مى‌خواهند براى مردم پوستين ميش مى‌پوشند در حالى كه قلبهايشان همانند گرگ است و زبانهايشان شيرينتر از عسل و كارهايشان تلختر از صبر است: آيا با من حيله‌گرى مى‌كنيد و مرا استهزا مى‌كنيد آزمايشى را براى شما در نظر مى‌گيرم كه حكيم در آن وامى‌ماند. پيامبر6فرمود: مثل كسى كه نيكى را مى‌داند و عمل نمى‌كند مثل چراغى است كه به مردم روشنى مى‌بخشد، ولى خود را مى‌سوزاند.

فصل [ [2] حقوق معلّم و متعلّم‌]

حال كه ادب دانشمند با پروردگارش را دانستى و اينكه چگونه بايد بعد از دانش اندوزى با خداى تعالى رفتار كرد پس كيفيّت تأدبش با استادش را بدان كه چگونه بايد در حال فراگيرى و بعد از آن رفتار كند. عبد اللَّه بن حسن بن على از پدرش و او از جدش7روايت كرد كه جدش فرمود: از جمله حقوق آموزگار بر دانش آموز اين است كه دانش آموز از او زياد سؤال نكند و در جواب از او سبقت نگيرد وقتى از او روى برگرداند اصرار نكند لباس (رسمى) را به هنگام خستگى در نياورد و با دست به سمت او اشاره نكند با گوشه چشم به او ننگرد و در محفل وى مشورت نكند و از اسرار او نجويد و نگويد كه فلانى بر خلاف تو گفته است و راز او را بر ملا نكند و در نزد او غيبت نكند و در زمان حضور و غيبت استاد، او را حفظ كند و عموما به همه سلام كند و مخصوصا او را تحيّت و درود بگويد و در مقابلش بنشيند و اگر استاد نيازى دارد از همه جلوتر به خدمتش قيام كند و از طول صحبت او خسته نشود عالم همانند خرمايى است كه در انتظار بايد نشست تا كى بهره‌اى از آن فرو مى‌ريزد و دانشمند بسان روزه دار شب زنده دار مجاهد در راه خداست. وقتى دانشمندى بميرد در اسلام خللى ايجاد مى‌شود كه تا روز قيامت آن خلل جبران نمى‌شود و هفتاد هزار ملايكه مقرب آسمان طالب علم را مشايعت مى‌كنند.


صفحه 76

ابن عباس گفت: من خوارى طلب را كشيدم تا به عزّت استادى رسيدم. و حكيمى گفت:

هر كس رنج ساعتى از طلب را بر خود هموار نسازد در خوارى نادانى ابد الدهر بماند و از پيامبر6روايت شد: چاپلوسى از اخلاق مؤمن نيست مگر در طلب دانش.

فصل [ [3] علم مفيد]

امام صادق7فرمود: دانش مردمان را در چهار خصلت يافتم (20): اول آنكه پروردگارت را بشناسى، دوم: آنكه كار خدا را با خود بدانى، سوم: آنكه بدانى خدا از تو چه مى‌خواهد و چهارم: آنكه بدانى چه چيز تو را از دينت بيرون مى‌كند. و از امام صادق7آمده است كه آن حضرت فرمود: خداى تعالى پيامبرى را نفرستاد جز آنكه سه پيمان از او گرفت:

اقرار به بندگى و خلع شريك از خدا و اينكه حق تبارك تعالى آنچه را بخواهد محو مى‌كند و آنچه را كه بخواهد اثبات مى‌كند.

فصل [ [4] كار و كسب مسلمان براى چيست؟]

وقتى كه نفاست اين دو گوهر (علم و عمل) را دانستى بدان كه غير اين دو گوهر باطلند و خيرى در آنها نيست و بيهوده‌اند و ثمره‌اى بر آنها مترتب نيست، زيرا غير اين دو يا امورى هستند كه چاره‌اى از انجام آن نيست نظير غذا كه ضرورت انسانى است و يا امورى كه زايد بر ضرورتند.

پس دو قسم شد قسم اوّل: قوت و غذا و طلب غذا ناپسند نيست، بلكه طلب رزق از عبادت است. رسول خدا6فرمود: زحمتكش براى عيال مثل مجاهد در راه خداست. و امير المؤمنين7فرمود: تجارت كنيد خدا به شما بركت مى‌دهد، زيرا از رسول خدا6شنيدم مى‌فرمود: روزى ده قسمت است نه قسمت آن در تجارت است و يك قسمت در غير آن است. و امام صادق7فرمود: گناه مرد همين بس كه عايله‌اش را بدون خرجى مى‌گذارد. پيامبر6فرمود: ملعون است ملعون است كسى كه عايله‌اش را بدون خرجى بگذارد و بنا بر اين بايد مراعات چند چيز شود.

اوّل: بايد طلب روزى حلال و ترك حرام بلكه ترك مال شبهه‌ناك كرد، زيرا اقدام بر مال مشتبه انسان را در حرام مى‌افكند. رسول خدا6فرمود: كسى كه برايش تفاوت نمى‌كند كه از كجا كسب كند، براى خداى تعالى هم تفاوت نمى‌كند كه از كجا او را داخل در آتش جهنم كند.

دوم: به آنچه كه او را كفايت مى‌كند قناعت نمايد اگر صنعت‌كارى است كه در طول روز يك‌