شرح حال مؤلف
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام على محمد و آله الطاهرين
شرح حال مؤلف
مرحوم سيد محسن امين در شرح حال ابن فهد حلّى مصنف كتاب عدّة الداعى و نجاح الساعى چنين مىگويد:[1]شيخ جمال الدين ابو العباس احمد بن شمس الدين محمد بن فهد اسدى حلى در سال/ 756 يا 757 متولد گرديد و پس از/ 85 سال زندگى در سال/ 841 از دنيا رفت و نزديك خيمههاى حضرت سيد الشهداء در بوستانى مشهور به بوستان ابو الفهد در كربلا دفن گرديد و بر قبر آن جناب گنبدى قرار دارد و زيارتگاه مردم است و گفتند عمر آن جناب/ 58 سال است ظاهرا اشتباه ايشان از آنجا ناشى شده كه دو عدد 8 و 5 را جابجا كردند.
گفتار فهرست نگاران در مورد مؤلف
سپس آن جناب گفتار علما را در باره مؤلف مىآورد و مىفرمايد: امل الامل چنين گفت: وى دانشمندى فاضل، مورد وثوق، زاهد، عابد با ورع و جليل القدر است پايان.
در تكلمة الرجال حرّ او را به راستگويى ستود پايان. و در رياض العلماء در مورد وى چنين گفت: وى دانشمندى فاضل علامه فرزانه مورد وثوق بزرگمرد، زاهد و عابد و باورع و جليل القدر است. و جناب ابن فهد تمايلى به مذهب صوفيه داشت، و در بعضى از تاليفات خود به آن تفوّه نمود پايان. سپس مرحوم امين مىفرمايد: ظاهرا صاحب رياض اين تمايل را به عنوان جرح ابن فهد قرار نداده است.
و در لؤلؤتى البحرين مىفرمايد: او فاضل دانشمند، فقيه مجتهد زاهد عابد با ورع و متقى و پاك بود. جز آنكه به مذهب صوفيه تمايل داشته و در بعضى از تصنيفات خود از آن سخن گفته است. آنگاه مرحوم امين مىفرمايد: در سخن او غمز و جرح استشمام مىشود و اين از مرحوم
[1]اعيان الشيعه/ ج 3، ص 147، سيد محسن امين.
صاحب لؤلؤتى البحرين عجيب است، زيرا تصوّفى كه به اين بزرگان دين نظير ابن فهد و ابن طاوس و خواجه نصير الدين طوسى و شهيد ثانى و شيخ بهائى و امثال ايشان نسبت مىدهند، جز انقطاع به خالق جلّ شأنه و جدايى از خلق و زهد در دنيا و فنا در دوستى حق سبحان و امثال آن چيزى نيست، و اين نهايت مدح بزرگان است، ....
و از سيد جمال الدين بن اعرج عميدى در تتمّه كتاب رجال، از سيد نقيب بهاء الدين ابى القاسم على بن عبد الحميد نيلى نسّابه در مورد مؤلف چنين آمده است: ابن فهد يكى از مدرسين مدرسه زعنيه در حلّه سيفيه و از دانشمندان و اهل خير و صلاح و بخشش و بزرگوارى است از من اجازه (نقل حديث) خواست به او اجازه مصنفات و روايات خود از مشايخ و رجالم را دادم و در تكملة الرجال، مؤلّف گرانقدر شيخ عبد النبى كاظمى ساكن جبل عامل- كه كتابش به عنوان حاشيهاى بر نقد الرجال است. فرمود: «احمد بن فهد» مجلسى در تعليقه اى كه به خط خود بر كتاب زده، نوشته: شيخ عالم زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلّى از شيخ ابى الحسن على بن خازن، شاگرد شهيد سعيد، محمد بن مكى روايت مىكند. وى مردى زاهد، مرتاض و عابد بود و به تصوّف ميل داشت. و در زمان ميرزا اسپند تركمانى والى عراق با جماعتى از مخالفين مذهب خود مناظره كرد، و ايشان را مغلوب نمود و همان سبب شيعه شدن والى مذكور گرديد و خطبه را به نام ائمه معصومين:زينت داد، و سكه به نام ايشان:زد پايان.
و در مجالس المؤمنين نظير همين سخنان آمده فرمود: شيخ زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلى، شاگرد شيخ فاضل ابو الحسن على بن خازن حائرى كه خود شاگرد شيخ سيد سعيد محمد بن مكى است.
مرحوم ابن فهد صوفى مرتاض و داراى ذوق و حال بود، و مجادلات و مناظرات فراوانى با مخالفان مذهب خود (اهل تشيع) داشته، و در زمان ميرزا اسپند تركمان كه والى عراق بود، در مجلس وى، متصّدى اثبات مذهب شيعه و ابطال غير آن گرديد، و بر همه علماى عراق كه اغلب ايشان در آن مجلس بودند، و مخالف او بودند، غالب آمد. و ميرزاى مذكور به مذهب تشيع درآمد و سكّه به نام امير المؤمنين و اولاد طاهرين او يعنى ائمه يازدهگانه زد و خطبه به نام ايشان:خواند.
مجلسى در تتمه كلام سابق خود روايت مىكند كه: مرحوم ابن فهد شبى حضرت
امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه را در خواب ديد. آن حضرت در روضه مطهّره غروى دست سيد مرتضى را گرفته، و با وى راه مىرفت و لباس آن دو بزرگوار از حرير سبز بوده است. پس شيخ احمد بن فهد جلو آمد و به ايشان سلام كرد حضرت و سيد مرتضى جواب او را دادند. سيد مرتضى به او رو كرد و گفت خوش آمدى اى ناصر و يارىكننده اهل بيت! پس سيد از تصانيف ابن فهد پرسيد وقتى در جواب آنها را ذكر كرد سيد گفت كتابى مشتمل بر تحرير مسائل و تسهيل طرق و دلايل تاليف كن و ابتداى كتاب را با اين عبارت شروع كن: بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمد لله المقدّس بكماله عن مشابهة المخلوقات. وقتى شيخ ابن فهد از خواب بيدار شد، در تصنيف كتاب تحرير دست يازيد و آن را با گفتار سيد شروع كرد.
اساتيد ابن فهد
كلام مجلسى و قاضى نور اللَّه در مجالس المؤمنين اين بود كه گفتند: وى شاگرد على بن خازن حايرى است و مجلسى در تتمه كلام سابق خود مىفرمايد: ابن فهد از شاگردان شيخ بزرگوار على بن هلال جزايرى و محقق علامه على بن عبد العال و ديگر فضلاست پايان. و قبلا گفته شد كه ايشان اجازه از سيد جمال الدين بن اعرج عميدى دارد.
و ديگران در مورد اساتيد ايشان گفتند كه مرحوم ابن فهد از بسيارى از تلامذه شهيد اول و تلامذه فخر المحقّقين مثل مقداد سيورى و على بن خازن و ابن المتوج بحرانى و سيد مرتضى بهاء الدين على بن عبد الكريم عبد الحميد نسابه الحسينى نجفى و شيخ نظام الدين على بن عبد الحميد نيلى حايرى از فخر الدين فرزند علامه و شيخ ضياء الدين ابو الحسن على بن شهيد اول روايت مىكند.
در پشت نسخه اربعين شهيد به نقل از خط ابن فهد چنين آمده است: اين احاديث را شيخ فقيه ضياء الدين ابو الحسن على بن شيخ امام شهيد ابى عبد اللَّه شمس الدين محمد بن مكى قدس اللَّه سره جامع اين احاديث در قريه جزين حرسها اللَّه تعالى من النوائب در يازدهم ماه محرم الحرام ابتداى سال 824 براى من حديث كرد و روايت اين كتاب به اساتيد مذكور به انضمام غير آن از مصنفات والدش و كتابهاى احمد بن محمد بن فهد عفى اللَّه عنه را به من اجازه داد.
شاگردان مرحوم ابن فهد
عدهاى از بزرگان علما از وى روايت مىكنند مثل: شيخ حسن بن على مشهور به ابن عشره كركى عاملى و شيخ عبد السميع بن فياض اسدى حلى كه از بزرگان شاگردان ابن فهد است، و نيز شيخ رضى الدين حسين مشهور به ابن راشد قطيفى و شيخ زين الدين على بن محمد بن طى عاملى و ايشان قصيدهاى در مرثيه و ستايش كتاب مهذّب استادش دارد كه در ترجمه آن بزرگوار مذكور است، و شاگرد ديگر وى محمد بن فلاح موسوى حويزى واسطى كه جزء اولين پادشاهان بنى مشعشع خوزستان است، و اين سيد محمد همان است كه تخليط و فساد عقيده پيدا كرد و ابن فهد او را طرد نمود و امر به قتل او كرد گفتند: كه ابن فهد كتابى از مصنفات خود را و يا كتابى از علوم غريبه را كه به دستش رسيده بود به يكى از خواص خود داد و به او امر كرد كه در شط فرات بياندازد سيد محمد مزبور به او رسيد و كتاب را از او گرفت و سحرى را كه در آن بود، عملى كرد و ابن فهد او را طرد كرد و از او تبرى جست و امر به قتل وى نمود.
سيد محمد به خوزستان رفت و از وى كفريات و اختلال در عقيده به ظهور آمد، حتى گفتند ادعاى خدايى كرد چنان كه در ترجمه او مذكور شد.
و ديگر از شاگردان ايشان به نقل مجالس المؤمنين سيد محمد نور بخش است كه از بزرگان اولياى صوفيه است و در آن روزگار رياست سلسله عليّه همدانيه به وى رسيد و از جمله شاگردان وى شيخ على بن فضل بن هيكل حلّى است و همه شاگردان ايشان از دانشمندان و مجتهدينند چنان كه در مجالس آمده است.
تاليفات ابن فهد
1. المهذّب البارع في شرح المختصر النافع در فقه كتابى نيكو در سنخ خود و مشهور است و علما از آن نقل مىكنند. 2. المختصر في شرح الارشاد 3.
الموجز الحاوى 4. المحرر 5. رسالهاى مختصر در فقه الصلاة 6. رساله در معانى افعال صلاة و ترجمه اذكار آن كه فوايد خوبى را جمع كرده است 7. مصباح المبتدى و هداية المهتدى نيز در صلاة 8. شرح الفيه شهيد 9. اللمعة الحلّية في معرفة النّية 10. كفاية
المحتاج في مناسك الحاج 11. رساله در نيات حج 12. رساله اى در واجبات نماز 13. رساله اى در تعقيب 14. التحرير 15. الدر الفريد في التوحيد 16. التحصين في صفات العارفين 17. المسائل الشاميات 18. المسائل البحرانيات 19. عدة الداعى و نجاح الساعى في آداب الدعا 20. اسرار الصلاة و شايد همان رساله معانى افعال الصلاة باشد 21. رساله اى در عبادات پنجگانه كه مشتمل بر اصول و فروع است 22. المصباح في واجبات الصلاة و مندوباتها و شايد مصباح المهتدى مذكور باشد 23. الفصول في الدعوات 24. نبذة الباغى فيما لا بد منه من آداب الداعى كه تلخيص همين عدّة الداعى است 25.
رسالهاى كه در آن حوادث و بعضى از وقايع آينده را از كلام حضرت امير المؤمنين7كه در راه صفين بعد از شهادت عمار ياسر انشا كرد، استخراج نمود، مثل خروج چنگيز و سلطنت صفويه و گفتند كه در اين رساله تعدادى از اسرار علوم غريبه را به وديعت گذاشت و آن را براى شاگرد خود سيد محمد بن فلاح واسطى مشعشعى نوشت كه از اولين سلاطين حويزه از سلسله مشعشعيه است و ولايت و تسخير قلوب خود را از همين رساله بواسطه به كار بردن اسرارى كه استادش ابن فهد در آن گذاشته بود، بدست آورد اين مطلب را دانشوران ذكر كرد و برخى ديگر گفتند: بلكه اين شاگرد (سيد محمد فلاح) بر آن كتاب مطلع شد و باعث گمراهى او گرديد، چون كه وى به اسرار موجود در آن كتاب عمل نمود. عدهاى مىگفتند آن كتاب، كتاب سحرى بود كه به دست ابن فهد رسيد و ابن فهد آن را بدست كسى داده بود كه در داخل شط بياندازد اتفاقا ابن فلاح آن را بدست آورد و به آن عمل كرد و به سبب آن گمراه گرديد.
مرحوم امين مىفرمايد: گمانم اين است كه ابن فهد رسالهاى در استخراج بعضى از حوادث مستقبله و نه بيش از آن، از كلام امير المؤمنين7دارد و اين ممكن و معقول است امّا اينكه در آن اسرارى از علوم غريبه را به وديعت نهاده اين از جمله سخنانى است كه افسانهسرايان در اين گونه مقامات مىگويند و نيز اين سخن كه ابن فلاح كتاب سحرى به دستش رسيد كه ابن فهد امر به اتلافش نمود گمانم اين هم از جمله سخنان افسانهسرايان باشد، بله از ابن فلاح گمراهى و خروج از شريعت به ظهور پيوست و اين واقعه بعد از شاگردى ابن فهد بوده كه از او تبرى جست و امر به قتلش نمود و به همين خاطر مجالى براى گفتار افسانهسرايان پيدا شد به اينكه ابن فهد رسالهاى كه مشتمل بر اسرار علوم غريبه بود براى او تصنيف كرد و ابن فلاح
بواسطه آن قلوب را تسخير كرد يا آنكه گفتند كتاب سحرى بدستش رسيد. هيچ كدام از اين سخنان اصلى ندارد. البته اين امكان كه كتاب سحرى به دستش رسيد اقرب به نظر مىرسد از اينكه ابن فهد براى او كتابى نوشته باشد، كه در آن اسرار علوم غريبه بوده باشد زيرا اين كتاب نه پيش ابن فهد پيدا شده و نه در نزد ديگران ولى مردم در حق چنين كسانى كه به زهد و عبادت مشهور شدند به چنين كلماتى دست مىيازند. و شنونده هم زود تصديق مىكند 26. كتاب الادعية و الختوم. نسخه آن به خط شاگردش فضل بن هيكل حلى در كتابخانه مرحوم سيد حسن صدر در كاظميه موجود است.