اعمال، نماز در وقت و خوبى به پدر و مادر و جهاد در راه خداست. روايت شده است كه وقتى حضرت موسى با خدايش مناجات مىكرد مردى را در زير ساق عرش ديد كه نماز مىگزارد و از مكانش غبطه خورد و عرض كرد پروردگارا! به چه چيز بندهات را به اين مقام بالا بردى؟ فرمود:
اى موسى ايشان به پدر و مادرش نيكويى مىكرد و نمّامى نمىكرد. مردى به نزد پيامبر6آمد و عرضه داشت: اى رسول خدا6هيچ كار بدى نبود كه انجام نداده باشم آيا توبه من قبول است؟ آن حضرت به او فرمود: آيا از پدر و مادرت كسى باقى مانده است؟ عرضه داشت: آرى پدرم فرمود: برو با او به نيكويى رفتار كن. وقتى بازگشت حضرت فرمود: اى كاش مادرش بود. و فرمود: هر كس دوست دارد كه عمرش دراز شود و روزى او گشاده شود پس با پدر و مادرش صله رحم كند، زيرا ارتباط با آن دو اطاعت خداست. و مردى به ابى عبد اللَّه7عرض كرد:
پدرم پير شده وقتى كارى دارد ما او را بر دوش مىگيريم. فرمود: اگر مىتوانى خود بدوشش بگيرى اين كار را بكن! زيرا سپر روز قيامت توست. و فرمود چه چيز مانع شماست كه به پدر و مادرتان در حال حيات و ممات نيكويى كنيد! نمازشان را بياوريد! و به نيت ايشان صدقه دهيد! و روزهاشان را بگيريد! و آن اعمال علاوه بر آنكه براى پدر و مادر محسوب مىشود مثل آن اعمال براى شما نيز محسوب مىگردد و خداى تعالى به كرمش بهره فراوانى را بر آن مىافزايد. و از حق پدر بر فرزند آن است كه فرزند نام پدر را به صراحت نبرد و جلوتر از او راه نرود و قبل از او ننشيند. مردى عرضه داشت اى رسول خدا6حق فرزندم چيست؟ فرمود: اسم نيكو بر او بگذارى و خوب تربيتش كنى و موقعيت خوبى به او بدهى.
فصل [5] رفتار با فرزند
حضرت رسول خدا6فرمود: از جمله سعادت مرد فرزند صالح است و فرمود: فرزند ريحانه خدا براى پدر است كه ميان بندگان قسمت كرده است و ريحانه من حسن و حسين8است كه به اسم دو سبط بنى اسرائيل شبّر و شبير نام گذاشتم. و فضل بن ابى قرّه از ابى عبد اللَّه امام صادق7روايت كرد و آن حضرت فرمود كه رسول خدا6فرمود:
عيسى بن مريم7از قبرى گذشت كه صاحب قبر در عذاب بود سالى ديگر از آن گذشت متوجه شد كه وى ديگر عذاب نمىشود عرضه داشت پروردگارا! در سال گذشته از اين قبر گذشتم او عذاب مىشد، ولى امسال عذاب نمىشود؟ خداى تعالى به عيسى (ع) وحى فرمود:
فرزند صالحى از اين مرد بوجود آمد كه راهى را درست كرد و يتيمى را پناه داد به همين خاطر به
سبب عمل فرزندش او را آمرزيدم سپس رسول خدا6فرمود: ميراث خداى تعالى از بنده مؤمنش فرزند صالحى است كه بعد از پدر خداى تعالى را عبادت كند. سپس امام صادق7آيه زكريا (ع) را قرائت كرد كه:فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا[1]پروردگارا از خودت به من فرزندى ببخش كه وارث من و آل يعقوب شود و خدايا او را مورد رضايت خود قرار بده.
[نامگذارى فرزندان]
و پيامبر6فرمود: هر كس چهار فرزند داشته باشد، و هيچ كدام را به نام من نامگذارى نكند به من جفا كرده است. و از سليمان جعفرى روايت شده كه گفت از ابا الحسن (ع) شنيدم مىفرمود: فقر داخل خانهاى كه در آن نام محمد و يا احمد و يا على و يا حسن و يا حسين و يا جعفر و يا طالب و يا عبد الله و يا فاطمه باشد نمىشود. و از ابى جعفر7نقل شده كه فرمود: شيطان وقتى صداى كسى را كه به اسم محمد و يا على صدا مىزند بشنود مانند سرب ذوب مىشود. امام رضا7فرمود: خانه كه در آن محمد باشد روزگار اهل آن خانه به خوبى مىگذرد. و از امام صادق7روايت شده است كه فرمود: هيچ فرزندى از ما متولد نمىشود جز آنكه نام او را محمد مىگذاريم و وقتى هفت روز گذشت اگر خواستيم اسم او را تغيير مىدهيم و الّا بر همان اسم باقى مىگذاريم و فرمود: نامهاى نيكو بگذاريد زيرا روز قيامت به آن نامها صدايشان مىزنند و مىگويند: اى فلان پسر فلان! به سوى نورت برخيز! و اى فلان پسر فلان! برخيز! ولى نورى ندارى. محمد بن يعقوب با وسايط به حسن بن احمد منقرى از بعضى از اصحاب ما از ابى عبد الله (ع) روايت كرد فرمود: اگر زن شما فرزندى در شكم دارد و بر آن فرزند چهار ماه بگذرد پس با وى رو به قبله بايستد و بر پهلوى او زند و بگويد: «اللّهم إنّى قد سمّيته محمّدا»: خدايا من نامش را محمد گذاشتم خداى تعالى او را پسر قرار مىدهد. اگر به وعده خودش عمل كرد و همان اسم را گذاشت خداى تعالى آن فرزند را بر او مبارك مىكند و اگر آن اسم را تغيير داد خداى متعال اختيار دارد اگر خواست آن فرزند را باقى مىگذارد و اگر خواست مىميراند. و از سهل بن زياد از بعضى اصحابش به وسايط از امام نقل كرد فرمود:
رسول خدا6فرمود: هر كس بچهاى در شكم زنش دارد، اگر نيت كند كه اسم او را محمد يا على بگذارد فرزند او پسر خواهد شد. وقتى بشارت فرزندى به امام زين العابدين7
[1]- 19/ مريم، 6.
مىرسيد سؤال نمىكرد كه آيا پسر است و يا دختر، بلكه مىپرسيد آيا سالم است؟ وقتى سالم بود، مىفرمود: «الحمد للَّه الّذى لم يخلق منّى شيئا مشّوّها» حمد خدايى را كه از من فرزندى ناقص الخلقه خلق نكرد. و امام كاظم7مىفرمود: سعادتمند شد مردى كه نميرد تا ببيند فرزندى از خود بجاى مىگذارد سپس فرمود: خداى تعالى جانشين مرا به من نشان داد. و به ابا الحسن7اشاره كرد و امام صادق7فرمود: خداى تعالى به خاطر دوستى فراوان پدر به فرزند به پدر رحم مىكند. و مردى از انصار به ابى عبد الله امام صادق7گفت: به چه كسى نيكويى كنم؟ فرمود: به پدر و مادرت. عرضه داشت آن دو مردند.
فرمود: به فرزندت نيكويى كن.
از امام صادق7آمده كه فرمود: رسول خدا فرمود: كودكان را دوست داشته باشيد و به ايشان رحم كنيد! اگر به ايشان وعدهاى مىدهيد، وفا كنيد، زيرا ايشان فكر مىكنند كه شما به ايشان روزى مىدهيد. و آن حضرت (ع) فرمود: خداى بيامرزد مردى را كه به درست كارى فرزندش كمك كند و آن اينكه از بديهايش بگذرد و وقتى با خداى خود راز و نياز مىكند براى فرزندش دعا كند. و فرمود: هر كس فرزندش را ببوسد حسنهاى براى او نوشته مىشود و هر كس او را خوشحال سازد، خداى تعالى او را خوشحال مىكند، و هر كس به او قرآن بياموزد پدر و مادرش را بخواهند و به ايشان حله بپوشانند كه از نور آن صورت اهل بهشت بدرخشد. و مردى به خدمت پيامبر6آمد، عرضه داشت من هرگز فرزندم را نبوسيدم. وقتى بازگشت پيامبر6فرمود: اين در نزد ما مردى اهل آتش است. و آن حضرت مردى از انصار را ديد كه يكى از فرزندانش را بوسيد و ديگرى را ترك كرد حضرت فرمود. چرا بين آن دو مساوات نكردى؟ شخصى نقل كرد من از پسرم به امام ابى الحسن موسى7شكايت كردم، حضرت فرمود: او را مزن و با او قهر كن ولى طولش مده. و پيامبر6وقتى صبح مىشد دستش را بر سر فرزند و فرزند فرزندش مىكشيد و روزى با مردم نماز مىگذاشت ولى دو ركعت آخر نماز را كوتاه نمود وقتى تمام شد مردم عرضه داشتند: اى رسول خدا! ديديم كه نماز را كوتاه كردى آيا به هنگام نماز كارى پيش آمد؟ فرمود كار چه بود؟ گفتند: در دو ركعت آخر، نماز را كوتاه كردى. حضرت فرمود:
آيا ناله طفل را نشنيديد! و در حديث ديگر آمده است كه حضرت فرمود: ترسيدم كه خاطر پدرش مشغول شود.
[فضيلت نگهدارى دختران]
و امام صادق7فرمود: حضرت ابراهيم از پروردگارش خواست كه دخترى به او دهد كه بعد از مرگش بر او گريه و ندبه كند. پيامبر فرمود: دختران فرزندان خوبى هستند مهربان و گشاده روى پناه دهنده و مؤنس و مبارك و شپشگيرنده هستند.[1]و ابو عبد الله7فرمود: هر كس آرزوى مرگ دخترانش را بكند از اجرايشان (دختران) محروم ماند و با معصيت خداى را ملاقات كند و حضرت7فرمود: هر كس بر فرزندش نفرين كند خداى تعالى او را فقير كند و فرمود دختران حسنه هستند و پسران نعمتند و خداى تعالى بر حسنه اجر مىدهد و از نعمت حساب مىكشد. پيامبر6فرمود: هر كس خرجى سه دختر يا سه خواهرش را بدهد بهشت بر او واجب است پرسيدند اى رسول خدا! خرج دو نفر را نيز؟، فرمود بله و دو نفر گفتند: اى رسول خدا! و يك نفر؟، فرمود: و يك نفر. و حضرت6فرمود: هر كس سه دختر و سه خواهر را سرپرستى كند و بر جاى دادن ايشان صبر كند تا آنكه شوهر كنند يا آنكه بميرند و در قبر جاى كنند من و او همانند اين دو انگشت (به انگشت شهادت و وسط اشاره كرد) در بهشت جاى داريم عرض كردم: اى رسول خدا! و دو تا؟، فرمود: و دو تا عرضه داشتم: و يكى، فرمود و يكى. مردى را دخترى متولد شد حضرت امام صادق7او را در حال خشم ديد به او فرمود: اگر خداى تعالى به تو وحى مىكرد كه من براى تو اختيار كنم يا خودت براى خودت اختيار كنى تو در جواب حق سبحانه چه مىگفتى؟
جواب داد من مىگفتم: پروردگارا! تو براى من اختيار كن حضرت7فرمود: خداى تعالى براى تو اختيار كرد سپس فرمود بجاى پسرى كه عالم همراه موسى او را كشت در اين گفتار حق سبحان:فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماًما خواستيم كه پروردگارشان فرزندى بهتر و صالحتر و رحيمتر به آن پدر و مادر دهد[2]خداى تعالى دخترى به آن پدر و مادر داد كه از آن دختر هفتاد پيامبر بوجود آمد.
[1]علت اينكه فرمود شپشگيرندهاند، آنست كه چون انبيا و ائمه اطهار:براى تربيت به اندازه فهم مردم سخن مىگفتند لذا براى القاى محبت در مردمى كه دختران را زنده به گور مىكردند و قدر اين موهبت الهى را كه بقاى نوع به آن است نمىدانستند به آن اعرابى كه از مدنيّت بويى نبرده بود اندكى از محبتهاى دختران را كه مشهود وى بود بيان فرمود.
[2]- 18/ كهف، 81.
[صله رحم]
پيامبر6فرمود: به حاضران و غايبان امتم و كسانى كه در صلب مردان و رحم زنانند تا روز قيامت، سفارش مىكنم كه صله رحم نمايند گر چه يك سال راه باشد زيرا صله رحم از دين است. و فرمود: در روز قيامت امانت و رحم در دو جانب پل صراط هستند. پس اگر كسى كه صله رحم مىكند و امانت را به صاحبش رد مىكند از آن پل عبور كند به سلامت از آن رد مىشود و وقتى خاين در امانت و قاطع رحم از آن عبور كنند هيچ عملى ايشان را فايده نمىبخشد و از صراط در آتش مىافتند. حضرت فرمود: جبرئيل در باره زن سفارش مىكرد حتى من گمان كردم كه طلاق زن جز به خاطر گناه آشكار سزاوار نيست. و فرمود: در دو ضعيف: زن و يتيم، از خداى بترسيد. و فرمود: حق زن بر مرد اين است كه گرسنگى او را بر طرف كند و عورت او را بپوشاند و از او روى در هم نكشد وقتى چنين كرد به خداى قسم حق او را ادا نمود.
فصل [6] كسب و كار و ارزش آن
[پاره 1]
مطالبى كه در مورد كاسب و عيالدار و در مورد كسب روزى به كفايت و خرج نمودن آن دانستى قانون كلى بود كه شارع به طور عموم امر فرموده است. عمر بن يزيد از امام صادق7روايت كرد فرمود: من براى نيازى كه خدا كفايتش كرد وارد كارى مىشوم ورود من در كار جز براى آن نيست كه مىخواهم خداى مرا ببيند كه در طلب حلال روز را مىگذرانم آيا گفتار خداى تعالى را نشنيدى:فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ[1]وقتى نماز به پايان رسيد در زمين منتشر شويد و از روزى و فضل خدا طلب كنيد. آيا اگر مردى وارد خانهاى شود و در آن را گل بگيرد بعد بگويد روزى من از آسمان نازل مىشود اين مرد جزء آن سه شخصى خواهد بود كه دعايى از او به اجابت نمىرسد. گفت: عرضه داشتم آن سه نفر كيانند؟ فرمود: مردى كه زنى دارد و نفرينش مىكند و خداى اجابتش نمىكند، زيرا عصمت زن در دست اوست اگر بخواهد او را رها مىكند. و مردى كه بر ديگرى حقى دارد و شاهد نمىگيرد و آن شخص منكر حقش مىشود آنگاه نفرين مىكند خداى اجابت نمىكند زيرا وى ترك امر الهى كرده است (يعنى از آيهوَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ[2]تخطى كرده است). و مردى كه
[1]- 62/ جمعه، 9.
[2]- 2/ بقره، 282.
مقدارى مال دارد و در خانه مىنشيند و از خانه بيرون نمىرود و طلب روزى نمىكند نمىخواهد تا آنكه آن را مىخورد. سپس دعا مىكند خداى تعالى اجابت نمىكند. پس اين وظيفه كلى براى همه مردم است.
و اما وظيفه خواص در مورد كسب روزى: عدهاى متعبد به كسب هستند، و عدهاى توكل را پيشه كردند، و توكل درجهاى عظيم و صفتى از صفات صديقين است و هر كس به آن برسد از قيد اهتمام به روزى مىرهد و زمام طلب روزى از دست او در مىرود و انگيزه اكتساب از او مضمحل مىشود و ابرهاى غم از چهرهاش زدوده مىگردد و ابر سپيد آرامش بر او سايه مىافكند و بر سفره رضايت نشيند و از حوضهاى آرامش سيراب مىشود. خداى تعالى عزّ ذكره فرمود: ومَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ[1]هر كس بر خداى توكل كند خداى او را كافى است. و فرمودالَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ[2]آنانى كه مردم ايشان را ترسانيده گفتند دشمنان براى (مبارزه با) شما جمع شدند پس از ايشان بترسيد ايمان ايشان زيادت گرديد، گفتند: خداى تعالى ما را كافى است و خدا وكيل خوبى است پس در نعمت و فضلى از خداى قرار گرفتند كه بدى به ايشان نمىرسد.
و در كتب وحى گذشته وارد شده است كه: اى فرزند آدم تو را از خاك آفريدم سپس از نطفه خلق كردم پس از خلقت تو عاجز و درمانده نشدم آيا بخاطر گردهاى نان كه بسوى تو روانه كنم درمانده شوم؟ و از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به عيسى7وحى كرد اينكه: مرا همانند مقاصد خود در خود پياده كن! و ذكر مرا براى معادت قرار بده! و با نوافل به من نزديك شو! و بر من توكل كن! تو را كفايت مىكنم و با غير من دوستى نكن! پس تو را وانهم اى عيسى! بر بلا صبر كن! به قضا راضى شو و رضايت مرا باش زيرا مسرت من اين است كه اطاعت شوم و عصيان نشوم. اى عيسى بزبان يادم كن و دوستى من در قلب تو باشد.
و امام صادق7فرمود: هر كس براى روزيش اندوهگين شود براى او گناه نوشته مىشود.
[1]- 65/ طلاق، 3.
[2]- 3/ آل عمران، 173.
[دانيال در ته چاه]
و روايت شده است كه دانيال در زمان پادشاه ستمگر متجاوزى زندگى مىكرد وى دانيال را دستگير كرد و در چاهى زندانى كرد و درندگانى را در آن چاه انداخت، درندگان نزديك دانيال نشدند و او را مجروح نساختند خداى تعالى به پيامبرى از پيامبران وحى كرد كه: براى دانيال غذايى ببر! عرضه داشت: پروردگارا دانيال كجاست؟ فرمود: از ده بيرون رو! كفتارى به پيش تو مىآيد، دنبال كفتار برو! وى تو را به دانيال مىرساند. گفت: كفتار او را به آن چاه رسانيد دانيال در آن چاه بود طعام را به چاه فرو فرستاد و وقتى دانيال طعام را پيش خود ديد، گفت حمد خدايى را كه يادكنندهاش را فراموش نمىكند، و سپاس خدايى را كه دعاكنندهاش را دست خالى باز نمىگرداند و سپاس خدايى را كه هر كس توكل بر او كند كفايتش مىكند، و حمد خداى را كه هر كس به او اعتماد كند به ديگران حوالهاش نمىدهد، و سپاس خداى را كه در جزاى احسان، احسان مىكند و گناهان را مىبخشد و با صبر نجات را مىرساند.
سپس امام صادق7فرمود: خداى تعالى ابا دارد كه ارزاق متقين را جز از راه غير قابل انتظار بدهد. و در دولت ستمگران شهادت دوستانش را در محكمه ايشان نمىپذيرد.
و از جمله كلماتى كه خداى تعالى به داود وحى فرمود اين است كه: هر كس به من منقطع شود كفايتش مىكنم.
[توكل]
و از امام صادق7در حديثى كه بدون واسطه از پيامبر نقل مىكند فرمود: جبرائيل بر پيامبر6نازل شد عرضه داشت: اى رسول خدا6خداى تعالى مرا همراه با هديهاى براى تو فرستاد كه به احدى قبل از تو نداد. رسول خدا6فرمود: پرسيدم آن هديه چيست؟
جبرئيل عرضه داشت آن هديه صبر است و بهتر از آن. پرسيدم بهتر از صبر چيست؟ گفت قناعت و بهتر از قناعت را نيز آوردهام پرسيدم بهتر از قناعت چيست؟ گفت رضايت و بهتر از آن پرسيدم و بهتر از آن چيست؟ عرضه داشت: زهد و بهتر از آن پرسيدم بهتر از زهد چيست؟ عرضه داشت اخلاص و بهتر از آن پرسيدم: و بهتر از آن چيست؟ عرضه داشت يقين و بهتر از آن. پرسيدم: آن چيست؟ عرضه داشت: بازگشت همه به توكل بر خداست پرسيدم اى جبرئيل تفسير توكل بر خدا چيست؟ عرضه داشت علم به اينكه مخلوق نه ضررى مىرساند و نه نفعى مىبخشد و نه
مىبخشد و نه مىتواند منع كند و اينكه بنده، از مخلوقها مأيوس شود، و وقتى بنده اين گونه شد براى هيچ كس جز خدا كار نمىكند و قلبش منحرف نمىشود و جز از خدا نمىهراسد و به احدى غير از خدا طمع نمىكند اين معناى توكل است. فرمود: گفتم اى جبرئيل! تفسير صبر (21) چيست؟ عرضه داشت در سختى صبر كند، چنان كه در بىنيازى صبر مىكند و در تنگدستى صبر كند چنان كه در بىنيازى صبر مىكند و در سختى صبر كند چنان كه در عافيت صبر مىكند و در بلاهاى وارده در نزد مخلوق از خالقش شكايت نكند. گفتم پس تفسير قناعت چيست؟ عرضه داشت آنچه از دنيا به او مىرسد قانع باشد. با كم قانع شود و براى اندك شكرگزار باشد. گفتم پس تفسير رضا چيست؟ گفت: طورى راضى باشد كه بر آقاى خود خشمناك نمىشود چه براى برسد و يا نرسد، نفسش با عمل اندك راضى نشود گفتم اى جبرئيل! تفسير زهد چيست؟ عرضه داشت: زاهد آنچه را كه خالقش دوست دارد دوست مىدارد و آنچه را كه خالقش دشمن دارد، دشمن دارد از حلال دنيا كناره مىگيرد و به حرامش توجهى ندارد، زيرا حلال دنيا حساب دارد و حرامش عقاب و به همه مسلمانان رحم مىكند چنان كه بخود رحم مىنمايد و از كلام در امورى كه بكارش نمىخورد دورى مىجويد، چنان كه از حرام دورى مىكند و از پر خورى مىپرهيزد چنان كه از مردار بسيار بد بو دورى مىكند و از متاع دنيا و زينت آن دورى مىجويد چنان كه از آتش دورى جويد و آرزوهاى خود را كوتاه مىكند و مرگش پيش چشمانش مىباشد. گفتم اى جبرئيل! تفسير اخلاص چيست عرضه داشت: مخلص آن است كه از مردم چيزى نخواهد تا آنكه خود بيابد و وقتى يافت راضى مىشود و وقتى در نزد او چيزى باقى ماند آن را به خاطر خداى مىبخشد سپس اگر از مخلوق نخواهد پس عبوديت الهى را اقرار كرد و وقتى يافت و راضى شد پس او از خدا راضى است و خداى تبارك و تعالى از او راضى است و وقتى خداى تعالى به او عطا كرد پس شايسته آن بود. گفتم پس تفسير يقين چيست؟ عرضه داشت: با يقين كسى است كه طورى براى خدا كار مىكند مثل اينكه او را مىبيند و اگر او خدا را نمىبيند خدا او را مىبيند و يقينا مىداند كه اگر چيزى به او رسيد نمىتوانست نرسد و اگر چيزى به او نرسيد نمىتوانست به او برسد و همه اينها شاخههاى توكل و راههاى زهدند.
خداى تو را رحمت كند به زيبايى اين حديث نگاه كن و به فوايد آن بنگر و فرمود: كه صبر و قناعت و رضا و زهد اخلاص و يقين از امور منشعب از توكّل هستند و همين مدح، توكل را كافى است سپس در تعريف توكل فرمود: مخلوق نه ضررى مىرساند و نه نفع مىدهد و نه مىبخشد و نه مىتواند منع كند و متوكل از مردم مأيوس است.