بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

[دانيال در ته چاه‌]

و روايت شده است كه دانيال در زمان پادشاه ستمگر متجاوزى زندگى مى‌كرد وى دانيال را دستگير كرد و در چاهى زندانى كرد و درندگانى را در آن چاه انداخت، درندگان نزديك دانيال نشدند و او را مجروح نساختند خداى تعالى به پيامبرى از پيامبران وحى كرد كه: براى دانيال غذايى ببر! عرضه داشت: پروردگارا دانيال كجاست؟ فرمود: از ده بيرون رو! كفتارى به پيش تو مى‌آيد، دنبال كفتار برو! وى تو را به دانيال مى‌رساند. گفت: كفتار او را به آن چاه رسانيد دانيال در آن چاه بود طعام را به چاه فرو فرستاد و وقتى دانيال طعام را پيش خود ديد، گفت حمد خدايى را كه يادكننده‌اش را فراموش نمى‌كند، و سپاس خدايى را كه دعاكننده‌اش را دست خالى باز نمى‌گرداند و سپاس خدايى را كه هر كس توكل بر او كند كفايتش مى‌كند، و حمد خداى را كه هر كس به او اعتماد كند به ديگران حواله‌اش نمى‌دهد، و سپاس خداى را كه در جزاى احسان، احسان مى‌كند و گناهان را مى‌بخشد و با صبر نجات را مى‌رساند.

سپس امام صادق7فرمود: خداى تعالى ابا دارد كه ارزاق متقين را جز از راه غير قابل انتظار بدهد. و در دولت ستمگران شهادت دوستانش را در محكمه ايشان نمى‌پذيرد.

و از جمله كلماتى كه خداى تعالى به داود وحى فرمود اين است كه: هر كس به من منقطع شود كفايتش مى‌كنم.

[توكل‌]

و از امام صادق7در حديثى كه بدون واسطه از پيامبر نقل مى‌كند فرمود: جبرائيل بر پيامبر6نازل شد عرضه داشت: اى رسول خدا6خداى تعالى مرا همراه با هديه‌اى براى تو فرستاد كه به احدى قبل از تو نداد. رسول خدا6فرمود: پرسيدم آن هديه چيست؟

جبرئيل عرضه داشت آن هديه صبر است و بهتر از آن. پرسيدم بهتر از صبر چيست؟ گفت قناعت و بهتر از قناعت را نيز آورده‌ام پرسيدم بهتر از قناعت چيست؟ گفت رضايت و بهتر از آن پرسيدم و بهتر از آن چيست؟ عرضه داشت: زهد و بهتر از آن پرسيدم بهتر از زهد چيست؟ عرضه داشت اخلاص و بهتر از آن پرسيدم: و بهتر از آن چيست؟ عرضه داشت يقين و بهتر از آن. پرسيدم: آن چيست؟ عرضه داشت: بازگشت همه به توكل بر خداست پرسيدم اى جبرئيل تفسير توكل بر خدا چيست؟ عرضه داشت علم به اينكه مخلوق نه ضررى مى‌رساند و نه نفعى مى‌بخشد و نه‌


صفحه 86

مى‌بخشد و نه مى‌تواند منع كند و اينكه بنده، از مخلوق‌ها مأيوس شود، و وقتى بنده اين گونه شد براى هيچ كس جز خدا كار نمى‌كند و قلبش منحرف نمى‌شود و جز از خدا نمى‌هراسد و به احدى غير از خدا طمع نمى‌كند اين معناى توكل است. فرمود: گفتم اى جبرئيل! تفسير صبر (21) چيست؟ عرضه داشت در سختى صبر كند، چنان كه در بى‌نيازى صبر مى‌كند و در تنگدستى صبر كند چنان كه در بى‌نيازى صبر مى‌كند و در سختى صبر كند چنان كه در عافيت صبر مى‌كند و در بلاهاى وارده در نزد مخلوق از خالقش شكايت نكند. گفتم پس تفسير قناعت چيست؟ عرضه داشت آنچه از دنيا به او مى‌رسد قانع باشد. با كم قانع شود و براى اندك شكرگزار باشد. گفتم پس تفسير رضا چيست؟ گفت: طورى راضى باشد كه بر آقاى خود خشمناك نمى‌شود چه براى برسد و يا نرسد، نفسش با عمل اندك راضى نشود گفتم اى جبرئيل! تفسير زهد چيست؟ عرضه داشت: زاهد آنچه را كه خالقش دوست دارد دوست مى‌دارد و آنچه را كه خالقش دشمن دارد، دشمن دارد از حلال دنيا كناره مى‌گيرد و به حرامش توجهى ندارد، زيرا حلال دنيا حساب دارد و حرامش عقاب و به همه مسلمانان رحم مى‌كند چنان كه بخود رحم مى‌نمايد و از كلام در امورى كه بكارش نمى‌خورد دورى مى‌جويد، چنان كه از حرام دورى مى‌كند و از پر خورى مى‌پرهيزد چنان كه از مردار بسيار بد بو دورى مى‌كند و از متاع دنيا و زينت آن دورى مى‌جويد چنان كه از آتش دورى جويد و آرزوهاى خود را كوتاه مى‌كند و مرگش پيش چشمانش مى‌باشد. گفتم اى جبرئيل! تفسير اخلاص چيست عرضه داشت: مخلص آن است كه از مردم چيزى نخواهد تا آنكه خود بيابد و وقتى يافت راضى مى‌شود و وقتى در نزد او چيزى باقى ماند آن را به خاطر خداى مى‌بخشد سپس اگر از مخلوق نخواهد پس عبوديت الهى را اقرار كرد و وقتى يافت و راضى شد پس او از خدا راضى است و خداى تبارك و تعالى از او راضى است و وقتى خداى تعالى به او عطا كرد پس شايسته آن بود. گفتم پس تفسير يقين چيست؟ عرضه داشت: با يقين كسى است كه طورى براى خدا كار مى‌كند مثل اينكه او را مى‌بيند و اگر او خدا را نمى‌بيند خدا او را مى‌بيند و يقينا مى‌داند كه اگر چيزى به او رسيد نمى‌توانست نرسد و اگر چيزى به او نرسيد نمى‌توانست به او برسد و همه اينها شاخه‌هاى توكل و راههاى زهدند.

خداى تو را رحمت كند به زيبايى اين حديث نگاه كن و به فوايد آن بنگر و فرمود: كه صبر و قناعت و رضا و زهد اخلاص و يقين از امور منشعب از توكّل هستند و همين مدح، توكل را كافى است سپس در تعريف توكل فرمود: مخلوق نه ضررى مى‌رساند و نه نفع مى‌دهد و نه مى‌بخشد و نه مى‌تواند منع كند و متوكل از مردم مأيوس است.


صفحه 87

اركان توكل‌

پس اركان توكل پنج است كه چهار ركن آن علمى است و يكى از آنها عملى مى‌باشد و آن چهار بدون پنجمى قوامى ندارد، بلكه عمل به عنوان پايه توكل محسوب مى‌شود و ثمره توكل در عمل ظاهر مى‌شود و ميوه آن در عمل چيده مى‌شود و از اينجا مى‌فهميم كه علم بدون عمل ريشه‌اى ندارد و رشد نمى‌يابد و از آن بهره‌اى گرفته نمى‌شود. زيرا اگر كسى از درد دندان شكايت كند و مى‌داند كه ترشى برايش ضرر دارد سپس ترشى را بخورد ترشى دندانش را درد مى‌آورد و علم به بد بودن ترشى براى او نفعى ندارد چون عمل به اين علم را ترك كرده است. و به نتيجه اين اركان پنجگانه در گفتار حضرت بنگر! وقتى بنده اين گونه باشد جز براى خدا كار نمى‌كند و قلبش منحرف نمى‌شود، و اين سه امر است: اول اخلاص، زيرا وقتى دانست كه مخلوق ضرر و نفعى ندارد براى مخلوق عمل نمى‌كند و خواهان مقامى در قلب او نيست. پس انگيزه رياكار از بيخ كنده شد و قلبش منحرف نشد. و به اخلاص استقامت يافت. و اعمال عبادى وى به قصد قربت در جاى شايسته خويش قرار گرفت.

دوم: عزت نفس با كمال بى‌نيازى از مردم، در اينكه طمع خود را از مردم مى‌برد، زيرا هر كس فهميد كه مردم روزى ده نيستند به ايشان اميد نمى‌بندد و با اميدش به پروردگارش اعتماد مى‌كند، زيرا خداى روزى ده است و نه غير او.

سوم: به امنيت مى‌رسد و از جميع مخلوقات و همه جانوران موذى نمى‌هراسد، و به همين خاطر مخلصين و عابدان و رهروان (سياح) از جلوى حيوانات مى‌گذرند ولى نمى‌ترسند. زيرا هر كس كه يقين دارد كه مخلوق ضرر نمى‌رساند از او نمى‌هراسد و اعتقادش در مورد درندگان همانند اعتقادش در مورد پشه است.

[امام صادق و شير]

ابو حازم عبد الغفار بن حسن حديث كرد كه در زمان منصور من با ابراهيم بن ادهم بودم كه به كوفه آمد و ابو عبد الله جعفر بن محمد بن على علوى نيز به كوفه آمد جعفر بن محمد (ع) بيرون آمد و مى‌خواست به مدينه برگردد. علما و اهل فضل كوفه آن حضرت را مشايعت كردند و از جمله ايشان ثورى و ابراهيم بن ادهم بودند. مشايعت‌كنندگان پيش افتادند ناگاه شيرى را در راه ديدند.

ابراهيم ادهم به ايشان گفت بايستيد تا جعفر بن محمد بيايد پس بنگريم كه چه مى‌كند. امام‌


صفحه 88

جعفر صادق7آمد قصّه شير را باز گفتند حضرت امام صادق7به سوى شير رفت تا نزديك شير رسيد و گوشش را گرفت و او را از مسير دور ساخت سپس به ايشان روى كرد، فرمود: بدانيد كه اگر مردم خداى را آن گونه كه سزاست اطاعت مى‌كردند بارهايشان را بر شير حمل مى‌كردند.

[حضرت على (ع) و شير و ردّ شمس‌]

جويريه بن مسهّر گفت: با امير المؤمنين به طرف بابل (عراق) رفتيم جز ما دو نفر هيچ كس نبود، پس از آنجا گذشتيم و ما در شوره‌زار راه مى‌رفتيم ناگهان شيرى را در راه نشسته ديديم و شير ماده در پشت سرش و شير بچگان پشت سر او بودند لگام مركب را كشيدم تا به عقب برگردم. حضرت فرمود: اى جويريه جلو برو او سگ خداست هيچ جنبنده‌اى نيست كه موى پيشانى او در دست خدا نباشد و شر آن را جز خدا نمى‌گرداند ناگهان شير را ديدم كه به طرف آن حضرت آمده و دم تكان مى‌دهد و نزديك حضرت شد و صورتش را به پاى حضرت ماليد سپس خداى تعالى او را به سخن آورد با زبانى باز و گشاده گفت: السلام عليك يا امير المؤمنين! وصى خاتم النبيين، حضرت جواب داد: و عليك السلام اى حيدره! تسبيح تو چيست؟ شير جواب داد سبحان ربى! سبحان الهى! منزه است كسى كه مهابت و ترس مرا در دل بندگانش انداخت سبحانه سبحانه! پس امير المؤمنين براه افتاد و من هم با او بودم و همچنان زمين شوره‌زار بود و وقت نماز عصر رسيد و نزديك به فوت شدن بود. با خودم گفتم واى بر تو اى جويريه آيا تو بهتر مى‌دانى و يا حريصتر از امير المؤمنين به نمازى؟ در حالى كه داستان شير را ديدى. پس راه افتاده و من هم با او بودم تا آنكه زمين شوره‌زار را پيموديم، آن حضرت پاهايش را در يك طرف قرار داد از مركب پايين آمد پس دو بند دو بند اذان گفت و دو بند دو بند اقامه گفت آنگاه به آهستگى لبانش را جنباند و با دستش اشاره كرد و خورشيد از همان جايگاه وقت عصر طلوع كرد و بهنگام مراجعت از خورشيد صدايى هولناك بلند شد پس نماز عصر را با امامت آن حضرت بجا آوردم وقتى كه نماز به پايان رسيد سر را بالا گرفتم خورشيد به حال خويش بود چشم بهم زدنى نگذشت كه ستارگان دميدند پس از آن اقامه گفت و مغرب را خواند. آنگاه سوار شد و رو به من كرد فرمود: اى جويريه! آيا تو گفتى اين ساحرى دروغگوى است؟ و وقتى طلوع و غروب خورشيد را ديدى پنداشتى كه سحر است يا چشمانم خيره گرديد! الان فكر شيطانى را در مورد شير و گفتارش از سرت بيرون مى‌كنم آيا نمى‌دانى كه خداى عز و جل فرمود:وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ


صفحه 89

الْحُسْنى‌ فَادْعُوهُ بِها[1]خداى را اسماى حسنى است، خداى را با آن بخوانيد اى جويريه! رسول خدا6در حالت وحى بود و سرش در دامن من بود و من نماز عصر را نخوانده بودم پس خورشيد غروب كرد و من نماز عصر را هنوز بجا نياورده بودم به من فرمود آيا نماز عصر را خواندى؟ عرضه داشتم خير: فرمود بار خدايا على در طاعت تو و حاجت پيامبرت مشغول بود و به اسم اعظم خداى را خواند، و خورشيد براى من بازگشت پس من به آرامى نماز گزاردم سپس غروب كرد بعد از اينكه طلوع كرده بود پس او- كه پدر و مادرم فدايش باد- خواند، به من ياد داد پس من الان خداى را با آن خواندم اى جويريه حقيقت در قلوب مؤمنين روشنتر از القاى شيطانى است، همانا من از خداى خواستم كه القاى شيطانى را از قلب تو بر دارد در قلب خود چه مى‌يابى عرض كردم: اى آقاى من آن ترديد از قلب من برفت.

بدان كه اين گفتار آن حضرت كه فرمود: «وقتى كه از خلايق نخواهد، به عبوديت اقرار نموده است» دليل بر اين است كه ايمان سائل، ضعيف، و ايمان اميدوار، قوى است، زيرا وقتى بخشندگان غير خدا را نفى كرد، از درخواست از غير حق تعالى رويگردان مى‌گردد. و توحيدش خالص مى‌شود و عبوديتش كامل مى‌گردد. و در اين معنا رواياتى از امام صادق7، در گفتار حق تعالى كه فرمود:ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ‌[2]: اكثر مردم ايمان به خداى نمى‌آورند جز در حالى كه مشرك هستند، وارد شده كه امام فرمود: منظور از اين سخن مردى است كه مى‌گويد اگر فلانى نبود ما هلاك مى‌شديم و اگر فلانى نبود من به چنان چيز نمى‌رسيدم و اگر فلانى نبود عيال من از دست مى‌رفت آيا نمى‌بينى كه اين مرد براى خدا در ملكش شريك قايل شد كه روزى مى‌دهد و بلا را دفع مى‌كند؟ عرضه داشتم: آيا اگر اين طور بگويد خدا بواسطه فلانى بر من منت نمى‌گذاشت هلاك مى‌شدم؟ فرمود: اين طور و نظير آن عيب ندارد.

و فرمود: شيعه ما كسى است كه از مردم چيزى در خواست نكند و لو از گرسنگى بميرد و بهمين خاطر گواهى سائل و گدا مردود است. پيامبر اكرم6فرمود: شهادت و گواهى كسى كه پيش مردم دست دراز مى‌كند، مردود است.

و امام على بن الحسين7: در روز عرفه به مردى نگاه كرد كه از مردم گدايى ميكرد فرمود: ايشان بدترين مردم خلق خدا هستند مردم به خدا روى آوردند و ايشان به مردم روى‌

[1]- 7/ اعراف، 180.

[2]- 12/ يوسف، 106.


صفحه 90

آوردند.

و ابو عبد اللَّه7فرمود: اگر كسى كه از مردم سؤال مى‌كند، مى‌دانست كه سؤال و در خواست از مردم چه گناه بزرگى است هرگز كسى از كسى درخواست نمى‌كرد و اگر شخص مورد درخواست مى‌دانست كه چه ثواب عظيمى دارد هرگز كسى ديگرى را از عطا منع نمى‌كرد.

فصل [ (پاره 2) درخواست حاجت از ديگران و بر آوردن حاجت ايشان‌]

درخواست حاجت از ديگران زشت است چنان كه رد كردن در خواست ديگران ناپسند است.

امام صادق7فرمود: هر كس بدون نياز سؤال كند مثل اينكه آتش خورده است. و امام باقر7فرمود: قسم به خدايى كه حق است هيچ كس در سؤال را بر خود باز نكرده است جز آنكه خدا در فقر را بر وى باز كرده است. و سيد عابدين امام سجاد (ع) فرمود: من ضامن بر پروردگارم باشم كه هيچ كس بدون حاجت و نياز سؤال نكرده جز آنكه خداى تعالى او را مجبور به سؤال و درخواست از ديگران در حالى كه نيازمند است مى‌كند.

و روزى پيامبر6به اصحابش فرمود: آيا با من بيعت نمى‌كنيد عرضه داشتند: اى رسول خدا6! ما با شما بيعت كرديم. فرمود: با من بيعت كنيد كه هرگز از مردم چيزى نخواهيد! بعد از آن اگر تازيانه از دست كسى مى‌افتاد براى آن از مركب پايين مى‌آمد و به احدى نمى‌گفت كه به من بدهيد.

و فرمود: اگر كسى ريسمانى بگيرد و با آن بر پشتش هيزم بگيرد و بياورد و بفروشد و آبرويش را حفظ كند بهتر از آن است كه در خواست كند.

[رسول خدا و مرد نيازمند]

امام صادق فرمود: حال و روز مردى از اصحاب رسول خدا6سخت گرديد و زنش بدو گفت: اگر به پيش پيامبر مى‌رفتى و از او درخواست مى‌كردى خوب بود. آن مرد پيش پيامبر آمد، شنيد كه حضرت فرمود: هر كس از ما بخواهد به او مى‌دهيم و هر كس بى‌نيازى پيشه كند خدا او را بى‌نياز مى‌كند، مرد گفت حتما مقصودش منم پس به سوى زنش برگشت و او را از ماجرا خبر داد.

زن گفت: رسول خدا6نيز بشرى است، از حالت او را آگاه كن! دوباره به پيش پيامبر6آمد وقتى آن حضرت او را ديد فرمود: هر كس از ما درخواست كند ما به او عطايى مى‌كنيم و


صفحه 91

هر كس بى‌نيازى جويد خدا او را بى‌نياز مى‌كند تا آن كه مرد سه بار آمد (هر بار همين را مى‌شنيد) آنگاه آن مرد رفت و تبرى را قرض كرد سپس به كوه آمد و بالا رفت و هيزمى جمع آورى كرد و آن را آورد و به نصف چارك آرد فروخت فردا نيز روانه گرديد و هيزم بيشترى آورد و آن را فروخت و پيوسته مال بيشترى پس انداز نمود تا آنكه تبرى خريد سپس مقدارى بيشترى پس انداز نمود و با آن دو شتر جوان و غلامى خريد و به تدريج كار و بارش خوب شد آنگاه به پيش پيامبر6آمد و او را از داستان مطلع كرد و قصه آمدن خود و گفتار آن حضرت را براى آن حضرت تعريف كرد حضرت فرمود:

من گفته بودم كه هر كس از ما بخواهد به او مى‌دهيم و اگر بى‌نيازى جويد خدا او را بى‌نياز مى‌كند.

و امام باقر7فرمود درخواست حاجت از مردم سلب عزت مى‌كند و حيا را از بين ميبرد. و يأس از آنچه در دست مردم است باعث عزت مؤمنين است و همين يأس از خلق ثروت مهيا و آماده است و طمع فقر موجود است. و از پيامبر6آمده است كه هر كس بى‌نيازى جويد خدا او را بى‌نياز مى‌كند و هر كس عفت پيشه كند خداى تعالى او را عفيف مى‌كند و هر كس از خدا بخواهد خداى او را اعطا مى‌كند و هر كس باب درخواست را بر خود بگشايد خداى تعالى هفتاد در فقر را بر او مى‌گشايد كه كمترين آن را چيزى جبران نمى‌كند.

و مردى از او سؤال كرد و عرض كرد: بوجه خداى از تو مى‌خواهم. حضرت دستور داد كه پنج تازيانه به او بزنند. سپس فرمود: بوجه لئيم خود بخواه و از وجه خداى كريم سؤال نكن.

[رد سائل ناپسند است‌]

و فرمود: درخواست سائل را رد نكنيد. اگر گدايان دروغ نمى‌گفتند هرگز ردكننده فقير رستگار نمى‌شد. و فرمود: سائل را با مال اندك يا به نرمى و مهربانى رد كنيد زيرا سائلى غير از جن و انس از شما سؤال مى‌كند تا به ببيند شما چگونه در عطاياى الهى رفتار مى‌كنيد.

راوى گويد: ما صبحگاه بر در خانه امام صادق7نشسته بودم گدايى به در خانه حضرت آمد و چيزى خواست او را رد كردند حضرت ايشان را ملامت بسيار كرد و فرمود: اولين سائلى كه بر در خانه آمد و سؤال كرد، شما او را رد كرديد سه نفر را اطعام كنيد آنگاه مختاريد اگر خواستيد اضافه كنيد، اضافه كنيد و الّا حق آن روز را ادا كرديد. و فرمود: يك نفر و يا دو نفر و يا سه نفر را بدهيد بعد از آن مختاريد.


صفحه 92

و از پيامبر6وارد شده است كه وقتى سائلى در شب، در خانه شما را زد او را رد نكنيد. و حضرت فرمود: ما به غير مستحق مى‌دهيم از ترس آنكه مبادا مستحق رد شود.

و على بن الحسين7فرمود: صدقه در شب خشم پروردگار را فرو مى‌نشاند. و به ابى حمزه فرمود: اگر خواستى كه خداى تعالى مرگ تو را پاكيزه گرداند و تو را به هنگام ملاقات با حق ببخشد، نيكى كن و در پنهان صدقه بده و صله رحم نما زيرا اينها بر عمر مى‌افزايند و فقر را بر طرف مى‌سازند و هفتاد نوع مرگ بد را بر طرف مى‌سازند.

[صدقه پنهانى و صدقه بر ارحام‌]

و از پيامبر سؤال شد كدام صدقه افضل است فرمود: صدقه بر ارحامى كه با تو در پنهان دشمنى دارند. و از امام صادق7پرسيدند: كه به چه كسى بايد صدقه داد؟ و آيا به كسانى كه به در خانه مى‌آيند و يا از ايشان باز گيرد و به خويشان دهند؟ فرمود: اگر صدقه را به خويشان دهند اجر صدقه به فاميل بيشتر است. و فرمود: هر كس در ماه رمضان صدقه دهد هفتاد نوع بلا از او دور مى‌شود. و از امام باقر7روايت شده است كه: فرمود وقتى قبل از روز جمعه خواستيد صدقه دهيد تا روز جمعه به تاخير بياندازيد. و فرمود: هر كس تشنه‌اى را آب دهد خداى تعالى از رحيق مهر زده بهشتى به او دهد. و امام صادق7فرمود: بهترين صدقه سيراب كردن جگر تشنه است و هر كس جگر تشنه‌اى از حيوان يا غير آن را سيراب كند، خداى تعالى در روزى كه سايه‌اى جز سايه خدا نباشد او را در تحت سايه خود مى‌گيرد.

قسم دوّم:

[ثروت ما زاد بر نياز]

غذاى اضافه وبال گردن صاحبش است، زيرا در غذاى حرام عقاب است و در حلال آن حساب. عبد الله عمر روايت كرد كه از رسول خدا6شنيدم كه مى‌فرمود: امت من در دنيا به سه طبقه تقسيم مى‌شوند: طبقه اول ثروت اندوزى و ذخيره اموال را دوست ندارند و در حفظ و احتكار آن كوشش نمى‌كنند و رضايت دنيوى‌شان در سدّ جوع و ستر عورت است و بى‌نياز از دنيا هستند. تا آنكه به دار آخرت برسند. ايشان كسانى هستند كه در امنيّت‌اند و ترس و اندوهى ندارند.

طبقه دوم: علاقمند ثروت اندوزى از راههاى حلالند كه با آن صله ارحام نمايند و به برادران نيكويى كنند و با فقرا همراهى كنند اگر ايشان بر سنگ صاف و سخت دندان نهند بر ايشان آسانتر