بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 92

و از پيامبر6وارد شده است كه وقتى سائلى در شب، در خانه شما را زد او را رد نكنيد. و حضرت فرمود: ما به غير مستحق مى‌دهيم از ترس آنكه مبادا مستحق رد شود.

و على بن الحسين7فرمود: صدقه در شب خشم پروردگار را فرو مى‌نشاند. و به ابى حمزه فرمود: اگر خواستى كه خداى تعالى مرگ تو را پاكيزه گرداند و تو را به هنگام ملاقات با حق ببخشد، نيكى كن و در پنهان صدقه بده و صله رحم نما زيرا اينها بر عمر مى‌افزايند و فقر را بر طرف مى‌سازند و هفتاد نوع مرگ بد را بر طرف مى‌سازند.

[صدقه پنهانى و صدقه بر ارحام‌]

و از پيامبر سؤال شد كدام صدقه افضل است فرمود: صدقه بر ارحامى كه با تو در پنهان دشمنى دارند. و از امام صادق7پرسيدند: كه به چه كسى بايد صدقه داد؟ و آيا به كسانى كه به در خانه مى‌آيند و يا از ايشان باز گيرد و به خويشان دهند؟ فرمود: اگر صدقه را به خويشان دهند اجر صدقه به فاميل بيشتر است. و فرمود: هر كس در ماه رمضان صدقه دهد هفتاد نوع بلا از او دور مى‌شود. و از امام باقر7روايت شده است كه: فرمود وقتى قبل از روز جمعه خواستيد صدقه دهيد تا روز جمعه به تاخير بياندازيد. و فرمود: هر كس تشنه‌اى را آب دهد خداى تعالى از رحيق مهر زده بهشتى به او دهد. و امام صادق7فرمود: بهترين صدقه سيراب كردن جگر تشنه است و هر كس جگر تشنه‌اى از حيوان يا غير آن را سيراب كند، خداى تعالى در روزى كه سايه‌اى جز سايه خدا نباشد او را در تحت سايه خود مى‌گيرد.

قسم دوّم:

[ثروت ما زاد بر نياز]

غذاى اضافه وبال گردن صاحبش است، زيرا در غذاى حرام عقاب است و در حلال آن حساب. عبد الله عمر روايت كرد كه از رسول خدا6شنيدم كه مى‌فرمود: امت من در دنيا به سه طبقه تقسيم مى‌شوند: طبقه اول ثروت اندوزى و ذخيره اموال را دوست ندارند و در حفظ و احتكار آن كوشش نمى‌كنند و رضايت دنيوى‌شان در سدّ جوع و ستر عورت است و بى‌نياز از دنيا هستند. تا آنكه به دار آخرت برسند. ايشان كسانى هستند كه در امنيّت‌اند و ترس و اندوهى ندارند.

طبقه دوم: علاقمند ثروت اندوزى از راههاى حلالند كه با آن صله ارحام نمايند و به برادران نيكويى كنند و با فقرا همراهى كنند اگر ايشان بر سنگ صاف و سخت دندان نهند بر ايشان آسانتر


صفحه 93

است كه در همى از غير حلال كسب نمايند يا حقى را منع كنند يا اينكه خازن اموال تا روز مرگشان باشند ايشان كسانى هستند كه اگر در حساب نكته‌گيرى شود عذاب مى‌شوند، و اگر از ايشان عفو شود سالم مى‌مانند.

امّا طبقه سوم: كسانى هستند كه جمع مال، خواه از حلال و، خواه حرام را دوست دارند و واجبات ماليه را ادا نمى‌كنند بر ايشان لازم مى‌شود كه به اسراف و تبذير خرج كنند و با بخل و احتكار جمع مال نمايند ايشان همانى هستند كه دنيا زمام قلوب ايشان را گرفته تا آنكه با گناهانشان وارد آتش شوند.

و از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

هيچ مال حرام با صدقه اجر داده نمى‌شود و از انفاق بركت نمى‌يابد و بعد از مرگ باقى نمى‌ماند جز آنكه كاسب حرام را به آتش بكشاند.

[مرد محتضر با اموالش‌]

و از امير المؤمنين7در مورد بزرگترين شقى پرسيده شد، فرمود: مردى كه دنيا را براى دنيا ترك كند پس دنيا از او فوت شود و از آخرت زيان بيند و مردى كه عبادت كند، ولى در اجتهاد و كوشش و روزه ريا كند، چنين مردى از لذات دنيا به خاطر دنيا محروم مى‌شود و دچار زحمتى شده كه اگر خالصانه مى‌بود مستحق ثوابش مى‌شد سپس وارد دار آخرت مى‌شود و گمان مى‌كند كه ميزان عمل او سنگين است، ولى آن را هباء منثورا مى‌بيند. به او مى‌گويند: حسرت چه كسى بيشتر است؟ مى‌گويد آن كس كه مال خود را در ترازو و ميزان ديگرى مى‌بيند خداى تعالى او را در جهنم مى‌كند و وارث او را بواسطه آن مال داخل بهشت مى‌كند. عرضه داشتند:

چطور چنين چيزى ممكن است؟ فرمود: چنان كه بعضى از برادرانم از مردى برايم تعريف كرد كه:

در حال جان دادن شخصى وارد خانه وى شد آن شخص به من گفت اى فلان نظر تو در مورد صد هزارى كه داخل صندوق است كه زكاتش را ندادم چيست؟ گفتم براى چه جمع كردى گفت براى اداى حقوق سلطان (ماليات) و مباهات در فاميل و ترس از نادارى عيال و ترس از حوادث زمان، جمع آورى كردم حضرت فرمود: آنگاه هنوز از خانه‌اش خارج نشده بود كه نفسش بيرون آمده بود. پس حضرت على7فرمود: سپاس خداى را كه او را به خاطر اموال باطل در


صفحه 94

حالى كه ملامت گرديده و مستحق ملامت شد از دنيا خارج كرد[1]اموالى كه در كيسه ريخت و سرش را محكم بست و حقوق صاحبانش را به آنها نداد و براى جمعش در بيابانهاى بى‌آب و علف و صحراهاى خشك و سوزان راه پيمود و در دل درياها سفر كرد. اى آگاه! فريب مخور، چنان كه رفيقت ديروز فريب خورده است، زيرا بيشترين حسرت را در روز قيامت كسى مى‌خورد كه مال خود را در ترازوى ديگران مى‌بيند و خداى تعالى اين را به آن مال وارد بهشت مى‌سازد و به آن مال او را وارد آتش مى‌كند.

[اعمال بدون ولايت‌]

و امام صادق7فرمود: زيانكارتر از اين مرد حسرت كسى است كه مال زياد را با زحمت فوق العاده و دست بگريبان شدن با اهوال و حوادث جمع كند سپس مال خود را با صدقات و ميراث فنا كند و جوانى و قوّت خود را در عبادات و نمازها بگذارد ولى براى حضرت على بن ابى طالب حقى (ولايت) را قايل نباشد و محل او را از اسلام نشناسد و كسى را كه يك دهم ارزش او را ندارد بلكه يك دهم از يك دهم او نباشد او را بالاتر از حضرت بداند بر ادله واقف مى‌شود، ولى در مورد آن فكر نمى‌كند و بواسطه آيات و اخبار با او محاجّه مى‌شود، ولى ابا مى‌كند و جز به گمراهى‌اش نمى‌افزايد اين حسرتش از هر حسرتى بيشتر است و در روز قيامت مى‌آيد و صدقاتش بسان افعى براى او متمثل مى‌شود و او را ميگزد و نمازها و عباداتش بسان ملايكه عذاب الهى متمثل مى‌شوند او را به جهنم مى‌كشانند مى‌گويد واى بر من! مگر من از نمازگزاران نبودم آيا من از پاكان نبودم آيا از اموال و زنان مردم پرهيز نكردم، ولى چرا به اين مصيبت و بلا دچار شدم؟ به او گفته مى‌شود: اى شقى! عمل تو براى تو فايده‌اى ندارد، زيرا اعظم واجبات الهى بعد از توحيد خدا و ايمان به نبوت حضرت محمد بن عبد اللَّه7را ضايع كردى و شناخت حق على (ع) ولى خدا را كه لازم بود ترك كردى و خود را ملتزم به امامت دشمنان خدا كردى. كه بر تو حرام بود اگر به عوض اين اعمالت خداى را از اول دنيا تا آخرش عبادت مى‌كردى و بدل صدقات همه اموال دنيا را صدقه مى‌دادى، بلكه اگر زمين پر از طلا مى‌بود و تو آن را صدقه مى‌دادى، آن اعمال و صدقات جز دورى از رحمت خدا براى تو چيزى به ارمغان نمى‌آورد و به خشم خدا نزديك‌تر مى‌شدى.

[1]بابا افضل كاشى در همين مورد مى‌فرمايد:

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)


صفحه 95

[ملك الموت و مرد ثروتمند]

و پيامبر6فرمود: از مال بپرهيزيد: در گذشته مردى بود كه اموال و اولادى داشت و آن اموال را براى خود و عيالش جمع آورى و خزينه كرده بود، روزى ملك الموت در كسوت درويشان به در خانه‌اش آمد و در زد و خدمتگزاران جلوى در آمدند، فرمود: آقايتان را بخواهيد (كه با او كار دارم) گفتند: آيا آقاى ما براى امثال تو به كنار در مى‌آيد و او را كنار زدند و از كنار در دورش كردند بار ديگر به همان هيبت و حالت (درويشان) به پشت در آمد و فرمود: آقايتان را صدا بزنيد و او را خبر كنيد كه ملك الموت آمد. وقتى اين سخن را آقايشان شنيد از ترس نشست و ملايم شد و به اصحابش گفت با او به نرمى گفتگو كنيد! و به او بگوييد: شايد در طلب غير از آقاى ما هستى- خدا تو را مبارك گرداند- ملك الموت به ايشان گفت: خير و داخل شد و به او گفت بلند شو! و آنچه مى‌خواهى وصيت كن زيرا من روح تو را قبل از خروج از خانه مى‌گيرم خانواده‌اش صيحه زدند و گريه كردند پس آن مرد گفت: صندوقها را باز كنيد و آن را برگردانيد تا طلا و نقره‌اش بريزد سپس روى به مالش كرد و او را دشنام مى‌داد و مى‌گفت: لعنت خدا بر تو باد اى مال! پروردگارم را از يادم بردى و از كار آخرت مرا غافل ساختى تا آنكه امر خدا مرا فرو گرفت. خداى تعالى مال را به سخن آورد و گفت: چرا مرا دشنام مى‌دهيد ملامت بر تو بيش از من است آيا تو در چشمان مردم پست نبودى مردم به خاطر من تو را بالا بردند آيا به در درهاى سلاطين و بزرگان حاضر نمى‌شدى و خوبان هم مى‌آمدند قبل از آنها داخل مى‌شدى و ايشان بعد از تو داخل مى‌شدند. آيا دختران سلاطين و بزرگان را نمى‌خواستى و صلحا و خوبان هم مى‌خواستند، اما به تو مى‌دادند و ايشان را رد مى‌كردند اگر در راه خيرات هم مرا مى‌بخشيدى من امتناع نمى‌كردم و اگر در راه خدايم خرج مى‌كردى من كم نمى‌شدم چرا مرا دشنام مى‌دهى و تو لئيم‌ترى، تو و من هر دو از خاكيم و من بدون گناه به خاك بر مى‌گردم و تو به گناه مالدارى رهسپار مى‌شوى. مال اين گونه به صاحبش مى‌گويد!

فصل [ (پاره 3) عاقبت مال اندوزى‌]

بدان كه عاقبت مال اندوزى و تلاش در جمع ثروت ورشكستگى است و چنين انسانى از عقل سليم برخوردار نيست، به دلايلى مطلب را روشن مى‌كنيم اول: آنكه به خود ستم مى‌كند زيرا ثروتمند متحمل رنج و اندوه ثروت مى‌شود كه اين ثروت مورد ضمانت حق تعالى قرار


صفحه 96

گرفته است چون بار ثروت سنگين است و اندوه آن زياد. اگر ثروتمند در ميان جمع باشد فكر ثروت او را مشغول مى‌سازد و اگر تنها باشد پاسبانى مال او را بى‌خواب مى‌سازد. يكى از دانشمندان گفت: فقرا سه چيز را انتخاب كردند: يقين و فراغت بال و سبكى حساب. و ثروتمندان سه چيز را انتخاب كردند: رنج خود، اشتغال خاطر و سختى حساب.

[ثروت آرزوهاى خفته را بيدار مى‌كند]

دوم: فكر او پيوسته مشغول مال است، آرزوهاى خود را در باره پول به پرواز در مى‌آورد در اينكه با آن چه كند چگونه زيادش نمايد و از دزد و ظالم حفظ كند و از آن كامجويى كند، زيرا اگر آرزويى نداشت آن را جمع نمى‌كرد. ناگاه اجلش مى‌آيد و آرزوهايش را در هم مى‌ريزد و اموال وى به ديگران به ارث مى‌رسد.

حضرت عيسى7فرمود: واى بر دنيا دار چگونه مى‌ميرد و مال را ترك مى‌كند. و چگونه به مال پناه مى‌دهد ولى مال او را مى‌فريبد. او به مال اعتماد مى‌كند و مال با او دشمنى مى‌كند.

سوم: جمع ثروت باعث تولد آرزوست و سياهى و سنگدلى را به ارمغان مى‌آورد و شيرينى عبادت را از دل خارج مى‌كند و همين از مهلكات است. عيسى7فرمود: به حقيقت با شما سخن مى‌گويم همان طور كه بيمار به غذا نگاه مى‌كند و از شدت درد از غذا لذت نمى‌برد صاحب ثروت با شيرينى دنيا از عبادت لذت نمى‌برد و شيرينى آن را نمى‌يابد. و به حقيقت مى‌گويم همان طورى كه اگر سوار مركب نشوند ضعيف مى‌شود و چموش مى‌گردد و اخلاقش دگرگون مى‌شود دلها نيز چنانند، وقتى دل بياد مرگ نرم نشود و با عبادت رام نشود تاريك و سخت مى‌گردد. و به حقيقت با شما مى‌گويم: اگر خيك پاره نشود ممكن است ظرف عسل شود اگر شهوتها قلوب را ندرد و طمع او را آلوده نكند، يا نعمت‌هاى دنيا آن را تاريك نسازد بزودى ظرف حكمت مى‌شود.

چهارم: مال در جهت عكس مراد و مقصود آدمى واقع شده است، زيرا تلاش و كوشش و جمع آورى مال در اين است كه در راحتى قرار گيرد ولى مال بر اندوه و رنج مى‌افزايد و با جمع مال ترس از شيران درنده و سگهاى پارس‌كننده دوباره باز مى‌گردد.

دانشمندى مى‌گويد فقير از سه چيز راحت شد و ثروتمند به آن دچار شد. گفتند: آن سه چيز چيست؟ گفت ستم سلطان، حسد همسايه‌ها و چاپلوسى برادران. امير المؤمنين7‌


صفحه 97

فرمود: فقر بهتر از ستم همسايه و ظلم سلطان و تملّق برادران است.

و طالب المال في الدّنيا يحرسه، و لم يخف عند جمع المال عقباها كدودة القزّ ظنّته سترتها تعينها و الّذى ظنّت أرادها دنيا طلب در دنيا از مال پاسبانى مى‌كند وى از عاقبت جمع آورى مال نمى‌هراسد.

همانند كرم ابريشم كه گمان مى‌كند پوشش وى او را كمك مى‌كند ولى آنكه او را يار تصور كرده هلاكش مى‌كند.

[ثروت به قيمت زندگى‌]

پنجم: ثروت را به قيمت عمر بدست آورده است و حال آنكه ارزش عمر در دنيا و آخرت بيش از مال است، زيرا اگر به عاقلى بگويند: عمر خود را به پادشاهى دنيا مى‌فروشى؟ قبول نمى‌كند، بلكه به هنگام ديدن و تجلّى ملك الموت براى قبض روحش اگر يك روز از عمرش را با جميع مالش معامله كنند و فدا خواهند، كه در آن روز كارهاى انجام نشده آخرتى را انجام دهد فدا مى‌دهد. علامه جار اللَّه زمخشرى در كتاب ربيع الابرار روايت كرد كه: «وقتى مرگ عمر بن خطاب رسيد به پسران و نزديكانش گفت: اگر من مالك طلا و نقره به اندازه كره زمين بودم آن را فديه مى‌دادم تا از هول و هراس سكرات مرگ كه اكنون مى‌بينم رهايى يابم. حال شما بتدريج عمر خود را با اشياى پست و كم كه اهميت و قيمتى ندارد عوض مى‌كنيد آيا نمى‌بينى و فكر نمى‌كنى كه نهايت زندگى انسان غالبا صد سال است اگر مخيّر شود و با او گفتگو كنند كه اين صد سال را با تمام كره زمين پر از طلا معامله كنند آن صد سال را نمى‌فروشد. پس بيانديش كه ارزش هر سال تو چه مقدار است. و نگاه كن براى هر ماهت چه مقدار مى‌افتد و آنگاه ارزش و مقدار هر روز را بسنج، مى‌بينى كه ارزش آن هزاران هزار است كه نمى‌توانى آن را بشمارى سپس اين روز پر ارزش را به درهمى و دينارى و نصف دينارى مى‌فروشى كدام خسارت از اين بيشتر است.

اشكال: انسان نيازمند غذا است تا بدنش را نگهدارد و آن بدون كسب ممكن نيست نهايت چيزى كه انسان از كسب حلال يك روز بدست مى‌آورد در هم و دينارى است پس خسارت‌


صفحه 98

حتمى است.

در جواب گويم: اگر مقصود بنده از كسب مقدار غذايى باشد كه بدنش در كار براى آخرت توان پيدا كند، آن روز را به درهم و دينارى نفروخته است و روز، روز عبادت است زيرا طلب روزى با اين قصد عبادت است عبادت اندك با چندين برابر تمام دنيا قابل مقايسه نيست، زيرا نعمت‌هاى آخرت هميشگى است و نعمت‌هاى دنيا موقت است و نسبت دايم و موقت چيست؟

[نعمت‌هاى آخرت‌]

آيا گفتار پيامبر6را نمى‌بينى كه فرمود: هر كس بگويد سبحان الله خداى تعالى ده درخت براى او در بهشت مى‌كارد كه از انواع ميوه‌ها در آن موجود است و اين ده درخت اگر به دنيا بيايند و با آن تعريفى كه از خوش طعمى و لذت‌هاى مختلف از يك چيز كرده‌اند، چنان كه روايت شده كه شخص از رطب جلوى خود به اندازه ميلش بخورد انگور مى‌گردد و وقتى از آن به تعدادى كه خواست خورد، انجير و يا انار مى‌شود و همين طور به صورت ميوه‌هاى رنگارنگ در پيشگاه آدم قرار مى‌گيرد و مطابق آرزوى طالبش ميوه مى‌آيد بدون آنكه زحمت چيدن بكشد همان گونه كه انسان اشتهايش مى‌كشد ميوه مى‌آيد اگر به انگور اشتها پيدا كرد انگور مى‌آيد و اگر انار خواست انار به پيش مى‌آيد. پس اگر يك درخت اين طورى به دنيا بيايد و كسى بخواهد آن را بفروشد فكر مى‌كنى پادشاهان چه مبلغ براى آن بپردازند باز چگونه (ارزشش خواهد بود) اگر وصف شود كه نه نيازى به آب دادن دارد و نه مراقبت و زحمت مى‌خواهد، بلكه اگر وصف درخت اين باشد كه در ده هزار سال باقى مى‌ماند و نسبت ده هزار سال تا ابد الآباد و تا هميشه چيست؟ رسول خدا6فرمود. اگر لباسى از لباسهاى اهل بهشت بر اهل دنيا افكنده شود چشمان ايشان تحمل ديدنش را ندارد و از شهوت نگاه خواهند مرد اگر اين حال لباس است پس پوشنده آن چگونه است؟ و از همين باب گفتار امير المؤمنين7است: اگر چشم قلبت را به اوصاف بهشت بگشايى از تعجيل در رسيدن و شوق به وصال آن درخت روحت از اين مجلس به اهل آخرت و اهل قبور مى‌پيوندد و از قفس تن پرواز مى‌كند، اگر ذكر اوصاف نعمت‌هاى اخروى اين گونه اشتياق را بر مى‌انگيزد اگر انسان با خود آن نعمت روبرو شود چگونه خواهد بود؟ و از ائمه اطهار:آمده هر چيز دنيا شنيدنش بهتر از ديدنش است و هر چيز آخرت ديدنش بالاتر از شنيدنش مى‌باشد و خداى تعالى فرمود:وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً


صفحه 99

كَبِيراً[1].

وقتى آنجا را ببينى نعمت و سلطنت بسيار بزرگ مشاهده نمايى.

و در كتاب وحى قديم آمده است: براى بندگان خويش آماده كردم چيزى را كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است.

اى خواننده! اگر نفس تو به اين نعمت مشتاق است پس دنيا را ترك كن! زيرا مهر آخرت ترك دنياست و مثل دنيا و آخرت همانند دو هوو (22) است هر كدام را بيشتر راضى كنى ديگرى را خشمناك ساختى و مثالش همانند مثال مشرق و مغرب است كه به هر اندازه به يكى نزديك شوى از ديگرى دور مى‌گردى. و گفتار آقاى ما امام صادق (ع) هم از اين مقوله است: ما دنيا را دوست مى‌داريم و اينكه به ما ندهند بهتر از آن است كه به ما بدهند و هيچ چيز را به فرزند آدم ندهند جز آنكه نعمت اخروى وى را كم گذارند. معناى فرمايش حضرت كه فرمود ما دنيا را دوست داريم اشاره به نوع انسان است و اين زبان حال مكلفين در دنياست و اشاره به خود حضرت و پدران و فرزندانش صلوات الله عليهم اجمعين ندارد، زيرا ايشان به مقدار بهره دنيوى از حظّ اخروى ايشان كاسته نمى‌گردد. چگونه حظّ اخروى ايشان كم گردد با آنكه جبرائيل سه بار بر پيامبر6نازل شد و كليد گنج‌هاى دنيا را آورد و در همه آنها مى‌گفت: اينها كليد گنج‌هاى دنياست و از حظّت پيش پروردگارت كاسته نمى‌گردد حضرت ابا كرد و آن حضرت آنچه را كه خداى تعالى دوست مى‌داشت تحقير كند، تحقير مى‌كرد. زندگى دنياى تو در قبال خريد اين نعمت بزرگ جز ساعتى بيش نيست زيرا از نعمت‌هاى گذشته لذتى نمى‌يابى و از سختيهاى آن دردى نمى‌كشى و چه بسا آينده را درك نكنى و دنيا عبارت از لحظه‌اى است كه در آن هستى. و از همين باب است گفتار مولى على (ع) به سلمان كه فرمود: غمهاى دنيا را فرونه! زيرا به يقين مى‌دانى كه از آن جدا مى‌شوى با آنكه هيچ كس را نديدم كه دنياى خود را به آخرت فروخت جز آنكه از هر دو سود برد و هيچ كس را نديدم كه آخرت را به دنيا فروخته باشد جز آنكه از هر دو زيان ديد، زيان اهل دنيا مسلم است، زيرا خداى تعالى به دنيا مى‌فرمايد: هر كس كه مرا خدمت كند او را خدمت كن! و هر كس تو را خدمت كند او را به زحمت و مشقت بيانداز. اگر شغلى براى كسب دارى ياد خدا را غنيمت شمار و نامه عملت را پر از حسنات كن مگر حكايت عابد آهنگر را با آن كه در بازار مشغول آهنگرى بود و ذكر خداى مى‌كرد نشنيدى كه چه شخصيتى والا گرديد؟ ان شاء اللَّه در همين كتاب در باب ذكر بيايد.

[1]- 76/ انسان، 20.