بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

فرمود: فقر بهتر از ستم همسايه و ظلم سلطان و تملّق برادران است.

و طالب المال في الدّنيا يحرسه، و لم يخف عند جمع المال عقباها كدودة القزّ ظنّته سترتها تعينها و الّذى ظنّت أرادها دنيا طلب در دنيا از مال پاسبانى مى‌كند وى از عاقبت جمع آورى مال نمى‌هراسد.

همانند كرم ابريشم كه گمان مى‌كند پوشش وى او را كمك مى‌كند ولى آنكه او را يار تصور كرده هلاكش مى‌كند.

[ثروت به قيمت زندگى‌]

پنجم: ثروت را به قيمت عمر بدست آورده است و حال آنكه ارزش عمر در دنيا و آخرت بيش از مال است، زيرا اگر به عاقلى بگويند: عمر خود را به پادشاهى دنيا مى‌فروشى؟ قبول نمى‌كند، بلكه به هنگام ديدن و تجلّى ملك الموت براى قبض روحش اگر يك روز از عمرش را با جميع مالش معامله كنند و فدا خواهند، كه در آن روز كارهاى انجام نشده آخرتى را انجام دهد فدا مى‌دهد. علامه جار اللَّه زمخشرى در كتاب ربيع الابرار روايت كرد كه: «وقتى مرگ عمر بن خطاب رسيد به پسران و نزديكانش گفت: اگر من مالك طلا و نقره به اندازه كره زمين بودم آن را فديه مى‌دادم تا از هول و هراس سكرات مرگ كه اكنون مى‌بينم رهايى يابم. حال شما بتدريج عمر خود را با اشياى پست و كم كه اهميت و قيمتى ندارد عوض مى‌كنيد آيا نمى‌بينى و فكر نمى‌كنى كه نهايت زندگى انسان غالبا صد سال است اگر مخيّر شود و با او گفتگو كنند كه اين صد سال را با تمام كره زمين پر از طلا معامله كنند آن صد سال را نمى‌فروشد. پس بيانديش كه ارزش هر سال تو چه مقدار است. و نگاه كن براى هر ماهت چه مقدار مى‌افتد و آنگاه ارزش و مقدار هر روز را بسنج، مى‌بينى كه ارزش آن هزاران هزار است كه نمى‌توانى آن را بشمارى سپس اين روز پر ارزش را به درهمى و دينارى و نصف دينارى مى‌فروشى كدام خسارت از اين بيشتر است.

اشكال: انسان نيازمند غذا است تا بدنش را نگهدارد و آن بدون كسب ممكن نيست نهايت چيزى كه انسان از كسب حلال يك روز بدست مى‌آورد در هم و دينارى است پس خسارت‌


صفحه 98

حتمى است.

در جواب گويم: اگر مقصود بنده از كسب مقدار غذايى باشد كه بدنش در كار براى آخرت توان پيدا كند، آن روز را به درهم و دينارى نفروخته است و روز، روز عبادت است زيرا طلب روزى با اين قصد عبادت است عبادت اندك با چندين برابر تمام دنيا قابل مقايسه نيست، زيرا نعمت‌هاى آخرت هميشگى است و نعمت‌هاى دنيا موقت است و نسبت دايم و موقت چيست؟

[نعمت‌هاى آخرت‌]

آيا گفتار پيامبر6را نمى‌بينى كه فرمود: هر كس بگويد سبحان الله خداى تعالى ده درخت براى او در بهشت مى‌كارد كه از انواع ميوه‌ها در آن موجود است و اين ده درخت اگر به دنيا بيايند و با آن تعريفى كه از خوش طعمى و لذت‌هاى مختلف از يك چيز كرده‌اند، چنان كه روايت شده كه شخص از رطب جلوى خود به اندازه ميلش بخورد انگور مى‌گردد و وقتى از آن به تعدادى كه خواست خورد، انجير و يا انار مى‌شود و همين طور به صورت ميوه‌هاى رنگارنگ در پيشگاه آدم قرار مى‌گيرد و مطابق آرزوى طالبش ميوه مى‌آيد بدون آنكه زحمت چيدن بكشد همان گونه كه انسان اشتهايش مى‌كشد ميوه مى‌آيد اگر به انگور اشتها پيدا كرد انگور مى‌آيد و اگر انار خواست انار به پيش مى‌آيد. پس اگر يك درخت اين طورى به دنيا بيايد و كسى بخواهد آن را بفروشد فكر مى‌كنى پادشاهان چه مبلغ براى آن بپردازند باز چگونه (ارزشش خواهد بود) اگر وصف شود كه نه نيازى به آب دادن دارد و نه مراقبت و زحمت مى‌خواهد، بلكه اگر وصف درخت اين باشد كه در ده هزار سال باقى مى‌ماند و نسبت ده هزار سال تا ابد الآباد و تا هميشه چيست؟ رسول خدا6فرمود. اگر لباسى از لباسهاى اهل بهشت بر اهل دنيا افكنده شود چشمان ايشان تحمل ديدنش را ندارد و از شهوت نگاه خواهند مرد اگر اين حال لباس است پس پوشنده آن چگونه است؟ و از همين باب گفتار امير المؤمنين7است: اگر چشم قلبت را به اوصاف بهشت بگشايى از تعجيل در رسيدن و شوق به وصال آن درخت روحت از اين مجلس به اهل آخرت و اهل قبور مى‌پيوندد و از قفس تن پرواز مى‌كند، اگر ذكر اوصاف نعمت‌هاى اخروى اين گونه اشتياق را بر مى‌انگيزد اگر انسان با خود آن نعمت روبرو شود چگونه خواهد بود؟ و از ائمه اطهار:آمده هر چيز دنيا شنيدنش بهتر از ديدنش است و هر چيز آخرت ديدنش بالاتر از شنيدنش مى‌باشد و خداى تعالى فرمود:وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً


صفحه 99

كَبِيراً[1].

وقتى آنجا را ببينى نعمت و سلطنت بسيار بزرگ مشاهده نمايى.

و در كتاب وحى قديم آمده است: براى بندگان خويش آماده كردم چيزى را كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب بشرى خطور كرده است.

اى خواننده! اگر نفس تو به اين نعمت مشتاق است پس دنيا را ترك كن! زيرا مهر آخرت ترك دنياست و مثل دنيا و آخرت همانند دو هوو (22) است هر كدام را بيشتر راضى كنى ديگرى را خشمناك ساختى و مثالش همانند مثال مشرق و مغرب است كه به هر اندازه به يكى نزديك شوى از ديگرى دور مى‌گردى. و گفتار آقاى ما امام صادق (ع) هم از اين مقوله است: ما دنيا را دوست مى‌داريم و اينكه به ما ندهند بهتر از آن است كه به ما بدهند و هيچ چيز را به فرزند آدم ندهند جز آنكه نعمت اخروى وى را كم گذارند. معناى فرمايش حضرت كه فرمود ما دنيا را دوست داريم اشاره به نوع انسان است و اين زبان حال مكلفين در دنياست و اشاره به خود حضرت و پدران و فرزندانش صلوات الله عليهم اجمعين ندارد، زيرا ايشان به مقدار بهره دنيوى از حظّ اخروى ايشان كاسته نمى‌گردد. چگونه حظّ اخروى ايشان كم گردد با آنكه جبرائيل سه بار بر پيامبر6نازل شد و كليد گنج‌هاى دنيا را آورد و در همه آنها مى‌گفت: اينها كليد گنج‌هاى دنياست و از حظّت پيش پروردگارت كاسته نمى‌گردد حضرت ابا كرد و آن حضرت آنچه را كه خداى تعالى دوست مى‌داشت تحقير كند، تحقير مى‌كرد. زندگى دنياى تو در قبال خريد اين نعمت بزرگ جز ساعتى بيش نيست زيرا از نعمت‌هاى گذشته لذتى نمى‌يابى و از سختيهاى آن دردى نمى‌كشى و چه بسا آينده را درك نكنى و دنيا عبارت از لحظه‌اى است كه در آن هستى. و از همين باب است گفتار مولى على (ع) به سلمان كه فرمود: غمهاى دنيا را فرونه! زيرا به يقين مى‌دانى كه از آن جدا مى‌شوى با آنكه هيچ كس را نديدم كه دنياى خود را به آخرت فروخت جز آنكه از هر دو سود برد و هيچ كس را نديدم كه آخرت را به دنيا فروخته باشد جز آنكه از هر دو زيان ديد، زيان اهل دنيا مسلم است، زيرا خداى تعالى به دنيا مى‌فرمايد: هر كس كه مرا خدمت كند او را خدمت كن! و هر كس تو را خدمت كند او را به زحمت و مشقت بيانداز. اگر شغلى براى كسب دارى ياد خدا را غنيمت شمار و نامه عملت را پر از حسنات كن مگر حكايت عابد آهنگر را با آن كه در بازار مشغول آهنگرى بود و ذكر خداى مى‌كرد نشنيدى كه چه شخصيتى والا گرديد؟ ان شاء اللَّه در همين كتاب در باب ذكر بيايد.

[1]- 76/ انسان، 20.


صفحه 100

[روز امير المؤمنين چگونه مى‌گذشت‌]

از مولى امير المؤمنين7روايت شد: كه وقتى از جهاد فارغ مى‌شد براى آموزش مردم و قضاوت مى‌نشست و وقتى از آن فارغ مى‌شد در بوستان خود مشغول كار مى‌گرديد و با اين همه ياد خداى تعالى مى‌نمود.

[امير المؤمنين از خليفه مشگل‌گشايى مى‌كند]

حكم بن مروان از جبير بن حبيب حكايت كرد:

قضيه‌اى براى عمر بن خطاب اتفاق افتاد، بلند مى‌شد و مى‌نشست به اين طرف و آن طرف مى‌زد و مى‌افتاد (بى‌قرارى مى‌كرد) سپس گفت اى جمع مهاجران در حكم آن چه داريد؟ گفتند:

اى امير المؤمنين! تو پناهگاه و مرجع هستى، خشمگين شد و گفت:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً[1]: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا بپرهيزيد و گفتار درست بگوييد. به خدا قسم شما و من ميدانيم كه مرد اين قضيه كيست و آگاه به آن كدام است؟ گفتند:

شايد مقصودت ابن ابى طالب7است. گفت: از او به كجا بروم؟ آيا هيچ زن آزاده‌اى همانندش را زاييده است؟ گفتند كسى را به سوى او بفرست! عمر گفت: وى كوه بلند مرتبه‌اى از خاندان هاشم و خويشى از رسول خدا6و تتمه علم است به پيش او بايد رفت نه آنكه او بيايد. به سوى او رفتند، حضرت در حالى كه شلوارى كوتاه در پايش بود درون باغش بيل مى‌زد و مى‌فرمود:أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‌ ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى‌[2]. آيا انسان پنداشته كه بيهوده واگذاشته مى‌شود؟ آيا از نطفه و از منى كه در رحم ريخته مى‌شود نبود پس خون بسته‌شده‌اى گرديد پس و خداى خلقش كرد و اعضاى او را درست كرد». و اشك از چشمانش بر صورت مى‌ريخت. قوم به خاطر گريه‌اش به گريه در آمدند سپس از گريه آرام گرفت و مردم هم از گريه آرام گرفتند. سپس عمر از مسأله‌اش سؤال كرد و حضرت جوابش را داد عمر دستانش را در هم فرو برد و گفت: به خدا قسم! خداى تعالى تو را خواست، ولى قوم تو ابا كردند فرمود: «اى أبا حفص خفّض عليك من هنا»إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ‌

[1]- 32/ احزاب، 70.

[2]- 75/ قيامت 36 تا 38.


صفحه 101

كانَ مِيقاتاً[1]از اينجا صدايت را ببر [داخل اين قضيه نشو] زيرا فرداى قيامت كه روز جدايى حق از باطل است ميقات ما آنجاست. پس عمر برگشت پس رويش سياه شده بود به طورى كه انگار به هنگام شب به او نگاه مى‌كردى.

اگر لحضه‌هايت را به نعمت‌هاى آخرت نفروشى به بهايى ناچيز و درهمهايى اندك به دنيا خواهى فروخت سپس همه عمرت را كه به بهاى همه دنيا نمى‌فروختى با بهاى اندكى مى‌فروشى اين بها به اندازه يك خانه طلا بلكه نقره بلكه كمتر از آن هم نمى‌شود شعر:[2]روزگار براى خريد عمرم با من گفتگو كرد* من به تمام دنيا آن را نفروختم* سپس به تدريج بدون دريافت بها به دنيا فروختم* دو دست اين كالا قطع شود كه فروشنده آن نااميد گرديد* پيامبر6خبر داده است كه در روز قيامت به ازاى هر روز از ايام عمر شخص به عدد ساعت‌هاى شب و روز بيست و چهار خزانه موجود است در روز قيامت درهاى آن باز مى‌شود يك خزانه را پر از نور و سرور مى‌بيند كه به هنگام ديدنش شادى و سرور او را در بر مى‌گيرد بطورى كه اگر بر دوزخيان تقسيم كنند از عظمت آن سرور احساس آتش نمى‌كنند و اين ساعت، ساعتى است كه در آن طاعت پروردگار را بجاى آورده، خزانه ديگرى را باز مى‌كنند آن را تاريك و بدبو و ترسناك مى‌بيند بهنگام مشاهده آن آه و ناله‌اى او را در بر مى‌گيرد كه اگر بر اهل بهشت تقسيم شود نعمت بر آنها تباه مى‌شود و آن ساعتى است كه در آن ساعت نافرمانى كرده. سپس خزانه ديگرى را بگشايند آن را خالى مى‌يابد و چيزى در آن نمى‌بيند كه خوشش آيد و يا بدش آيد و آن ساعتى است كه در آن خوابيده و يا به حلالهاى دنيا اشتغال داشته پس او را احساس خسارت و تأسف به از دست دادن آن ساعت در بر مى‌گيرد، زيرا قدرت بر پر كردن آن ساعت از حسنات غير قابل وصف را داشته و از همين باب گفتار حق تعالى است‌ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ‌[3]آن روز، روز غبن است.

فصل [ (پاره 4) توجيه دنيا طلبان‌]

سخن آدمهايى را كه مى‌گويند در دار دنيا از مباحاتش متنعم مى‌شويم و واجبات را انجام مى‌دهيم و حقوق ماليه را ادا مى‌كنيم:قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ

[1]- 78/ سوره نبأ، 17.

[2]

سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً

و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ‌

فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى‌

برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)

[3]- 64/ سوره تغابن، 9.


صفحه 102

الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‌[1]چه كسى زينت‌هاى خدا و رزقهاى نيكو را كه براى بنده‌گانش بيرون آورده حرام كرده است». پس من از نعمت‌هاى حلال نظير خوردنيهاى لذيذ و خوشمزه و لباسهاى گرانقيمت و سواريهاى گرانبها و خانه‌هاى آماده و قصرهاى بلند استفاده مى‌كنم و استفاده از اين نعمت‌ها مرا از پيشگامى با پيشگامان بهشت باز نمى‌دارد، اين سخن را نگير بلكه بدان كه اين گفتار احمقان و فريب خوردگان است به دلايل زير:

الف- كسى كه در زندگى دنيا غرق است از حرص مهلك جدا نيست كه انسان را در شبهات مى‌اندازد و هر كس در شبهات فرو رود ناچار هلاك مى‌شود.

ب- اگر از حرص سالم ماند- و چگونه مى‌تواند سالم بماند؟!- از سنگدلى و تاريكى دل و تكبر سالم نمى‌ماند چگونه سالم ماند در حالى كه خداى تعالى مى‌فرمايد:كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‌ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‌[2]: خير، انسان طغيان مى‌كند اگر خويش را بى‌نياز بيند. و پيامبر6فرمود شما را از پرخورى بر حذر مى‌دارم زيرا پرخورى مهر قساوت بر دل مى‌نهد.

[مرد ثروتمند و فقير در حضور پيامبر6]

و حسان بن يحيى از ابى عبد اللَّه الصادق7نقل كرد كه فرمود: مردى فقير خدمت حضرت رسول خدا6آمد و در نزد آن حضرت نشست. مرد ثروتمندى كه در آنجا نشسته بود لباسش را جمع كرد و از او دورى گزيد. رسول خدا6فرمود:

چه چيز باعث اين رفتار شد؟ آيا ترسيدى كه تنگدستى اين فقير به تو بچسبد؟ و يا ثروت تو به او منتقل شود؟ عرضه داشت: اى رسول خدا حالا كه اين را فرمودى نصف مال من مال او باشد.

حضرت رسول خدا به مرد فقير گفت: آيا از او قبول مى‌كنى؟ عرضه داشت: خير! حضرت پرسيد براى چه؟ عرض كرد: مى‌ترسم آنچه كه باعث رفتار او شود در من هم ايجاد شود. از امام صادق7وارد شده كه در انجيل آمده كه عيسى7فرمود: «اللّهم ارزقنى غداة رغيفا من شعير و عشيّة رغيفا من شعير» خدايا گرده نانى جو به هنگام صبحگاه به من بده و گرده نانى جو به هنگام شب به من بده و بيش از اين مده! چون طغيان مى‌كنم همان طور كسى كه در آب فرو مى‌رود ناچارتر مى‌شود اهل دنيا نيز در قلبشان پرده و سختى مى‌يابند.

ج- از قلب وى شيرينى عبادت و دعا خارج مى‌شود و حضرت عيسى (ع) بدان اشارت‌

[1]- 7/ اعراف، 32.

[2]- 96/ علق، 6 و 7.


صفحه 103

فرمود چنان كه دانستى.

ه- ثروتمندان به هنگام مردن حسرت شديد پيدا مى‌كنند ولى فقير عكس ثروتمند است. از امام صادق7آمده كه هر كس با دنيا در آميخته باشد به هنگام مرگ حسرتش بيشتر خواهد شد.

[فقرا پيش از همه به بهشت مى‌روند]

ه- فقرا قبل از همه در بهشت قرار مى‌گيرند و اغنيا براى حساب هنوز در عرصات قيامت هستند. امير المؤمنين فرمود: سبك شويد تا به آخرت بپيونديد، اقوام گذشته منتظر اقوام بعدى هستند.

[سلمان فارسى به هنگام مرگ‌]

سلمان فارسى به هنگام مرگش آه حسرتى كشيد از او پرسيدند: اى ابا عبد الله! براى چه تأسف مى‌خورى؟ فرمود: از دنيا تأسف نمى‌خوردم، ولى رسول خدا6با ما عهد كرد و فرمود: بايد زاد شما به اندازه زاد سوارى باشد، مى‌ترسم كه از آن حد تجاوز كرده باشم و در كنار من اين همه اثاثيه موجود است. به اثاثيه خانه‌اش اشاره كرد. و اثاثيه خانه وى عبارت از يك مسند (و يا جامه) و شمشير و كاسه چوبى بود.

و ابا ذر رضى اللَّه عنه عرضه داشت: آيا ترسنده‌ها و خاشعها و متواضعها و يادكنندگان زياد خدا پيش از همه به بهشت مى‌روند؟ حضرت فرمود: نه، بلكه فقراى مؤمنين مى‌آيند و گردنهاى مردم را لگد مى‌كنند و خزانه‌داران بهشت به ايشان مى‌گويند صبر كنيد تا حسابتان را بكنند، مى‌گويند براى چه از ما حساب كشند؟ به خدا قسم ما شاه نبوديم تا ستم كنيم و يا عدالت نماييم به ما اموالى ندادند كه در آن دخل و تصرف كنيم ولى خداى را عبادت كرديم تا يقين (مرگ) ما را دريافت (23). محمد بن يعقوب از ابى عبد الله امام صادق7نقل كرد كه فرمود: فقراى مؤمنين قبل از اغنيا به چهل پاييز در باغهاى بهشت مى‌گردند. سپس فرمود مثالى براى شما بزنم مثل آن مثل آن دو كشتى است كه به باجگيرى برسند او نظر در يكى مى‌كند آن را خالى مى‌بيند مى‌گويد راهش دهيد برود و در ديگرى نگاه مى‌كند او را پر از بار مى‌بيند مى‌گويد نگهش داريد.

داود بن نعمان از اسحاق بن عمار از امام صادق3روايت كرد فرمود: وقتى روز قيامت برسد دو بنده مؤمن بهشتى براى حساب مى‌ايستند يكى از آن دو در دنيا فقير بوده و ديگرى در


صفحه 104

دنيا ثروتمند. فقير مى‌گويد پروردگارا چرا مرا نگه داشتى؟ قسم به عزت تو! مرا در دنيا نه سلطنتى دادى كه در آن عدالت و يا ستم نمايم، به من مالى ندادى كه حق آن را داده و يا نداده باشم و در دنيا جز روزى كفاف به من ندادى آيا به خاطر همين كه ميدانى و برايم مقدر كردى مرا نگه داشتى؟ حضرت حق تعالى مى‌فرمايد: بنده‌ام راست مى‌گويد رهايش كنيد تا وارد بهشت گردد و آن ديگرى مى‌ماند و عرق همانند سيل از او جارى است كه اگر چهل شتر از آن عرق بنوشند، سيراب مى‌شوند. و بر مى‌گردند پس وارد بهشت مى‌شود فقير مى‌گويد چه چيزى باعث توقف تو در حساب شده است؟ مى‌گويد: طولانى شدن حساب، پيوسته چيزى مطرح مى‌شد و خداى تعالى مرا در بر گرفت و مرا به توبه‌كاران ملحق كرد سپس مى‌پرسد: تو كه هستى؟ فقير مى‌گويد من همان فقيرى هستم كه اكنون با هم وارد حساب شديم. مى‌گويد: نعمت‌ها تو را دگرگون كرده است كه تو را نشناختم.

ز- فقير با كرامت خداوندى و مهربانيش در روز قيامت برخورد مى‌كند. و امام صادق7فرمود: خداى عز و جل از بنده مؤمن محتاج در دنيا عذر خواهى مى‌كند چنان كه برادرى از برادرش عذر خواهى مى‌كند سپس مى‌فرمايد قسم به عزت و جلالم! علت فقر تو در دنيا نه به خاطر اين است كه تو در نزد من بى‌مقدار بودى اين پرده را بردار و آنچه به عوض دنيا به تو دادم نگاه كن پس پرده را بر ميدارد و به عوض دنيا نگاه مى‌كند، عرض مى‌كند پروردگارا هر چه از مال و منال دنيوى مرا دور داشتى ضررى به من نمى‌زند در مقابل عوضى كه به من دادى.

[فقر زينت دوستان خدا]

و- فقر زينت دوستان خدا و جامه صالحان است از جمله چيزهايى كه خداى تعالى به حضرت موسى وحى كرد اين است كه: وقتى فقر را ديدى كه به سوى تو مى‌آيد بگو! خوش آمدى اى جامه صالحان! و وقتى غنا را ديدى كه به سوى تو مى‌آيد، بگو گناهى كردم كه عقوبت آن دنيوى است.

[حضرت موسى و عيسى و ساير انبيا چگونه زندگى مى‌كردند]

سپس به داستانهاى پيامبران:و تنگدستى و زندگى سخت ايشان بنگر:

اين حضرت موسى كه همصحبت خداى تعالى است (24) و خداى تعالى او را براى وحى و