بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 132

الْوَرَعَ وَ الاجْتِهَادَ وَ الصَّلاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ».[1]

«شما با غيرزبانتان (يعنى در عمل) مردم را (به اسلام و تشيع) دعوت كنيد، بايد از شما ورع، كوشش، نماز و كار خير ببينند، اينها دعوت كننده بوده (و جاذبه ايجاد مى‌كند).»

درحديث ديگرى امام صادق7فرمود:

«همانا ما هيچ مردى را مؤمن نمى‌شماريم، مگر آن‌كه تمامى اوامر و دستورات ما را اطاعت و پيروى كند، آگاه باشيد يكى از نشانه‌هاى پيروى از دستورات و ارادت‌ورزى به ما، داشتن ورع است پس خود را به آن بياراييد، خداوند بر شما رحمت آورد، دشمنان ما را با آن در تنگنا قرار دهيد، خداوند شما را رهايى بخشد.»[2]

پيام اين حديث و احاديث مشابه آن به شيعيان اين است كه آنان نبايد تنها به شيعه بودن دل خوش كرده قانع باشند، بلكه بايد در عمل پيرو راستين اهل بيت بوده، در همه جا الگوى رفتارى پيشوايان خود را پياده كنند و به نمايش بگذارند.

[1]- كافى، ج 2، ص 78

[2]- همان.


صفحه 133

امام باقر7در روايتى ويژگى‌هاى شيعيان خود را براى جابربن عبداللَّه انصارى اين گونه بيان فرموده‌اند:

اى جابر كسى كه خود را منتسب به ما مى‌دارد، آيا او را همين بس است كه گويد ما اهل بيت را دوست داريم؟

به خدا سوگند شيعه ما نيست جز كسى كه از خدا بترسد و او را فرمانبردار باشد، اين گونه كسان شناخته نمى‌شوند جز با تواضع و خشوع، امانتدارى، كثرت ياد خدا، روزه‌دارى، اقامه نماز، نيكى به پدر و مادر، رسيدگى به حال همسايگان فقير و مسكين و بدهكار و رسيدگى به يتيمان، راستگويى، خواندن قرآن، كنترل زبان از (تعرض به) مردم مگر با خير و خوبى، و اين گونه كسان در ميان قوم خود امين و مورد اعتماد مى‌باشند.

جابر گويد: عرض كردم: فرزند رسول خدا! من امروزه كسى را با اين خصوصيت‌ها كه بيان فرموديد نمى‌شناسم!

امام فرمود:

اى جابر! روش‌هاى گوناگون تو را به سوى خود نكشاند، كه فكر كنى براى مرد همين كافى است كه بگويد:

من على را دوست مى‌دارم و پيرو او هستم و سپس‌


صفحه 134

با اين گفته عملى همراه نباشد.

پس اگر گويد: من رسول خدا6را دوست دارم، اما از سيره پيامبر پيروى نكرده، به سنت او عمل نكند، دوستى رسول خدا6او را هيچ سودى ندهد.

پس از خدا بترسيد و براى دستيابى به آنچه نزد خدا است كار كنيد، و ميان خدا و هيچكس خويشاوندى و قرابتى وجود ندارد، بهترين بندگان خدا و گرامى‌ترين آن‌ها نزد خداوند، با تقواترين و مطيع‌ترين آنها است.

اى جابر! به خدا سوگند، به خداوند نمى‌توان نزديك شد جز با اطاعت و فرمانبردارى ...

«مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ».[1]

«هر كه مطيع خدا است، او دوست ما است و هر كه خدارا نافرمانى كند، دشمن مااست، به ولايت ما نمى‌توان رسيد جز با عمل و ورع.»

54- پوشش مناسب‌

از نكاتى كه لازم است حاجيان در سفر حج مراعات كنند، استفاده از لباس تميز و پوشش مناسب در داخل‌

[1]- كافى ج 2، ص 74، ح 3


صفحه 135

كاروان‌ها و به خصوص در مقابل ديدگان ديگر مسلمانها است.

امام صادق7فرمود:

«خداوند زيبايى و خودآرايى را دوست مى‌دارد و فقر و بيچارگى و نادار و تهى‌دست جلوه دادن را ناخوش دارد. و همانا خداوند عزّوجلّ هرگاه به بنده‌اش نعمتى دهد، دوست دارد تا آثار آن نعمت را در او ببيند، گفته شد چگونه؟»

حضرت فرمود:

«لباس خود را تميز كند (لباس تميز بپوشد) خود را خوشبو گرداند، خانه‌اش را گچ كارى كند و جلو در منزل خود را جارو نمايد.»[1]

روزى رسول خدا6به مردى با موهاى ژوليده و لباس كثيف و سر و وضع پريشان برخورد كرد و خطاب به وى فرمود:

«بهره بردن از نعمت‌هاى الهى و نماياندن نعمت جزيى از دين است.»[2]

[1]- امالى طوسى، ص 275

[2]- فروع كافى ج 6، ص 439


صفحه 136

على7نيز فرمود:

«همچنان كه دوست مى‌داريد افراد ناآشنا شما را دربهترين حالت خود ببينند و در نتيجه خود را براى آن‌ها مى‌آراييد، زمانى كه نزد برادر مسلمان خود مى‌رويد نيز، خود را آراسته (با لباس و وضعيت مناسب) ظاهر شويد.»[1]

باز در حديثى ديگر رسول خدا6فرمود:

«همانا خداوند دوست مى‌دارد هنگامى كه بنده‌اش نزد برادران دينى خود مى‌رود با هيأتى منظم و آراسته باشد.»[2]

در رابطه با وضعيت موهاى سر نيز رسول خدا6فرمود:

«هر كس موى خود را بلند گزارد بايد به آن برسد (و آن را مرتب كند) و گرنه آن را كوتاه نمايد.»[3]

حاجيان همچنين از لباس‌هايى با رنگ روشن‌

[1]- خصال، ص 612

[2]- مكارم الاخلاق، ج 1، ص 85

[3]- وسائل الشيعه، ج 2، ص 129


صفحه 137

استفاده كنند، در روايات از ميان رنگ‌ها، به رنگ سفيد توجه بيشترى شده است.

رسول خدا6فرمود:

«لباس سفيد بپوشيد كه پاك و پاكيزه‌تر است.»[1]

55- عبادت عاشقانه‌

حرمين شريفين بهترين مكان‌ها براى عبادت خداوند بر روى كره زمين است، عبادت نيز اگر با اخلاص همراه باشد، به يقين مورد پذيرش حضرت حق قرار مى‌گيرد. از اين رو حاجيان بايد فرصت‌ها را غنيمت شمرده، از لحظه لحظه عمرشان در اين سفر توشه برگيرند و آن را ذخيره آخرت كنند. ليكن در عين حال به اين نكته توجه داشته باشند كه در انجام عبادات افراط ننموده و خود را آن‌چنان خسته نكنند كه هميشه با حال كسالت به عبادت مشغول شوند؛ زيرا عبادتى ارزشمند است كه انسان با عشق و شور كامل در پيشگاه خدا حاضر شود و قلبش از خوف خدا به تپش درآيد و اشك از ديدگانش جارى گردد و به گونه‌اى خدا را بخواند كه گويى خدا را مى‌بيند و مشاهده مى‌كند.

[1]- وافى، ج 20، ص 711


صفحه 138

رسول خدا6فرمود:

«خدا را چنان عبادت كن كه گويى او را مى‌بينى ...»[1]

آن حضرت همچنين فرمود:

«برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت بوده، آن را در آغوش گيرد و از صميم قلب دوستش بدارد و با بدن خود آن را لمس كند و خويشتن را براى آن از هر چيزى فارغ سازد، و بر او باكى نباشد كه دنيايش به سختى مى‌گذرد يا به آسانى.»[2]

اميرمؤمنان على7در نامه‌اى به حارث همدانى اين گونه مرقوم فرمود:

«نفس خود را در عبادت پروردگار فريب ده و با آن مدارا كن و به زور وادار به عبادتش مساز و در فراغت و خرّمى‌اش او را به طاعت وبندگى وادار، مگر درمواردى كه بر تو واجب است (مانند نمازهاى يوميه) كه از به جا آوردن آن در وقتش چاره‌اى نيست ...»[3]

اما سجاد7نيز اين گونه دعا كند:

[1]- كنز العمال، ح 5250

[2]- كافى، ج 2، ص 83

[3]- نهج البلاغه، نامه 69


صفحه 139

«... أسْئَلُكَ مِنَ الشَّهادَةِ اقْسَطُها وَ مِنَ الْعِبادَةِ أَنْشَطُها.»[1]

«خداوندا! از شهادت دادن، عادلانه‌ترين آن را و از عبادت، با نشاطترين آن را از تو مى‌خواهم.»

رسول خدا6در يكى از وصاياى خود به امير مؤمنان على7اين چنين فرمود:

يا على، اين دين محكم و پايدار است پس به آرامى در آن درآى و عبادت پروردگارت را مبغوض خود مكن، پس همانا كسى كه افراط مى‌كند نه مركبى به جاى مى‌گذارد ونه راه طى مى‌كند ...[2]

انجام عبادت كم، ليكن همراه با خشوع و تضرع و اخلاص در پيشگاه خداوند از عبادت فراوان ليكن همراه با كسالت و بى‌حالى ارزشش بيشتر و بالاتر است.

امام صادق7فرمود:

«من نوجوان بودم و در حالى كه عرق ريزان مشغول طواف بودم، پدرم (امام باقر7) به‌

[1]- بحار الانوار، ج 91، ص 155

[2]- كافى، ج 2، ص 86