رياكارى عازم آن ديار مىشوند.[1]
و طبيعى است كه هيچ يك از اين سه دسته، بهره و نصيب معنوى از اين سفر نخواهند داشت.
از اينرو حاجيان پيش از سفر، بايد هدف و انگيزه خود را مشخص كنند و سپس در راستاى همان اهداف درنظر گرفته شده، برنامهريزى نموده، سفر را آغاز نمايند.
2- توبه و استغفار
پس از آنكه خداخواهى و خداجويى بهعنوان هدف مشخص شد، حاجى بايد زنگارهاى گناه و معصيت را از جان و دل بزدايد، و روح را از تيرگىها پاك كند تا زمينه را براى راهيابى به محضر حق و حريم عشق و پذيرش در پيشگاه معبود فراهم سازد.
امام صادق7فرمود:
«إذا ارَدْتَ الْحَجَّ ... ثُمَّ اغْسِلْ بِمَاءِ التَّوْبَةِ الْخَالِصَةِ مِنَ الذُّنُوبِ ...».[2]
«هرگاه اراده حج كردى ... با آب توبه خالص گناهانت را بشوى ...»
[1]- تهذيب، ج 5، ص 463، ح 1613- تاريخ بغداد، ج 10، ص 296
[2]- مصباحالشريعه، ص 142
حاجى در سفر حج و عمره ميهمان خداوند است و از آنجا كه خالق، به ظاهر خلق نمىنگرد بلكه به باطن نظر دارد، لذا به روح و جان حاجى نظر مىافكند و روا نيست انسان با آلودگى به محضر حق وارد شود.
عادت مردم در ميهمانىها اين است كه از محل كار خود به خانه رفته، جسم خويش را شستشو داده، لباسهاى تميز پوشيده، موها را شانه زده، خود را معطر مىكنند و سپس به ميهمانى مىروند و هرچه ميزبان درنظر آنها مهمتر باشد، اينگونه آداب را بيشتر رعايت مىكنند.
حال چهكسى از خداوند عظمتش بيشتر است؟ آيا از ادب بهدور نيست كه انسان در پيشگاه خالق و آفريننده خود با قلبى مالامال از گناه و معصيت شرفياب شود؟ خدايى كه به تمام افكار و اسرار نهان ما آگاه است، اعمال ما را مىداند و از نيات ما باخبر است.
از اين رو پيش از ورود به حرمين شريفين لازم است حاجى خانه دل را از گناه پاك نمايد، آنگاه بهسوى كوى دوست حركت كند.
توبه نيز بايد حقيقى و به بيان قرآن كريم توبه نصوح باشد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً
نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ ....[1]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به درگاه خدا توبهاى راستين كنيد، اميد است كه پروردگارتان، بدىهايتان را از شما بزدايد و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد ...»
خواجه اگر توبه نصوح كند
هردمى، عالمى فتوح كند
توبه نصوح، توبه بدون بازگشت است و نيازمند يك تصميم جدى و قاطع.
روشى كه براى دستيابى به توبه نصوح از سوى پيشوايان دينى ارائه گرديده، چنين است:
گناهكار ابتدا بايد از عملكرد بد خويش پشيمان شود، سپس تصميم بگيرد از اين پس خود را به معاصى نيالايد و گناهان مرتكبشده را ترك گويد، آنگاه از پيشگاه خداوند طلب مغفرت و آموزش كند.
گناهان نيز بر دو قسماند:
1- حقّاللَّه 2- حقالناس
[1]- تحريم: 8
دسته اول گناهانى است كه مستقيماً به خداوند ارتباط پيدا مىكند، مثلًا نمازى را نخوانده، روزهاى نگرفته و ....
توبه اينگونه گناهان آن است كه انسان از نافرمانى خداوند پشيمان شود، سپس تصميم بگيرد گذشته را جبران كند، نمازها و روزهها را قضا نمايد و از اينپس نيز فرايض دينى را در موعد مقرر بهجاى آورد. آنگاه از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند.
دسته دوم گناهانى است كه به مردم ارتباط پيدا مىكند، همچون غيبت، افترا، سرقت، ظلم و ستم و ....
توبه اينگونه گناهان، پس از پشيمانى و تصميم به ترك گناه، آن است كه در صورت امكان رضايت مردم را جلب و سپس از پيشگاه حق، طلب مغفرت نمايد. اگر مالى از كسى به زور گرفته، آن را به صاحبش برگرداند و اگر صاحبش را نمىشناسد با اذن مرجع تقليد از سوى صاحب اصلى صدقه دهد، اگر غيبت ديگران را كرده از آنها حلاليت بطلبد و پس از آن استغفار نمايد.
زمنجلاب هوس گر برون نهى قدمى
نزول در حرم كبريا توانى كرد
اگر ز هستى خود بگذرى يقين مىدان
كه عرش و فلك زير پا توانى كرد
پشيمانى از گناه، آغازى براى جبران گناهان است و بهقول صائب، شاعر نامدار:
ابر رحمت را كند اشك ندامت مايهدار
آبروى عفو در شرمندگى پوشيده است
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ ....[1]
«از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد [تا اينكه] شما را با بهرهمندى نيكويى تا زمانى معين بهرهمند سازد و به هر شايسته نعمتى، از كرم خود عطا كند ...»
3- اخلاص در نيت
اخلاص شرط اساسى در تمامى عبادات است، هركس عبادتى را براى خودنمايى و ريا و يا دستيابى به امور مادى و دنيايى انجام دهد، از آن عمل هرگز بهره و نصيبى نخواهد برد.
[1]- هود: 3
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
اين اصل مهم بهاندازهاى كارساز و تعيينكننده است كه اگر رزمنده و جهادگرى در ميدان نبرد شركت كند و هدفش دستيابى به غنايم جنگى و يا چيرهشدن و انتقامگيرى از دشمن باشد و در اين راه كشته شود، شهيد بهحساب نمىآيد.
رسول گرامى اسلام6فرمود:
«إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ».[1]
«جز اين نيست كه اعمال به نيتها است.»
در حديثى ديگر فرمود:
«اذا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ للَّهِ خالِصاً، لانَّهُ لا يَقْبَلُ مِنْ عِبادِهِ الأَعْمالَ إلّاما كانَ خالِصاً».[2]
«هرگاه كارى را انجام دادى، آن را تنها براى خدا انجام ده؛ زيرا خداوند تنها اعمال خالص را از بندگان خود مىپذيرد.»
پس بر سالكان اين طريق است كه با نيتى پاك و خالص در سرزمين وحى گام نهند، دل به غير خدا نبندند و در انجام اعمال جز قرب و نزديكى به
[1]- كنزالعمال، ج 7272؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 46
[2]- بحارالانوار، ج 77، ص 103
حقتعالى چيز ديگرى را نخواهند و درنظر نگيرند.
اميرمؤمنان على7فرمود:
«كَيْفَ يَسْتَطيعُ الإخْلاصَ مَنْ يَغْلِبُهُ الْهَوى».[1]
«آنكس كه هوى و هوس بر وى چيره، چگونه مىتواند اخلاص داشته باشد؟»
حاجيان بايد سفر را با مبارزه با نفس آغاز كنند و پس از غلبه بر آن، قصد كوى دوست كرده، با تمام وجود بهسوى او روند، در چنين حالى است كه به همهچيز خواهند رسيد.
امام عسكرى7فرمود:
«لَوْ جَعَلْتُ الدُّنْيا كُلَّها لُقْمَةً واحِدَةً و لَقَّمْتُها مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ خالِصاً لَرَأَيْتُ انّي مُقَصِّرٌ في حَقِّهِ».[2]
«اگر همه دنيا را يك لقمه كرده، در دهان كسى گذارم كه خدا را از روى اخلاص پرستش و عبادت كند، باز مىبينم كه در حق او كوتاهى كردهام!»
[1]- غررالحكم، ح 6977
[2]- بحارالانوار، ج 70، ص 245، ح 19
4- زاد و توشه حلال
بر حاجى است كه هزينه سفر و زاد و توشه خود را از مال حلال برگيرد تا توفيق عبادت پيدا كند و بتواند در بهترين اماكن روى كره زمين، شيرينى مناجات با خدا را لمس و از عبادات خود لذّت ببرد.
خداوند در قرآن كريم، به رسولان خود اينچنين دستور مىدهد:
يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ.[1]
«اى رسولان، از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مىدهيد دانا هستم.»
و در آيهاى ديگر خطاب به مؤمنان مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ.[2]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاى پاك و پاكيزهاى كه روزى شما كردهايم
[1]- مؤمنون: 51
[2]- بقره: 172