«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ كَفَرْتُ بِالطَّاغُوتِ وَ بِاللّاتِ وَالْعُزَّى وَ بِعِبَادَةِ الشَّيْطَانِ وَ بِعِبَادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعَى مِنْ دُونِ اللَّهِ».[1]
«شهادت مىدهم كه جز خداوند يكتا معبودى وجود ندارد و شهادت مىدهم كه محمد6بنده و رسول خدا است، به خدا ايمان آوردم و به طاغوت ولات و عُزَّى و پرستش شيطان و هر كه جز خدا پرستش شود كفر ورزيدم.»
سپس به حجر الأسود نزديك و (اگر امكان استلام حجر الأسود به راحتى وجودداشت) آن را با دست راست لمس كن و بگو:
«بِسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُمَّ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَ مِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عِنْدَكَ لِي بِالْمُوَافَاةِ».[2]
«به نام خدا، وخداوند بزرگتر از آن است كه به وصف درآيد، بار خدايا! اين امانت من است كه آن را ادا نمودم و پيمان من است كه
[1]- كافى، ج 4، ص 403
[2]- همان.
به آن وفا نمودم، براى آن كه نزد تو شهادت دهد كه من به پيمان خود وفا دارم.»
معاويةبن عمار نيز از امام صادق7نقل كرده كه:
هنگام ورود به مسجد الحرام، با پاى برهنه و با آرامش و وقار و خشوع داخل شو.
همچنين فرمود:
«كسى كه با خشوع وارد مسجد الحرام شود، خداوند اگر بخواهد او را مىآمرزد.»
از آن حضرت پرسيدم: خشوع چيست؟
فرمود:
آرامش قلب. با تكبر و خود بزرگ بينى وارد مشو، پس هر گاه به در مسجدرسيدى بايست و بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، السَّلامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ السَّلامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الرَّحْمَنِ، السَّلامُ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».[1]
«سلام و درود و رحمت خدا بر تو اى پيامبر.
به نام خدا و به يارى خدا و از خدا و آنچه خدا بخواهد. و درود و سلام بر پيامبران و
[1]- كافى، ج 4، ص 402
رسولان خدا، سلام بر رسول خدا، سلام بر ابراهيم وحمد و سپاس مخصوص خداوند جهانيان است.»
و پس از آنكه داخل مسجد شدى دو دست خود را بالا بياور و رو به كعبه كن و بگو:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي مَقَامِي هَذَا، فِي أَوَّلِ مَنَاسِكِي، أَنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِي وَ أَنْ تَجَاوَزَ عَنْ خَطِيئَتِي وَ تَضَعَ عَنِّي وِزْرِي، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَلَّغَنِي بَيْتَهُ الْحَرَامَ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا بَيْتُكَ الْحَرَامُ، الَّذِي جَعَلْتَهُ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً مُبَارَكاً وَ هُدًى لِلْعَالَمِينَ، اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ الْبَلَدُ بَلَدُكَ وَ الْبَيْتُ بَيْتُكَ، جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَ أَؤُمُّ طَاعَتَكَ، مُطِيعاً لِأَمْرِكَ، رَاضِياً بِقَدَرِكَ، أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمُضْطَرِّ إِلَيْكَ الْخَائِفِ لِعُقُوبَتِكَ، اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَمَرْضَاتِكَ».[1]
«بار خدايا! همانا من در اين مكان و در آغاز
[1]- كافى، ج 4، ص 401
مناسك خود، از تو مىخواهم توبه مرا بپذيرى و از خطاهايم درگذرى و بار گناهم را فرو نهى و سپاس خداوندى را كه مرا به بيت حرام خود رساند، بار خدايا! شهادت مىدهم كه اين خانه، خانه حرام تو است، كه آن را محل اجتماع مردم و مركزى امن و هدايتگر جهانيان قرار دادى.
بار خدايا! من بنده تو هستم، شهر، شهرتو و خانه، خانه تو است، تو را اراده كردهام، به سوى تو آمدهام و رحمت تو را مىطلبم و طاعت تو را اراده كردهام، فرمانبردار امر تو هستم و راضى به تقدير تو و از تو درخواست مىكنم درخواست بيچاره مضطرى كه ازعقوبت تو در هراس است.
بار خدايا! درهاى رحمتت را به سوى من بگشاى و مرا در مسير بندگى خود و آنچه موجب خشنودى تو است به كار گير.»
اگر حاجيان با رعايت اين آداب وارد مسجد الحرام شوند و در انجام مناسك خود، عبوديت خدا را تمرين و عاشقانه اعمال حج را انجام دهند، به يقين تأثير شگرفى در آنان ايجاد واز ثمرات حج بهرهمند خواهند شد.
70- ادب طواف
طواف خانه خدا يكى از زيباترين و شكوهمندترين صحنههاى عرفانى حج است، حاجى در طواف فرشته صفت گشته، از گناه پاك مىشود، طواف گزار درحال طواف از ديگران بريده، به خدا پيوند مىخورد و براى آن كه بتواند از بركات معنوى طواف بهره گيرد، چند چيز را سزاوار است مراعات كند:
1- توجّه به خداوند
در حال طواف، باتمام وجود متوجه خدا باشد و جز به خير و نيكى سخن نگويد.
رسول خدا6فرمود:
«طواف خانه كعبه نماز است، جز اينكه خداوند سخن گفتن به هنگام طواف را جايز شمرده است، پس كسى كه سخن مىگويد، جز خير و نيكى سخن نگويد.»[1]
2- متعادل راه برود
درطواف براى آن كه ديگر مسلمانان طواف كننده آزار نبينند، سزاوار است حاجيان آرام و متعادل حركت كنند.
[1]- الحج فى الكتاب و السنه، ص 191، ح 491
عبدالرحمنبن سيّابه گويد:
از امام صادق7درمورد طواف پرسيدم كه آيا تند بروم يا آهسته؟
حضرت فرمود: راه رفتنى ميانه.[1]
3- طواف نكردن در حال خستگى
امام صادق7فرمود:
«دَعِ الطَّواف وَ انْتَ تَشْتَهِيهِ».[2]
«طواف را رها كن در حالى كه هنوز مايل به ادامه دادن آن هستى.»
71- مزاحمت ممنوع
در روايات به حاجيان توصيه شده است تا هنگام شلوغى جمعيت، محل طواف را به كسانى كه طواف واجب دارند واگذار واز طواف مستحبى خوددارى كنند.
امام صادق7فرمود:
«اولين چيزى كه امام عصر- عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف- از عدالت خودآشكار مىكند اين است كه سخنگوى آن حضرت اعلام
[1]- الحج فى الكتاب و السنه، ص 191، ح 492
[2]- همان، ص 193، ح 498
مىدارد؛ تا آنها كه طواف مستحبى انجام مىدهند، محل طواف وحجر الأسود را به كسانى كه طواف واجب دارند واگذار كنند.»[1]
همچنين هنگام استلام حجر الاسود، اگر ازدحام جمعيت است، تكبير گفته و صلوات فرستاده (و سپس از مقابل آن بگذرند.)
يعقوببن شعيب نيز گويد:
هر گاه امام صادق7كنار حجر الأسود مىآمد مىفرمود:
«اللَّهُ أَكْبَرُ، السَّلامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ».[2]
همچنين امام صادق7به سيف تمار فرمود:
اگر حجر الأسود خلوت است آن را لمس كن و گرنه از دور سلام بده (و بگذر).[3]
72- ادب سعى
امام صادق7در رابطه با ادب حاجى در سعى بين صفا و مروه چنين فرمود:
سپس از مسجدالحرام به سوى صفا بيرون رو ...، و
[1]- كافى، ج 4، ص 412
[2]- همان، ص 407
[3]- همان، ص 405
بر تو به آرامش و وقار، آنگاه از صفا بالا رو تا نگاهت به كعبه افتد و ركنى كه در آن حجرالاسود قرار دارد روبروى تو قرارگيرد، سپس حمد و ثناى الهى بهجاى آر، و نعمتها و نيكىهاى خداوند را به مقدارى كه در توان دارى ياد كن، پس از آن هفت مرتبه «اللَّهُ اكْبَر»، و «الْحُمْدُ للَّهِ»، و «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بگو و سه مرتبه بگو:
«لا الهَ الّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمْدُ، يُحْيي ويُميتُ وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىٍ قَدِير».
سپس بر رسول خدا6درود فرست و سه مرتبه بگو:
«اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَوْلانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيِّ الدَّائِمِ».[1]
سپس از آن سه مرتبه بگو:
«اشْهَدُ أنْ لا الهَ الّا اللَّهُ، وَاشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، لا نَعْبُدُ إلّاايّاهُ، مُخْلِصِينَ لَهُ الدّينِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ».
[1]- كافى، ج 4، ص 431