احكام وصيّت
اكنون كه با گوشهاى از روايات توبه و ياد مرگ آشنا شديم بجاست كه با يكى ديگر از مسائل قبل از مرگ يعنى وصيت نيز آشنا شده آنگاه وارد بحث احكام اموات شويم. تا اينكه اين مجموعه قابل استفاده همگان قرار گيرد.
يكى از مسائل مهمى كه در اسلام مورد تأكيد زياد قرار گرفته مسئله وصيت است تا جائيكه امام صادق (ع) ميفرمايد: من مات بغير وصية مات ميتة جاهلية. يعنى كسيكه بدون وصيت از دنيا برود مثل اينست كه در جاهليت از دنيا رفته[1].
و باز در حديث ديگرى ميفرمايد: سزاوار است كه مسلمان شب هنگام كه ميخوابد وصيتنامهاش زير سرش باشد[2].
و در حديثى از أبى صبّاح كنانى روايت شده كه ميگويد: از امام صادق (ع) سئوال كردم از حقيقت وصيت. فرمود: اين مسئله از امور مسلّمه و بر
[1]. وسائل جلد 6 ص 352.
[2]. وسائل جلد 6 ص 352.
حقى است كه بر هر مسلمانى لازم است[1].
وصيت صحيح در اسلام
با وجود اين همه تأكيد در امر وصيت باز هم بايد وصيت صحيح را زير نظر ائمه معصومين (ع) انجام دهيم و وصيت صحيح هنگامى تحقق مىپذيرد كه حق تمام ورثه رعايت شده و كسى مورد ضرر واقع نشود.
امام صادق (ع) از پدرش امام باقر (ع) روايت ميكند كه: على (ع) فرمود هرگاه كسى در وصيت خود بگونهاى عمل كند كه حيف و ميل بوجود نيايد و ضررى متوجه كسى نشود اجر چنين شخصى مانند كسى است كه همه آن اموال مورد وصيت را در زمان حياتش در راه خدا انفاق كرده باشد[2].
و باز در حديث ديگرى ميفرمايد: كسى كه در وصيت خود عدالت را رعايت كند مانند كسى است كه همه آن اموال را در زمان خود در راه خدا انفاق كرده و كسى كه در وصيت خود (نسبت به حقوق بعضى از ورثه) ظلم كند، خداوند را در قيامت بر عليه خود خشمناك ملاقات ميكند[3].
وصيت بر يك سوّم 3/ 1 يا يك پنجم 5/ 1
همينكه انسان از دنيا رفت اختيار اموالش از او سلب مىشود و هيچگونه اختيارى به اين مال ندارد مگر اينكه در زمان حياتش جهت خود وصيت كرده باشد و آنچه ميتواند جهت خود اختصاص دهد 3/ 1 مال است چنانكه در حديثى از على بن يقطين روايت شده كه ميگويد: از امام كاظم (ع) سئوال كردم كه انسان چقدر از مالش را ميتواند بعد مرگش سهم
[1]. وسائل جلد 6 ص 352.
[2]. وسائل جلد 6 ص 356.
[3]. وسائل جلد 6 ص 359.
داشته باشد؟ فرمود: 3/ 1 هرچند كه 3/ 1 هم زياد است. ليكن در روايتى امير المؤمنين (ع) ميفرمايد: بهترين وصيت جهت خود انسان اينست كه به يك پنجم از اموالش وصيت كند چرا كه خداوند در آيه خمس به 5/ 1 جهت خود راضى گشته[1].
اين هم گوشهاى از روايات وصيت اكنون دنباله بحث را از نظر فقهى مطابق فتواى حضرت آيت اللّه العظمى آقاى گلپايگانى پى ميگيريم.
(م 2703)وصيت آنست كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند، يا بگويد: بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا اينكه چيزى از مال او را بكسى تمليك يا صرف در خيرات و مبرّات كنند يا براى اولاد خود و كسانيكه اختيار آنان با اوست قيّم و سرپرست معين مند و كسى را كه باو وصيّت مىكنند وصىّ ميگويند[2].
(م 2704)كسيكه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره، مقصود خود را بفهماند، براى هر كارى مىتواند وصيت كند ولى كسيكه مىتواند حرف بزند بنابر احتياط اكتفا به اشاره و نوشته نكند.
(م 2705)اگر نوشتهاى به امضاء يا مهر ميّت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بنابر احتياط لازم بايد تا مقدار ثلث مطابق آن عمل كنند ولى نسبت بسهم صغير اين احتياط خلاف احتياط است ليكن بعد از بلوغ تا مقدار ثلث اين احتياط را ترك نكند. بلكه اگر بدانند مقصودش وصيت كردن نبوده و چيزهائى را نوشته است كه بعدا مطابق آن وصيت كند احتياط واجب آنست كه بآن عمل نمايند و نسبت بسهم صغير احتياط مراعات شود.
[1]. وسائل جلد 6 ص 361.
[2]. به وصيّتكننده موصى و به وصيّتشونده وصىّ و به كسى كه به نفع او وصيّت مىشود موصى له و به اشياء مورد وصيّت موصى به گفته ميشود.( مؤلف)
(م 2706)كسيكه وصيّت مىكند بايد عاقل باشد و از روى اختيار وصيت كند و بايد سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند ولى بالغ بودن شرط صحيح بودن وصيت نيست و همين قدر كه وصيّت كننده ده سال داشته باشد و راههاى خير و كارهاى نيك را بشناسد كافى است.
(م 2707)كسيكه از روى عمد مثلا بقصد خودكشى زخمى بخود زده يا سمّى خورده است كه بواسطه آن، يقين يا گمان به مردن او پيدا ميشود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را بمصرفى برسانند صحيح نيست.
(م 2708)اگر انسان وصيت كند كه چيزى بكسى بدهند، در صورتى آن كس آن چيز را مالك مىشود كه بعد از مردن وصيتكننده آنرا قبول كند و اگر در زمان زنده بودن او قبول نمايد مالك نمىشود.
(م 2709)وقتى انسان نشانههاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را بصاحبانش برگرداند و اگر بمردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، و اگر خودش نمىتواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيّت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه مىپردازند، وصيت كردن لازم نيست.
(م 2710)كسيكه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس و زكوة و مظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد و اگر نميتواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال ميدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند.
و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.
(م 2711)كسيكه نشانههاى مرگ را در خود ببيند، اگر نماز و روزه قضا دارد، بايد وصيّت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند،
بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آنكه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، باز هم واجب است وصيّت نمايد و اگر قضاى نماز و روزه او به تفصيلى كه در مسئله 1399 گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد باو اطلاع دهد، يا وصيّت كند كه براى او بجا آورند.
(م 2712)كسيكه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نميدانند، چنانچه بواسطه ندانستن حقشان از بين برود، بايد بآنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچههاى صغير خود قيّم و سرپرست معين كند، ولى در صورتيكه بدون قيّم مالشان از بين ميرود، يا خودشان ضايع ميشوند، بايد براى آنان قيّم امينى معيّن نمايد.
(م 2713)وصى بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد.
(م 2714)اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائى بوصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد كه هر دو با هم بوصيّت عمل كنند، يا نگفته باشد بايد با نظر يكديگر بوصيت عمل نمايند و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر بوصيت عمل كنند، حاكم شرع آنها را مجبور ميكند و اگر اطاعت نكنند، بجاى آنان ديگرى را معين مينمايد.
(م 2715)اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد: ثلث مالش را بكسى بدهند بعد بگويد باو ندهند وصيت باطل مىشود و اگر وصيّت خود را تغيير دهد، مثل آنكه قيّمى براى بچّههاى خود معين كند بعد ديگرى را بجاى او قيّم نمايد، وصيّت اوّلش باطل ميشود بايد بوصيت دوّم او عمل نمايند.
(م 2716)اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيّت خود برگشته مثلا خانهاى را كه وصيت كرده بكسى بدهند بفروشد، يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد وصيت باطل ميشود.
(م 2717)اگر وصيت كند چيز معينى را بكسى بدهند، بعد وصيت كند كه نصف همان را بديگرى بدهند بايد آن چيز را دو قسمت كنند و بهر كدام از آن دو نفر يك قسمت آن را بدهند.
(م 2718)اگر كسى در مرضى كه بآن مرض ميميرد، مقدارى از مالش را بكسى ببخشد و وصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى بكسى ديگر بدهند، آنچه بخشيده از اصل خارج ميشود و آنچه وصيّت كرده اگر بيشتر از ثلث نباشد، يا اگر بيشتر است و ورثه اجازه بدهند بوصيت او عمل مىشود و اگر بآنچه وصيت كرده بيشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ندهند، بايد تا مقدار ثلث تركه او بوصيتش عمل شود.
(م 2719)اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند و عايدى آنرا بمصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند.
(م 2720)اگر در مرضى كه بآن مرض ميميرد، بگويد مقدارى بكسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن بورثه گفته است، بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد و كسى هم منكر گفته او نشود بايد از اصل مالش بدهند.
(م 2721)كسيكه انسان وصيّت ميكند كه چيزى باو بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيّت كند به بچهاى كه ممكن است فلان زن باو حامله شود چيزى بدهند باطل است ولى اگر وصيت كند به بچهاى كه در شكم مادر است چيزى بدهند، اگرچه هنوز روح نداشته باشد، وصيت
صحيح است، پس اگر زنده بدنيا آمد، بايد آنچه را كه وصيت كرده باو بدهند و اگر مرده بدنيا آمد، وصيت باطل مىشود و آنچه را كه براى او وصيت كرده ورثه ميان خودشان قسمت ميكنند.
(م 2722)اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده، چنانچه باطلاع وصيتكننده برساند كه براى انجام وصيّت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او بوصيت عمل كند ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده، يا بفهمد و باو اطلاع ندهد كه براى عمل كردن بوصيت حاضر نيست يا در وقتى اطلاع دهد كه نتواند ديگرى را وصى خود سازد در صورتيكه مشقت نداشته باشد، بايد وصيت او را بنابر احتياط لازم انجام دهد و نيز اگر وصى پيش از مرگ، موقعى ملتفت شود كه مريض بواسطه شدت مرض نتواند بديگرى وصيت كند، بنابر احتياط لازم بايد وصيت را قبول نمايد.
(م 2723)اگر كسيكه وصيت كرده بميرد و وصى نداند كه مقصود ميّت اين بوده كه خودش كارهائى را كه وصيت كرده انجام دهد و در گفته ميت هم شاهد و قرينه بر اين نباشد وصى ميتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت وكيل كند ولى اگر بداند كه مقصود ميت اين بوده كه خودش انجام دهد نميتواند بديگرى واگذار كند.
(م 2724)اگر كسى دو نفر را وصى كند، كه با هم بوصيت او عمل كنند چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه يا كافر شود، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاى او معين ميكند و اگر هر دو بميرند، يا ديوانه يا كافر شوند، حاكم شرع اگر معلوم نباشد كه ميت نظر داشته دو نفر كارهايش را انجام دهند يكنفر را و اگر معلوم باشد كه نظر بدو نفر داشته دو نفر ديگر را
معين ميكند.
(م 2725)اگر وصىّ نتواند بتنهائى كارهاى ميّت را انجام دهد، حاكم شرع براى كمك او يك نفر ديگر را معين ميكند.
(م 2726)اگر مقدارى از مال ميّت در دست وصىّ تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى و تعدّى نكرده ضامن نيست و اگر كوتاهى كرده و يا تعدّى نموده، مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار بفقراى فلان شهر بده و او مال را بشهر ديگرى برده و در راه از بين رفته ضامن است بلكه اگر در بين راه هم تلف نشود و بفقرا شهرى دهد كه مورد وصيت نبوده ضامن است.
(م 2727)هرگاه انسان كسى را وصى كند و بگويد كه اگر آنكس بميرد فلانى وصى باشد، بعد از آنكه وصى اوّل مرد، وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد.
(م 2728)حجّى كه بر ميّت واجب است و بدهكارى و حقوقى را كه مثل خمس و زكات و مظالم، ادا كردن آنها واجب مىباشد، بايد از اصل مال ميت بدهند، اگرچه ميّت براى آنها وصيت نكرده باشد.
(م 2729)اگر مال ميّت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل مخس و زكات و مظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را بمصرفى برسانند، بايد بوصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد، آنچه ميماند مال ورثه است.
(م 2730)اگر مصرفى را كه ميت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيت او در بيشتر از ثلث در صورتى صحيح است كه ورثه