ج-بايد طبق وصيت صرف مسجد و پلسازى شود و صرف آن در تكميل ساختمان كتابخانه برخلاف وصيت است و جايز نيست.
س-علماء اعلام كثر اللّه امثالهم عنوان دارند كه تا ثلث ميت را منجز نكنند تصرفات ورثه در تركه متوفى جايز نيست عمل نمودن باين مسئله در دو صورت ممكن است يا فروش قطعى و يا تقسيم قطعى باينكه شخص متوفى املاكى داشته باشد كه بحسب قسمت ميشود آنرا تقسيم نمود به سه قسمت و درآمد يك قسمت آنرا براى شخص متوفى مصرف نمود ولى اگر طورى باشد كه فروش آن مقدور نباشد يا از جهت عدم مشترى و يا جهات ديگر تكليف ورثه نسبت بعبادات و تصرفات ديگر چيست خواهشمند است نظر مبارك را مرقوم فرمائيد كه اين مسئله عام البلوى است.
ج-در فرض مسئله وصى يا ولى شرعى اگر ممكن است بعد از موت بوصيت عمل كند و الّا از اموال بمقدار ثلث جدا ميكنند و هر وقت ممكن شد ميفروشند و اگر ممكن نشد معذور هستند و در ما بقى اموال ميتوانند تصرفات كنند.
س-اگر نماز و روزه بر عهده ميت باشد چنانچه وصيت نكرده آيا از اصل مال خارج مىشود يا از ثلث؟
ج-بنظر حقير نماز و روز از اصل مال خارج نمىشود ليكن چنانچه وصيت به نماز و روزه شود بايد از ثلث خارج نمود و در زائد بر ثلث محتاج به امضاء ورثه است.
س-شخصى مستطيع بوده و وصيت نموده كه خصوصا يكى از اولادش به نيابت او حج بجا آورد آيا مبلغى را كه معيّن نموده بايد از مال و يا از ثلث بردارند و يا مازاد از متعارف را از ثلث بايد منظور داشت؟
ج-مقدار استيجار حج ميقاتى از اصل مال و زائد بر آن از ثلث خارج مىشود.
س-پدر اينجانب وصيت نموده و در وصيتنامه خود وصيت به نيابت حج نموده و نوشته است: (حجّى برايم خريدارى شود) آيا وجه اين حج بايد از اصل مال داده شود يا از ثلث مال؟
ج-در فرض سئوال اگر متوفى حج بر ذمه داشته بمقدار ميقاتى از اصل مال و ما به التفاوت حج بلدى و ميقاتى از محل ثلث برداشته مىشود و اگر حج واجب بر ذمه نداشته عمل بوصيت واجب است ولى تمام مخارج حج از ثلث پرداخت مىشود. و اللّه العالم.
س-پدرى وصيتنامهاى نوشته و در حاشيه آن ملكى را بعنوان ثلث خود معين كرده و به تنها فرزند ذكور خود بخشيده و نوشته كه اين ملك ثلث من است و از آن فرزندم ميباشد و كسى حق اعتراض ندارد.
ولى پس از وصيت ملك مزبور را كه مزرعهاى مىباشد فروخته، قدرى از وجه آنرا گرفته و بقيه باقى مانده پيش خريدار ملك مزبور است. حال اين وجه باقى مانده متعلق به همه ورثه است يا متعلق به موصى له؟
ج-با فرض اينكه بعد از وصيت، خود موصى ملك را فروخته وصيت را باطل كرده و باقيمانده پول آن بايد بين تمام ورثه كما فرض اللّه تقسيم شود و اللّه العالم.
س-شخصى در وصيتنامه نسبت به ثلث ذكرى بميان نياورده، فقط كفارات، مظالم نماز و روزه را بيان كرده، و نيز نوشته است در مراسم هفتم، چهلم، سال و ساختن مسجد اختيار با وصى است. آيا در فرض مذكور وصى مجاز است از ثلث معين نشده خرج سوم، هفتم، چهلم و سال را بدهد با توجّه به اينكه ميّت ورثه صغير هم دارد؟
ج-در فرض سئوال چنانچه ثلث مال در هنگام مرگ متوفى كافى بتمام موارد وصيت باشد از محل ثلث بدهند و اگر كافى نباشد، واجبات
آنرا مانند كفّارات و مظالم و تجهيزات لازمه را از اصل مال و بقيه را مثل نماز و روزه و مخارج هفته و چهلم و ساختن مسجد از محل ثلث تأمين نمايند. و اللّه العالم.
س-شخصى در وصيتنامه مىنويسد كه هركدام از ورثه بىنماز باشد ارث به او ندهيد و بر سر جنازهام گريه و زارى نكنيد آيا اين وصيت شرعا صحيح است؟
ج-وصيت مزبور صحيح نيست و او را بنماز تشويق نمائيد و سهم الارث را باو بدهيد و نيز در قسم دوّم هم صحيح نيست و عمل بآن واجب نمىباشد.
س-كسى بوصى خود وصيت مىكند كه ثلث مالم را براى من خرج كنيد ولى معين نكرده است كه بچه راهى صرف كند آيا در اين صورت وصى ميتواند آنرا در راه خيرات از قبيل تكيهسازى مسجدسازى و يا تعميرات آنها، كمك بجبهه، فقرا، پلسازى، و يا عزادارى مجلس ابا عبد اللّه الحسين (ع) و ديگر خيرات صرف كند يا نه بايد فقط براى و بابت نماز و روزه خرج شود؟
ج-در صورتيكه معلوم باشد كه دين و بدهى نداشته باشد و نماز و روزه هم بگردنش نباشد صرف آن در مطلق خيرات مانعى ندارد ولى اگر بدهى خمس و زكات يا نماز و روزه يا حج داشته باشد بايد صرف آنها شود. و اللّه العالم.
س-اگر بيشتر اموال ميت املاك باشد و وصيت كند كه ثلث اموالش را براى خود او خرج كنند و ورثه او اظهار مىدارند قطعهاى از ملك را براى هميشه كنار بگذاريم و از عوائدش سالبسال خرج كنيم آيا ميشود كه يك قطعه از آن ملك را كنار بگذارند يا لازم است بفروش برساند و خرج كنند؟
ج-با فرض وصيت به ثلث بايد خود مال را صرف نمايند نه اينكه كنار بگذارند و عوائدش را صرف كنند.
س-شخصى در حال حيات خود قدرى از ما يملك خود را بصلح واگذار بزوجه خود نموده و ما بقى املاك خود را وصيت نموده كه بمصارف معينى برسانند از قبيل نماز و روزه و خمس و سهم امام و مظالم عباد و عزادارى حضرت سيد الشهداء (ع) در اين صورت ورثه هيچگونه حقى نسبت به امور مزبوره و آنچه بزوجه بخشيده است دارند يا ميتوانند وصيت را قبول ننمايند؟
ج-آنچه را بنحو منجز بزوجه يا بديگرى بصلح و غيره منتقل نموده ورثه حقى به آن ندارند و آنچه را كه وصيت نموده در ثلث اموال هنگام مرگ نافذ و در زائد بر آن محتاج به امضاء ورثه است و اگر نزاع موضوعى در بين باشد محتاج به مرافعه شرعيه است[1].
[1]- مجمع المسائل حضرت آيت اللّه العظمى آقاى گلپايگانى جلد دوّم. باب وصيت.
مسائل متفرقه وصيّت ارث زوجه
س-شخصى وصيّت بثلث كرده و وصىّ هم تعيين نموده و عيال هم دارد و اولاد ندارد بفرمائيد آيا زوجه موصى از ديوار باغها و از سنگ چين و از كول چاه ارث مىبرد يا نه و از كلّ اموال چهاريك ارث مىبرد يا پس از اخراج ثلث، چهاريك ميبرد و ورثهايكه ميخواهند چهاريك بزوجه متوفى بدهند قيمت آنرا بايد بدهند و يا از اعيان آنها از خانه و اشجار؟
ج-زوجه از قيمت ديوار و سنگچين و كول ارث ميبرد. بلى اگر طرفين تراضى كنند كه از بابت قيمت از عين باو بدهند مانعى ندارد و زن بعد از اخراج ثلث، چهاريك مىبرد.
س-شخصى در اثر تصادف با ماشين فوت نموده و راننده ماشين خودش صاحب ماشينى است، با رضايت ورثه، وجهى بعنوان خونبهاء مقتول داده است آيا زن هم نسبت به هشتيك خود، از اين وجه، حق دارد يا نه؟
ج-بلى زن نيز از ديه ارث مىبرد.
س-شخصى در زمان حيات زمينى را ميفروشد بمبلغ ده هزار تومان و قرار ميگذارند كه پول آنرا خريدار پس از يك سال بپردازد و فروشنده ميگويد هر موقع پولى را آوردى و من نبودم بده به همسرم خريدار ميگويد پس سند را بنام همسرت بنويسم؟ ميگويد نخير، بنام خودم بنويس ولى اگر من نبودم پول را بهمسرم بپرداز البته سه نفر هم آنجا بودهاند كه اين حرف را گفته، آيا اين پول بهمسر شخص نامبره تعلق ميگيرد يا بوارث و همچنين در وصيتنامه خانه و اثاث خانه هرچه بوده بهمسرش داده است و بعد از فوت موصى، در غسالخانه مبلغى پول در جيب ميّت بوده و همچنين مقدارى پول نقد در خانه موصى بوده است آيا اين پولها بزوجه ميّت ميرسد يا بوارث؟
ج-در فرض سئوال پول زمين كما فرض اللّه بايد بين تمام ورثه تقسيم شود و همچنين پوليكه از جيب او درآمده و ميّت در خانه داشته، و همسر ميت هم از اين پولها سهم ميبرد.
س-شرع مقدس اسلام براى زن كار كردن در خانه شوهر را وظيفه قرار نداده و كارهاى معمولى خانهدارى كه مرسوم است، وظيفه اخلاقى زن است نه وظيفه شرعى، پس آن زنهائيكه از اوائل زندگى تا اواخر زندگى در خانه شوهر هم بچّهدارى ميكنند، هم بافندگى و هم در كارهائيكه مربوط به شوهر است كمك مىكنند آيا پس از فوت شوهر بجز سهم الارث چيزى به آنها داده مىشود يا خير؟
ج-اگر زن براى خود كار كرده آنچه از كاركردش موجود است مال خود او است و آنچه با رضايت خودش مصرف شده حق مطالبه ندارد و اگر
تبرعا كار كرده اضافه بر مهر و ارث حق مطالبه ندارد.
س-شخصى با زنى ازدواج كرده و بعد از مدتى زن مذكوره بتحريك مادرش سبب قتل شوهر خود را فراهم نموده يعنى با حيله و تزوير شوهر خود را بمكانيكه قاتل در آنجا بوده است برده ولى خود زن در قتل شوهر شركت نكرده، آيا اين زن از شوهر خود كه كشته شده ارث و مهريه ميبرد يا خير؟
ج-در فرض مسئله كه مباشر اقوى از سبب است زن از شوهر ارث و مهريه ميبرد هرچند تقصير كرده و گناهكار و بعقاب اخروى گرفتار است.[1]
مسائل متفرّقه صلح
س-شخصى داراى پسر و دختر است جهت پسر بزرگ ازدواج نموده و مبلغى هم براى عروسى او خرج كرده آيا ميتواند پسر مزبور را از بقيّه اموال خود بىبهره و او را از ارث محروم و بساير اولاد صلح نمايد يا نه؟
ج-صلح ما بقى اموال، باولاد ديگر جايز است.
س-زيدى در حال احتضار تمام املاك و اموال و احشام خود را به پسرش مصالحه كرده و غير از اين اولاد ديگرى ندارد ولى صلحنامه، امضاء پدر زيد را ندارد آيا مصالحه در حال احتضار صحيح است يا نه و آيا امضاء پدر لازم است يا خير؟
ج-در فرض سئوال اگر زيد وقت مصالحه داراى عقل و شعور بوده
[1]. مجمع المسائل جلد سوّم.
و با ميل و رغبت (و بدون اجبار) مصالحه نموده باشد صلح صحيح است و موقوف بامضاء پدر نيست و در اختلاف موضوعى مرافعه شرعيّه لازم است.
س-مردى فوت نموده و داراى چند پسر و چند دختر بوده، خواهران، سهم الأرث خودشان را ببرادران خود مصالحه نموده و صلحنامه تنظيم و صيغه صلح جارى شده ولى بعد از چند سال ديگر خواهران مطالبه ارث از برادران مينمايند در اين صورت حقّى دارند يا خير؟
ج-حكم مسئله معلوم است با فرض وقوع صلح صحيح، بدون اختيار فسخ، ديگر حق مطالبه ندارند و اگر نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيّه لازم است.
س-مادرى آب و ملك موروثى پدر و مادرش را بفرزند خود مصالحه نموده و قرار كرده كه فرزند او عبادات فوت شده پدر و مادرش را از قبيل نماز و روزه و حج انجام دهد ولى پسر مسامحه كرده و انجام نداده، آيا حقّى به آب و ملك مزبور دارد يا نه؟
ج-در فرض مسئله اگر در ضمن عقد صلح شرط نموده باشد، مادر حقّ دارد پسر را مجبور كند كه بشرط عمل نمايد و چنانچه نتوانست اجبار كند ميتواند صلح را فسخ كند.
س-شخصى عمارت خود را بدو فرزندش مصالحه نموده و شرط كرده كه تا زنده هست اختيار فسخ با خودش باشد بعد از مدتى، اين شخص مصالح، بفرزندش ميگويد كه بعد از وفات من از عمارت يك اطاق بعيال من بدهيد و گاهى گفته كه بعد از من در تقسيم عمارت نزاع نكنيد، آيا اينگونه سخنان موجب فسخ صلح مزبور هست يا خير؟