بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 9

8- امام رضا (ع) از پدارنش نقل ميكند كه فرمودند: هنگامى كه وفات امام مجتبى (ع) فرارسيد آنحضرت بگريه افتاد. خدمتش عرضه داشتند اى فرزند رسول خدا چرا گريه ميكنيد با وجود اينكه شما منسوب به رسول خدا هستيد و درباره شما رسول خدا چيزهائى فرموده (كه حاكى از عظمت و بزرگى شماست) و علاوه بر آن شما بيست بار پياده حج كرده‌ايد و مال خود را در راه خدا سه بار قسمت كرده‌ايد حتى كفشها را؟

حضرت فرمود: من بدو جهت گريه ميكنم:

يكى از فراق دوستان و ديگر بر اثر هول و وحشت مرگ و ما بعد آن‌[1].

حقيقت توبه‌

توبه كردن از گناه دومين مقدمه احتضار است، كه اگر كسى بعد از ارتكاب گناه موفق به توبه گرديد همانند آنست كه اصلا گناه نكرده.

چنانكه در حديثى از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه فرمود: توبه كننده از گناه همانند آنست كه اصلا گناه نكرده‌[2].

ليكن همين توبه با اين وسعتى كه دارد داراى شرائطى است كه دانستن آن خالى از لطف نيست.

[1]. عن الرضا( ع) عن آبائه( ع) قال لمّا حضرت الحسن بن علي( ع) الوفات بكى، فقيل: يابن رسول اللّه أتبكي و مكانك من رسول اللّه( ص) مكانك الّذي أنت به، و قد قال فيك رسول اللّه( ص) ما قال، و قد حججت عشرين حجّة ماشيا، و قد قاسمت ربك مالك ثلاث مرّات حتّى النعل و النعل؟ فقال( ع)، انّما أبكى لخصلتين: لهول المطّلع، و فراق الأحبّة.( بحار ص 160 جلد 6 طبع جديد)

[2]. عن الرضا( ع) عن آبائه( ع) قال: قال رسول اللّه( ع) التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له.( بحار ص 21 جلد 6 طبع جديد)


صفحه 10

1- شخصى در حضور أمير المؤمنين (ع) گفت: استغفر اللّه- حضرت فرمود: مادرت بعزايت بنشيند آيا معنى و مفهوم استغفار را ميدانى؟ بدرستيكه استغفار از درجات عليين و مراتب بلند (پروردگار) است و آن اسمى است كه داراى شش معنا است:

1- پشيمانى بر گناه و آنچه گذشته است.

2- تصميم بر ادامه گناه و بازگشت بسوى آن نداشته باشى.

3- اينكه حق مردم اگر بگردنت هست آنرا ادا نمائى.

4- آنكه هر واجبى را كه ادا نكرده ادا نمائى (مثلا اگر نماز نخوانده بخوانى و هر قدر نميتوانى وصيت كنى تا اينكه برايت قضا نمايند و اگر حج نكرده‌اى وصيت كنى بعد از تو برايت انجام دهند و چنانچه حقوق مالى از قبيل خمس و زكات بگردنت باشد آنرا ادا و يا با حاكم شرع مصالحه نمائى).

5- گوشتهائيكه از راه حرام در تو بوجود آمده آنرا بوسيله سختى‌ها آب و از نو گوشت و پوست حلال برويانى.

6- بدنت را همچنانكه به لذت گناه بهره‌مند كرده از اين پس به مشقت عبادت بيندازى، كه اگر چنين كردى آنگاه بگو استغفر اللّه‌[1].

[1]. قال( ع) لقائل بحضرته: أستغفر اللّه-: ثكلتك امّك، اتدري ما الاستغفار؟ أنّ الاستغفار درجة العلّيّين و هو اسم واقع عل ستّة معان، أوّلها الندم على ما مضى؛ و الثاني العزم على ترك العود إليه أبدا، و الثالث أن تودّي إلى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى اللّه أملس ليس عليك تبعة؛ و الرابع أن تعمد إلى كلّ فريضة عليك ضيّعتها فتؤدي حقّها؛ و الخامس أن تعمد الى اللّحم الّذي نبت على السّحت فتذيبه بالأحزان حتّى يلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد؛ و السادس أن تذيق الجسم ألم الطاعة كما أذقته حلاوة المعصية، فعند ذلك تقول: استغفر اللّه.( بحار الأنوار ص 37 جلد 6 طبع جديد)


صفحه 11

احكام وصيّت‌

اكنون كه با گوشه‌اى از روايات توبه و ياد مرگ آشنا شديم بجاست كه با يكى ديگر از مسائل قبل از مرگ يعنى وصيت نيز آشنا شده آنگاه وارد بحث احكام اموات شويم. تا اينكه اين مجموعه قابل استفاده همگان قرار گيرد.

يكى از مسائل مهمى كه در اسلام مورد تأكيد زياد قرار گرفته مسئله وصيت است تا جائيكه امام صادق (ع) ميفرمايد: من مات بغير وصية مات ميتة جاهلية. يعنى كسيكه بدون وصيت از دنيا برود مثل اينست كه در جاهليت از دنيا رفته‌[1].

و باز در حديث ديگرى ميفرمايد: سزاوار است كه مسلمان شب هنگام كه ميخوابد وصيت‌نامه‌اش زير سرش باشد[2].

و در حديثى از أبى صبّاح كنانى روايت شده كه ميگويد: از امام صادق (ع) سئوال كردم از حقيقت وصيت. فرمود: اين مسئله از امور مسلّمه و بر

[1]. وسائل جلد 6 ص 352.

[2]. وسائل جلد 6 ص 352.


صفحه 12

حقى است كه بر هر مسلمانى لازم است‌[1].

وصيت صحيح در اسلام‌

با وجود اين همه تأكيد در امر وصيت باز هم بايد وصيت صحيح را زير نظر ائمه معصومين (ع) انجام دهيم و وصيت صحيح هنگامى تحقق مى‌پذيرد كه حق تمام ورثه رعايت شده و كسى مورد ضرر واقع نشود.

امام صادق (ع) از پدرش امام باقر (ع) روايت ميكند كه: على (ع) فرمود هرگاه كسى در وصيت خود بگونه‌اى عمل كند كه حيف و ميل بوجود نيايد و ضررى متوجه كسى نشود اجر چنين شخصى مانند كسى است كه همه آن اموال مورد وصيت را در زمان حياتش در راه خدا انفاق كرده باشد[2].

و باز در حديث ديگرى ميفرمايد: كسى كه در وصيت خود عدالت را رعايت كند مانند كسى است كه همه آن اموال را در زمان خود در راه خدا انفاق كرده و كسى كه در وصيت خود (نسبت به حقوق بعضى از ورثه) ظلم كند، خداوند را در قيامت بر عليه خود خشمناك ملاقات ميكند[3].

وصيت بر يك سوّم 3/ 1 يا يك پنجم 5/ 1

همينكه انسان از دنيا رفت اختيار اموالش از او سلب مى‌شود و هيچگونه اختيارى به اين مال ندارد مگر اينكه در زمان حياتش جهت خود وصيت كرده باشد و آنچه ميتواند جهت خود اختصاص دهد 3/ 1 مال است چنانكه در حديثى از على بن يقطين روايت شده كه ميگويد: از امام كاظم (ع) سئوال كردم كه انسان چقدر از مالش را ميتواند بعد مرگش سهم‌

[1]. وسائل جلد 6 ص 352.

[2]. وسائل جلد 6 ص 356.

[3]. وسائل جلد 6 ص 359.


صفحه 13

داشته باشد؟ فرمود: 3/ 1 هرچند كه 3/ 1 هم زياد است. ليكن در روايتى امير المؤمنين (ع) ميفرمايد: بهترين وصيت جهت خود انسان اينست كه به يك پنجم از اموالش وصيت كند چرا كه خداوند در آيه خمس به 5/ 1 جهت خود راضى گشته‌[1].

اين هم گوشه‌اى از روايات وصيت اكنون دنباله بحث را از نظر فقهى مطابق فتواى حضرت آيت اللّه العظمى آقاى گلپايگانى پى ميگيريم.

(م 2703)وصيت آنست كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهائى انجام دهند، يا بگويد: بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا اينكه چيزى از مال او را بكسى تمليك يا صرف در خيرات و مبرّات كنند يا براى اولاد خود و كسانيكه اختيار آنان با اوست قيّم و سرپرست معين مند و كسى را كه باو وصيّت مى‌كنند وصىّ ميگويند[2].

(م 2704)كسيكه نمى‌تواند حرف بزند، اگر با اشاره، مقصود خود را بفهماند، براى هر كارى مى‌تواند وصيت كند ولى كسيكه مى‌تواند حرف بزند بنابر احتياط اكتفا به اشاره و نوشته نكند.

(م 2705)اگر نوشته‌اى به امضاء يا مهر ميّت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته، بنابر احتياط لازم بايد تا مقدار ثلث مطابق آن عمل كنند ولى نسبت بسهم صغير اين احتياط خلاف احتياط است ليكن بعد از بلوغ تا مقدار ثلث اين احتياط را ترك نكند. بلكه اگر بدانند مقصودش وصيت كردن نبوده و چيزهائى را نوشته است كه بعدا مطابق آن وصيت كند احتياط واجب آنست كه بآن عمل نمايند و نسبت بسهم صغير احتياط مراعات شود.

[1]. وسائل جلد 6 ص 361.

[2]. به وصيّت‌كننده موصى و به وصيّت‌شونده وصىّ و به كسى كه به نفع او وصيّت مى‌شود موصى له و به اشياء مورد وصيّت موصى به گفته ميشود.( مؤلف)


صفحه 14

(م 2706)كسيكه وصيّت مى‌كند بايد عاقل باشد و از روى اختيار وصيت كند و بايد سفيه نباشد يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند ولى بالغ بودن شرط صحيح بودن وصيت نيست و همين قدر كه وصيّت كننده ده سال داشته باشد و راه‌هاى خير و كارهاى نيك را بشناسد كافى است.

(م 2707)كسيكه از روى عمد مثلا بقصد خودكشى زخمى بخود زده يا سمّى خورده است كه بواسطه آن، يقين يا گمان به مردن او پيدا ميشود، اگر وصيت كند كه مقدارى از مال او را بمصرفى برسانند صحيح نيست.

(م 2708)اگر انسان وصيت كند كه چيزى بكسى بدهند، در صورتى آن كس آن چيز را مالك مى‌شود كه بعد از مردن وصيت‌كننده آنرا قبول كند و اگر در زمان زنده بودن او قبول نمايد مالك نمى‌شود.

(م 2709)وقتى انسان نشانه‌هاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را بصاحبانش برگرداند و اگر بمردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، و اگر خودش نمى‌تواند بدهد، يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيّت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه مى‌پردازند، وصيت كردن لازم نيست.

(م 2710)كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مى‌بيند، اگر خمس و زكوة و مظالم بدهكار است، بايد فورا بدهد و اگر نميتواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال ميدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيت كند.

و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.

(م 2711)كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود ببيند، اگر نماز و روزه قضا دارد، بايد وصيّت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند،


صفحه 15

بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آنكه چيزى بگيرد آنها را انجام مى‌دهد، باز هم واجب است وصيّت نمايد و اگر قضاى نماز و روزه او به تفصيلى كه در مسئله 1399 گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد باو اطلاع دهد، يا وصيّت كند كه براى او بجا آورند.

(م 2712)كسيكه نشانه‌هاى مرگ را در خود مى‌بيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جائى پنهان كرده است كه ورثه نميدانند، چنانچه بواسطه ندانستن حقشان از بين برود، بايد بآنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچه‌هاى صغير خود قيّم و سرپرست معين كند، ولى در صورتيكه بدون قيّم مالشان از بين ميرود، يا خودشان ضايع ميشوند، بايد براى آنان قيّم امينى معيّن نمايد.

(م 2713)وصى بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد.

(م 2714)اگر كسى چند وصى براى خود معين كند، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائى بوصيت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد كه هر دو با هم بوصيّت عمل كنند، يا نگفته باشد بايد با نظر يكديگر بوصيت عمل نمايند و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر بوصيت عمل كنند، حاكم شرع آنها را مجبور ميكند و اگر اطاعت نكنند، بجاى آنان ديگرى را معين مينمايد.

(م 2715)اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد: ثلث مالش را بكسى بدهند بعد بگويد باو ندهند وصيت باطل مى‌شود و اگر وصيّت خود را تغيير دهد، مثل آنكه قيّمى براى بچّه‌هاى خود معين كند بعد ديگرى را بجاى او قيّم نمايد، وصيّت اوّلش باطل ميشود بايد بوصيت دوّم او عمل نمايند.


صفحه 16

(م 2716)اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيّت خود برگشته مثلا خانه‌اى را كه وصيت كرده بكسى بدهند بفروشد، يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد وصيت باطل ميشود.

(م 2717)اگر وصيت كند چيز معينى را بكسى بدهند، بعد وصيت كند كه نصف همان را بديگرى بدهند بايد آن چيز را دو قسمت كنند و بهر كدام از آن دو نفر يك قسمت آن را بدهند.

(م 2718)اگر كسى در مرضى كه بآن مرض ميميرد، مقدارى از مالش را بكسى ببخشد و وصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى بكسى ديگر بدهند، آنچه بخشيده از اصل خارج ميشود و آنچه وصيّت كرده اگر بيشتر از ثلث نباشد، يا اگر بيشتر است و ورثه اجازه بدهند بوصيت او عمل مى‌شود و اگر بآنچه وصيت كرده بيشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ندهند، بايد تا مقدار ثلث تركه او بوصيتش عمل شود.

(م 2719)اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند و عايدى آنرا بمصرفى برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايند.

(م 2720)اگر در مرضى كه بآن مرض ميميرد، بگويد مقدارى بكسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن بورثه گفته است، بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد و كسى هم منكر گفته او نشود بايد از اصل مالش بدهند.

(م 2721)كسيكه انسان وصيّت ميكند كه چيزى باو بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيّت كند به بچه‌اى كه ممكن است فلان زن باو حامله شود چيزى بدهند باطل است ولى اگر وصيت كند به بچه‌اى كه در شكم مادر است چيزى بدهند، اگرچه هنوز روح نداشته باشد، وصيت‌