فصل 13: روايت ديگرى در توديع خانواده با چهار ركعت نماز و نيايش
ما اين حديث را در قسمت دوم از كتاب «التّراجم»- در ضمن رواياتى كه از حاكم نقل كرديم- ياد آور شديم. او نقل كرده است: مردى خدمت پيامبر اكرم6رسيد و عرض كرد: قصد دارم به مسافرتى بروم و وصيّتم را نوشتهام.
آن را به كدام يك از اين سه نفر بدهم: پدرم يا پسرم يا برادرم؟ آن حضرت فرمودند:
«بندهاى در ميان خانوادهاش- هنگامى كه لباس سفرش را محكم بست- جانشينى سودمندتر از اين باقى نمىگذارد كه چهار ركعت نماز در خانهاش به جاى آورد و در هر ركعت سورهى حمد وقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌرا بخواند و بگويد:
اللّهمّ إنّي أتقرّب بهنّ إليك فاجعلهنّ خليفتي في أهلي و مالي.
(پروردگارا، به وسيلهى اين عبادات به تو تقرّب مىجويم. پس آنها را جانشين من در ميان خاندان و ثروتم قرار ده.) سپس فرمود: آن نماز در ميان زن و فرزند و مال و خانهاش تا زمانى كه به خانوادهاش برگردد، جانشين او مىباشد.»
فصل 14: وداع با ملايكى كه مسافر هم راه خانوادهاش در خانه مىگذارد و گفتارش با آنان
طبق احاديثى كه به ما رسيده است، در هر اقامتگاهى، به ويژه منازل انسانها، گروهى از جانداران نامرئي مأوى دارند؛ چرا كه حتما خداوند بر آن (جاى) ها نگهبانانى گمارده است. بنا بر اين وقتى انسان با خانوادهى خود خداحافظى كرد و از آنها جدا شد- با اعتقاد به اين كه اين موجودات روحانى نامرئى استعداد شنوايى دارند و با اميدوارى به اين كه درخواستهايش به گوش آنها مىرسد- آنها را اين گونه مورد خطاب قرار مىدهد:
السّلام على من بهذا المنزل من الرّوحانيّين و الملائكة الحافظين و المسبّحين و العابدين؛ نستودعكم اللَّه و نقرأ عليكم أفضل السّلام و نتوجّه إليكم باللَّه- جلّ جلاله- و بما خصّكم به من الإنعام و الإكرام أن تستودعونا اللَّه- جلّ جلاله- أكمل الوداع و الإيداع و أن تسألوه لنا كلّ ما نحتاج إليه من الحفظ و الانتفاع و أن يردّنا سالمين إلى سالمين و غانمين إلى غانمين و أن تكونوا لعيالنا على أحسن الخلافة و الأمن من كلّ آفة و مخافة و أتمّها في المساعدة على كلّ رحمة و رأفة و أن تقيموا على الصّفاء و الوفاء مدّة أيّام البقاء.
درود بر همهى موجودات روحانى و فرشتگان نگهبان و تسبيح گويان و عبادتكنندگانى كه در اين منزلاند؛ شما را به خدا مىسپاريم و بهترين تحيّت را به شما عرضه مىداريم و به واسطهى
خداوند و به سبب آن چه كه از موهبت كردن و گرامى داشتن ويژهى شما ساخته است، به سوى شما روى مىآوريم و از شما مىخواهيم كه ما را به حفاظت و امنيّت خداوند بلند مرتبه بسپاريد و از خدا بخواهيد هر نگهدارى و بهرهمندىاى كه به آن نياز داريم، به ما عطا فرمايد و ما را صحيح و تن درست به خاندانمان برگرداند؛ در حالى كه آنان هم تن درست باشند و هم راه سودى كه عايد ما و آنها شده باشد. هم چنين از شما مىخواهيم براى زن و فرزند ما بهترين جانشين و بهترين نگاهبان از هر آسيب و ترسى باشيد و به كاملترين شكل در هر مهر و محبّتى يارى كنيد و در همهى روزهاى زندگى با آنان با صفا و وفا باشيد.
فصل 15: چگونگى هشدار و نويد دادن به افراد خانواده پيش از حركت
بسيار مىشود كه بعضى يا بسيارى از افراد خانواده به يك ديگر رشك مىورزند يا با هم ستيز مىكنند. اينها به هنگام حضور سرپرست خانواده و با اين كه او را مىبينند، نياز به اصلاح و حكم رانى دارند تا چه رسد كه از ديد آنان دور گردد و در ميانشان نباشد؛ بنا بر اين لازم است در آخرين ديدار خود به آن كس كه سفارشهايش را بپذيرد و در غياب او بر چيزهاى موجب خشنودى او مواظبت كند، نويد دهد كه پس از باز گشت، به او خوبى و احسان خواهد كرد و با وى چنان رفتار خواهد نمود كه شايستگى آن را يافته است و آنها را كه مىداند فتنه انگيز و بلند پرواز و حسود و ستيزه جويند، بيم دهد و به آنها گوش زد كند كه اگر در غياب او كارهاى زشتى كنند كه سزاوار باز خواست او گردند، مسلّما كيفر آنها را چند برابر مىكند و از آن چه براى دوستان و خواهندگان مىآورد به آنها كم خواهد داد و با اين سخنان اسباب پاى دارى ايشان را در طول سفر و در همهى زندگى فراهم سازد.
بخش دوم در بيان آن چه انسان براى ايمنى از حوادث و آشفتگىهاى سفر با خود به هم راه دارد
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل 1: هم راه داشتن عصاى چوب بادام تلخ در سفرها كه سبب ايمنى از خطرهاست
چند روايت از ابن بابويه رضوان اللَّه عليه را كه در كتاب «من لا يحضره الفقيه» در باب حمل العصا في السّفر (برداشتن عصا در سفر) نقل كرده است، به سند خود در اين جا مىآوريم. امير المؤمنين7فرمود:
«پيامبر خدا6مىفرمود: هر كس به مسافرتى برود و عصاى چوب بادام تلخ هم راه داشته باشد و اين آيات را بخواند:وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ... تا:وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ[1]خداى- عزّ و جلّ- او را از هر حيوان درنده و از هر دزد ستيزهگر و از گزند جانوران زهر آگين، تا هنگام بازگشت به منزل و خاندان خود، ايمن نگه مىدارد و هفتاد و هفت نگهبان وى را هم راهى مىكنند و برايش آمرزش مىطلبند تا آن گاه كه باز گردد و عصا را به جاى خود گذارد.»[2]
[1]قصص( 28): 23- 29.
[2]فقيه 2: 176؛ روضة المتّقين 4: 203؛ مكارم الأخلاق: 257.
هم چنين فرمود:
« [عصا برداشتن] فقر را مىزدايد و [سبب مىشود] شيطان به او نزديك نگردد.»[1]نيز مىفرمود:
«هر كس مىخواهد راهش زود طى گردد- چنان كه گويى زمين برايش در هم نورديده مىشود- عصاى چوب بادام تلخ با خود به هم راه برد.»[2]هم چنين غير از احاديث كتاب شيخ صدوق، روايتى به ما رسيده است كه امير المؤمنين7فرمود:
«حضرت آدم7به بيمارى سختى مبتلا گرديد. به سبب آن اندوهگين و وحشت زده شد. حال خود را با جبرئيل7در ميان گذاشت.
جبرئيل به او گفت: قطعه چوبى از درخت بادام تلخ جدا كن و به سينهات بچسبان. حضرت آدم اين كار را انجام داد. [به اين خاطر] خداوند دلهره را از او دور ساخت.»[3]نيز از ائمّه:روايت شده است كه فرمودند: «هر گاه يكى از شما خواست مسافرت نمايد، عصايى از چوب درخت بادام تلخ هم راه خود بردارد و اين حروف را بر ورقى بنويسد:
؟؟؟[4][سپس عصا را سوراخ كند و نوشته را در آن بگذارد.]
[1]فقيه 2: 176؛ ثواب الأعمال: 222.
[2]مكارم الأخلاق: 258.
[3]ثواب الأعمال: 222؛ مصباح الزّائر: 10.
[4]مصباح الزّائر: 10؛ بحار 76: 230؛ با اندكى تغيير.